شناسهٔ خبر: 78492000 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

رسانه ملي چگونه مرجعيت خود را از دست مي‌دهد؟

محمدعلي ابطحي

صاحب‌خبر -

اين روزها آنچه در بخش قابل‌توجهي از برنامه‌هاي صداوسيما ديده مي‌شود، بيش از آنكه بازتاب‌دهنده واقعيت متكثر جامعه ايران باشد، نمايشي پررنگ از يك قرائت محدود، جناحي و گاه افراطي از سياست و مطالبات عمومي است. مساله البته صرفا انتقاد از دولت نيست؛ چراكه نقد منصفانه، حرفه‌اي و مستند، نه‌تنها حق رسانه، بلكه يكي از وظايف اصلي آن است. مساله از جايي آغاز مي‌شود كه رسانه‌اي با عنوان «ملي»  در عمل به بستري براي تخريب يك جريان سياسي، ناديده گرفتن بخش قابل‌توجهي از مطالبات مردم و تقويت نگاه‌هاي تندروانه تبديل شود.
ريشه اين وضعيت را بايد در شيوه مديريت صداوسيما جست‌وجو كرد. زماني كه انتخاب مديران ارشد رسانه نه بر پايه تخصص، تجربه حرفه‌اي، شناخت افكار عمومي و مهارت رسانه‌اي، بلكه براساس ملاحظات سياسي و جرياني انجام شود، طبيعي است كه خروجي چنين ساختاري نيز به جاي تنوع، گفت‌وگو و همگرايي، به سمت حذف، يكدست‌سازي و خالص‌سازي حركت كند. زماني علي لاريجاني شهيد از واژه خالص‌سازان استفاده كرد تا وضعيت حاكم بر يك جريان خاص در حوزه مديريتي كشور ازجمله صدا و سيما را بازتاب دهد. اين‌گونه است كه مديران رسانه‌اي به جاي آنكه خود را نماينده همه مردم بدانند، بيشتر در قامت سخنگوي يك طيف خاص ظاهر مي‌شوند. مشكل مهم‌تر زماني بروز مي‌كند كه اين نگاه، نه فقط رقيب سياسي، بلكه هر صداي متفاوت، معتدل و منتقد را نيز برنمي‌‌تابد. اگر چهره‌‌اي به برنامه‌اي دعوت شود اما در آينده نقدي به عملكرد صداوسيما داشته باشد، ديگر امكان حضور در برنامه‌هاي صدا و سيما را پيدا نمي‌كند. رسانه‌اي كه نقد را تحمل نكند، به‌ تدريج توان گفت‌وگو با جامعه را نيز از دست مي‌دهد. فردي از مسوولان كشور تعريف مي‌كرد كه در تجمعي مردم از مديران صدا و سيما خواسته بودند در برنامه‌هاي صدا و سيما از چهره‌ها، افراد و گفتمان‌هاي مختلف استفاده شود. مديران رسانه ملي پاسخ داده بودند در جنگ ۱۲ روزه برخي چهره‌هاي معتدل، متفاوت و اصلاح‌طلب (ازجمله خود بنده) در برنامه‌هاي صدا و سيما دعوت شد، اما اين افراد بعدها از مديريت صدا و سيما نقد كردند! بنابراين درهاي صدا و سيما به روي اين افراد بسته شد! 

اين يك مثال روشن و سمبليك از نحوه تفكر مديران صدا و سيماست. براي اين مديران مهم نيست كه سرنوشت نظام و كشور و مرجعيت رسانه و... چه مي‌شود، موضوع مهم براي آنها اين است كه كسي از آنها و تفكر افراطي آنها انتقاد نكند.

تبعات چنين رويكردي تنها در محدوده برنامه‌هاي تلويزيوني باقي نمي‌ماند. وقتي صداوسيما به جاي ايفاي نقش همگرايانه، به تشديد دوقطبي‌ها و حاشيه‌سازي براي دولت بپردازد، نتيجه آن كاهش اعتماد عمومي، تضعيف انسجام ملي و دور شدن مخاطب از رسانه رسمي خواهد بود. در شرايطي كه كشور با مشكلات اقتصادي، فشارهاي خارجي و دشواري‌هاي معيشتي روبه‌رو است، انتظار طبيعي اين است كه همه نهادهاي رسمي، ازجمله رسانه ملي، در مسير كاهش تنش، تقويت اميد و كمك به حل مساله حركت كنند. دولت در موقعيتي دشوار قرار دارد و مردم نيز زير فشارهاي اقتصادي زندگي مي‌كنند. در چنين فضايي، تخريب مداوم دولت و بي‌اعتنايي به واقعيت‌هاي موجود، نه نقد دلسوزانه است و نه رفتاري مسوولانه.  رسانه ملي اگر واقعا ملي است، بايد آيينه جامعه باشد؛ جامعه‌اي با صداها، سلايق، مطالبات و نگراني‌هاي متفاوت. ادامه وضع موجود، فاصله ميان رسانه رسمي و مردم را بيشتر مي‌كند و مرجعيت صداوسيما را بيش از پيش كاهش مي‌دهد.  معتقدم پيش از وارد شدن خسارت بيشتر به سرمايه اجتماعي و همبستگي ملي، اين رويكرد حذفي و افراطي اصلاح شود و صداوسيما به جايگاه واقعي خود بازگردد؛ جايگاهي كه در آن رسانه نه متعلق به يك جريان خاص، بلكه متعلق به همه مردم باشد.