شناسهٔ خبر: 78480807 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: قدس آنلاین | لینک خبر

رضاشاه خواب دید، «درگاهی» ور پرید!

سرتیپ درگاهی، بنیانگذار زندان قصر بود، اما خودش به نخستین زنده آن تبدیل شد! اینکه چطور درگاهی به این روز افتاد و مغضوب رضاشاه شد را باید به روایت حبیب الله تابانی بخوانید؛ روایتی که در آن چاشنی طنز کم نیست، اما چهره شکاک رضاشاه را بخوبی نمایش می دهد.

صاحب‌خبر -

«هنگامی که سرتیپ درگاهی ساختمان زندان قصر را به پایان رساند، از شاه تقاضا کرد که از محل زندان جدید بازدید کند. شب آن روز رضاشاه در خواب می‌بیند که در مسیرش چاهی حفر کرده و سر آن را پوشانده‌اند و وقتی وی نزدیک چاه می‌رسد، دورخیزی کرده و از روی آن می‌پرد ... شاه آن روز خسته و عصبانی به نظر می‌رسید. تیمورتاش پشت سر شاه یک قدم عقب‌تر بود (مردی که همیشه با درگاهی در مبارزه پنهان بود و درگاهی بسیار کوشید که او را از سر راه بردارد تا کسی نزدیک‌تر از او به شاه نباشد) ... سرتیپ درگاهی هم پیاپی درباره ساختمان‌های جدید توضیح می‌داد ... او دوید و در آهنین یکی از بندها را باز کرد.

تا شاه خواست پا درون آن بند آهنین بگذارد، یک مرتبه تیمورتاش که موقعی مناسب‌تر از آن را پیدا نمی‌کرد، به شاه نزدیک شد و آهسته گفت: این سرتیپ درگاهی مورد اعتماد نیست. این مرد ممکن است خیانت کند! هم اکنون که اعلیحضرت و معاریف و سران سپاه وارد این بند می شوند، اگر درگاهی با یک حرکت سریع، در را ببندد، چه خواهد شد و چگونه ممکن است این در را باز کرد؟ اساساً اصراری که برای ورود به درون بند دارد، خود بهترین دلیل است که خیالی در مغز خود پرورانده است. بنده صلاح نمی‌دانم وارد بند شوید! ... گویا شاه به یاد خواب دیشب افتاد و یک‌باره پا پس کشید و از نزدیکی بند دور شد ... در این هنگام رضاشاه نگاهی به درگاهی کرد، نگاهی خشمگین و نگاه تیمورتاش هم مظفرانه بود. نکته جالب توجه این‌جاست که رنگ چهره درگاهی نیز پریده بود. دو روز بعد از این بازدید، به دستور شاه، محمد درگاهی و معاونش منشی‌باشی، توقیف و به زندان دژبان تهران منتقل شدند.»

چهره‌های منفور در تاریخ معاصر ایران، حبیب‌اله تابانی، انتشارات نگاه، 1382، صص 245 و 246