فرارو- نصرتالله تاجیک، سفیر پیشین ایران در اردن؛ مسائل لبنان را بدون در نظر گرفتن چند واقعیت یا نکته اساسی نمیتوان بهشکل روزمره تجزیه و تحلیل کرد. یکی از این نکات، بافت جمعیتی طایفهای لبنان است که از قومیتها و مذاهب گوناگون تشکیل شده است. عقبه این قومیتها یا مذاهب نیز بسیار مهم است. هر یک از آنها عقبهای تاریخی و جغرافیایی دارند که اکنون به دلیل تحولات منطقهای و بینالمللی، به عقبه سیاسی و ژئوپلیتیک تبدیل شده و بهراحتی قابل حذف نیستند.
به دلیل موقعیت حساسی که لبنان در شمال سرزمینهای اشغالی و طبعاً در سطح منطقه دارد، اکنون دیگر از دورانی که «عروس خاورمیانه» نامیده میشد خارج شده است. این کشور وضعیت سنتی پیشین را ندارد و با بازیهای ژئوپلیتیک موجود در منطقه، بهویژه تلاش آمریکا برای تثبیت امنیت اسرائیل و رقم زدن خاورمیانه جدید با برتری این رژیم بر بازیگران داخلی، ظرفیتی ژئواستراتژیک پیدا کرده است.
نکته دوم، توازن قوا بر اساس میثاق داخلی لبنان است. بر این اساس، هر یک از قومیتها و مذاهب یکی از مناصب حکومتی شامل ریاستجمهوری، ریاست مجلس و نخستوزیری را در اختیار دارند و قدرت در این کشور پخش شده و متمرکز نیست؛ لذا مسلمانان، مسیحیان و هر یک از شاخههای آنها دارای میزانی از قدرت سیاسی در لبنان هستند.
نکته سوم و مهمتر، شکلگیری یک بازیگر تعیینکننده است. پس از جنگهای ۱۵ ساله (۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰) که به قرارداد طائف منجر شد و بهویژه پس از سال ۱۹۸۲ که اسرائیل به لبنان حمله و بیروت را اشغال کرد، تأسیس حزبالله به عنوان یک مقاومت ضداسرائیلی و ضداشغالگری، سبب ایجاد توازن قوای جدیدی شد. یعنی در پی این دو واقعه، توازنی جدید شکل گرفت که خود به بازیگردان اصلی صحنه تبدیل شد.
این شرایط به گونهای است که هر اقدامی که بخواهد توازن موجود را بر هم بزند، میتواند گسلهای جدیدی را در لبنان فعال کند؛ خواه این اقدام داخلی باشد یا خارجی، از سوی حکومت باشد یا گروههای داخلی، و یا از سوی قدرتهای منطقهای و بینالمللی صورت گیرد. فعال شدن این گسلها منجر به سلسله تنشهای داخلی میشود. این تحولات میتواند مثبت یا منفی باشد، اما عموماً به دلیل شکنندگی شرایط، اگر این توازن به هم بخورد، به احتمال زیاد لبنان به سمت یک درگیری داخلی طولانیمدت با تبعات پیشبینینشده حرکت خواهد کرد.
این توازن قوای جدید، سطحی از اعتماد و همزیستی مسالمتآمیز را میان مردم و گروههای مذهبی و قومی لبنان به وجود آورد که در پرتو کاریزمای حزبالله به عنوان امنیتساز سیاسی و اجتماعی، حداقل برای دو دهه ملات چسبندگی جامعه لبنان بود. اما اسرائیل با انواع فشارها، توطئه، تطمیع، خرابکاری و بعضاً مزدورپروری، فعالیتهای جاسوسی و ترور تلاش کرده است این همزیستی را به هم بزند.
از سوی دیگر، آمریکا نیز با فشار و اهرم کمکهای اقتصادی بر دولت لبنان، سعی کرده تا نهتنها این انسجام را از بین ببرد، بلکه بار دیگر گروهها و بخشی از مردم را در مقابل حزبالله قرار داده و جنگ داخلی جدیدی برای مشروعیتزدایی از مقاومت ضداسرائیلی ایجاد کند.
لذا در شرایط کنونی و با اهدافی که آمریکا و اسرائیل دارند، هم مسئولان داخلی و هم عقبه نیروهای داخلی لبنان (از جمله ایران یا قدرتهای اروپایی مثل فرانسه که از پیش نقش استعماری داشته و اکنون منافع و ارتباطات اجتماعی و سیاسی زیادی در لبنان دارد)، باید بهصورت بسیار دقیقی اهداف خود را تعریف کنند. آنها باید یک رابطه تعاملی برای حفظ امنیت و ثبات لبنان شکل دهند. این امر، در درجه اول و برای خاتمه دادن به جنایات اسرائیلی و بازگشت آرامش و امنیت به لبنان، یک گفتگوی فوری، مستمر و سازنده ایرانی-فرانسوی را میطلبد.
یکی از مهمترین اهداف اسرائیل در دوره حملات اخیر، از بین بردن زیرساختهای مقاومت است. در حال حاضر میان همسایگان اسرائیل، تنها گروهی که در برابر دستاندازیهای این رژیم (چه به لحاظ سرزمینی، معدنی و دریایی و چه به لحاظ منابع آب و زیستمحیطی) مقاومت میکند، در لبنان مستقر است. به همین دلیل، با توجه به مذاکراتی که اکنون بین ایران و ایالات متحده در جریان است، یکی از شروط ایران خاتمه جنگ در لبنان یا به عبارتی دقیقتر، عدم حمله اسرائیل به لبنان و حزبالله تعیین شده است.
دولت لبنان چه به لحاظ ساختاری و چه از نظر منابع اقتصادی و قدرت نظامی با ضعف مواجه است و نمیتواند در مقابل اسرائیل قدرتی از خود نشان دهد. با توجه به اهداف اسرائیل که به دنبال از بین بردن مشروعیت حزبالله و آواره کردن مردم است، این مسائل باعث شده که شدت حملات افزایش پیدا کند. شرایط در جنوب لبنان به معنای واقعی کلمه به «شخم زدن» رسیده و حتی به صور و صیدا نیز توسعه پیدا کرده است. تمام تلاش اسرائیل روی از بین بردن ساختار، سازمان، نیروی انسانی و زیرساختهای نرم و سخت حزبالله متمرکز شده است.
این در حالی است که جلوی چشم مسئولان لبنانی، سوریهای قرار دارد که دیگر نه مسئولانش رویکرد ضداسرائیلی دارند و نه مانند رژیم گذشته رودرروی اسرائیل ایستادهاند. اما اکنون میبینیم که چگونه قوای نظامی و زیرساختهای سوریه را از بین برده است. استراتژی اسرائیل، گسترش سرزمینی با رویکرد بهجا گذاشتن زمین سوخته برای همسایگان است. اسرائیل بهگونهای با همسایگان خود برخورد میکند که آنها در مشکلات روزمره و زیرساختهای تخریبشده غرق شوند و دائم درگیر مسائلی باشند که نتوانند از منافع سرزمینی خود استفاده یا دفاع کنند.
بنابراین، با توجه به اهداف توسعهطلبانه اسرائیل، مسئولان لبنانی باید از ظرفیت تأثیرگذاری و توازنبخشی حزبالله به عنوان ستون خیمه و ساختار سازمان مقاومت منطقهای علیه اسرائیل استفاده کنند. در دورههای مختلف، افرادی در منصب ریاستجمهوری یا نخستوزیری لبنان قرار گرفتهاند که توانستهاند با تنظیم روابط میان گروهها، از این ظرفیت بهرهبرداری کنند. هرچند این کار بسیار دشوار است، اما برخی توانستهاند با واقعگرایی و تکیه بر نفوذ مردمی حزبالله در میان تمام طوایف، این وضعیت را ترمیم کنند؛ با این حال، موانعی هم وجود داشته که توازن را بر هم زده است.
از یک سو باید شرایط لبنان را درک کرد و از سوی دیگر، با تعامل سازنده با توجه به مشکلات اقتصادی لبنان بهویژه در بخش خدمات عمومی، بهترین رویکرد، یک رویکرد تعاملی است که باید بین قدرتهای جهانی و منطقهای شکل بگیرد تا دست اسرائیل را از مرزهای زمینی و آبی لبنان کوتاه کند. لبنان باید بتواند با استفاده از منابع خود، مشکلاتش را حل کند. نیروهای داخلی لبنان باید مشکلات خود را بین خود و بدون تکیه بر قدرتهای خارجی حلوفصل کنند تا کشور آرام، امن و دور از دستاندازی اسرائیل باقی بماند.
اهداف، عقبه و وابستگیهای گروههای داخلی لبنان باید بهگونهای به توازن برسند که این کشور در کلیت خود در برابر اسرائیل به عنوان عاملی محرک و مخرب، مقاوم باشد. به این منظور و در ضعف مفرط ارتش لبنان و گرایش بخشی از آن به حزبالله، مشروعیت مقاومت تعیینکننده است و باید حفظ شود و آسیبی نبیند.
مشروعیت حداکثری حزبالله برای ایجاد امنیت داخلی و خارجی لبنان کارایی بسیار زیادی خواهد داشت. حزبالله باید بتواند با توجه به افزایش قدرت نظامی و فناوری که استفاده میکند، مشروعیت سیاسی خود را نیز به حداکثر برساند و از طریق ابزار قدرت، دست اسرائیل را از لبنان کوتاه کند. مسئولان لبنان نباید صرفاً به مذاکره با اسرائیل دل ببندند. مذاکره خوب است، اما روحیه، رویکرد و هدف اسرائیل از مذاکرات، حذف حزبالله از آسمان سیاست و سرزمین لبنان است. با توجه به اوضاع کنونی و ظرفیتهایی که حزبالله دارد، این امر نشدنی است؛ زیرا این گروه چه از جنبه مقاومت ضدصهیونیستی و چه به لحاظ مشروعیت سیاسی که داخل لبنان در بین مسلمانان و بخشی از مسیحیان دارد، نقش توازنبخش و تعیینکنندهای ایفا میکند.
رئیسجمهور لبنان که دست خود را بهسوی مردم جهان دراز کرده تا به وظایفشان در قبال جنایات اسرائیل در لبنان عمل کنند، نباید خود را از این ظرفیت تعیینکننده محروم کند. او باید تصویر بزرگ را ببیند، نه آنکه جای جانی و حامی را عوض کند. او باید قدردان ایران باشد که علیرغم مشکلات خود و بعضاً انتقادات داخلی، همچنان پیشرفت مذاکرات آتشبس با آمریکا را منوط به خاتمه این جنایات اسرائیلی در لبنان کرده است! این بازی با کارت لبنان نیست، بلکه این بازی «برای لبنان» است!
هدف ایران در حمایت از لبنان در مقابل اسرائیل بهطور عام و حزبالله بهطور خاص، جلوگیری از گسترش سرزمینی اسرائیل و در مرحله بعدی، رفع اشغال از سرزمینهای فلسطینی و بازگشت آوارگان به وطنشان است. این یک خواست بشردوستانه است که نیازمند کار سیاسی و دیپلماتیک، یارگیری و بسیج افکار عمومی مردمان آزاده جهان است. ولی متأسفانه در اثر تبلیغات غربی و اسرائیلی و گمراه کردن اذهان عمومی با کلمه «نیابتی»، موضوع منحرف شده و اینگونه تلقی میشود که ایران در صدد استفاده از کارت حزبالله و لبنان است؛ امری که با واقعیات میدانی کاملاً متفاوت است.
حزبالله یک نیروی مقاومت مشروع ضدصهیونیستی است که برای حفظ سرزمین لبنان و منابع آب و خاک آن میجنگد. هدف آن رفع اشغال از بخشهایی از جنوب لبنان است که توسط اسرائیل اشغال شده و قطعنامههای متعدد سازمان ملل نیز این رژیم را به ترک آن مناطق (از جمله مزارع شبعا) فراخوانده است.
حزبالله مورد حمایت بخش عمدهای از مردم لبنان نیز هست و ایران نه از باب منافع مادی، بلکه به نشانه احترام به خواست مردم لبنان و استیفای حقوق حقه آنها و همچنین مردم فلسطین، از این گروه حمایت مادی و معنوی میکند. همانگونه که آمریکا و بسیاری از کشورهای غربی از رژیم اشغالگر فلسطین حمایت مادی و معنوی کردهاند تا با دست باز انواع جنایات را در منطقه مرتکب شود و دنیا را به آستانه جنگ جهانی سوم ببرد!