صاحبخبر - به گزارش حوزه اندیشه خبرگزاری تقریب، محمدرضا پی سپار در یادداشتی با محوریت تحلیل روز نوشت: در تحلیلهای رایج از «عملیات نصر» و نبرد محور مقاومت در غرب آسیا، تمرکز اغلب بر محور لبنان (حزبالله) و ایران معطوف است. اما راهبرد «وحدت ساحات» الگویی چندلایه از بازدارندگی ترکیبی را طراحی کرده که در آن یمن و عراق نقشی فراتر از هماهنگی نمادین ایفا میکنند. این دو جبهه، برخلاف تصور رایج، نه «حامیان پشتیبان» بلکه «بازیگران اثرگذار خط مقدم» در تغییر معادلات قدرت هستند.
۱. یمن؛ جنگنده عمقاستراتژیک و قاتل اقتصاد دریایی
نقش یمن در این راهبرد، منحصربهفرد است. انصارالله با بستن دریای سرخ و تنگه بابالمندب، نشان داد که محور مقاومت میتواند بدون درگیری مستقیم با ارتش متعارف اسرائیل، حیات اقتصادی آن را هدف قرار دهد. حملات به کشتیهای مرتبط با اسرائیل یا مقصد آنها، عملاً «منطقه ممنوعه» جدیدی در یکی از شلوغترین آبراههای جهان ایجاد کرده است. این اقدامات، که با موشکهای دوربرد و پهپادهای انتحاری انجام میشود، هزینه حمل و نقل دریایی اسرائیل را چند برابر کرده و بنادر ایلات (ام الرشراش) را تقریباً از چرخه تجاری خارج ساخته است. در حقیقت، یمن توانسته بدون یک نبرد زمینی، گلوگاه اقتصادی اسرائیل را به نقطه آسیبپذیر راهبردی تبدیل کند. این همان چیزی است که در تحلیلهای مرسوم از «جبهه جنوبی» اغلب نادیده گرفته میشود.
۲. عراق؛ مدیریت فشار سیاسی و عملیات نامتقارن پنهان
عراق در این معماری نقش «پیونددهنده» و «بازوی فشار متوسط» را دارد. مقاومت اسلامی عراق با حملات راکتی و پهپادی به پایگاههای آمریکایی و حتی اهداف اسرائیلی در جولان اشغالی (از طریق خاک سوریه)، دو هدف را دنبال میکند: نخست، افزایش هزینه حضور آمریکا در منطقه به عنوان ضامن امنیت اسرائیل؛ دوم، ایجاد یک جبهه داخلی عربی برای مشروعیتزدایی از عادیسازی روابط با تلآویو. برخلاف یمن، نقش عراق بیشتر «فشار سیاسی با پشتوانه میدانی» است؛ به این معنا که هرگونه تشدید تنش در لبنان مستقیماً به افزایش حملات از خاک عراق منجر میشود و این موضوع خطای محاسباتی آمریکا را دوچندان میکند.
۳. جمعبندی: بازدارندگی ترکیبی به جای تقابل متقارن
از مهمترین پیام های «عملیات نصر» تغییر منطق جنگ از «تقابل مستقیم ارتشها» به «بازدارندگی از طریق فلجسازی سیستمیک» است. در این الگو، هر ساحت (یمن، عراق، لبنان، ایران) یک نقطه کور امنیتی دشمن را هدف میگیرد: یمن اقتصاد آبی، عراق پایگاههای آمریکایی، لبنان مرزهای شمالی و ایران عمق استراتژیک موشکی. ترکیب این چهار ساحت، شبکهای از آسیبپذیریهای همپوشان ایجاد میکند که پاسخ همزمان به همه آنها برای اسرائیل و آمریکا غیرممکن است. از این منظر، عملیات «نصر» در لبنان نه یک رویداد منفرد، بلکه بخشی از یک منازعه گستردهتر برای بازتعریف نظم امنیتی غرب آسیا بر مبنای «هزینههای چندجبههای» است. نادیده گرفتن نقش محوری یمن و عراق در این معادله، درک نادرستی از قدرت واقعی محور مقاومت ارائه میدهد.
انتهای پیام/
∎