به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، آنچه امروز در غرب آسیا جریان دارد دیگر صرفاً جنگی میان فلسطین و رژیم صهیونیستی نیست. نزدیک به سه سال پس از آنکه واژه «وحدت ساحات» توسط گروههای مقاومت فلسطینی وارد ادبیات سیاسی منطقه شد، اکنون بسیاری از تحلیلگران معتقدند این مفهوم از یک شعار سیاسی فراتر رفته و به یک واقعیت راهبردی تبدیل شده است؛ واقعیتی که در آن جبهههای مختلف مقاومت از غزه تا لبنان، از عراق تا یمن و از تهران تا مدیترانه در قالب یک معادله امنیتی مشترک عمل میکنند.
در چنین شرایطی، مهمترین تحول منطقهای نه صرفاً تبادل آتش میان طرفها، بلکه شکلگیری یک نظم جدید بازدارندگی است؛ نظمی که به باور بسیاری از ناظران، رژیم صهیونیستی بیش از هر چیز از تثبیت آن هراس دارد.
از یک مفهوم فلسطینی تا یک راهبرد منطقهای
اصطلاح وحدت ساحات نخستین بار توسط جنبش حماس در جریان نبرد «شمشیر قدس» مطرح شد. در آن زمان هدف از این مفهوم آن بود که همه گروههای فلسطینی، فارغ از موقعیت جغرافیایی یا اختلافات سیاسی، در برابر رژیم صهیونیستی به عنوان یک جبهه واحد عمل کنند.
اندکی بعد، جنبش جهاد اسلامی فلسطین نیز در نبرد سال ۲۰۲۲ با رژیم صهیونیستی، نام عملیات خود را «وحدة الساحات» گذاشت تا بر همین اصل تأکید کند.
اما تحولات پس از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ (۱۵ مهر ۱۴۰۲) باعث شد این مفهوم از مرزهای فلسطین فراتر رود. به تدریج لبنان، عراق، یمن و در جمهوری اسلامی ایران به بخشی از این معادله تبدیل شدند. امروز وقتی از وحدت ساحات سخن گفته میشود، منظور تنها هماهنگی گروههای فلسطینی نیست، بلکه سخن از شبکهای گسترده از بازیگران منطقهای است که امنیت خود را به امنیت یکدیگر گره زدهاند.
جنگ غزه؛ آزمون بزرگ وحدت ساحات
نسلکشی رژیم صهیونیستی علیه مردم غزه از هفتم اکتبر، در عمل به آزمون بزرگ این راهبرد تبدیل شد. در هفتههای نخست جنگ، رژیم صهیونیستی تصور میکرد میتواند نبرد را در محدوده غزه نگه دارد و بدون پرداخت هزینههای منطقهای، اهداف خود را دنبال کند.
اما با گذشت زمان، جبهه جنوب لبنان فعال شد، مقاومت عراق علیه منافع آمریکا عملیات کرد، یمن به یکی از بازیگران اصلی فشار بر اسرائیل تبدیل شد و مسیرهای دریایی مرتبط با رژیم صهیونیستی تحت تأثیر قرار گرفت.
این روند نشان داد که برخلاف گذشته، بحران دیگر در یک جغرافیای محدود باقی نمیماند. هر اقدامی در یک جبهه میتواند واکنشهایی را در جبهههای دیگر به دنبال داشته باشد. هدفی که از ابتدا وحدت ساحات آن را دنبال میکرد تا هزینه اقدامات وحشیانه رژیم صهیونیستی را تا آنجا افزایش دهد که مجبور به عقبنشینی و تسلیم باشند.
همین مساله، بنیان اصلی راهبرد وحدت ساحات را شکل میدهد؛ اینکه جنگ دیگر به یک نقطه محدود نیست و هزینه هر اقدام میتواند در نقاط مختلف منطقه توزیع شود.
وحدتی که با ورود ایران کامل شد
اگرچه اضلاع مختلف محور مقاومت در طول جنگ رژیم صهیونیستی علیه غزه نقشآفرینی کردند، اما بسیاری از تحلیلگران معتقدند ورود مستقیم جمهوری اسلامی ایران به معادله، حلقه نهایی این راهبرد را تکمیل کرد.
پیش از این، رژیم صهیونیستی تصور میکرد میتواند میان جبهههای مختلف تفکیک ایجاد کند؛ به این معنا که هر جبهه صرفاً مسئول دفاع از خود باشد و بحرانها به سایر جبههها سرایت نکند اما پاسخهای مستقیم ایران به اقدامات رژیم صهیونیستی این تصور را با چالش مواجه کرد.
پاسخ جمهوری اسلامی ایران به رژیم صهیونیستی که در واکنش به حملۀ این رژیم به کنسولگری جمهوری اسلامی در دمشق صورت گرفت اولین باری بود که ایران با این رژیم به طور مستقیم وارد جنگ شد.
بعد از آن نیز ایران به دنبال ترور و شهادت اسماعیل هنیه در تهران و حمله رژیم صهیونیستی به منطقه ضاحیه بیروت و شهادت سید حسن نصرالله عملیات موشکی وعده صادق را انجام داد.
با آغاز جنگ ۱۲ روزه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، مقابله با این رژیم وارد فاز جدیدی شد. جنگ ۴۰ روزه نیز ادامه همین روند بود. اما اکنون که ایران با آمریکا در آتش بس بود، به دنبال حمله رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان و اخطارهای ایران مبنی بر توقف حملات، بدون آنکه رژیم صهیونیستی حملهای علیه ایران انجام دهد، ایران با هدف حمایت از همپیمانان و شرکای استراتژیک خود و در واقع تقویت وحدت ساحات، شب گذشته به رژیم صهیونیستی پاسخ داد.
از تهران تا غزه؛ تحول بزرگ در موازنههای نبرد
پیام اصلی این تحولات آن بود که معادله امنیتی منطقه دیگر صرفاً بر مبنای مرزهای جغرافیایی تعریف نمیشود. اگر در گذشته تعرض به یک بازیگر مقاومت لزوماً به واکنش سایر بازیگران منجر نمیشد، اکنون احتمال واکنش زنجیرهای در چند جبهه افزایش یافته است.
در همین رابطه، امروز حزام الاسد، عضو ارشد انصارالله در صفحه شخصی خود در شبکه ایکس چنین نوشت: تهران-بیروت-صنعاء-بغداد-غزه: یک تحول بزرگ در موازنههای نبرد ایجاد شده است.
وی با اشاره به تجاوزات رژیم صهیونیستی و پاسخ کوبنده محور مقاومت به آن تاکید کرد: دوران یکه تازی و تجاوز بدون پاسخ سپری شده و امروز در میدان، معادله وحدت ساحات (وحدت میادین) ترسیم شده است تا این نکته را مورد تاکید قرار دهد که تجاوزگری هرگز منحصر به جغرافیای واحد یا جدا از محیط اطراف آن باقی نخواهد ماند.
براساس این گزارش، برخی تحلیلگران از شکلگیری «بازدارندگی شبکهای» سخن میگویند؛ بازدارندگیای که نه بر پایه یک بازیگر، بلکه بر اساس مجموعهای از بازیگران همسو عمل میکند.
بازدارندگی با تغییر قواعد بازی
تریتا پارسی، تحلیلگر شناختهشده مسائل خاورمیانه نیز معتقد است تحولات اخیر قواعد بازی را تغییر داده است.
از نگاه او، اهمیت موضوع تنها در حجم عملیاتها نیست، بلکه در این واقعیت نهفته است که برای نخستین بار یک قدرت منطقهای نشان داده حاضر است برای پاسخ به اقداماتی که خارج از مرزهایش رخ میدهد از قدرت سخت استفاده کند. این تغییر، از منظر بازدارندگی اهمیت فوقالعادهای دارد.
در واقع، بازدارندگی زمانی شکل میگیرد که طرف مقابل یقین پیدا کند اقدامش بدون پاسخ نخواهد ماند. هرچه دامنه پاسخ گستردهتر و غیرقابل پیشبینیتر شود، هزینه تصمیمگیری برای طرف مقابل افزایش پیدا میکند.
امروز بسیاری از ناظران معتقدند رژیم صهیونیستی با چنین وضعیتی روبهرو شده است؛ وضعیتی که در آن دیگر نمیتواند مطمئن باشد واکنشها صرفاً در همان جغرافیایی رخ خواهد داد که عملیات اولیه انجام شده است.
چرا اسرائیل نگران است؟
بنابراین نگرانی رژیم صهیونیستی از اصل قدرت نظامی اعضای محور مقاومت نیست؛ بلکه از تغییر ساختار بازدارندگی ناشی میشود. اسرائیل طی دهههای گذشته تلاش کرده بود برتری راهبردی خود را بر چند اصل استوار کند؛ برتری هوایی، آزادی عمل عملیاتی و توانایی انتقال جنگ به خارج از مرزهای خود. این راهبرد زمانی مؤثر است که طرف مقابل نتواند هزینه متقابل ایجاد کند یا پاسخها محدود و پراکنده باشند اما وحدت ساحات دقیقاً این الگو را به چالش کشیده است.
اکنون هر اقدام اسرائیل ممکن است پیامدهایی در چند جبهه مختلف داشته باشد. چنین وضعیتی نه تنها هزینههای نظامی، بلکه هزینههای سیاسی، اقتصادی و امنیتی را نیز افزایش میدهد.
به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند اسرائیل بیش از هر چیز تلاش خواهد کرد از تثبیت این معادله جلوگیری کند؛ زیرا اگر این وضعیت به یک واقعیت دائمی تبدیل شود، مزیت راهبردی خود را از دست خواهد داد.
آمریکا و چالش نظم جدید خاورمیانه
تغییر معادلات بازدارندگی تنها رژیم صهیونیستی را تحت تأثیر قرار نمیدهد. آمریکا نیز طی دهههای گذشته بخش مهمی از سیاست منطقهای خود را بر حفظ برتری امنیتی اسرائیل بنا کرده است، بنابراین هرگونه تغییر در این توازن، به معنای افزایش پیچیدگی برای سیاستگذاران آمریکایی خواهد بود.
از همین رو، اگر معادله جدید تثبیت شود، آمریکا برای حفظ وضعیت گذشته ناچار خواهد شد هزینههای بیشتری پرداخت کند؛ هزینههایی که میتواند شامل حضور نظامی گستردهتر، تعهدات امنیتی بیشتر و درگیر شدن در بحرانهای جدید باشد. موضوعی که به نظر نمیرسد در برنامههای آینده آمریکا جایی را به خود اختصاص دهد.
همین مساله سبب شده است که بخشی از محافل فکری نسبت به آینده تحولات منطقه هشدار دهند و خواستار بازنگری در سیاستهای سنتی واشنگتن شوند.
در این زمینه، علی اکبر ولایتی، مشاور رهبر انقلاب در امور بینالملل خطاب به آمریکا در حساب ایکس خود نوشت: انتخاب با شماست توقف حماقت یا ورود به موازنه ضابطه مند شدن دو تنگه! پیش بینی چند روز قبل محقق شد؛ پاسخ موشکی از جنس «ذات السلاسل».
مشاور رهبر انقلاب در امور بینالملل ادامه داد: حماقت امروز رژیم در بیروت و نقض صریح آتش بس، حلقه اول پاسخ زنجیرهای ما را فعال کرد.
وی افزود: امنیتِ امروزِ بابالمندب، نباید دشمن را دچار خطای محاسباتی کند. حلقههای مقاومت توان قفل کردن هر دو آبراه را دارند انتخاب با شماست توقف حماقت یا ورود به موازنه ضابطهمند شدن دو تنگه!
قدرتنمایی جبهه مقاومت از هرمز تا باب المندب
در همین زمینه امروز انصارالله یمن نیز اعلام کرد که به موازات تشکیل ائتلاف به نفع اسرائیل و ورد آمریکا و اروپاییان، تنگه باب المندب به روی آنها هم بسته خواهد شد.
پیش از این نیز به دنبال ادامه تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان، صبح امروز، سرتیپ یحیی سریع، سخنگوی نیروهای مسلح یمن اعلام کرد که تردد شناورهای اسرائیل در دریای سرخ ممنون شده است.
بنابراین یکی از مهمترین پیامدهای تحولات اخیر، تغییر مفهوم امنیت منطقهای است. اگر در گذشته امنیت عمدتاً در چارچوب مرزهای ملی تعریف میشد، اکنون به نظر میرسد تهران امنیت منطقهای را در قالب شبکهای از پیوندهای راهبردی میبیند.
بر اساس این نگاه، امنیت تهران، بغداد، بیروت، صنعاء و غزه از یکدیگر جدا نیست و هرگونه تهدید علیه یکی از این حلقهها میتواند بر کل زنجیره اثر بگذارد.
این دقیقاً همان مفهومی است که طرفداران راهبرد وحدت ساحات از آن سخن میگویند؛ تبدیل جبهههای پراکنده به یک معادله واحد.
آینده خاورمیانه پس از وحدت ساحات
آنچه امروز مشاهده میشود نشانههای شکلگیری یک واقعیت جدید در غرب آسیاست. واقعیتی که در آن مرز میان جبههها کمرنگتر شده، هزینه اقدامات یکجانبه افزایش یافته و بازیگران منطقهای بیش از گذشته در قالب شبکههای امنیتی و سیاسی به یکدیگر متصل شدهاند.
اگر این روند ادامه یابد، خاورمیانه وارد مرحلهای خواهد شد که در آن هیچ بازیگری قادر نخواهد بود تحولات را صرفاً در یک جغرافیای محدود مدیریت کند. در چنین شرایطی، مفهوم وحدت ساحات از یک شعار مقاومت به یکی از مهمترین مؤلفههای موازنه قدرت در منطقه تبدیل خواهد شد.
شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از تحلیلگران معتقدند مهمترین دستاورد محور مقاومت در سالهای اخیر نه یک عملیات نظامی خاص، بلکه تثبیت همین معادله بوده است؛ معادلهای که به باور آنان با ورود مستقیم ایران تکمیل شد و اکنون در حال بازتعریف قواعد بازی در خاورمیانه است؛ قواعدی که اسرائیل بیش از هر چیز نگران تثبیت و استمرار آن است.