به گزارش روابطعمومی معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ ایوب آقاخانی، نمایشنامهنویس، کارگردان و بازیگر درباره تداعی تصویر وطن در ذهنش مطرح کرد: با وجود کلیشهای بودن و تکرار فراوان این مثال، من همچنان بر این باورم که بهترین تصویر برای تبیین مفهوم وطن و نسبت عاطفی انسان با آن، بیتردید رابطه مادر و فرزند است. این مثال علیرغم تکرار بسیار همچنان کارآمد است. بارها دیدهایم چه در تجربههای خانوادگی خود و چه در مشاهدات دورتر که میان مادر و فرزند گاه کدورتهایی شکل میگیرد اما هیچگاه علقه این دو به یکدیگر، پیوند عاطفی و تعصب میان آن دو در بزنگاههای حساس کاهش نمییابد.
وی افزود: کافی است فرزندی در موقعیتی قرار گیرد که احساس کند مادرش در معرض خطر است یا مورد بیاحترامی واقع شده یا شأن و حرمت او خدشهدار میشود؛ در چنین لحظهای واکنش عاطفی و خشم او بهوضوح آشکار میگردد. از این منظر همچنان میتوان گفت کارآمدترین تمثیل برای وطن، همان رابطه مادر و فرزند است؛ رابطهای میان وطن و فرزند آن، یعنی زاده «مام وطن». بیتردید همانگونه که شاعران، هنرمندان و نویسندگان در قالبهای مختلف ادبی، تصویری از این پیوند ارائه دادهاند، انتخاب من نیز همین تصویر جامع و نمادین مادر در نسبت با وطن است.
او همچنین مطرح کرد: اگر بخواهم از تعابیر کلیشهای فاصله بگیرم باید بگویم ایران برای من تا دوران نوجوانی، سرزمینی بود که در آن متولد شدم، زیستم و تجربههای مختلف زندگی، از کودکی و سرخوشیها تا التهابات جوانی را در آن پشت سر گذاشتم. زمانی که قلم من بهطور جدی وارد عرصه تولید محتوا شد که آغاز آن به حدود ۹ سالگی و نخستین تجربههای نویسندگی و سپس دریافت جایزه در ۱۲ سالگی بازمیگردد به تدریج مسئله وطن برای من معنایی جدیتر یافت.
این نمایشنامهنویس چنین ادامه داد: در سالهای اولیه، نوشتن برای من بیشتر جنبه داستانپردازی و تجربه فردی داشت اما از حدود ۱۳ تا ۱۴ سالگی با تغییر جهت در فعالیتهای نویسندگی و توجه به مخاطب ایرانی، مفهوم وطن بهتدریج در ذهن من تثبیت شد. در این مسیر مطالعه «شاهنامه»، تاریخ معاصر و آثار ادبی کلاسیک و معاصر همواره ذهن مرا به پرسشی بنیادین مشغول میکرد: چگونه میتوان وطن را بهبود بخشید. این پرسش ساده، در حقیقت حامل یک تاریخ و مجموعهای از تلاشها، موفقیتها و ناکامیهاست.
او با بیان اینکه بهتدریج این دغدغه به نوعی تعصب نسبت به وطن تبدیل شد، اضافه کرد: تعصبی که ریشه در هویت جمعی دارد و وطن را همچون عضوی از خانواده تلقی میکند. همانگونه که انسان نسبت به خانواده خود حساس است و میخواهد آنان را در بهترین وضعیت ممکن ببیند، نسبت به وطن نیز چنین احساسی در من شکل گرفت؛ احساسی مبتنی بر تعلق، احترام و آرمانخواهی. دغدغه اصلاح، رشد و بالندگی وطن گاه زمینههای انتقادی نیز در ذهن من ایجاد میکرد؛ اینکه چرا گاهی تصمیمها و رفتارها تحقق آن تصویر آرمانی از ایران را به تعویق میاندازد. این روند به تدریج نوعی تعصب هویتی در من ایجاد کرد؛ تعصبی شبیه احساسی که فرد نسبت به خانواده خود دارد و میخواهد آن را در بهترین وضعیت و با بیشترین احترام ببیند.
وی ادامه داد: ماجرای ایران و ماهیت ایران به نظر من دقیقا حسی است که من با کمی تأخیر به دست آوردم؛ حالا میتوان اسمش را گذاشت جهل، شرایط، یا اساساً اقتضای سن یا هرچه که در آن دوران میشد گفت. اما دقیقاً عکس آن چیزی است که امروز درباره فرزند خودم اعمال کردم. اگر امروز با فرزند کوچک من صحبت کنید، در همین سن و سالی که هنوز برخی از جملات و کلماتش با دقت انتخاب نمیشوند و خطاهای گرامری و دستوری در گفتارش وجود دارد، میبینید که چگونه درباره وطن صحبت میکند؛ تا چه اندازه نسبت به رخدادهایی که پیرامون خود میبیند خشم دارد، تعصب نشان میدهد و نسبت به متجاوزان به این سرزمین احساس ناخوشایندی دارد. او با زبان و واژگان متناسب با سن خود درباره این مسائل سخن میگوید و حتی در گفتوگو با همسنوسالهایش یا بزرگترها، به دفاع از این آرمانهای ذهنی وارد بحث میشود. البته این امر در این سن، چندان مطلوب من نیست اما به هر حال ناشی از نوع تربیت اوست. این همان تصویری است که شاید من نیز باید در همان سن و سال تجربه میکردم، اما با تأخیر به آن رسیدم.
نویسنده «زخم باد» با بیان اینکه نمیتوان در اینگونه مسائل سادهانگارانه برخورد کرد درباره زندگی در کشوری دیگر عنوان کرد: روزگاری شرایطی پیش روی من قرار گرفت که با کمترین هزینه میتوانستم در غرب، زندگیای با امکانات مناسب و جایگاهی قابل توجه برای خود و خانوادهام داشته باشم؛ تقریباً با حداقل هزینه و بیشترین امتیاز. با این حال انتخاب من ماندن در ایران بود؛ انتخابی که اکنون نزدیک به بیست سال از آن میگذرد. تصمیمی برای ماندن و تلاش برای نزدیکتر کردن این کشور به تصویر آرمانیای که در ذهن داشتم. امروز، با وجود همه این دغدغهها، وقتی میبینم جهان تا چه اندازه در برابر این آرمان و این سرزمین تاریخدار ایستاده است، میزان خشمی که در خود احساس میکنم گاهی غیرقابل کنترل و فرساینده میشود؛ تا جایی که گاه مهار منطق و عقل از دست میرود و تمام وجودم از خشم نسبت به جهانی لبریز میشود که چشم بر حقیقت، عدالت، نسلکشیها، زورگوییها و گردنکشیها بسته است و آن جایگاه امیدبخشی که بشر روزی در توهم خود ساخت و نامش را سازمان ملل گذاشت، امروز در نوعی ناتوانی و انفعال مفرط، صرفاً نظارهگر است و از مواجهه با واقعیتها بازمانده است. ما ماندهایم و این حجم از بغضی که جهان نسبت به این سرزمین دارد.
او همچنین بیان کرد: در عین حال، چه خوب که ما خدا را داریم، چه خوب که ما غیرت داریم، و چه خوب که وطن ما فرزندانی پرورده است که در بزنگاهها نسبت به آن حساساند و برنمیتابند کسی به «مادر»شان، حتی اگر نسبت به او کدورتهایی داشته باشند، بیاحترامی کند. این حس، حسی فراگیر است که خوشبختانه امروز در کشور ما وجود دارد و همچنان در حال رشد است.
این نمایشنامهنویس در بخش دیگری از سخنان خو با اشاره به آثار منتشر شدهاش ادعا کرد که از جمله اجتماعیترین و دغدغهمندترین نویسندگان تئاتر معاصر کشور است و افزود: بنده از دهه ۷۰ تاکنون به موضوعات اجتماعی، ملتهب و روزآمد نزدیک شده و همواره تلاش کردهام نگاهی معطوف به مسائل جاری جامعه داشته باشم. حتی در مواردی که نقبی به تاریخ، چه معاصر و چه کهن، زدهام هدف اصلی من بهرهگیری از آن برای فهم و بازتاب مسائل امروز مخاطب بوده است. درواقع ایران و مسائل مرتبط با آن در بخش قابل توجهی از آثار منتشرشده من حضور دارد.
وی اضافه کرد: در حال حاضر، ۴۶ عنوان کتاب از من منتشر شده است که از این میان حدود ۳۸ عنوان نمایشنامه هستند و باقی آثار شامل پژوهش، رمان، شعر و ترجمه میشوند. در مجموع این آثار محورهایی همچون ایران، عدالتخواهی، میل به مهاجرت، آزادی و جستوجوی حقیقت بهطور مستمر مورد توجه قرار گرفتهاند. در این مسیر هر اثر متناسب با ساختار و هویت خود، زبان و بیان خاصی را طلب کرده است؛ گاه با رویکردی استعاری و کنایی و گاه با بیانی مستقیم و عریان. به همین دلیل، نمیتوان از پیش یک الگوی واحد برای نحوه بازنمایی مفاهیم در آثار تعیین کرد، زیرا هر متن منطق درونی و اقتضائات خاص خود را دارد.
این نویسنده به درونمایه برخی از آثار خود اشاره کرد: برای نمونه، در برخی آثار دهه ۹۰، بهویژه در حوزه جنگ، رویکردی نمادین و شاعرانه اتخاذ شده است؛ مانند «فصل خون» که جنگ را در قالبی استعاری بازنمایی میکند. در مقابل در آثاری مانند «هفته عصر هفتم پاییز» یا «اروند خون» جنگ با بیانی عینیتر، برهنهتر و مبتنی بر تجربه زیسته مخاطب تصویر شده است. با این حال، هر دو دسته آثار به یک مفهوم واحد میپردازند اما در بسترهای متفاوت و با زبانهای متفاوت. بنابراین نمیتوان از پیش برای نحوه تجسم مفاهیم در آثار برنامهریزی قطعی داشت؛ بلکه این فرایند وابسته به شکلگیری جهان اثر و منطق درونی آن است. آنچه برای من همواره ثابت بوده، وجود یک وحدت رویه در انتخاب موضوعات است؛ به این معنا که ایران و مسائل پیرامون آن، همواره در مرکز توجه من در خلق متون نمایشی قرار داشته است. این مسیر، هرچند در موضوعات تاریخی یا جغرافیایی مختلفی همچون زندگی رودکی، کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در آمریکا یا وقایع شهریور ۱۳۲۰ امتداد یافته اما در بنیان خود یک جهتگیری واحد داشته است. در این نگاه، هر اثر پس از شکلگیری جهان اولیه خود، زبان، ساختار و بیان ویژهاش را پیدا میکند و نویسنده ناگزیر است به اقتضای همان جهان، شیوه بیان و فرم اثر را تعیین کند.
او درباره وظیفه هنرمند در شرایط پساجنگ مطرح کرد: ما هیچ وظیفهای نداریم جز اینکه در یک حرکت همدلانه با مردم کشور خودمان باشیم. این یک وظیفه عیان و اولاست که حتی اگر دربارهاش حرف نزنم، ماهیتش روشن است. و دوم اینکه در رشد آگاهی جامعهمان کوشا باشیم. آگاهی به این معنا که اگر کسی به ایوب آقاخانی باور داشته باشد، سلوک او در این مقطع، آگاهیبخش است. با این باور به من نزدیک میشود و وقتی من را در این مسیر میبیند او هم با بخشی از واقعیت از منظر من آشنا میشود. این مسئله مهمی است و رسالت جدی ماست. واقعیت این است که اگر امروز در جنگ نابرابر قرار داریم، بخش اعظم آن به دلیل بیاعتنایی ما به جنگ رسانهای است که سالهاست آغاز شده و ما در آن کاهلی کردهایم. امروز باید ذهن مردم برای چنین جنگی آماده باشد تا ساده سلاح بر زمین نگذارند و خود را تسلیم رسانه کاذبی نکنند که با اطلاعات غلط، ایمان و استحکام آنان را نسبت به کشورشان تضعیف میکند. مسئولیت من بازگرداندن ایمان در حد بضاعت شخصیام است و امیدوارم بتوانم به درستی به آن عمل کنم.
این نمایشنامهنویس درباره نسبت میان زبان، هویت و وطن بیان کرد: رهبر شهید ما سالها پیش بر ضرورت تقویت و بازنگری دوباره به زبان معیار تأکید کرده بودند. به همین دلیل، زمانی که مدیریت دفتر مطالعات و پژوهشهای مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری را بر عهده داشتم، مسابقه ملی نمایشنامهنویسی «چهارراه» را راهاندازی کردم که هدف آن اقتباس از ادبیات کهن بود؛ از «شاهنامه» فردوسی تا آثار عطار، نظامی، مولوی و دیگر بزرگان این سرزمین که حاملان اصلی هویت و معیار زبان فارسی هستند. اعتقاد دارم باید به شدت روی این مسئله کار شود. باید برای ورزیدگی زبان معیار تلاش کرد. لهجهها و زبانهای مختلف باید زیر سایه زبان معیار قرار بگیرند. باید از این زبان در برابر زبان مخفی کوچه و بازار مراقبت و واکسینه کرد تا رد پای آن بهصورت ناخواسته و غفلتآمیز در متون ادبی دیده نشود.
وی اضافه کرد: بنابراین برای درک هویت وطن، ناگزیر باید هویت زبان را شناخت و برای درک تعصب نسبت به وطن، تعصب نسبت به زبان یکپارچه و مادری این سرزمین را داشت. امیدوارم برای صیقل دادن و زنگارزدایی از زبان گوهرین پارسی، همه ما به عنوان هنرمند و همه کسانی که قلم در دست دارند، بیشتر بکوشیم. همچنین همه افرادی که در دانشگاهها تدریس میکنند، این اهمیت و این غیرت نسبت به زبان فارسی را در دل دانشجویان خود بکارند؛ چراکه این ذهنها فردای این زبان را پاسداری خواهند کرد. امیدوارم در این وظیفه قصوری نداشته باشیم.
ایوب آقاخانی در پایان و در پاسخ به اینکه ایران را چگونه برای مخاطبی ناآشنا معرفی میکند، گفت: من برای معرفی چنین تصویری، به دنبال انتخاب یا تصنع نیستم؛ بلکه آن را در زوایا و پیچوتابهای گوناگون «شاهنامه» حکیم ابوالقاسم فردوسی جستوجو میکنم. شاهنامه ما، با زبان پارسی استوار خود، سیمای ایران را زنده کرده است؛ ایران را با دلیلِ بودنش، و مردان ایرانی را با غیرت، همت و ارادهشان بهدرستی تصویر کرده است. در این اثر سترگ، تاریخی بازتاب یافته که با آن به تمدنی والا رسیدهایم؛ تاریخی که در ترکیبی هنرمندانه از واقعیت و خیال، جان گرفته است. در نتیجه، آنچه از شاهنامه فردوسی به دست میآید، مجموعهای عظیم و ژرف از ارزشها و اندیشههاست که نیازمند ساعتها، ماهها و سالها تأمل است تا بتوان آن را در قالبی پالوده و پیراسته به مخاطب منتقل کرد. من بر این باورم که میتوان از همین دریچه به معرفی فرهنگ و وجوه گوناگون این سرزمین پرداخت؛ دریچهای که بیتردید راهی سنجیدهتر، درستتر و کارآمدتر است.