به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاعپرس، رسول حیدری، در فروردین ماه ۱۳۳۹ به دنیا آمد. وی تحصیلات ابتدایی خود را در ملایر و تحصیلات متوسطه را در اهواز به پایان رساند و در آنجا، با افکار انقلابی و اسلامی آشنا شد و پس از بازگشت به ملایر، در هنرستان فنی این شهر مشغول تحصیل و فعالیتهای انقلابی و سیاسی شد.

شهید حیدری، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در سال ۱۳۵۸، به همدان رفت و به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد.
او در سال ۱۳۵۹ به کمک جمعی از دوستانش، سپاه ملایر را شکل داد و با به عهده گرفتن مسئولیت اطلاعات آنجا، به جذب نیروهای متعهد و انقلابی و دفع ضد انقلاب مشغول شد. وی با شروع غائلهی کردستان، به آنجا رفت و به مبارزه با ضد انقلاب پرداخت. غائلههای پاوه، سریشآباد قروه و باینگان از جمله مبارزاتی بود که رسول نقشی فعال و تاثیرگزار در آنها داشت.
در سال ۶۲ باز هم به سپاه همدان فراخوانده شد و مسئولیت اطلاعات شهر همدان بر عهده او سپرده شد. این مسئولیت تا خرداد ۶۳ ادامه داشت.
جنگ تحمیلی که شروع شد، رسول غرب کشور را انتخاب کرد. جایی که رزمندگان علاقه زیادی به جنگیدن در آنجا نداشتند و ترجیح میدادند در عملیاتهای جنوب کشور شرکت کنند. اما رسول هم غرب کشور را خوب میشناخت و هم روحیاتش به جنگهای نامنظم نزدیکی بیشتری داشت. وی تا پایان جنگ داخل خاک عراق به مبارزه و عملیات شناسایی پرداخت و ۶۳ تا ۶۴ مسئول اطلاعات قرارگاه رمضان، ۶۴ تا ۶۵ فرمانده گردان برونمرزی قدس و از ۶۵ تا قطعنامه فرمانده تیپ نامنظم قدس را بر عهده داشت.
وی در سال ۱۳۶۰ با معصومه برزگر ازدواج کرد که ثمره آن سه فرزند به نامهای؛ علیرضا، زینب و محمد مهدی بود.
شهید حیدری، پس از پایان جنگ تحمیلی، به ادامه تحصیل در رشته علوم سیاسی دانشگاه امام حسین (ع) پرداخت که سال آخر تحصیلات وی با آغاز حملات صربها علیه مسلمانان بوسنی همزمان شد.
او تحصیلات را ناتمام رها کرد و در سال ۱۳۷۱ بهعنوان دیپلمات جمهوری اسلامی ایران، برای دفاع از مردم مظلوم بوسنی به این کشور سفر کرد. وی بعد از هشت ماه خدمت به مظلومان بوسنی، در خردادماه ۱۳۷۲، به همراه رزمنده بوسنیایی «محمد آودیج» در جاده بین شهری ویسکو_زنیتسا، در کمین شبه نظامیان کروات (HVO) افتاد و به شهادت رسید.
رهبر شهید انقلاب اسلامی، آیتالله العظمی امام سید علی خامنهای در دیدار با خانواده شهید «رسول حیدری» فرمودند: «ما دلمان برای از دست دادن این عزیز و سایر عزیزان میسوزد لکن سعادتی از این بالاتر نیست که جوانی برود داخل میدان و شهید شود. من بارها گفتهام میدان بوسنی، جنگ اسلام و کفر تنها نیست بلکه از این بالاتر است، دروازه ورود به غرب و اروپا است، آنجا مسألهاش بالاتر از جنگ عراق و ایران است. کسی که برود آنجا و محیط امن خانواده را رها کند مقامش خیلی بالاتر است».

متن وصیتنامه شهید هم به شرح ذیل است:
بسم الله الرحمن الرحیم
«إِنَّ السَّاعَةَ آتِیةٌ أَکَادُ أُخْفِیهَا لِتُجْزَى کُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى» سوره طه، آیه ۱۴
با سلام و درودهای فراوان به پیشگاه صاحب الامر ولیعصر آقا امام زمان سلام الله علیه و با درود بسیار بر روح پاک و طیب بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران آقا امام خمینی و با نثار خالصانهترین احترامات و سلام فراوان به پیشگاه، ولی امر مسلمین حضرت آیتالله خامنهای حفظ الله و با نثار زیباترین سپاسها به پیشگاه ارواح طیبه شهدای اسلام از آغاز تا کنون.
با سلام اینجانب «رسول حیدری» فرزند ابراهیم متولد ۱۳۳۹ در کمال سلامتی جسم با استعانت از درگاه حضرت حق باریتعالی وصیت نامه خویش را به تحریر در میآورم. انشاالله مورد قبول درگاهش باشد.
فلاسفه و حکما بر این قائلند که فصل بین انسان و حیوان ناطقیت انسان است. (الانسان حیوان ناطق)، ولی فصل و تمایز بین انسانها با حیوانات و حتی انسانها با یکدیگر در دو جهت است، داشتن درد و غم غربت و فراق، فرق بین انسان و حیوان درد داشتن و صاحب درد بودن است.
به گفته شهید مطهری (ره) درد انسان فقط درد خداست، درد دوری از حق است و میل بازگشت به قرب حق و جوار رب العالمین است...
و، اما درد ما درد اسلام است، درد مظلومیت حسین (ع) در کربلاست، درد نامردیهای روا داشته درحق مولایمان علی (ع) است، درد ما درد اسارت جانکاه میلیونها مسلمان است، درد ما درد دوری از حق است…
در طی مدت ۱۲ سال گذشته در حال و هوای سالهای سیراب شدنمان از سرچشمه عشق و محبت همیشه از خداوند خواسته بودم شهادت را نصیبم کند، هر چند که یارای پرواز با پرستوها را داشتم، اما پای بسته در آشیان خاکی درماندم، و حالا خدایا شکوه ندارم تو بزرگتر از آنی که من حقیر از رحمت تو نومید باشم، تو غفور و بخشندهتر از آنی که من در زیر بار معاصیها نا امید شوم، ولی پروردگارا هر چه هست قسمت میدهم به تنهایی علی (ع) و به مظلومیت حسن (ع) و به خون حسین (ع) مرا در جوار رحمت خود بپذیر.
خدایا تو خود میدانی که درد استغاثه مسلمانان، درد نوامیس بر باد رفتهمان و زنان به بردگی برده شده مان مرا به قیام فرا میخواند، تو خود یاریام ده و یاد و ذکر خود را بر من مستولی بخش، و قلبم را از ایمانت اطمینان بخش.
اللهم الرزقنا توفیق شهادت فی سبیلک
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
۱۳۷۱/۵/۲۵

آنچه در ادامه میخوانید، برشی از کتاب «ر» داستان زندگی شهید رسول حیدری، اولین شهید ایرانی در جنگ بوسنی و به قلم مریم برادران است.
همکاری مسئولان بوسنی با گروههای ایرانی نزدیک و صمیمی بود. در مقر کمکرسانی مرحمت، «فریدا» همیشه از همکاری با رسول احساس خشنودی داشت. نقش هدایتگری رسول در کارها و تقسیم بستههای کمکرسان را میپسندید؛ نیازهایشان را به موقع برآورده میکرد و چشمداشتی نداشت. «سالکو»، همسر «فریدا» هم در یگان نظامیاش در ویسوکو با گروههای آموزشی ارتباط داشت. مردمی که در شهرهای جنگی حضور داشتند با مسئولان منطقه دستهایشان را به هم داده بودند و سعی میکردند مقاومت کنند. خیلی وقتها که رسول اخلاص مردم را در کارها میدید یا بسیجیها میافتاد. میگفت: «کاش چند تا بسیجی ما اینجا بودند، آن وقت همه چیز کامل میشد.» میگفت: «باید بدون چشمداشت کار کرد و به کار باور داشت.» این را در مردم بوسنی که همراهشان شده بودند میدید؛ اما حسرت میخورد که با این همه، اعتقادات قرص و محکمی ندارند. اصول اسلام را نمیشناختند. زندگی اروپایی خودشان را داشتند و اسلام شناسنامهایشان را. هرچند در بین همین مردم کسانی بودند که علم دین خوانده بودند و اغلب تحصیل کردهٔ کشورهای عربی بهخصوص عربستان بودند. با این همه روحیهٔ لطیف و خلق و خوی آرامشان را دوست داشت. هیچ وقت در بین آنها رفتار دیپلماتیک نداشت. به همین خاطر خیلی زود دور و برش را آدمهای زیادی گرفتند که میتوانست با کمکشان بهتر به مردم بوسنی خدمترسانی کند.
در سفرهای اولیه گروههایی که وارد شده بودند، به رسول خرده میگرفتند که چرا کت و شلوار نمیپوشد و روابطش رسمی نیست. رسول اما گوشش بدهکار نبود برای او رابطه برقرار کردن از همه چیز مهمتر بود. مدتی که گذشت و نتیجهٔ کارش را دیدند، دیگر کسی رفتارش را زیر ذرهبین نمیگرفت. با اینکه گروههای زیادی قبل از ایرانیها وارد بوسنی شده بودند و گاهی به خاطر تبلیغات، روی خوشی به ایرانیها نشان نمیدادند (بهخصوص که آمریکا هم بهعنوان ناجی وارد منطقه شده بود)، کمکم شرایط تغییر کرده بود. گاهی اتفاق میافتاد که اعتراف کنند «دیگران به ما پول بیشتری میدهند؛ اما شما به ما شخصیت دادید و ما را هم سفرهٔ خودتان کردید.»
انتهای پیام/ 122
∎