شناسهٔ خبر: 78495309 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایسنا | لینک خبر

صنایع دستی چگونه می‌تواند ما را نجات دهد؟

یک پژوهشگر صنایع دستی با مرپر تجربه موفق شهرهای مختلف جهان در بهره‌گیری از ظرفیت صنایع دستی برای توسعه شهری، به بررسی دلایل این‌که «چرا صنایع دستی هنوز در توسعه شهری ایران نقش‌آفرین نیست؟» و «چگونه صنایع دستی می‌توانند به نجات شهرها کمک کند؟» پرداخت.

صاحب‌خبر -

حجت‌اله مرادخانی، پژوهشگر صنایع دستی و مدرس دانشگاه، در یادداشتی به مناسبت روز جهانی صنایع دستی، که در اختیار ایسنا گذاشت، نوشته است:

«در ادبیات جدید توسعه شهری، شهر پایدار دیگر صرفاً شهری با ساختمان‌های کم‌مصرف انرژی، حمل‌ونقل عمومی یا فضای سبز گسترده نیست، بلکه تجربه دو دهه اخیر در دنیا نشان داده است، پایداری شهری بدون اقتصاد محلی پویا، هویت فرهنگی، مشارکت اجتماعی و حس تعلق شهروندان ناقص خواهد بود. به همین دلیل، در سال‌های اخیر، فرهنگ و صنایع خلاق به‌تدریج از حاشیه سیاست‌گذاری شهری، به متن اصلی آن منتقل شده‌اند. در این میان، صنایع دستی به مثابه بستر عینیت یافتن میراث هنری و فرهنگی جوامع، یکی از مهم‌ترین ابزارهای بازآفرینی شهری و توسعه پایدار به شمار می رود. بسیاری از تجربیات جهانی در چند دهه اخیر نشان داده است صنایع دستی نه تنها بخشی از اقتصاد فرهنگی شهرها را می سازد، بلکه در شکل‌دهی و قوام بخشی به اقتصاد محلی، تقویت گردشگری، بازتولید هویت شهری و افزایش تاب‌آوری اجتماعی نیز نقش بسزایی دارد. در واقع، شهرهای موفق امروز بیش از آنکه با برج‌ها و مراکز خرید پر زرق و برق رقابت کنند، بر بستر هویت فرهنگی متمایز با هم رقابت می‌کنند.

یکی از نخستین حلقه‌های این پیوند، مفهوم شهر خلاق (Creative city) است. از اوایل دهه ۲۰۰۰، مفهوم شهر خلاق به طور رسمی وارد ادبیات توسعه شهری شد که بر این ایده تأکید دارد که در قرن ۲۱ میلادی، مزیت رقابتی شهرها بیش از زیرساخت‌های فیزیکی، به ظرفیت‌های فرهنگی و خلاقآن‌ها وابسته است. مفهومی که به طور رسمی از سال ۲۰۰۴ میلادی و در قالب برنامه شبکۀ شهرهای خلاق (UCCN) از سوی یونسکو مطرح شد. این شبکه با محور قرار دادن مفهوم خلاقیت تلاش کرده تا با به اشتراک گذاشتن موثرترین شیوه‌ها و فعالیت‌ها به تداوم و تقویت خلاقیت در بستر شهرها کمک کند. در این چارچوب نظری، صنایع دستی صرفاً تولید کالا نیست، بلکه شبکه‌ای از دانش، مهارت، خلاقیت، روایت و سرمایه اجتماعی‌ است و با اتکا به آن می توان توسعه شهری را محقق کرد. در این میان تجربه شهرهایی که صنایع دستی را در برنامه‌ریزی شهری ادغام کرده‌اند، نشان می‌دهد که کارگاه‌های کوچک، بازارهای محلی، رویدادهای فرهنگی و خوشه‌های خلاق می‌توانند موتور توسعه شهری باشند.

برنامه‌ها و پروژه های جدید مرتبط با فرهنگ و توسعه شهری نیز بر همین مسئله تاکید دارند که میراث ناملموس فرهنگ و هنری و صنایع خلاق باید بخشی از راهبرد شهرهای پایدار باشند. در این رویکرد، فرهنگ از یک «هزینه» به یک «سرمایه شهری» تبدیل شده و مصداق موثر و جذاب آن را می‌توان در تنوع محصولات صنایع دستی مشاهده کرد. شاید نمونه موفق این رویکرد، شهر بیلبائو در کشور اسپانیا باشد. این شهر صنعتی زمانی رو به افول بود ولیکن از دهه ۱۹۹۰ میلادی با سرمایه‌گذاری‌های گسترده در عرصه فرهنگ، هنر و صنایع فرهنگی مسیر توسعه خود را تغییر داد. مدیریت شهری بیلبائو شبکه‌ای از فعالیت‌ها و رویدادهای هنری را شکل داد و بسترهای لازم برای بازآفرینی شهری مبتنی بر هنرهای بومی و اقتصاد خلاق مهیا کرد. پدیده که تا به امروز همچنان جریان دارد.

دومین مولفه، اقتصاد محلی است. یکی از بحران‌های شهرهای معاصر، فرسایش اقتصادهای محلی و وابستگی شدید به ساختارهای متمرکز است. صنایع دستی به دلیل ماهیت خرد مقیاس، محلی و شبکه‌ای خود می‌توانند به احیای اقتصاد محلات کمک کنند. کارگاه‌های کوچک تولیدی، فروشگاه‌هایمحلی، بازارچه‌ها و فضاهای اشتراکی هنری می‌توانند اشتغال، گردش مالی و تعامل اجتماعی ایجاد کنند. برخلاف بسیاری از پروژه‌های بزرگ شهری که سرمایه‌بر و متمرکز هستند، صنایعدستی امکان توزیع فرصت‌ها در سطح محلات را فراهم می‌کنند. این ویژگی به‌ویژه در بافت‌های تاریخی و مناطق فرسوده اهمیت زیادی دارد؛ مناطقی که اغلب از کمبود سرمایه‌گذاری رنج می‌برند، درحالیکه ظرفیت بالایی برای فعالیت‌های فرهنگی دارند. مثال مشهور این بخش نیز شهر کیوتو در ژاپن است که با وجود صنعتی بودن، بخش مهمی از اقتصاد محلی خود را مبتنی بر کارگاه‌های خانوادگی صنایع دستی، تولیدکنندگان خرد و شبکه استاد شاگردی بومی بنا نهاده است. تجربه کیوتو به خوبی نشان داد که صنایع دستی می تواند به عنوان زیر ساخت اقتصاد محلی در شهرها قلمداد شود.

سومین بُعد، گردشگری فرهنگی است. بسیاری از شهرهای موفق جهان، صنایع دستی را نه به‌عنوان سوغات، بلکه به‌عنوان تجربه شهری بازتعریف کرده‌اند. گردشگر امروز صرفاً به دنبال خرید محصول نیست. او به دنبال تجربه، روایت و مشارکت در فرایند خلق اثر است. بازدید از کارگاه های صنایع دستی، آشنایی با صنعتگر، تجربه ساخت و مشارکت در فرایند تولید، بخشی از اقتصاد جدید گردشگری فرهنگی شده است. شهرهایی که صنایع دستی را وارد تجربه گردشگری کرده‌اند، معمولاً از ماندگاری بیشتر گردشگر، افزایش هزینه‌کرد آنها و توزیع بهتر منافع اقتصادی برخوردار شده‌اند. پژوهش‌های حوزه گردشگری فرهنگی نشان می‌دهد که صنایع دستی می‌توانندابزاری برای جلوگیری از یک‌نواختی مقاصد گردشگری باشند و مزیت رقابتی شهرها را افزایش دهند. مثال شناخته شده این بخش نیز جزیره مورانو در ایتالیاست که با استفاده از شیشه‌های دست‌ساز خود، جذابیت گردشگری متفاوتی را برای خود بوجود آورده است. مشاهده فرایند ساخت شیشه از نزدیک، تعامل مستقیم با صنعتگران و نیز حضور در کارگاه‌های شیشه‌گری تبدیل به جاذبه‌های مهم این شهر شده است.

چهارمین محور، بازآفرینی شهری است. بسیاری از شهرهای جهان از صنایع دستی و هنرهای سنتی برای احیای بافت‌های تاریخی، ساختمان‌های متروک و فضاهای شهری استفاده کرده‌اند. تبدیل انبارهای قدیمی به مراکز خلاق، استقرار کارگاه‌های هنری در بافت‌های فرسوده و ایجاد بازارهای صنایع دستی، بخشی از سیاست‌های جدید بازآفرینی شهری است. نباید فراموش کنیم بازآفرینی موفق صرفاً مرمت ساختمان نیست، بلکه احیای زندگی اجتماعی و اقتصادی در کالبد هر بناست. صنایع دستی این مزیت را دارند که همزمان فضا، اشتغال، هویت و تعامل اجتماعی ایجاد کنند. به همین دلیل، در بسیاری از سیاست‌های جدید توسعه شهری، صنایع دستی و دیگر محصولات خلاق و فرهنگی به‌عنوان محرک احیای مناطق شهری در نظر گرفته می‌شوند. مثال مشهور مرتبط با بحث بازآفرینی شهری هم منطقه ۷۹۸ شهر پکن در کشور چین است که امروزه شهرتی جهانی پیدا کرده است. این منطقه در گذشته مجموعه‌ای از کارخانه‌ها و تاسیسات صنعتی متروکه و بلااستفاده بود و از اوایل سال ۲۰۰۰ میلادی تبدیل به کارگاه‌های صنایع دستی هنرمندان و صنعتگران چینی، گالری های هنری، فضاها و فروشگاه های صنایع دستی شد. تجربه‌ای که به خوبی نشان داد صنایع دستی و فعالیت‌های مبتنی بر خلاقیت می‌تواند به ابزاری موثر برای بازآفرینی شهری تبدیل شوند.

حال پرسشی که پیش می‌آید این است که اگر این ظرفیت‌ها تا این اندازه روشن‌اند، چرا در ایران صنایع دستی هنوز بازیگر مهم توسعه شهری نیست؟

در پاسخ به این پرسش و ابهام شکل گرفته باید موارد متعددی متناسب با این نوشتار مطرح کنیم. مسئله نخست در ایران مدیریت صنایع دستی است که همچنان محصول‌محور است و نگرش اکوسیستم‌محور در آن شکل نگرفته است. بخش مهمی از سیاست‌ها حول تولید، نمایشگاه، فروش مناسبتی و آمارهای کمی می‌چرخد، در حالی که شهرهای پایدار به شبکه‌های خلاق، فضاهای شهری، اقتصاد محلی و پیوندهای بین‌بخشی نیاز دارند.

نکته دوم اینکه، سیاست‌گذاری صنایع دستی در ایران هنوز از توسعه شهری جداست. در بسیاری از شهرها، شهرداری‌ها، نهادهای برنامه‌ریز شهری و متولیان صنایع دستی تقریباً در دو جهان متفاوت فعالیت می‌کنند و هر کدام ساز خودشان را می‌نوازند. در نتیجه این وضعیت صنایع دستی در طرح‌های توسعه شهری، بازآفرینی محلات و برنامه‌های اقتصاد شهری جایگاه روشنی ندارند.

سومین مسئله در ایران، تمرکز بیش از حد بر رویداد محوری نمایشگاه‌محوری است که در عرصه صنایع دستی مانع ایجاد زیرساخت پایدار شده است. شهر پایدار با جشنواره‌های کوتاه‌مدت ساخته نمی‌شود، نیازمند شبکه‌های پایدار تولید، آموزش، عرضه و تجربه است. بسیاری از سیاست‌ها در ایران هنوز به سمت رخدادهای مقطعی و هیجانی گرایش دارند و ماحصل کار نیز انباشت مشکلات و نبود راهکاری معین برای عبور از آن‌هاست.

نکته چهارم که در ارتباط با صنایع دستی ایران قابل طرح است غالب بودن نگرش موزه‌ای به محصولات صنایع دستی است. تا زمانی که صنایع دستی صرفاً به‌ عنوان میراثی برای حفاظت دیده شوند و نه ابزاری برای حل مسائل شهری، نقش آن‌ها محدود باقی خواهد ماند. شهرهای موفق جهان صنایع دستی در اقتصاد، آموزش، گردشگری، فضاهای عمومی و برنامه‌ریزی شهری و برندینگ شهری ادغام کرده‌اند، نه اینکه آن را صرفاً در ویترین‌ها نگه دارند. و البته این نکته را هم باید افزود که در ایران بخش عمده سرمایه‌گذاری‌ها و فرصت‌ها در چند کلانشهر اصلی متمرکز شده، در حالی که بسیاری از شهرهای کوچک و متوسط ایران که اتفاقاً ظرفیت بالایی در صنایع دستی دارند از چرخه توسعه دور مانده‌اند. این تمرکزگرایی، هم فرصت‌های اقتصادی را محدود کرده و هم موجب فرسایش تدریجی دانش بومی شده است.

در پایان این نوشتار و در آستانه روز جهانی صنایع دستی و هفته صنایع دستی شاید زمان آن رسیده باشد که نوع نگرش ما نسبت به صنایع دستی را تغییر دهیم. مسئله اصلی این نیست که چگونه صنایع دستی را نجات دهیم؛ بلکه این است که چگونه صنایع دستی می‌توانند به نجات شهرها کمک کنند؟ در عصر بحران هویت شهری، گسترش فضاهای یکنواخت، افول اقتصادهای محلی و کاهش تعلق اجتماعی، صنایع دستی فقط یک بخش اقتصادی یا فرهنگی نیست، این عرصه راهبردی برای کشور ما می‌تواند زیرساخت نرم شهرهای آینده باشد. اگر شهر پایدار شهری است که باید هم زیست‌پذیر، هم تاب‌آور و هم عادلانه باشد، شاید لازم باشد که ما در سطوح مختلف مدیریت و سیاستگذاری کشورمان دوباره به کارگاه‌های کوچک، بازارهای محلی و دانش بومی صنعتگران صنایع دستی بازگردیم. جایی که می توان به مثابه بستری جذاب و کهن برای برجسته‌سازی برند شهرهای مختلف ایران در داخل و خارج از کشور از آن بهره مند شویم.» 

انتهای پیام