جام جهانی برای هر کشور فرصتی استثنایی برای نمایش توانمندیهای فوتبالی و مدیریتی محسوب میشود. در چنین رویدادی فقط عملکرد بازیکنان زیر ذرهبین قرار نمیگیرد؛ بلکه نحوه برنامهریزی، قدرت چانهزنی مدیران، کیفیت روابط بینالمللی و میزان آمادگی ساختار فوتبال یک کشور نیز مورد ارزیابی قرار میگیرد.
در فوتبال ایران اما به نظر میرسد پیش از آنکه توپ در جام جهانی به حرکت درآید، حواشی مدیریتی از راه رسیدهاند.
وقتی تیم ملی موفق شد سهمیه جام جهانی را کسب کند، فدراسیون فوتبال برنامهای نسبتاً جاهطلبانه برای آمادهسازی تدوین کرد. قرار بود آخرین اردوی تیم ملی در اسپانیا برگزار شود، دیداری تدارکاتی برابر یکی از قدرتهای فوتبال جهان انجام شود و سپس ملیپوشان با شرایطی مناسب راهی آمریکا شوند. اما امروز که تنها چند روز تا آغاز رقابتها باقی مانده، تقریباً هیچکدام از آن برنامهها به شکل اولیه اجرا نشده است.
اردوی اسپانیا لغو شد. بازی بزرگ تدارکاتی از بین رفت. محل استقرار تیم تغییر کرد و کاروان ایران به جای حضور در خاک آمریکا، راهی مکزیک شد. این اتفاقات شاید هرکدام به تنهایی قابل توجیه باشند، اما کنار هم قرار گرفتن آنها تصویری متفاوت ایجاد میکند؛ تصویری از مدیریتی که نتوانسته برنامههای اعلامشده خود را به سرانجام برساند.
البته بخشی از این مشکلات به شرایط سیاسی و بینالمللی بازمیگردد؛ موضوعی که حتی منتقدان فدراسیون نیز آن را انکار نمیکنند. تنشهای سیاسی، محدودیتهای دیپلماتیک و شرایط خاص منطقهای طبیعتاً روی روند آمادهسازی تیم ملی تأثیرگذار بودهاند. اما پرسش اصلی اینجاست که در چنین شرایطی، نقش مدیریت چیست؟ آیا وظیفه مدیران دقیقاً پیدا کردن راهحل برای عبور از همین موانع نیست؟
یکی از مهمترین محورهای انتقاد به مدیریت فدراسیون فوتبال، ماجرای ویزاهاست. در ماههای گذشته بارها از سوی مسئولان فدراسیون عنوان شد که فیفا از حقوق تیم ملی ایران حمایت خواهد کرد و مشکلی برای حضور اعضای کاروان وجود نخواهد داشت. حتی در برخی مقاطع، لحن مسئولان فدراسیون به گونهای بود که گویی مسئله صدور ویزا از مدتها قبل حل شده است.
اما حالا خبر رد شدن ویزای ۱۵ نفر از اعضای کاروان ایران منتشر شده و همین مسئله بسیاری از وعدههای گذشته را زیر سؤال برده است. اهمیت این موضوع فقط در تعداد افرادی که ویزا دریافت نکردهاند نیست؛ بلکه در شکاف میان وعدهها و واقعیت نهفته است.
در مدیریت ورزش، گاهی شکست یک پروژه کمتر از وعدههای غیرقابل تحقق به اعتبار مدیران آسیب میزند. اگر از ابتدا اعلام میشد که شرایط پیچیده است و احتمال بروز مشکلات وجود دارد، شاید افکار عمومی با درک بیشتری به ماجرا نگاه میکرد. اما وقتی وعدههای قطعی داده میشود و سپس نتیجهای متفاوت رقم میخورد، طبیعی است که پرسشها افزایش پیدا کند.
ماجرای کمپ تیم ملی نیز به یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات ماههای اخیر تبدیل شده است. فدراسیون فوتبال در مقطعی از انتخاب کمپ مناسب برای تیم ملی به عنوان یکی از دستاوردهای مهم خود یاد میکرد. اما در نهایت شرایط به گونهای پیش رفت که ایران محل استقرار اولیه خود را از دست داد و مجبور شد در مکزیک مستقر شود.
فارغ از اینکه دلایل این اتفاق دقیقاً چه بوده، آنچه اهمیت دارد نتیجه نهایی است. تیمی که قرار بود در بهترین شرایط ممکن به استقبال جام جهانی برود، حالا باید بخشی از انرژی خود را صرف سازگاری با شرایط جدید کند.
از سوی دیگر، تغییر مواضع فدراسیون درباره برخی مسائل نیز به افزایش انتقادها دامن زده است. در ماجرای مراسم قرعهکشی، ابتدا بحث اعتراض به عدم صدور ویزا مطرح شد و حتی صحبت از عدم حضور نمایندگان ایران به میان آمد. اما مدتی بعد همان حضور به عنوان فرصتی برای رایزنی و پیگیری منافع فوتبال ایران معرفی شد.
مشکل اصلی این تغییر مواضع، صرفاً تغییر تصمیم نیست. در مدیریت حرفهای ممکن است شرایط تغییر کند و تصمیمات جدیدی اتخاذ شود. مسئله زمانی ایجاد میشود که این تغییرات بدون ارائه توضیح
روشن و قانعکننده رخ دهد و در نتیجه افکار عمومی احساس کند استراتژی مشخصی وجود ندارد.
نکته دیگری که نمیتوان از آن عبور کرد، مسئله ادبیات مدیریتی در ماههای اخیر است. در مقاطع مختلف، برخی مسئولان فدراسیون از مواضع تند و تهدیدآمیز استفاده کردند؛ مواضعی که هدف آن احتمالاً ایجاد اطمینان در میان هواداران بود. اما واقعیت این است که در عرصه بینالمللی، قدرت هر نهاد بیش از آنکه در لحن بیانیهها مشخص شود، در میزان تحقق اهدافش نمایان میشود.
فوتبال ایران در سالهای گذشته بارها نشان داده که از نظر فنی توانایی رقابت با تیمهای بزرگ را دارد. صعودهای متوالی به جام جهانی، حضور ستارههای ایرانی در فوتبال اروپا و پیشرفت ساختار حرفهای باشگاهها نمونههایی از این ظرفیت هستند. اما مدیریت فوتبال نیز باید همپای این پیشرفت حرکت کند.
امروز پرسش اصلی این نیست که آیا همه مشکلات اخیر مستقیماً ناشی از عملکرد فدراسیون بوده یا خیر. پرسش مهمتر این است که فدراسیون برای کاهش آثار این مشکلات چه کرده است؟ چه میزان از برنامههای اعلامشده تحقق یافتهاند؟ و چرا فاصله میان وعدهها و نتایج تا این اندازه محسوس شده است؟
در نهایت، جام جهانی ۲۰۲۶ فقط آزمونی برای امیر قلعهنویی و بازیکنان تیم ملی نیست. این رقابتها آزمونی بزرگ برای مدیریت فوتبال ایران نیز به شمار میرود. اگر تیم ملی بتواند در زمین مسابقه نتایج درخشانی کسب کند، بخشی از این انتقادها کمرنگ خواهد شد. اما اگر نتایج مطابق انتظار پیش نرود، تمام اتفاقات ماههای اخیر دوباره مورد بازخوانی قرار خواهند گرفت.
فوتبال ایران در آستانه مهمترین تورنمنت جهان قرار دارد؛ تورنمنتی که میتواند خاطراتی فراموشنشدنی خلق کند. اما پیش از آنکه سوت آغاز مسابقات به صدا درآید، یک سؤال همچنان بیپاسخ مانده است؛ آیا مدیریت فوتبال ایران توانسته به اندازه بازیکنان و کادر فنی، خود را برای حضور در این میدان بزرگ آماده کند؟
پاسخ این پرسش شاید مهمترین میراث مدیریتی جام جهانی برای فوتبال ایران باشد؛ میراثی که فراتر از نتایج داخل زمین، درباره اعتبار، کارآمدی و آینده مدیریت فوتبال کشور قضاوت خواهد کرد.
جام جهانیای که مهدی تاج را در برابر سختترین پرسشها قرار داد
از عزت فوتبال ایران تا کمپ مکزیک
تیم ملی ایران در حالی خود را برای حضور در جام جهانی ۲۰۲۶ آماده میکند که برخلاف دورههای گذشته، بحث اصلی پیرامون مسائل فنی، ترکیب تیم یا حتی شانس صعود از مرحله گروهی نیست. آنچه این روزها بیش از هر موضوع دیگری توجه افکار عمومی را جلب کرده، سلسله اتفاقاتی است که از زمان قطعی شدن حضور ایران در جام جهانی رخ داده؛ از لغو اردو و بازی تدارکاتی اسپانیا گرفته تا ماجرای کمپ آمریکا، رد شدن ویزای بخشی از اعضای کاروان اعزامی و تغییرات مداوم در برنامههای آمادهسازی تیم ملی. مجموعه رخدادهایی که بسیاری آن را نه یک اتفاق مقطعی، بلکه نشانهای از ضعف مدیریت در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ فوتبال ایران میدانند.
صاحبخبر -