صبح به نانوایی مراجعه میکنید و مذاکره شما ظرف چند ثانیه جواب میدهد، میپرسید: «آقا! چند؟» جواب میدهد: «پنجاه تومان» میگویید: «دو تا» تمام. به نتیجه رسیدید. صد تومان میدهید و دو عدد نان سنگک با کنجد اضافه میگیرید. این مذاکره نه سخت بود و نه پیچیده و نه دلهرهآور. ولی همه مذاکرات اینقدر ساده نیستند. وقتی میخواهید یک اتومبیل بخرید مذاکره شما با فروشنده سختتر خواهد بود و باید به بسیاری از پرسشها پاسخ داده شود: نوع اتومبیل، سال ساخت آن، میزان مصرف بنزین آن، آیا تصادف داشته یا نه؟ آیا تصادفاتش اساسی بوده یا نه؟ آیا قیمت آن منصفانه هست یا نه؟ آیا با پولی که در نظر گرفتهاید اتومبیل بهتری میتوانید بخرید یا نه؟ به همه این پرسشها باید پاسخ داده شود تا بتوانید به نتیجه برسید و تصمیمگیری کنید. بعضی از مذاکرات دلنشین هستند. مثل مذاکره عروس و داماد پس از انعقاد خطبه عقد. بعضی از مذاکرات دلهرهآور هستند مثل مذاکره بعضی از صاحبخانهها برای افزایش اجارهبها و... . مذاکره مبادله اطلاعات و دیدگاهها بین دو یا چند نفر و یا چند گروه است تا از طریق آن به درک مشترک از یک مسأله یا یک موضوع برسند و نقاط اختلاف در سطح اطلاعات و دیدگاهها را مشخص و مرتفع کنند و منفعت مشترکی که از یک تعامل میتوانند به آن برسند را تعیین و موقعیت یکدیگر را در برابر آن بسنجند و منافع متقابل را توزین و تراز کنند و سپس به برنامه مشترک برای یک اقدام متوازن و منصفانه و عادلانه برسند. در زندگی اجتماعی با انواع مذاکرات روبهرو میشویم. مذاکرات کارفرمایان و پیمانکاران، گفتوگوهای کارگران و صاحبان سرمایه، مذاکرات خریداران و فروشندگان، گفتوگوهای معلمان و دانشآموزان، مذاکرات مدیران و کارمندان و... و بالاخره گفتوگوهای کشورها و مذاکرات در جلسات بینالمللی. شروط لازم برای وقوع مذاکره عبارتند از یکم وجود یک مسأله قابل گفتوگو. دوم وجود قدرت تکلم بهینه درباره موضوع و مسأله مورد بحث و سوم وجود مقداری انصاف در طرفین گفتوگو برای رسیدن به یک سطح از توافق. بعضی از مسائل قابل گفتوگو نیستند. وقتی که یک کیفقاپ، کیف خانمی رهگذر را میقاپد و میکشد تا فرار کند این مسأله با مذاکره قابل حل نیست؛ زن اگر میتواند با قدرت بدنی و ورزیدگیهای جسمانی یا با استمداد از دیگران باید خود را نجات دهد و کیفش را در دستش نگهدارد وگرنه باید بداند با گفتوگو با دزد نمیتوان به نتیجه رسید، چون دزد قبل از آنکه اقدام به دزدی کند از تمام شرایط گفتوگوی منطقی عبور کرده است. علوموفنون گفتوگو از قبیل مهارتهای دیپلماتیک در مذاکرات بینالمللی، داشتن استراتژی برای گفتوگو، برنامهریزی در گفتوگوهای دوجانبه و چندجانبه، ترغیب، انصاف، قدرت چانهزنی و... همه هنگامی مفید هستند که طرفین گفتوگو به خرد و منطق و ضرورت رعایت سطحی از انصاف و عدالت ملتزم باشد، وگرنه مذاکره بین گرگ و بره یا گفتوگو بین دزد و مالباخته یا بحث میان قاتل سریالی و قربانی هیچکدام نه منطقی و نه مفید و نه معقول است. آیا میتوان با دیوار مذاکره کرد؟ آیا با مذاکره میتوان یک بمب را از منفجر شدن باز داشت یا یک گرگ را متقاعد کرد که به گله گوسفند حمله نکند؟ آیا با مذاکره میتوان تبهکاران را از ارتکاب جرم باز داشت؟ آمریکا با ترور رهبر انقلاب و حمله تبهکارانه به مدرسه ابتدایی میناب وارد عرصهای از کنش تبهکارانه و تجاوز بینالمللی شده که هرگونه مذاکره با آن را بیمعنی ساخته است. مذاکره با آمریکا برای متقاعد ساختن افکار عمومی مردم منطقه و جهان نسبت به صلحطلبی ایران و متقاعد ساختن کسانیکه دلباخته آب و رنگ و زبان چرب و نرم غرب هستند احتمالا مفید است ولی برای متقاعد ساختن زمامداران غرب بهویژه رئیسجمهور فعلی آمریکا که دوست دارد او را «مرد دیوانه» بنامند نسبت به حقوق انسانی و ارزش صلح و ضرورت رعایت حقوق بینالملل کاملا بیفایده است. چگونه ممکن است کشوری که براساس تجاوز به حقوقبشر بهوجود آمده ملتزم به رعایت حقوقبشر با انجام مذاکره و گفتوگو شود؟ زمامداران عزیز و محترم کشورمان که خدا پشت و پناهشان باد باید به مذاکره تا آنجا که برای افشای مواضع حق ایران لازم است ادامه دهند، ولی نباید به مذاکره با این رژیم چشم امید داشته باشند؛ وگرنه ممکن است در بهترین شرایط به یک برجام دیگر مبتلا شوند.
آیا مذاکره با آمریکا معنیدار است؟
«مذاکره پرتکرارترین کنش در زندگی انسانی است. بعضی از مذاکرات ساده و بعضی پیچیده هستند. بعضی دلنشین و برخی دلهرهآور و ترسناک و بعضی آسان و برخی سخت هستند، ولی زندگی انسان لبریز از مذاکرات گوناگون است.
صاحبخبر -
∎