به گزارش مشرق، علیرضا معشوری طی یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت:
روابط بینالملل همواره تقابل میان «قوانین و حقوق بینالملل» و «واقعگرایی و منطق زور» بوده است. تجربه مذاکره با آمریکا نیز این حقیقت را اثبات کرد که در برابر کشوری که به تعهداتش عمل نمیکند، تکیه کردن به مکانیسمهای حقوقی و حتی توافقات چندجانبهای نظیر برجام بینتیجه است. در شرایطی که آمریکا هرگونه مذاکره و توافق را ابزاری برای بازی سیاسی یا یک اهرم فشار میداند، حقوق بینالملل تنها زمانی معنا پیدا میکند که به وسیله یک تضمین قدرتمند پشتیبانی شود. از اینرو مفهوم ماشه هرمز را میتوان مکانیسمی دانست که نشاندهنده گذار از شکایتهای حقوقی بینتیجه به استفاده از یک سلاح ژئوپلیتیک قدرتمند است؛ چرا که تنها زبان قابل فهم برای رژیم تروریستی آمریکا زبان قدرت و ایجاد هزینه حداکثری است و تنگه هرمز همان سلاحی است که این هدف را محقق میکند.
در دکترین ماشه هرمز، ما با نوعی بازدارندگی ساختاری روبهرو هستیم که تنگه هرمز به عنوان ضامن اجرائی تمامی معاهدات بینالمللی ایران عمل میکند. خروج یکجانبه از توافقات یا بازگرداندن تحریمها تا پیش از این هیچ هزینهای برای آمریکا نداشته است اما ماشه هرمز این معادله را به کلی دگرگون میکند. بر این اساس هرگونه بدعهدی آمریکا در قبال تعهدات اقتصادی یا سیاسیاش دیگر به کمیسیونهای مشترک یا سازمانهای بینالمللی ارجاع داده نخواهد شد و تاثیرش مستقیما بر نبض انرژی جهان اعمال میگردد. اگر تعهدات طرف مقابل روی کاغذ باقی بماند پاسخ ایران باید در سطحی داده شود که هم آمریکا و هم تمامی متحدان استراتژیک و زنجیرههای تامین انرژی آنها را به لرزه اندازد. از این جهت تنگه هرمز فراتر از یک گذرگاه آبی به یک ابزار کیفری استراتژیک تبدیل میشود که هرگونه نقض عهد را با هزینهای غیرقابل تحمل پاسخ میدهد.
این رویکرد به نوعی یک اسنپبک عملیاتی ایجاد میکند. در برجام مکانیسم ماشه یا اسنپبک یک رویه حقوقی برای بازگرداندن تحریمها بود؛ ایران نیز با این رویکرد میتواند با استفاده از ماشه هرمز یک اسنپبک میدانی را جایگزین اسنپبک حقوقی کند. بر این اساس قدرت تصمیمگیری و اجرای حکم دیگر در دست نهادهای بینالمللی نبوده و در اختیار ایران قرار خواهد داشت. تفاوت بنیادین در این است که در اسنپبک حقوقی برجام، ما منتظر تایید یک ساختار متخاصم و ناعادل بودیم اما در این اسنپبک عملیاتی، ایران هم داور و هم مجری اجرای حکم است. زمانی که ایران اعلام میکند که تنگه هرمز حکم یک ماشه را دارد در واقع به آمریکا هشدار میدهد که هرگونه نقض توافق منجر به فعال شدن مستقیم و فوری پاسخ میدانی ایران خواهد شد، آنهم بدون نیاز به مجوز هیچ سازمان بینالمللی. این رویکرد آمریکا را در وضعیتی قرار میدهد که باید میان رعایت تعهدات یا پذیرش ریسک توقف جریان انرژی جهان یکی را انتخاب کند.
اما نکته مهمی که باید مورد توجه قرار گیرد مفهوم خودکارسازی چکانده شدن ماشه هرمز در این دکترین است. یکی از نقاط ضعف در تعاملات سیاسی، وجود تاخیر در تصمیمگیری یا چانهزنیهای سیاسی است که دشمن را امیدوار میکند که میتواند با دادن امتیازات کوچک یا وعدههای توخالی، از پاسخ سخت ایران جلوگیری کند. اما دکترین ماشه هرمز بر پایه حذف چانهزنی استوار است. از این جهت پاسخ ایران به نقض عهد آمریکا فقط یک تصمیم سیاسی نیست که لزوما با مشورتها و بررسیهای طولانی همراه باشد؛ این پاسخ به شکل یک فرمان نظامی به صورت خودکار و فوری عملی میشود.
به زبان ساده اگر نقض توافق یا اعمال تحریم جدیدی از سوی آمریکا انجام شود، بسته شدن تنگه یا اختلال در تردد به صورت خودکار و بدون هیچ واسطهای فعال میشود. این تغییر ماهیت پاسخ از حالت حقوقی به حالت خودکار و عملیاتی باعث ایجاد یک تهدید معتبر در ذهن دشمن میگردد. آمریکا باید بداند که ماشه هرمز یک سیستم شرطی است و هیچ فضای خاکستری برای مانور در آن وجود ندارد.
تنگه هرمز از نظر ژئوپلیتیک در این دکترین مانند دکمه توقف جریان انرژی جهان عمل میکند. آمریکا در نظم فعلی جهان از طریق کنترل دلار و سیستمهای بانکی یک فشار سیستمی بر کشورهای جهان اعمال میکند. از طریق این رویکرد ایران نیز میتواند با بهکارگیری ماشه هرمز یک فشار متقابل بر آمریکا اعمال کند؛ یعنی اگر آمریکا میتواند با یک دستور جریان مالی یک کشور را متوقف کند ایران نیز میتواند با یک فرمان عملیاتی، جریان انرژی جهان را متوقف سازد.
ماشه هرمز در این دکترین به عنوان تنها ابزاری مطرح میشود که میتواند باعث شود نقض توافق از طرف آمریکا برایش بدون هزینه نباشد. این قابلیت اثرگذاری بر جریان انرژی باعث میشود که آمریکا در هر تصمیم خود ابتدا به جایگاه ایران و وضعیت تنگه هرمز فکر کند و بداند که هر اقدامی در جهت نقض توافق میتواند منجر به یک زلزله اقتصادی در بازارهای جهانی شود که هزینه آن را آمریکا و تمامی متحدانش در جهان پرداخت خواهند کرد.
اما در مورد ساختار عملیاتی ماشه هرمز باید گفت که در این ساختار باید به هر اقدام دشمن در سطحی متناسب پاسخ داده شود. برای مثال، توقف در آزادسازی داراییهای ایران به صورت خودکار منجر به ایجاد اختلال در تردد کشتیهای آمریکایی خواهد شد. یا اگر بحث بازگشت تحریمها پیش بیاید، پاسخ به سطح بستن موقت تنگه برای متحدان درجه یک آمریکا ارتقا مییابد و در نهایت در صورت حمله نظامی، پاسخ بستن کامل تنگه خواهد بود. این ساختارمند کردن پاسخها باعث میشود که دشمن نتواند واکنش ایران را پیشبینی یا مدیریت کند. در دکترین ماشه هرمز ایران امنیت تردد را به رفتار طرف مقابل گره میزند؛ یعنی حق تردد از این آبراه استراتژیک، وابسته به رعایت تعهدات و احترام به حاکمیت ملی ایران است.
ماشه هرمز فراتر از یک تهدید نظامی باید به عنوان یک وسیله برای رام کردن آمریکا معرفی گردد. پیام دکترین ماشه هرمز به جهان این است که ایران نمیخواهد تنگه بسته شود، اما چه توافقی حاصل شود و آمریکا آن را نقض کند و چه توافقی حاصل نشود و آمریکا به اقدامات خصمانه علیه ایران ادامه دهد، ماشه هرمز به صورت خودکار چکانده خواهد شد. این رویکرد باعث میشود کشورهای خلیجفارس و کشورهای آسیایی و اروپایی که تولیدکنندگان و مصرفکنندگان اصلی انرژی هستند، در وضعیت اضطراری قرار گیرند و برای حفظ امنیت انرژی خود به آمریکا فشار بیاورند که توافق را نقض نکند. ایران با این روش جهان را به ابزار فشار علیه آمریکا تبدیل میکند و هزینه بدعهدی آمریکا را به دوش آمریکا و متحدانش میاندازد.
کنترل تنگه هرمز جایگاه ایران را در نظم جدید جهان تغییر خواهد داد؛ از کشوری که تحت فشار تحریمهاست به کشوری که میتواند با یک حرکت استراتژیک کل زنجیره تامین انرژی جهان را تحت تاثیر قرار دهد. به همین دلیل ماشه هرمز یک ابزار فشار و یک تضمین برای امنیت پایدار است؛ زیرا تنها زمانی امنیت برقرار میشود که طرف متجاوز یقین داشته باشد که هر اقدامی با پاسخی سریع و سخت مواجه خواهد شد. این دکترین پایانبخش دوران دیپلماسی امید و آغاز دوران دیپلماسی قدرتمحور است که باعث میشود تعهدات آمریکا با یک ضمانت میدانی به تنگه هرمز گره بخورد و دیگر هیچ راهگریزی از پرداخت هزینه بدعهدی وجود نداشته باشد. باید توجه داشت که ماشه هرمز فقط برای تضمین اجرای توافق احتمالی نیست؛ این مکانیسم حتی در صورت عدم حصول توافق، باید به عنوان تهدیدی همیشگی بر سر آمریکا نگه داشته شود تا در صورت اعمال تحریم جدید یا حمله نظامی، این ماشه بیدرنگ چکانده شود.