شناسهٔ خبر: 78491998 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

از آيدا براي شاملو تا ماهداد براي خرسند

محمدرضا اسدزاده

صاحب‌خبر -

خواستم از خرسند بگويم، ديدم آنچه بايد از كار و تبار او گفته شود، گفته‌ايم و نوشته‌ايم.
در هنگامه مرگ، چه بسيار«ما»ها كه به گمان‌مان، نزديكتريم به اويي كه ديگر نيست، بسيار از «بودن» خود با او مي‌گوييم.
اما راستي «ما»، ما كه امروز از با «خرسند بودن» مي‌گوييم، براي «خرسند زيستن» او چه كرده‌ايم؟ براي تنهاتر نبودنش؟ خانه‌نشين نشدنش؟ ناشناخته نماندنش؟ براي بيشتر و بيشتر شنيدنش، چقدر وقت گذاشته‌ايم؟
هنگامي كه شروع مي‌كرد به حرف زدن و گفتني‌هاي پر از پرانتزهاي بازش، زمان نمي‌شناخت، چقدر بوديم و چقدر حوصله مي‌كرديم كه بشنويم؟
اما خرسند، غير از «ما»؛ همين «ما»هايي كه همه اين سال‌هاي تنهايي او نبوديم، سه «ما» داشته است: ماهداد، ماني و مانا (همسر و دو فرزندش) 
و از ميان اين سه تن كه نزديك‌ترين به وجود او هستند، يكي در قله بودن ايستاده؛ در سكوتي پر از با «خرسند زيستن» و با «خرسند بودن»؛ اگرچه شايد از بسياري از «ما»ها، ناخرسند بوده و حتي طبيعي است كه از «خرسند» هم ناخرسندي‌هايي داشته است.
خواستم از خرسند بگويم و ديدم كه از «ماهداد خرسند» گفتن، ضروري‌تر است؛ چه آنكه خرسند، بيش از همه ما، «ماهداد» داشته است.
باري گفت: «از لذت‌هاي جهان، سيگار دنيا را، از فرهنگ ايران، فردوسي طوس را و از مذهب و ايمان، حسين كربلا را بيش از همه دوست مي‌دارم.»
بعد هم ادامه داد و گفت: «من در سرتاسر زندگي، مديون يكي هستم و او عيال است... من براي همين پول خريدن سيگار كه لذت هر روزه‌ام شده، حتي براي بودن در همين اتاق كوچكم هم مرهون لطف ماهدادم...»
به تجربه در گفت‌وگوهاي گوناگون با استاد خرسند، درميافتي كه پايان هر گفت‌وگو، سخني فراتر از روايت‌ها داشت: روايت «ماهداد»؛ 
در مراسم پاسداشت تالار وحدت گفت كه هرچه هديه هست، به زنم بدهيد.
گفتند كه خب نمي‌شود. پروتكل‌هاي رياست‌جمهوري، اجازه نمي‌دهد و بايد خودتان روي سن بياييد.
پايان گفت‌وگوي با خراسان، پايان گفت‌وگوي با خبرآنلاين، پايان آخرين گفت‌وگوي با خيمه، همه و همه، روايتي از «ماهداد» دارند.
پايان گفت‌وگوي دوستم پيام فضلي‌نژاد هم، گفت‌وگو در شوكران، با روايت «ماهداد» تمام مي‌شود...
چنانكه استاد مي‌گويد: «نخستين مخاطب همه نوشته‌هايم، زنم بوده و نوشته‌اي كه او بگويد خوب است، حتما خوب است و آنچه او بگويد بد است را دور مي‌اندازم.» بعد هم ادامه داد و گفت: «همان قدر كه آيدا براي شاملو مهم است، براي من، هيچ كس - اينجا تاكيد كرد - هيچ كس براي من، اين حس نوشتن را نمي‌تواند بسازد جز او...»
زندگي «خرسند» با همه  ناخرسندي‌هايش، يك شاه‌بيت دارد: «خرسند بودن» را بايد با «ماهداد بودن» شناخت.