به گزارش سرویس بین الملل تابناک، حملات موشکی دیشب ایران به سرزمینهای اشغالی در پاسخ به حمله اسرائیل به منطقه ضاحیه جنوبی بیروت، به عنوان یک نقطه عطف استراتژیک در منطقه ارزیابی میشود. ایران توانسته است با این اقدام، معادلهای جدید را هم به اسرائیل و هم به ایالات متحده تحمیل کند.
پیش از این، تصور رایج در اتاقهای فکر غربی و اسرائیلی این بود که ایران به دلیل فشارهای اقتصادی و تحریمها، از واکنش مستقیم و نظامی به تحریکات خودداری کرده و پاسخها را در آستانه فروتر از جنگ مدیریت خواهد کرد.
با این حال، حمله موشکی مستقیم ایران در واکنش به هدف قرار دادن ضاحیه، این فرضیه را به طور کامل از بین برد.
ایران نشان داد دیگر پاسخهای نمادین و تأخیری را نمیپذیرد و «معادله ضاحیه در برابر پاسخ مستقیم ایران» را تثبیت کرده است. این به معنای تغییر از موقعیت «گیرنده ضربه» به موقعت «آغازگر کنش» در برخی محاسبات است.
مضمون این معادله این است که اگر اسرائیل ضاحیه را هدف قرار دهد، پاسخ ممکن است مستقیماً از ایران به سمت حیفا و شمال اسرائیل صورت گیرد.
در نتیجه همین معادله جدید است که بن کاسپیت، روزنامهنگار مشهور اسرائیلی نوشته است: ارتش اسرائیل به سرعت در حال اطلاعرسانی است که شلیکهای اخیر «به سمت نیروهای ما» بوده است. یعنی نه به سمت شهرکها در شمال اسرائیل.
او ادامه داد: این یعنی انتظار نداشته باشید که به ضاحیه حمله کنیم. یعنی ما را به حال خود رها کنید. یعنی ممکن است الان مجبور شویم به «حملات چند وقت یکبار» به جبهه شمال عادت کنیم، همانطور که قبلاً در جنوب به آن عادت کرده بودیم.
بر این اساس، تهران با تثبیت معادله جدید تلاش میکند رژیم صهیونیستی را از ایجاد برتری در مدیریت تشدید تنشها بازدارد. تلآویو در روزهای اخیر تلاش داشت دامنه حملات خود را در لبنان، به ویژه در جنوب و ضاحیه، گسترش دهد، اما ایران میخواهد هزینه حمله به ضاحیه را به داخل سرزمینهای اشغالی منتقل کند. در واقع ایران میخواهد معادله «شمال دربرابر ضاحیه» را تثبیت کند.
یکی از مهمترین پیامهای استراتژیک این حملات، عملیاتی کردن همبستگی با لبنان و حزبالله به عنوان بخشی از محور مقاومت بود.
ایران نشان داد که تعهدش به متحدان منطقهای خود غیرقابل برگشت است و حمایت از لبنان، فراتر از بیانیههای سیاسی و ابزاری برای معامله در مذاکرات است.
این اقدام، استراتژی آمریکا در بخشبندی میادین نبرد (جدا کردن آتشبس در یک جبهه از تشدید تنش در جبهه دیگر) را بیاثر کرد. پیام ایران روشن بود: شما نمیتوانید بیروت را بمباران کنید و همزمان با تهران مذاکره کنید.
برخلاف انتظارات نتانیاهو برای گسترش جنگ، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، خواستار خویشتنداری شد. او به نتانیاهو گفت که فعلاً دست نگه دارد و تأکید کرد که قصد ندارد آمریکا را وارد یک جنگ منطقهای گسترده کند.
بنیامین نتانیاهو بزرگترین بازنده سیاسی این ماجرا بوده است. حمله به ضاحیه نه تنها باعث برقراری بازدارندگی نشد، بلکه با پاسخ مستقیم ایران و مهار آمریکا، ابتکار عمل را از دست داد. اسرائیل اکنون با محدودیت جدیدی در محاسبات امنیتی خود مواجه است.
ایران با طراحی هوشمندانه این حملات، موفق شد دو هدف متضاد را به طور همزمان محقق کند: یکی تحمیل خط قرمز جدید. تهران اثبات کرد که هدف قرار دادن ضاحیه، خط قرمز امنیتی ایران است و پاسخ به آن مستقیم و نظامی خواهد بود.
دوم مدیریت تنش. با وجود هشدارها، ابعاد حملات به گونهای محاسبه شده بود که بهانه یک جنگ تمامعیار را به آمریکا و اسرائیل ندهد.
ایران بلافاصله پس از حملات، از طریق واسطههایی مانند پاکستان، قطر و مصر به دیپلماسی روی آورد تا نشان دهد خواهان ادامه جنگ نیست و برای مذاکره آماده است.
درگیری شب گذشته نشان داد که ایران با عبور از پاسخهای متعارف و ورود به فاز «بازدارندگی پویا»، معادلات منطقه را تغییر داده است.
اگرچه خطر جنگ تمامعیار به طور کامل از بین نرفته است، اما به نظر میرسد قواعد جدیدی وضع شده که بر اساس آن، هر گونه تنشزایی اسرائیل علیه متحدان ایران، به ویژه لبنان، مستقیماً امنیت اسرائیل را نشانه خواهد رفت و آمریکا نیز تمایل چندانی برای حمایت بیقید و شرط از این سناریو ندارد.
در معادلات قبلی در اسرائیل عملیات را شروع میکرد و بعد با دادن اطلاعیه از توقف آن خبر میداد. این بار این موضوع از سوی ایران صورت گرفت.
ضمن اینکه مسدود شدن دریای سرخ برای اسرائیل در کنار بسته ماندن تنگه هرمز پیام روشنی از آمادگی محور مقاومت برای «تشدید افقی» (گسترده کردن جنگ) و «تشدید عمودی» (متنوع سازی اهداف مورد حمله) جنگ دانست.
تفاوت مهم این درگیری این بود که ایران برای اولین بار وقتی یک متحدش مورد هدف قرار گرفت مستقیما به اسرائیل حمله کرد و معادله جدیدی را رقم زد. این رویداد به عنوان یک زمینلرزه استراتژیک تلقی میشود که نقشه تنشهای آینده در غرب آسیا را بازتعریف کرده است.