سيما پروانهگهر
وقتي در ايام انتخابات رياستجمهوري چهاردهم مسعود پزشكيان به عنوان كانديداي انتخاباتي از رفتار و رويه مجري صداوسيما در يكي از ميزگردها انتقاد كرد، مشخص بود كه هم صداوسيما سر ناسازگاري با پزشكيان دارد و هم پزشكيان تصميم ندارد تا در قبال رفتار رسانهاي كه بايد ملي رفتار كند، سكوت كند.
در روزهاي اخير چندين انتقاد صريح پزشكيان از صداوسيما وضعيت اين روابط را بيش از پيش روشن كرد؛ در جمع مديران صداوسيما از رفتار برخي كارشناسان تلويزيون انتقاد كرد. چند روز بعد در شبكه اجتماعي ايكس و با لحني گلايهآميز خطاب به صداوسيما نوشت: همكاران ما در دولت همواره مراقب بودهاند آرامش رواني جامعه مورد تهديد قرار نگيرد و تاكيد من بر حفظ وحدت و تحمل تفاوتهاست، اما وقتي صداوسيما و برخي فعالان رسانهاي در شرايط جنگي لبه نقدهاي غيرمنصفانه را به سمت دولت بگيرند، مجبور خواهيم بود پاسخ درخور بدهيم. اين به صلاح كشور نيست. در فاصله بين اداي اين دو مطلب نيز در جلسهاي در وزارت علوم روايتهاي صداوسيما از شرايط كشور را غيرواقعي خواند و در جلسه شوراي هماهنگي اقتصادي دولت از ارايه تحليلهاي غيرواقعي در تلويزيون به مردم انتقاد كرد.
داستان صداوسيما و دولتهاي غيراصولگرا البته قصه امروز و ديروز نيست. صداوسيما در سالهاي پاياني دهه 70 و سالهاي نخست دهه 80 هم بيشتر از تلويزيون دولتي، تلويزيون غيردولتي منتقد دولت مستقر بود و در دولتهاي يازدهم و دوازدهم يكي از سنگرهاي نقد به حسن روحاني و دولتش محسوب ميشد. اين سياست دست به فرمان حالا در مورد دولت پزشكيان نيز ادامه دارد و البته ريشههاي جديدي نيز در اين بين بايد مورد توجه قرار بگيرد.
پزشكيان و صداوسيما چالشهاي ساختاري و گفتماني
با روي كار آمدن دولت مسعود پزشكيان، فضاي رسانهاي كشور وارد مرحله جديدي از كنش و واكنشها شد. رابطه دولتها و سازمان صداوسيما كه در سالهاي اخير همواره فراز و نشيبهاي خاص خود را داشت، اكنون در نقطه عطفي قرار گرفته؛ جايي كه «وفاق ملي» به عنوان شعار اصلي دولت، با ساختار محافظهكار رسانه ملي مواجه شده است. اولين و شايد بنياديترين نكته در واكاوي رابطه ميان دولت مسعود پزشكيان و سازمان صداوسيما، نه در كنشهاي مقطعي و اختلاف نظر درباره شيوه حكمراني- از موضوعات سياست داخلي همچون حجاب و ارز ترجيحي تا رويههاي كلان سياست خارجي از جمله مذاكره با غرب يا شيوه حضور در جنگ- بلكه در تفاوتهاي عميق «پايگاه گفتماني» و «ماموريتهاي سازماني» اين دو نهاد ريشه دارد.
دولت پزشكيان با تكيه بر شعارهايي نظير «وفاق ملي»، «اصلاحات اقتصادي معطوف به معيشت مردم»، «بهبود روابط بينالملل» و «كاهش شكافهاي اجتماعي» روي كار آمده است. اين گفتمان بر محوريت عملگرايي، خردورزي اقتصادي و ديپلماسي تاكيد دارد و تلاش ميكند تا از قطبيسازيهاي اجتماعي پرهيز كند.
در نقطه مقابل، سازمان صداوسيما به عنوان يك نهاد حاكميتي و «رسانه ملي» داراي يك لايه ظاهر و پنهان است؛ در شعار و ويترين صداوسيما سياستهاي كلان نظام مورد توجه است و اين سازمان ميگويد كه گفتمان رسمي سياستهاي كلان نظام است. در پس پرده اما مشخصا اين سازمان در حال پيگيري ديدگاهها و افكار يك حلقه سياسي است.در ادبيات رسمي صداوسيما ميگويد كه ماموريت اصلي اين سازمان، حفظ و ترويج ارزشهاي انقلابي، دفاع از امنيت ملي از منظري خاص و بازنمايي رويدادها در چارچوب تفكر حاكم است. اين نهاد اغلب بر مفاهيمي چون «استكبارستيزي»، «خودكفايي اقتصادي بدون وابستگي خارجي»، «حفظ ارزشهاي فرهنگي و اجتماعي سنتي» و «مبارزه با نفوذ بيگانه» تاكيد ميكند. با اين وجود هيچ راهحل مشخصي براي تحقق اين شعارها نداشته و ندارد. اين همان چالش اصلي رويكرد فكري و سياسي جريان سعيد جليلي و جبهه پايداري است كه حالا سازمان صداوسيما را نيز در يد اختيار سياسي خود دارند.
اين تفاوت گفتماني بهطور طبيعي به «تفاوت در اولويتها و رويكردهاي تحليلي» منجر ميشود. براي مثال، در حالي كه دولت پزشكيان ممكن است جذب سرمايه خارجي و توسعه روابط ديپلماتيك با غرب را به عنوان راهكاري براي برونرفت از بحران اقتصادي ببيند، صداوسيما ممكن است اين رويكرد را «نفوذ اقتصادي» يا « عدم تلاش براي استقلال از دشمن» بازنمايي كند. به همين ترتيب، طرحهاي دولت براي آزادسازي برخي فعاليتهاي فرهنگي يا گسترش آزاديهاي اجتماعي ميتواند از سوي صداوسيما با برچسب «كمرنگسازي ارزشها» يا «رواج ابتذال» مواجه شود.
دولت اينترنت گرا و سازمان سنت گرا
در طول عمر فعاليت دولت پزشكيان، دولت تلاش ميكند تا با تكيه بر «ابزارهاي نوين ارتباطي» نظير شبكههاي اجتماعي، وبسايتهاي رسمي، بيانيهها و ارتباط مستقيم با افكار عمومي، پيام «تغيير، آرامش و اميد» را به جامعه مخابره كند، صداوسيما همچنان بر «الگوهاي سنتي نقد» تاكيد دارد. اين الگوها غالبا شامل ميزگردهاي سياسي با حضور كارشناساني از طيف خاص، گزارشهاي خبري يكطرفه يا ناقص و مستندهايي با رويكرد انتقادي از وضعيت موجود است كه اغلب به عملكرد دولتهاي معتدلتر نسبت داده ميشوند. اين رويكرد در برنامههايي نظير ميزگردهاي سياسي يا گزارشهاي ويژه خبري كه بهشدت «يكطرفه» و «جهتدار» به مسائل ميپردازند، مشهود است. صداوسيما در اين برنامهها ممكن است به جاي تبيين جامع و بيطرفانه ابعاد يك سياست، بر جنبههاي منفي يا پيامدهاي احتمالي آن (كه ممكن است بزرگنمايي شده باشد) تمركز كند. بهويژه، «نقد سياستهاي اقتصادي دولت» در حوزههايي نظير نرخ ارز، قيمتگذاري انرژي، تورم، كسري بودجه يا برنامههاي مربوط به خصوصيسازي، با شدت و تفصيل بيشتري نسبت به دورههاي پيشين (مانند دولتهاي همسو) مطرح خواهد شد. اين نقدها اغلب با هدف تضعيف «اعتماد عمومي» به تيم اقتصادي دولت و القاي «ناكارآمدي» يا «عدم كفايت» آنان صورت ميگيرد.
اگر دولت پزشكيان مجبور به اتخاذ تصميمات دشوار اقتصادي مانند تعديل قيمت حاملهاي انرژي يا اجراي سياستهاي انقباضي براي كنترل تورم شود، صداوسيما اين اقدامات را نه در بستر يك تحليل اقتصادي پيچيده، بلكه غالبا با برجستهسازي فشار بر اقشار آسيبپذير و با ارايه راهكارهايي جايگزين (كه عمدتا با گفتمان خود سازمان همسو هستند) بازتاب خواهد داد. اين نوع نقد، نه تنها به صورت مستقيم متوجه سياستهاي دولت است، بلكه به صورت غيرمستقيم، پايگاه اجتماعي و سياسي دولت را نيز هدف قرار ميدهد و به «تشديد شكافها» در جامعه دامن ميزند، در حالي كه يكي از اهداف اصلي دولت پزشكيان، كاهش همين شكافهاست.
به عبارت ديگر، در اين چالش گفتماني، صداوسيما خود را نماينده صداي مردم- مشخص نيست چند درصد از مردم- در برابر «تصميمات نخبگان» (دولت) معرفي ميكند، حتي اگر اين تصميمات مبتني بر كارشناسي و با هدف حل مشكلات بلندمدت باشد. اين دوگانگي در روايت، نه تنها بر افكار عمومي تاثير ميگذارد، بلكه ميتواند در نهايت به «مختل كردن برنامههاي دولت» و «تضعيف سرمايه اجتماعي آن» منجر شود.
شبح انتخابات در راهروهاي جام جم؛ رسانه ملي يا ستاد انتخاباتي؟
يكي از پيچيدهترين لايههاي تنش ميان دولت چهاردهم و سازمان صداوسيما، نه در سياستهاي كلان، بلكه در «تداومِ فضاي رقابت انتخاباتي» نهفته است. در شرايط فعلي نميتوان از يك حقيقت عريان ساختاري چشمپوشي كرد: حضور افراد نزديك به جريان رقيب پزشكيان در انتخابات در سطوح عالي مديريتي صداوسيما، اين سازمان را به نهادي تبديل كرده است كه گويي هنوز در «ساعتِ انتخابات» متوقف مانده است. حضور چهرههايي با پيوندهاي نزديك به «سعيد جليلي» در لايههاي مديريتي و تصميمساز صداوسيما، باعث شده تا اين سازمان به جاي ايفاي نقش «رسانه ملي» و «تريبون دولت مستقر» به شكلي غيررسمي در جايگاه «ستاد خبري انتخاباتي» اين جريان سياسي ظاهر شود.
رسوبِ رقابتهاي انتخاباتي در كنداكتور
بخشي از تنشهاي فعلي دولت و صداوسيما، رخدادهاي «رسوب كرده و تهنشينشده» از ايام انتخابات رياستجمهوري است. در آن ايام، رقابت ميان مسعود پزشكيان و سعيد جليلي نه تنها يك رقابت سياسي، بلكه تقابل دو نگاهِ كاملا متضاد به حكمراني و ديپلماسي بود. امروز، مديريت بخشهاي كليدي صداوسيما كه پيوندهاي فكري و ساختاري عميقي با سعيد جليلي دارد، ناخودآگاه يا به صورت برنامهريزيشده، همان «دوقطبي انتخاباتي» را به فضاي رسانهاي كشور تزريق ميكند. در نگاه اين مديران، پزشكيان همچنان «رقيبِ اصلي» است كه بايد با استفاده از ابزارهاي رسانهاي، «ناكارآمدي» يا «زاويه داشتن او با گفتمان حاكم» به تصوير كشيده شود. اين «تهنشستهاي انتخاباتي» باعث شده تا سوژههاي خبري صداوسيما با نگاهي «پيشفرضمحور» انتخاب شوند. وقتي جرياني كه شكست انتخاباتي را پذيرفته، همچنان نبض تپنده رسانه فراگير كشور را در دست داشته باشد، طبيعي است كه هر كنشِ دولت با عينكي بدبينانه رصد شود. در اين ساختار، برنامههاي اقتصادي دولت نه به مثابه «تلاش براي حل بحران»، بلكه به عنوان «ادامه سياستهاي شكستخورده ليبرالي» بازنمايي ميشوند كه نياز به «اصلاحِ جليليوار» دارند.
بزرگترين آسيب اين وضعيت، از دست رفتن «بيطرفي رسانهاي» است. صداوسيما در اين رويكرد، به جاي اينكه پل ارتباطي ميان حاكميت و مردم باشد، به «رقيبِ سايه» تبديل شده است. براي مديران همسو با جليلي در صداوسيما، موفقيت پزشكيان به معناي «اثباتِ درستي مسيرِ رقيب» است؛ بنابراين، آنها بهطور سيستماتيك در پي آن هستند كه كوچكترين خطاهاي دولت را به «شكست كلانِ گفتمانِ دولت» تعميم دهند. اين «سياسيكاري رسانهاي» باعث شده تا تلويزيون ملي، مخاطبانِ حامي دولت را كه بخش قابلتوجهي از جامعه هستند، به تدريج از خود دور كند و به سمت رسانههاي جايگزين سوق دهد.
اين وضعيت، دولت پزشكيان را در يك بنبستِ ناعادلانه قرار داده است. در نظام رسانهاي كه صداوسيما نبض اصلي آن را در دست دارد، دولت براي دفاع از عملكرد خود، با ديواري از روايتهاي «ستاد خبري رقيب» مواجه است. هر دستاورد دولت در حوزه سياست خارجي يا اقتصاد، در صداوسيما با «تكنيك كوچكنمايي» يا «حاشيهسازي» مواجه ميشود تا اثرگذاري آن در افكار عمومي خنثي شود. در واقع، آنچه ما امروز در بخشهاي خبري و برنامههاي تحليلي صداوسيما ميبينيم، نقدِ منصفانه نيست، بلكه «عملياتِ رواني» براي حفظِ جايگاهِ رقيبِ شكستخورده در سپهر سياسي كشور است.
تداوم اين رويه، تبعات سنگيني براي كلِ نظامِ رسانهاي كشور دارد. وقتي صداوسيما نقش ستاد انتخاباتي جليلي را ايفا ميكند، «مرجعيتِ رسانهاي» خود را نزد نخبگان و افكار عمومي فدا ميكند. مردم به خوبي تفاوت ميان «نقدِ دلسوزانه» و «تخريبِ انتخاباتي» را تشخيص ميدهند. در نهايت، اين رفتار نه تنها به تضعيف دولت پزشكيان كمك ميكند (كه هدف كوتاهمدت مديران اين سازمان است)، بلكه در بلندمدت منجر به فروپاشي اعتمادِ عمومي به نهادهاي حاكميتي ميشود.
اگر صداوسيما ميخواهد از بندِ «تكرارِ خاطرات انتخابات» رها شود، بايد تغييرِ ريل اساسي در مديريتِ محتوايي خود ايجاد كند. اين سازمان بايد بپذيرد كه انتخابات پايان يافته و دولتِ مستقر، برآمده از راي مردم است. استمرارِ رويكردِ «جليليمحور» در رسانه ملي، نه تنها به نفعِ جريان متبوعِ اين مديران نيست، بلكه تنها موجب عميقتر شدن گسلهاي اجتماعي و سياسي ميشود. دولت پزشكيان، در اين ميان، با چالشي مواجه است كه ناشي از «رسوبِ كينه و رقابت» است. تا زماني كه اين «رسوبها» در بدنه رسانه ملي باقي است، رابطه دولت و صداوسيما همچنان در وضعيتِ «آتشبسِ شكننده» باقي خواهد ماند و صداوسيما به جاي ايفاي نقش به عنوان تريبون ملت، همچنان در نقش ستاد انتخاباتي شكستخورده باقي خواهد ماند.
پارادوكسِ جامجم: چرا نه فقط پزشكيان كه حتي قاليباف هم «خودي» نيست؟
در حالي كه تنش ميان دولت پزشكيان و صداوسيما به دليل تضاد گفتماني تا حدي قابل پيشبيني بود، يك لايه پنهان و در عين حال بسيار جدي در عملكرد رسانه ملي وجود دارد كه تحليلِ سادهانگارانه «دولت در برابر رسانه» را برهم ميزند: «تقابلِ ارگانيك صداوسيما با محمدباقر قاليباف». اگرچه قاليباف در ادبيات سياسي كشور به عنوان يكي از ستونهاي جريان اصولگرا شناخته ميشود، اما در دوقطبيهاي ترسيمشده توسط جريان حاكم بر صداوسيما، قاليباف نه تنها متحد نيست، بلكه رقيبي است كه بايد «مهار» شود. صداوسيما در حال حاضر گرفتارِ كانسپت «دوگانه جليلي-قاليباف» است؛ دوگانهاي كه با وجود اتمام انتخابات، همچنان با تمام توان در بدنه رسانهاي اين سازمان بازتوليد ميشود.
چشمانداز صداوسيما و ساكنانش در اتاقهاي تصميمگير، مثلثي از قدرت را نشان ميدهد كه در آن دولت پزشكيان، مجلسِ قاليباف و جريانِ رسانهاي صداوسيما هر كدام ساز خود را ميزنند. اما نكته اينجاست كه صداوسيما نه تنها در مقابل دولت، بلكه در «تلهگذاري» براي مجلس نيز پيشقدم است. براي جريانِ پشتِ پرده صداوسيما، قاليباف به عنوان رييس مجلس و كسي كه اكنون در نقشِ «رييس تيم مذاكرهكننده» يا هدايتگرِ قوانينِ حياتي قرار دارد، يك «رقيبِ اصلاحنشده» محسوب ميشود. در نگاه اين جريان، قاليباف نمادِ «عملگرايي تكنوكراتيك» است كه با آرمانگرايي راديكالِ جليلي در تضاد است.
به همين دليل، صداوسيما از هر فرصتي براي «فرسايشِ قدرتِ رقباي انتخاباتي» استفاده ميكند. وقتي قاليباف به عنوان رييس مجلس تلاش ميكند با دولت پزشكيان به «وفاق» برسد يا در تصميماتِ كلان اقتصادي مجلس، با رويكردي واقعگرايانه حركت كند، بلافاصله توسط بازوهاي رسانهاي صداوسيما با برچسبهايي نظير «سازش»، «عملكردِ سليقهاي» يا «دوري از اصول» مورد حمله قرار ميگيرد. گويي صداوسيما مسووليت دارد كه به قاليباف يادآوري كند: «هنوز همان رقيبِ انتخاباتي جليلي هستي و نبايد از دايره تعريفشده ما خارج شوي».
رفتار صداوسيما با قاليباف، دقيقا مشابه رفتار با پزشكيان است، با اين تفاوت كه اينجا «زد و خورد» درونيتر است. براي صداوسيما، مجلسِ قاليباف بايد «مجلسِ فرمانبردار» از همان گفتماني باشد كه در ايام انتخابات، شكستِ جليلي را برنتابيد. هر زمان كه قاليباف در نقشِ «رييس تيم مذاكرهكننده» يا در تعامل با دولت، گامي برميدارد كه با نگاهِ خاصِ جليلي تفاوت دارد، صداوسيما با استفاده از ميزگردهاي تحليلي جهتدار، گزارشهاي خبري منتقدانه و حتي «سكوتهاي معنادار» سعي ميكند او را تحت فشار قرار دهد.به نظر ميرسد صداوسيما ميخواهد قاليباف را در فضاي سياسي كشور خنثي كند تا در رقابتهاي آتي (چه در انتخابات مجلس بعدي و چه در افقهاي دورتر) فضاي تنفس براي جريان جليلي باز بماند. قاليباف امروز نه تنها بايد با چالشهاي اداره مجلس و دولتِ پزشكيان بجنگد، بلكه بايد انرژي مضاعفي را صرفِ «دفاع در برابر حملاتِ رسانهاي همجناحيهاي سابق» كند. اين يك «دوگانگي استراتژيك» است؛ جرياني كه قاعدتا بايد در كنار قاليباف باشد، اكنون او را به عنوان مانعي براي رسيدن به «خلوصِ گفتماني» خود ميبيند. در كانسپتِ ذهني مديرانِ صداوسيما، قاليباف به دليل «واقعگرايي سياسي» و توانمندي در چانهزنيهاي پشتِ پرده با دولتها، غيرقابل اعتماد است. در واقع، رسانه ملي سعي ميكند قاليباف را در چارچوب «مديريتِ غيرانقلابي» تعريف كند. اگر قاليباف با دولت پزشكيان توافق كند، «خائن» است؛ اگر با دولتِ پزشكيان بجنگد، «تندرو» است و اگر بيطرف بماند، «بياراده» است. اين بنبستِ روايتي، به نوعي مهندسي تخريب است.
صداوسيما در اينجا نقش «آتشبيار معركه» را ايفا ميكند. آنها با زنده نگه داشتنِ آتشِ رقابتِ جليلي-قاليباف، عملا «انسجامِ جبهه اصولگرايي» را از بين بردهاند. اين در حالي است كه قاليباف در جايگاهِ فعلي خود (رييس مجلس)، نيازمندِ بستري آرام براي پيشبردِ امورِ كشور است، اما صداوسيما با دامن زدن به اين دوقطبي، هرگونه توافقِ عقلاني ميان مجلس و دولت را به عنوان يك «تباني ضدِ انقلابي» معرفي ميكند. اين نوع كنشگري، در واقع «ترورِ شخصيتِ سياسي» است كه در لواي «رسالتِ رسانهاي» انجام ميشود. نكته طنزآميز و تلخِ اين ماجرا اينجاست: صداوسيما كه وظيفه دارد صداي وحدتِ و سيماي ايران باشد، خود به اصليترين عاملِ تفرقه ميان سرانِ قوا تبديل شده است. مديريتِ فعلي صداوسيما چنان در «ايامِ رقابتهاي انتخاباتي» غرق شده كه فراموش كرده اكنون «فصلِ كار» و «روزگار جنگ» است، نه «فصلِ مناظره». آنها همچنان در حال «مستندسازي» براي پيروزي جليلي در يك انتخاباتِ خيالي هستند. قاليباف براي آنها، نه رييس مجلس، بلكه رقيبي است كه بايد در ايستگاهِ آخرِ مناظرههاي انتخاباتي متوقف ميشد، اما اكنون در قدرت است و بايد از طريق «فشارِ رسانهاي» كنترل شود.
در نهايت كلِ ساختارِ اين سازمان را با «فلجِ رسانهاي» مواجه ميسازد. وقتي رييس مجلس و رييس دولت هر دو از جانبِ «رسانه ملي» مورد هجمه قرار ميگيرند، شايد برخي مخاطبان دچارِ گيجي مطلق شوند .
اين استمرارِ دوقطبي «جليلي-قاليباف» نشان ميدهد كه صداوسيما از جايگاه يك «ناظرِ بيطرف» خارج شده و به يك «بازيگرِ كنشگر» تبديل شده است؛ بازيگري كه سناريوي خود را حتي پس از اتمامِ نمايش اصلي (انتخابات)، همچنان با همان ديالوگهاي تند و تيزِ انتخاباتي ادامه ميدهد. براي صداوسيما، رقابت تمام نشده؛ انتخاباتِ بعدي از همين حالا در كنداكتورِ خبري آنها در جريان است.
استراتژي دولت پزشكيان: تعامل يا عبور از صداوسيما؟
دولت مسعود پزشكيان در ماههاي گذشته در مواجهه با سازمان صداوسيما، رويكردي كه ميتوان آن را «استراتژي تعامل حداكثري با هدف خنثيسازي» ناميد، در پيش گرفته است.
اين رويكرد نشاندهنده دركي عميق از پيچيدگيها و چالشهاي فضاي رسانهاي و سياسي كنوني ايران از جانب دولت است. در شرايطي كه سوگيريهاي سياسي صداوسيما و نزديكي آن به جريان رقيب انتخاباتي، امري مشهود است، دولت پزشكيان به جاي حركت به سمت تقابل مستقيم يا بايكوت رسانهاي، مسيري هوشمندانهتر و پرچالشتر را برگزيده است.
مسعود پزشكيان به خوبي ميداند كه صداوسيما، با وجود تمام انتقادات وارده بر عملكرد و جهتگيريهايش، همچنان «فراگيرترين رسانه كشور» است. قدرت نفوذ اين سازمان در تمام اقشار جامعه، به خصوص در مناطق دورافتادهتر و ميان قشرهايي كه دسترسي كمتري به رسانههاي بديل دارند، غيرقابل انكار است. از اين رو، هرگونه استراتژي مبتني بر «عبور» يا «بايكوت كامل»، عملا به معناي واگذاري كامل تريبون اصلي اطلاعرساني به رقباي سياسي و از دست دادن فرصت بيبديل ارتباط مستقيم با بخش وسيعي از جامعه خواهد بود. اين درسي است كه شايد از تجربههاي مشابه دولتهاي پيشين گرفته شده باشد؛ دولتهايي كه گاه با كنارهگيري از ميدان صداوسيما، عملا روايت خود را در معرض هجمه بيدفاع قرار دادهاند.
استراتژي حضور: تبديل تهديد به فرصت؟
به نظر میرسد حامیان دولت « استراتژي حضور فعال و پاسخگو» به عنوان ركن اصلي مواجه با صدا و سیما تعريف کردهاند. اين رويكرد، فراتر از يك حضور صرف است؛ تلاشي است براي «ميدانداري» در زميني كه قواعد آن از پيش توسط ديگري چيده شده است. مقامات دولتي هم ، نه تنها از حضور در برنامههاي پرمخاطب صداوسيما استقبال ميكنند، بلكه خود را موظف به ارايه توضيحات شفاف و دفاع مستدل از سياستها و عملكرد دولت ميدانند. هدف مضاعف اين رويكرد اين است: اولا، تلاش براي كاهش بستر توليد و پخش گزارشهاي يكطرفه و تخريبي، چرا كه حضور مستمر و پاسخگو، دست صداوسيما را براي روايتهاي تكصدايي محدودتر ميكند. ثانيا، تبديل كردن همان تريبونهاي انتقادي به بخشي از «شبكه پاسخگویی » ؛ يعني استفاده از ابزارهاي رسانهاي رقيب براي پيشبرد اهداف ارتباطي .
اين استراتژي در عمل، به يك حرکت پوششي و پينگپنگي ميان دولت و صداوسيما تبديل ميشود. هنگامي كه صداوسيما گزارشي انتقادي يا تحليلي مغرضانه پخش ميكند، حامیان دولت بلافاصله فرصت حضور در همان برنامه يا برنامههاي مشابه را غنيمت شمرده تا به «پاسخگويي» بپردازد. با اين كنش متقابل، دولت و حامیانش تلاش ميكنند «آثار منفي گزارشهاي انتقادي صداوسيما» را خنثي كنند و روايت خود را در مقابل روايت رقيب قرار دهند. اين رويكرد به مخاطب القا ميكند كه دولت نه تنها از رويارويي با انتقادات واهمهاي ندارد، بلكه فعالانه در پي روشنگري و پاسخگويي است. اين امر به تدريج ميتواند اعتبار و اعتماد عمومي به دولت را در ميان مخاطبان صداوسيما تقويت كرده و در عين حال، «صداي دوم» را در كنار «صداي غالب» صداوسيما به گوش مخاطب برساند.
البته اين استراتژي، خالي از چالشها و ريسكها نيست. ورود به ميدانِ بازي صداوسيما كه از پيش با قواعد خاصِ يك جريان فكري مشخص تنظيم شده، ميتواند خطراتي جدي در پي داشته باشد. خطر اصلی «دستكاري و تحريف پيامها» است. پيامهاي دولتي ممكن است در فرآيند تدوين، مونتاژ يا حتي در نحوه اجراي برنامهها، تقطيع، تحريف يا با تفسيري جهتدار ارايه شوند كه از نيت اصلي فاصله ميگيرد. چالشی دیگر، «منابع و زمانبري» اين رويكرد است. حضور مستمر در رسانه ملي، مستلزم صرف زمان و انرژي قابل توجهي از سوي مقامات ارشد و حامیان دولت است كه ميتواند از تمركز بر امور اجرايي بكاهد.
اين خطر وجود دارد كه دولت درگير واكنشهاي دايمي به انتقادات شده و از «پروژهسازي و پيشبرد ابتكارات خود» باز بماند و همواره در موضع دفاعي قرار گيرد. با اين حال، به نظر ميرسد دولت پزشكيان با آگاهي از اين مخاطرات، ريسك اين استراتژي را پذيرفته، چرا كه در غياب يك رسانه عمومي مستقل و بيطرف، هيچ راهبرد ديگري به اندازه «حضور و پاسخگويي مستقيم»، توانايي «خنثيسازي و مديريت آثار منفي رسانهاي» را ندارد. اين رويكرد، نه تلاشي براي تغيير ماهيت صداوسيما، بلكه يك تلاش واقعگرايانه براي كنترل نسبي روايت در يك زمين بازي ناعادلانه است. چهرهها و حامیان دولت نميتوانند - و شايد هم نميخواهند - صداوسيما را كنترل كنند، اما ميتوانند در آن حضور يابند و اجازه ندهند كه تمام ميدان به روايت رقيب واگذار شود. اين جدال، جدال بر سر «روايتها» است و دولت با حضور خود ميخواهد بخشي از اين روايت را به نفع خود و براي افكار عمومي، مديريت و تبيين كند.