مباهله؛ از معنای لغوی تا واقعه تاریخی
ابن منظور افریقی متوفی ۷۱۱ در کتاب لسان اللسان جلد ۱ صفحه ۱۱۳ در ماده «بهل» میگوید: «والبهل: اللعن، و باهل القوم بعضهم بعضا و تباهلوا و ابتهلوا: تلاعنوا، و المباهله: الملاعنه» از توضیحات این لغت شناس مشهور استفاده میشود که مباهله به معنای اقدام طرفین به لعن کردن یکدیگر است. اصطلاح «روز مباهله» یادآور سالروز یک واقعه تاریخی بسیار مهم است که دو گروه، قرار گذاشتند تا برای اثبات حقانیت خود به لعن گروه دیگر بپردازند.

مرحوم سید بن طاووس متوفی ۶۶۴ از ابوبکر نقاش متوفی ۳۵۱ که یکی از بزرگان اهل سنت است نقل کرده که مباهله در شب بیست و یکم ماه ذیحجه به وقوع پیوست. ازدواج امیرالمومنین علی(ع) با حضرت زهرا(س) در روز بیست و پنجم ماه ذیحجه انجام شد(طرائف جلد ۱ صفحه ۶۲). در واقعه بینظیر مباهله در حقیقت نبی مکرم اسلام(ص) با نصارای نجران در مقام اثبات یک مسئله توحیدی برآمد. آیه مباهله عبارت است از آیه ششم از سوره آل عمران: «فقل تعالوا ندع أبنائنا و أبنائکم و نسائنا و نسائکم و أنفسنا و أنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین». قبل از این آیه، چنین آمده است: «إنّ مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون» در اینجا سخن از مسیحیان نجران است که ادعا میکردند حضرت عیسی(ع) خدا است و بر این عقیده بودند که ولادت او بدون داشتن پدر، دلیلی بر صحت این ادعاست. این آیه چنین ادعایی را مردود اعلام میکند و این معنا را میرساند که اگر قرار باشد نداشتن پدر، سبب چنین ادعایی باشد، حضرت آدم به چنین ادعایی اولی است زیرا نه تنها پدر نداشت بلکه بدون مادر پا به عرصه وجود گذاشته بود. خداوند در آیه مباهله به رسول خود خطاب میکند که آنها را برای از بین بردن این زعم و باور باطل، به مباهله دعوت کن. به هر حال ارتباط میان آیه مباهله و آیات قبلی کاملاً روشن است زیرا در آیات قبلی سخن از حضرت عیسی و ولادت ایشان و مقامات اوست.
چرا اهل بیت(ع) برای مباهله دعوت شدند؟
برخی بر این باورند که هدف اصلی از مباهله، تنها اثبات فضیلتی برای اهل بیت علیهم السلام است. باید دانست که چنین پنداری کاملاً اشتباه و همراه با سطحی نگری نسبت به وقایع تاریخی اسلام است. در واقع هدف از دعوت اهل بیت برای مباهله، اثبات افضلیت ایشان و جلوهگر ساختن حقانیت آنهاست. این حقیقت از لابلای روایات و کلمات بزرگان اهل سنت نیز به دست میآید. آلوسی متوفی ۱۲۷۰ و به عنوان مفسر معروف اهل سنت با چنین عبارتی به این معنا تصریح میکند: «دلالتها علی فضل آل الله و رسوله مما لا یمتری فیها مؤمن، و النصب جازم الایمان»(روح المعانی جلد ۳ صفحه ۱۸۹) یعنی هیچ تردیدی در دلالت مباهله بر افضلیت اهل بیت(ع) نیست و دشمنی با آنها ایمان را از بین میبرد.
ملاکهای تشخیص حق از باطل در مباهله
مطلب اول: مباهله برای تشخیص طرف دارای اعتقاد حق از طرف باطل است و تنها در صورتی صحیح است که شخص، دارای باطنی کاملا ایمن از آلودگی بوده باشد و به صحت معتقدات خود قطع داشته باشد و برترین مردم نزد خداوند باشد.
مطلب دوم: رسول خدا حضرت علی را با این سخن خداوند «و أنفسنا و أنفسکم» مانند خودشان قرار دادند؛ زیرا منظور از «أبنائنا» بدون هیچ تختلافی، حسنین هستند و منظور از «نسائنا و نسائکم» حضرت فاطمه و منظور از «و أنفسنا» خود رسول خدا و حضرت علی هستند؛ چرا که بدون هیچ اختلافی، شخص دیگری در مباهله حاضر نبوده است و چون رسول خدا آن حضرت را مانند خویش قرار دادند، لزوماً هیچ شخص دیگری در فضیلت به آن حضرت نزدیک نیست. (تفسیر تبیان، ج ۲، ص ۴۸۵)
علی(ع)؛ تجلی نفس پیامبر در آیه مباهله
روح و جوهره آیه مباهله در این کلمه نهفته است. بزرگان اهل سنت تصریح کردهاند که منظور از «أنفسنا» وجود مبارک امیرالمومنین علی(ع) است. گرچه برخی از آنها درصدد پنهان کردن این حقیقت برآمدهاند؛ اما آفتاب پشت ابر نمیماند و حقایق برای همگان روشن میشود. در این باره اشاره به سخنان سه تن از بزرگان اهل سنت مناسب است: حاکم نیشابوری شافعی مذهب متوفی ۴۰۵؛ او که صاحب کتاب معروف «المستدرک علی الصحیحین» است در کتاب «معرفة علوم الحدیث» صفحه ۵۰ میگوید: از ابی صالح از ابن عباس در مورد سخن خداوند که میفرماید: «فقل تعالوا ندع أبنائنا و أبنائکم و نسائنا و نسائکم» نقل کرده که این آیه در مورد رسول خدا(ص) نازل شد و حضرت علی(ع) نفس پیامبر است، «و نسائنا و نسائکم» درباره فاطمه(س) است و «و أبناءنا و أبناکم» درباره حسن و حسین علیهماالسلام است.
ابن طلحه شافعی مذهب متوفی ۶۵۸؛ او میگوید: منظور از «أنفسنا» علی است و محال است که نفس علی همان نفس پیامبر بوده باشد، بلکه منظور آیه این است که این دو نفس، یکی هستند و مقتضای یکی بودن این است که هر یک از آنها متصف به مانند جنس صفات دیگری باشد و الّا تساوی بین آن دو حاصل نمیشود؛ بنابراین نفس علی مثل صفات نفس پیامبر که همان جنس صفات کمال است، متصف است؛ اما عمل به صفات پیامبری ترک شده زیرا رسالت به رسول خدا اختصاص دارد و وجود پیدا کردن نبوت در غیر ایشان محال است.(مطالب السوول، ص ۱۰۵). جناب گنجی شافعی متوفی ۶۵۸؛ وی نیز گفته: آیه دلالت دارد بر اینکه نفس علی(ع) نفس پیامبر(ص) است.(کفایة الطالب صفحه ۲۸۸)
اعتراف مسیحیان نجران به عظمت اهل بیت(ع)
رسول خدا(ص) اهل بیت مکرمشان را برای مباهله آوردند تا برتری آنان را بر دیگران تا روز قیامت بیان سازند و مهم اینکه طرفهای مقابل نیز به حقانیت اهل بیت اعتراف کردند. حاکم حسکانی حنفی مذهب در قرن پنجم گفته: اما نصارای نجران زمانی که دیدند رسول خدا خانواده خویش را برای مباهله آورده از مباهله انصراف دادند و به حقانیت اهل بیت اعتراف کردند و گفتند: اگر مباهله کنیم، ما و نسل بعد از ما رستگار نمیشود. (شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۶۴) فخر رازی اشعری مذهب متوفی ۶۰۶ قمری در تفسیرش میگوید: اسقف نجران گفت ای گروه مسیحیان همانا من چهرههایی را میبینم که اگر از خدا درخواست کنند که کوهی را از جایش برکند، خداوند اجابت میکند و کوه را متلاشی میکند. پس مباهله نکنید تا هلاک نشوید وگرنه تا روز قیامت، هیچ مسیحی در زمین باقی نمیماند. (التفسیر الکبیر فخر رازی، ج ۱، ص ۱۶۴؛ التفسیر الکبیر طبرانی، ج ۲، ص ۶۴؛ الفصول المهمة، ج ۱، ص ۱۲۹؛ تفسیر طبری، ج ۳، ص ۲۹۷)
بررسی یک حدیث ساختگی درباره مباهله
با توجه به روایات صحیح وارد شده در منابع اصیل اهل سنت، اهل بیت پیامبر گرامی اسلام تنها پنج تن آل عبا هستند یعنی افرادی که در صحنه مباهله آورده شده بودند و به هنگام نزول آیه حضور داشتند. اما ابن عساکر دمشقی شافعی متوفی ۵۷۱ قمری در کتاب تاریخ دمشق جلد ۴۱ صفحه ۱۱۵ روایتی را آورده به این مضمون که رسول خدا در قضیه مباهله، ابوبکر و فرزندان او و عمر و فرزندان او و عثمان و فرزندان او و علی و فرزندان او را آورده بود.
نقد علمی و پاسخ به احادیث مجعول
اولاً این روایت مجعول معارض است با دهها روایتی که تصریح میکند که در قضیه مباهله تنها امیرالمومنین و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهمالسلام بودهاند؛ و آلوسی که یکی از مفسرین معروف و متعصب اهل سنت است میگوید: این حدیث بر خلاف چیزی است که جمهور علما روایت کردهاند و از این رو مورد اعتماد نیست.(روح المعانی جلد ۳،ص۱۹۰)
ثانیاً در سند این روایت دروغ افرادی وجود دارند که به دروغگویی متهم هستند؛ مانند سعید بن عِنَبه رازی که ذهبی درباره او گفته: یحیی بن معین گفته که وی بسیار دروغگوست و نیز ابوحاتم گفته است که وی راست نمیگوید. (میزان الاعتدال،جلد۲،ص۱۵۴) راوی دوم در سلسله سند هیثم بن عدی است. ذهبی دربارهاش میگوید: ابن معین و ابن داوود گفتهاند که وی بسیار دروغگوست و نسائی و دیگران وی را متروک الحدیث دانستهاند. (میزان الاعتدال،جلد۴،ص۳۲۴)
نکته قابل تامل در این حدیث ساختگی، نسبت دادن آن به امام جعفر صادق و امام محمد باقر علیهما السلام است (امامت و عصمت امامان در قرآن،ص۸۷) که این خود گناهی نابخشودنی است. ثالثاً تذکر این نکته مهم لازم به نظر میرسد که مرحوم شیخ طوسی متوفی ۴۶۰ قمری، نام هیثم بن عدی را جزو افرادی ذکر کرده که از ائمه(ع) روایت نقل نکردهاند. با این بیان، اساس این روایت زیر سؤال میرود و دروغ بودن آن ثابت میشود.(رجال الطوسی صفحه ۴۴۹؛معجم رجال الحدیث،جلد ۱۹،ص۵۸۷)