بهگزارش قدس آنلاین، در پی نقض مکرر و آشکار آتشبس توسط صهیونیستها با پشتیبانی آمریکا و گذر از خطوط قرمز تعیین شده، نیروهای مسلح ایران در شبانهروز گذشته حملات موشکی سنگینی علیه مواضع رژیم اسرائیل به مرحله اجرا گذاشتند؛ رخدادی که باید آن را سرفصل مهم و تعیینکننده معادلات جدید در پازل مقابله با دشمن اشغالگر ارزیابی کرد.
تنش اخیر زیر سایه ماجراجویی خطرناک رژیم جعلی اسرائیل و حمله به ضاحیه جنوبی بیروت رخ داد؛ اقدامی که پیشتر، ایران آن را خط قرمز اعلام کرده و طبیعی بود که به آن پاسخ نظامی دهد. بنابراین در اجرای حق دفاع مشروع، نیروهای مسلح در عملیات تنبیهی، اهداف مد نظر در سرزمینهای اشغالی را در هم کوبیدند. آشیانه یک اسکادران از جنگندههای اف-۱۶ در پایگاه هوایی «رامات دیوید» در حومه حیفا- مبدأ تجاوزها به ضاحیه بیروت- در نخستین موج، توسط موشکهای بالستیک نیروی هوافضای سپاه هدف قرار گرفت. در ادامه رزمندگان سپاه عملیات نصر را در پاسخ به تجاوز موشکی رژیم کودککش صهیونی به چند سایت راداری در سه نقطه کشور علیه مراکز و پایگاههای راهبردی «نواتیم» و «تلنوف» اجرا کردند. در پاسخ به تجاوز دشمن به بخشی از واحدهای پتروشیمی کارون واقع در ماهشهر نیز، پتروشیمی «بازان» در حیفا مورد حمله قرار گرفت.آتشباری و تنش یکروزه میان ایران و سگ هار آمریکا در منطقه، هر چند کوتاه اما معنادار بوده و پیام و پیامدهای مهمی دارد که در هشت حوزه میتوان آن را مورد بررسی قرار داد.
۱. تعریف معادله چندوجهی: در وهله نخست اقدام تنبیهی ایران را باید تعریف معادلات جدید برابر محور شر دانست. چند روز پیش و هنگامی که زمزمههای آغاز حمله گسترده تلآویو به ضاحیه بیروت به گوش رسید، سرلشکر علی عبداللهی، فرمانده قرارگاه مرکزی حضرت خاتم الانبیا(ص) در پیامی راهبرد جدید ایران را مشخص کرد؛ حمله به ضاحیه با موشکباران شمال سرزمینهای اشغالی پاسخ داده خواهد شد. هر چند بسیاری تهاجم اخیر رژیم اسرائیل به بیروت را محدود و با هدف سنجیدن میزان صبر جمهوری اسلامی ارزیابی کردند ولی واکنش جمهوری اسلامی تثبیت معادله مهم بیروت در مقابل حیفا بود.
از سویی پیام سیدمجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران با این جمله کوتاه «الوعده وفا»، تضمینکننده این معادله است که ایران و محور مقاومت اهل شعار نیست. با این تفاسیر حمله واکنشی ایران در پاسخ به تجاوز رژیم صهیونیستی به ضاحیه بیروت، صرفاً یک اقدام تلافیجویانه نبود؛ بلکه فصل تازهای از سیاست دفاعی و نمایش اعتبار راهبردی هشدارهای جمهوری اسلامی بود. تداوم این روند به یاری خدا میتواند معادله بازدارندگی را به نفع محور مقاومت تغییر داده و هزینه عبور از خطوط قرمز اعلامی ایران را به طور محسوسی افزایش دهد.
۲. دست برتر در چارچوبسازی: ایران آتشبس را پذیرفته اما به یک شرط مهم: «در صورت تداوم تجاوزها و شرارتها، از جمله در جنوب لبنان، اقدامها بسیار شدیدتر و کوبندهتر از قبل در راه خواهد بود». افزوده شدن جنوب لبنان به معادلات، یعنی دست برتر جمهوری اسلامی در چارچوبسازی روندهای سیاسی و نظامی. در حوزه دیپلماتیک، تهران با پافشاری بر مسئله لغو محاصره دریایی و دریافت پولهای بلوکه شده عملاً ترامپ را در منگنه قرار داده است. در حوزه نظامی هم تهران در چند وقت اخیر تحمیل خسارتها به دشمن را آن گونه که او را از فکر تهاجم دوباره بازدارد در دستور کار قرار داده که این سازوکار در حمله به کویت و امارات عملاً اجرایی شد. حال در شرایطی که دشمن صهیونیست سعی داشت همچنان معادله «یک در برابر یک» و «موشک در برابر موشک» را حفظ کند، افزوده شدن جنوب لبنان به دایره مطالبات ایران، دست برتر کشورمان را در دیپلماسی و میدان آشکار میکند.
۳. هماهنگی جبههها: وحدت ساحات قطعاً بدترین کابوس است که برای دشمن در جنگ اخیر رقم خورد. همزمان با حملات موشکی ایران به اسرائیل، حزبالله با هفت موشک سنگین و ۱۵ پهپاد انتحاری به نقاطی در شمال اسرائیل هجوم برد. موازی با آن، گزارشها از شلیک دو موشک از یمن به سمت فلسطین اشغالی حکایت داشت. به این مسئله تهدید صریح ابوآلاء الولائی، دبیرکل مقاومت اسلامی گردانهای سیدالشهدا(ع) عراق، به آمادگی برای ورود به صحنه رویارویی با رژیم صهیونیستی را باید افزود.ورود حزبالله به جنگ به خاطر ایران، حمله ایران به اسرائیل در حمایت از لبنان، ورود یمن به درگیری در حمایت از ایران و فعالیت مقاومت عراق در طول جنگ، همگی ترجمه عملی دکترین وحدت ساحات در میدان نبرد است. آمریکا و اسرائیل تلاش کردند راهبرد «تفکیک جبههها» را پیش ببرند. آنها میخواستند نبرد ایران- آمریکا از نبرد ایران- اسرائیل جدا شود، نبرد ایران- اسرائیل از نبرد اسرائیل- جبهه مقاومت جدا باشد و نبرد ایران- تنگه هرمز نیز از نبرد ایران- اسرائیل جدا شود. اما ایران نشان داد وحدت ساحات صرفاً یک شعار نیست؛ بلکه در میدان نبرد عملیاتی میشود.
۴. حراج اعتبار آمریکا: تحولات اخیر را باید یک بیاعتباری تمامعیار برای آمریکا نیز به حساب آورد، اتفاقی که شکافهای عمیق میان واشنگتن و تلآویو را درباره روندهای جاری برجسته کرد. در این باره سناتور کریس مورفی با بیان اینکه جنگ برای ترامپ و قدرت آمریکا به طور کلی تحقیرآمیز بوده است، نوشت: وقتی ترامپ اعلام میکند قصد دارد با نتانیاهو تماس بگیرد و به او بگوید تلافی نکند و در عرض چند ساعت نتانیاهو تلافی میکند، تحقیر فقط بیشتر میشود. این نشان میدهد ترامپ به صورت کامل مدیریت این جنگ را از مدتها پیش از دست داده است.
اما در حالی که اوری گلدبرگ، مفسر سیاسی معتقد است پس از تشدید تنشهای نظامی اخیر اسرائیل در ایران و لبنان، روابط میان ایالات متحده و اسرائیل در معرض خطر است؛ هری سیسون دیگر تحلیلگر سیاسی آمریکایی نتیجه میگیرد که ترامپ به این دلایل دوباره در صحنه جهانی تحقیر شد: ۱. ایران برای نخستین بار از زمان آتشبس آوریل، اسرائیل را بمباران کرد. ۲. ترامپ با نتانیاهو تماس گرفت و به او گفت تحت هیچ شرایطی پاسخ ندهد. ۳. نتانیاهو هم ایران را بمباران کرد. نتیجه؛ ترامپ ضعیف است.
۵. بازی پلیس خوب: بیتفاوت به انتقادها از نحوه بازیگری واشنگتن در رخدادهای اخیر، بازی پلیس خوب ترامپ و ماهیگیری وی از آب گلآلود ادامه داشت. «من همین الان با نتانیاهو تماس میگیرم و میگویم به ایران پاسخ ندهد!»؛ این نخستین واکنش ترامپ همزمان با عملیات تنبیهی ایران بود. او در تقلا برای رسیدن به تفاهمی با جمهوری اسلامی و خروج از تنگنای جنگ احمقانه سپس در گفتوگو با شبکه فاکسنیوز گفت: پیشنهادی که به ایران دارم این است؛ موشکهای خود را شلیک کردهاید، همین کافی است. به میز مذاکره بازگردید و توافق کنید. رئیس جمهور ایالات متحده در نهایت سر صبح و با چشم باز کردن از خواب چنین توییت زد: ایران و رژیم صهیونیستی باید هر چه سریعتر شلیک را متوقف کنند. ترامپ دست آخر مدعی شد یک جنگ دیگر را پایان داده؛ در مجموع ۹جنگ.
۶. خط سانسور: اگرچه تصاویر و فیلمهای منتشر شده اصابت قطعی چند موشک ایران به نقاط مختلف در سرزمینهای اشغالی را افشا میکرد، اما خط سانسور ارتش صهیونیستی در زمینه اطلاعرسانی تحولات جنگ برجسته بود. ارتش اشغالگر در اطلاعرسانی ابتدایی خود اعلام کرد تمامی موشکهای پرتاب شده از سوی جمهوری اسلامی در صبح دوشنبه رهگیری شده و پرتابهای که به یک زمین باز در کرانه باختری اصابت کرده احتمالاً یک قطعه بزرگ باقیمانده موشک پس از عملیات رهگیری بوده است! چنین خط سانسوری در رسانه بازتاب بسیاری داشت و الجزیره چنین نتیجه میگیرد که این رویکرد ارزیابی کامل میزان خسارتهای وارد به اشغالگران را دشوار کرده است.
۷. بابالمندب همتراز با هرمز: در شرایطی که با آغاز تنشها، ایران با بستن راه چهار نفتکش در هرمز عملاً بستن کامل این آبراهه را دوباره کلید زد، همزمان رخدادهای جاری از آمادگی برای اجرای چنین سناریویی در بابالمندب حکایت دارد. اقدام نیروهای مسلح یمن در ممنوعیت دریانوردی شناورهای اسرائیلی در دریای سرخ در واکنش به حملات آمریکا و اسرائیل علیه محور مقاومت، تمرین چنین سناریویی بود. نیروهای انصارالله با این گام عملاً تنگه بابالمندب را وارد دایره درگیری کرده و به دشمن این گرا را دادند که مبادا در محاسبات خود دچار اشتباه شود؛ چراکه در صورت افزایش تنش باید پیامدهای سخت اقتصادی را به جان بخرد.
۸. بازی منفی آژانس: در حالی که نشست فصلی شورای حکام از روز گذشته آغاز شده، از نقش منفی دبیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی در پروندهسازی دوباره علیه ایران آن هم در وانفسای جنگ و افزایش تنشهای نظامی نباید غافل بود. رافائل گروسی که با ارائه گزارشهای جهتدار، پیشتر عملاً جاده صافکن تجاوز به کشورمان بود، در راستای مدیریت فشارها بر جمهوری اسلامی مدعی شده «آژانس یک سال است که به تأسیسات هستهای ایران دسترسی ندارد». این نوع عملکرد البته با واکنش کاظم غریبآبادی، معاون حقوقی و بینالملل وزارت خارجه روبهرو شد که درباره بالا گرفتن تنشها به استناد گزارشهای جهتدار گروسی هشدار داد و گفت: «از دست رفتن پیوستگی دانش» در برنامه هستهای ایران به دلیل نبود دسترسی، تکرار عدد «۶۰درصد» و طرح سناریوهای احتمالی درباره سلاح، بدون توضیح دقیق چارچوب حقوقی توسط گروسی، بیشتر سیاسی است تا فنی.