گاه سرنوشت اقتصاد جهاني به گذرگاههايي گره ميخورد كه در نقشه چندان بزرگ به نظر نميرسند. تنگه هرمز يكي از همين نقاط است؛ آبراهي باريك ميان ايران و عمان كه به دليل قرار گرفتن در مسير انتقال بخش بزرگي از انرژي جهان، به يكي از حساسترين گرههاي ژئوپليتيكي اقتصاد جهاني تبديل شده است؛ جايي كه جغرافيا، انرژي و سياست بينالملل به هم ميرسند. روزانه حدود ۱۸ تا ۲۱ ميليون بشكه نفت، معادل نزديك به يكپنجم مصرف جهاني، از تنگه هرمز عبور ميكند و علاوه بر نفت خام، مقادير قابل توجهي ميعانات گازي و فرآوردههاي نفتي نيز از اين مسير منتقل ميشود. اين تنگه همچنين يكي از مسيرهاي اصلي صادرات گاز طبيعي مايع است و بخش عمده LNG قطر از طريق آن به بازارهاي جهاني ميرسد. اهميت اين گذرگاه به تمركز عظيم منابع نفت و گاز در منطقه خليجفارس نيز مرتبط است؛ جايي كه كشورهايي مانند عربستانسعودي، ايران، عراق، كويت، امارات و قطر از توليدكنندگان اصلي انرژي جهان به شمار ميروند و بخش زيادي از صادرات آنها از بنادر اين منطقه انجام ميشود. باتوجه به ساختار جغرافيايي منطقه، اغلب مسيرهاي صادراتي اين كشورها ناگزير به تنگه هرمز ختم ميشود. به بيان ديگر، اين گذرگاه حلقه اتصال ميان منابع عظيم انرژي در خاورميانه و بازارهاي مصرف در آسيا، اروپا و ساير مناطق جهان است. همين ويژگي باعث شده است كه تنگه هرمز به مهمترين گلوگاه انتقال انرژي در جهان تبديل شود؛ نقطهاي كه هرگونه اختلال در آن ميتواند آثار اقتصادي گستردهاي در سطح بينالمللي ايجاد كند. از اين منظر، تنگه هرمز را ميتوان بخشي از زيرساخت حياتي اقتصاد جهاني دانست. در واقع همانگونه كه شبكههاي خطوط لوله، بنادر و پالايشگاهها نقش كليدي در زنجيره عرضه انرژي دارند، اين گذرگاه نيز به عنوان يك از حياتيترين مسيرها در شبكه حملونقل دريايي انرژي عمل ميكند.
نقش تنگه هرمز در شكلدهي به بازارهاي جهاني انرژي - اهميت تنگه هرمز تنها به جريان فيزيكي نفت و گاز محدود نميشود، بلكه به نقش آن در شكلدهي انتظارات و محاسبات بازارهاي جهاني انرژي نيز مربوط است. بازار نفت يكي از حساسترين بازارهاي جهاني نسبت به تحولات ژئوپليتيكي محسوب ميشود و به دليل وابستگي شديد عرضه انرژي به ثبات مسيرهاي حملونقل، هرگونه تهديد يا اختلال در اين مسيرها ميتواند بلافاصله بر قيمتها اثر بگذارد. در چنين شرايطي، تنگه هرمز به يكي از مهمترين نقاطي تبديل شده است كه سطح ريسك در بازارهاي انرژي از طريق آن سنجيده ميشود. معاملهگران، شركتهاي انرژي و دولتها همواره تحولات اين منطقه را به دقت دنبال ميكنند، زيرا كوچكترين نشانه از تنش يا بيثباتي در اطراف اين آبراه ميتواند پيامدهاي اقتصادي قابلتوجهي داشته باشد. در بسياري از موارد حتي انتشار خبرهايي درباره احتمال تهديد امنيت كشتيراني در تنگه هرمز براي ايجاد نوسان در قيمت نفت كافي بوده است. اين واكنش سريع بازارها نشان ميدهد كه اهميت اين گذرگاه تنها به حجم انرژي عبوري از آن محدود نيست، بلكه به جايگاه آن در ذهن فعالان بازار نيز مربوط ميشود. علاوه بر قيمت نفت، تحولات امنيتي در اطراف تنگه هرمز ميتواند هزينههاي حملونقل دريايي را نيز افزايش دهد. در شرايطي كه سطح تنش در منطقه بالا ميرود، شركتهاي بيمه نرخ بيمه نفتكشها را افزايش ميدهند و برخي شركتهاي كشتيراني نيز براي عبور از اين مسير احتياط بيشتري به خرج ميدهند. اين افزايش هزينهها در نهايت ميتواند به قيمت نهايي انرژي در بازارهاي جهاني منتقل شود. به همين دليل، تنگه هرمز نه تنها براي كشورهاي صادركننده انرژي بلكه براي اقتصادهاي مصرفكننده نيز اهميت حياتي دارد. بسياري از اقتصادهاي صنعتي و نوظهور جهان به واردات نفت و گاز از خليجفارس وابسته هستند و اختلال در جريان صادرات اين منطقه ميتواند بر رشد اقتصادي آنها اثر بگذارد. در سالهاي اخير با افزايش تقاضاي انرژي در آسيا، اهميت اين وابستگي حتي بيشتر نيز شده است. كشورهايي مانند چين، هند، ژاپن و كرهجنوبي از بزرگترين واردكنندگان نفت در جهان هستند و بخش قابلتوجهي از نياز انرژي خود را از توليدكنندگان خليجفارس تامين ميكنند. مسير طبيعي انتقال اين انرژي نيز از تنگه هرمز عبور ميكند. از اين رو، اين گذرگاه براي اقتصادهاي آسيايي تنها يك مساله تجاري نيست، بلكه بخشي از امنيت اقتصادي آنها محسوب ميشود. همين موضوع باعث شده است كه اين كشورها توجه بيشتري به تحولات منطقه نشان دهند.
رقابت قدرتها و پيشينه تاريخي كنترل مسيرهاي دريايي - براي درك اهميت ژئوپليتيكي تنگه هرمز بايد به پيشينه تاريخي رقابت قدرتها براي كنترل مسيرهاي دريايي نيز توجه كرد. از اوايل قرن شانزدهم ميلادي، با گسترش حضور قدرتهاي اروپايي در اقيانوس هند، كنترل گلوگاههاي دريايي به يكي از ابزارهاي اصلي سلطه بر تجارت جهاني تبديل شد. پرتغال نخستين قدرت اروپايي بود كه تلاش كرد با استقرار نظامي در دهانه خليجفارس و كنترل تنگه هرمز، جريان تجارت ميان شرق و غرب را تحت نظارت خود قرار دهد. اين اقدام بخشي از راهبرد گستردهتري بود كه هدف آن ايجاد انحصار تجاري در مسيرهاي دريايي و كسب سود از تجارت ميان آسيا و اروپا بود. پس از افول قدرت پرتغال، هلند و سپس بريتانيا به تدريج جاي آن را در رقابت براي تسلط بر مسيرهاي دريايي خليجفارس گرفتند. در اين دوره، كنترل يا نفوذ بر تنگه هرمز براي قدرتهاي اروپايي صرفا يك هدف جغرافيايي نبود، بلكه ابزاري براي مديريت جريان تجارت و تثبيت برتري سياسي و اقتصادي در منطقه محسوب ميشد. در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، بريتانيا توانست با اتكا به برتري دريايي خود نفوذ گستردهاي در خليجفارس برقرار كند. اين نفوذ با ايجاد شبكهاي از توافقات سياسي و ترتيبات امنيتي با دولتهاي محلي همراه بود. هدف از اين سياستها تضمين امنيت مسيرهاي تجاري امپراتوري بريتانيا و حفظ كنترل غيرمستقيم بر مسيرهاي دريايي منطقه بود. پس از جنگ جهاني دوم و با افول تدريجي قدرت بريتانيا، اين نقش به تدريج به ايالاتمتحده منتقل شد. خروج بريتانيا از شرق سوئز در دهه ۱۹۷۰ ميلادي زمينهساز افزايش حضور امريكا در منطقه شد و از آن زمان به بعد، حضور ناوگانهاي دريايي ايالاتمتحده در خليجفارس به يكي از عناصر ثابت معادلات امنيتي منطقه تبديل شد. هدف اعلامشده اين حضور حفاظت از آزادي كشتيراني و تضمين جريان پايدار انرژي به بازارهاي جهاني بوده است. با اين حال، بسياري از تحليلگران اين حضور را در چارچوب رقابت قدرتهاي بزرگ براي حفظ نفوذ در يكي از مهمترين مناطق ژئوپليتيكي جهان ارزيابي ميكنند. در كنار ايالاتمتحده، برخي كشورهاي اروپايي نيز در سالهاي اخير تلاش كردهاند از طريق مشاركت در ماموريتهاي دريايي يا ابتكارهاي امنيتي منطقهاي، نقشي در حفاظت از مسيرهاي كشتيراني ايفا كنند. در همين حال، قدرتهاي آسيايي نيز به دليل وابستگي اقتصادي خود به انرژي خليجفارس توجه فزايندهاي به تحولات اين منطقه نشان دادهاند. به اين ترتيب، تنگه هرمز به نقطهاي تبديل شده است كه منافع مجموعهاي از بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي در آن تلاقي پيدا ميكند؛ وضعيتي كه به پيچيدگي معادلات امنيتي اين گذرگاه افزوده است.
آينده تنگه هرمز در نظام در حال تحول انرژي جهان - با توجه به تمركز حجم عظيمي از صادرات انرژي در يك گذرگاه جغرافيايي نسبتا محدود، برخي كشورهاي توليدكننده در سالهاي اخير تلاش كردهاند مسيرهاي جايگزيني براي صادرات نفت و گاز ايجاد كنند. هدف از اين اقدامات كاهش وابستگي به تنگه هرمز و محدود كردن ريسكهاي احتمالي در صورت بروز تنش در اين منطقه بوده است. براي نمونه، عربستانسعودي با توسعه خطوط لولهاي كه نفت را از شرق اين كشور به سواحل درياي سرخ منتقل ميكند، امكان صادرات بخشي از نفت خود را بدون عبور از خليجفارس فراهم كرده است. امارات متحده عربي نيز خط لولهاي ايجاد كرده كه نفت را به بندر فجيره در ساحل درياي عمان منتقل ميكند؛ بندري كه خارج از تنگه هرمز قرار دارد. اما با وجود اين تلاشها، ظرفيت اين مسيرهاي جايگزين در مقايسه با حجم عظيم صادرات انرژي منطقه همچنان محدود است و بخش بزرگي از نفت توليدي كشورهاي خليجفارس همچنان از بنادري صادر ميشود كه مسير طبيعي آنها عبور از تنگه هرمز است. در مورد گاز طبيعي مايع نيز محدوديتها حتي بيشتر است. صادرات LNG عمدتا از طريق كشتيهاي مخصوص انجام ميشود و در حال حاضر بخش عمده گاز صادراتي قطر ناگزير بايد از اين تنگه عبور كند. از اين رو، جايگزيني كامل اين گذرگاه در آينده نزديك بسيار دشوار به نظر ميرسد. تحولات بلندمدت در نظام انرژي جهان شامل گسترش انرژيهاي تجديدپذير، تلاش براي كاهش انتشار كربن و تغيير الگوهاي مصرف انرژي ممكن است در بلندمدت تقاضا براي سوختهاي فسيلي را كاهش دهد. با اين حال چنين تحولي به صورت تدريجي و ناهمگون در مناطق مختلف جهان رخ خواهد داد و بسياري از اقتصادهاي در حال توسعه همچنان براي رشد صنعتي و توسعه زيرساختهاي خود به نفت و گاز وابسته خواهند بود. همزمان مركز ثقل تقاضاي جهاني انرژي به تدريج به سمت آسيا در حال حركت است. اقتصادهايي مانند چين و هند در حال تبديل شدن به بزرگترين مصرفكنندگان انرژي در جهان هستند كه بخش قابلتوجهي از نياز خود را از توليدكنندگان خاورميانه تامين ميكنند. در چنين شرايطي، مسيرهاي انتقال انرژي ميان خليجفارس و آسيا همچنان اهميت زيادي خواهند داشت و تنگه هرمز در قلب اين شبكه قرار خواهد داشت. از اين منظر، اهميت پايدار تنگه هرمز ناشي از تركيب سه عامل اساسي است: تمركز عظيم منابع انرژي در پيرامون آن، وابستگي اقتصادهاي بزرگ جهان به صادرات خليجفارس و محدود بودن مسيرهاي جايگزين براي انتقال اين منابع. تا زماني كه اين عوامل پابرجا باشند، اين گذرگاه باريك همچنان يكي از حساسترين نقاط ژئوپليتيكي جهان باقي خواهد ماند؛ جايي كه جغرافيا، اقتصاد انرژي و رقابت قدرتها به يكديگر گره ميخورند و ثبات آن براي تداوم جريان انرژي در اقتصاد جهاني اهميتي حياتي دارد.تحليلگر مسائل بينالملل