به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، عرفان اصیل اسلامی از هویتی کاملاً مستقل و جامع برخوردار است که هم دروننگری را شامل میشود و هم بروننگری را. ماهیت عرفان اصیل اسلامی، آن را دارای ظرفیتی ذاتی برای عرفان فردی و اجتماعیِ توأمان قرار داده است. اگرچه عرفان همواره با دو مشکل «ابهام» و «ابتهام» از لحاظ معرفتی و تاریخی مواجه بوده، اما اجتماعی بودن عرفان اسلامی هرگز امری عارضی نبوده و نیست؛ بلکه این ویژگی در درون و ماهیت وجودی آن ریشه دارد. «أسفار اربعه» عرفانی و مجموعه مقامات معنوی و منازل سلوکی در عرفان عملی، دقیقاً عهدهدار همین معنا هستند و باید این مسئله را مفهومی، تاریخی و مصداقی، دقیق و عمیق مورد توجه قرار داد.
امام خمینی (ره) به عنوان شخصیتی بیبدیل در عرصه عرفان اسلامی، با اشراف کامل بر تراث عظیم و گرانمایه عرفان اسلامی، توانست قرائتی شیعی و جامع از عرفان اسلامی (در ساحت نظر و عمل) ارائه دهد. او به عنوان نماینده تام و کامل عرفان ناب اسلامی – هم در کلام و هم در کردار – کاری کرد که «عرفان پردهنشین» شاهدِ بازار شود. یعنی عرفان را از انزوا، عزلت و خلوت به متن زندگی و جلوت آورد، تا سرخط تشکیل «نظام ولایی مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه» که خود جلوهای از ولایت اطلاقیه معصومین (ع) است. امام راحل عرفان را هم در ساحت «فقه اکبر» (عرفان و توحید)، هم در ساحت «فقه اوسط» (اخلاق) و هم در ساحت «فقه اصغر» (فقه سنتی) ساری و جاری ساخت. این یک نوآوری علمی و عینی از سوی حضرت امام (ره) بود و هست.
در نتیجه، امام خمینی (ره) با بینش، گرایش و کنش صائب و صادق در آثار گفتاری، نوشتاری و رفتاری خود توانست عرفان اجتماعی را به سمت «عرفان اجتماعیِ تمدنی» سوق دهد. تشکیل یک نظام اسلامی ولایی، قله این اثر وجودی حضرت امام (ره) به شمار میرود و نباید این مطلب را کم گرفت یا با نگاهی تحلیلگرایانه یا تقلیلگرایانه به آن نگریست. نگاه تمدنی به عرفان و تولید ادبیات عرفانیِ تمدنی از سوی امام (ره) – و البته برخی عارفان و عالمان ربانی و سالکان توحیدی – امری مغتنم است. امام راحل، عرفان تمدنی را به مثابه بُعد مهم حیات اندیشگی و «حیات طیبه» عینی خود در جامعه اسلامی ایران و حتی جهان اسلامی متجلی ساخت و آن را به نمایش گذاشت. امروز وقتی نام و یاد امام خمینی (ره) و سنت و سیره علمی و عملی او به اذهان منتقل میشود، همین عرفان تمدنی است که بیاختیار تداعی میگردد.
امام راحل هم عرفان اصیل اسلامی را با همه پشتوانه و پیشینه نظری و تاریخی آن احیا کرد و هم با قرائت شیعی خود، توانست استکمال و ارتقای وجودی به آن ببخشد. به یک معنا میتوان گفت حضرت امام (ره) با دو اسم الهی «حَکَم» و «العَدل» توانست در راستای انسانسازی فردی و جامعهسازی (به معنای انسانِ اجتماعیِ عرفانی) کاری بزرگ رقم بزند. او توحید فردی و اجتماعی را با غایتی همچون «حیات طیبه» تعقیب کرد و آن را نه تنها در بیان و بنان، بلکه در قالب یک ولایت و حکومت سیاسی و اجتماعی متجلی و متبلور ساخت. برای این کار بزرگ – یعنی عرفان تمدنی – امام الزاماتی را پیش روی ما قرار داد که به نظام بینشی، اندیشهای، نگری، گرایشی، منشی، کنشی و روشی بازمیگردد. امام خمینی (ره) توانست یک «سبک زندگی» و «زیستار اجتماعی» خاصی را از خود برجای بگذارد و در دیدگان جهانیان قرار دهد. با دو اسم «حَکَم» و «العَدل»، امام عنوان «خلیفةالله» را به معنای واقعی کلمه و کاربستهای آن را در ساحات معرفتی، عبودیتی و عدالتی (به ویژه عدالت اجتماعی) نشان داد.
امام راحل زمینهای را فراهم کرد که رهبر شهید در استمرار و استکمال این حرکت نورانی، مراحل پنجگانه «انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، دولت اسلامی، جامعه اسلامی و تمدن نوین اسلامی» را با بنیادها، راهبردها، مراحل، راهکارها و برنامهها مطرح کنند. در واقع، امتداد اجتماعی آن نظام تمدنیِ عرفان اسلامی با استخدام واژه «معنویت اسلامی» (معنویتی که با عدالت و عقلانیت در هم تنیده است) همواره از مکتب امام خمینی (ره) استنباط و تبیین شده تا انقلاب اسلامی به سرمنزل مقصود برسد. اکنون یک رسالت علمی و «جهاد تبیین» بر عهده ماست: از یک سو، عرفان اسلامی را در شعاع اندیشه و بینش امام خمینی (ره) و بر اساس منابع غنی نوشتاری و گفتاری ایشان به منصه ظهور برسانیم؛ چه در ساحت درس، بحث، تحقیق، تدوین کتب، و چه در ساحت تبلیغ و تربیت نیروی انسانی. از سوی دیگر، به زیست اجتماعیِ انقلابی و جهادی در متن نظام اسلامی پایبند باشیم و به وظایف خود در این زمینه عمل کنیم. عرفان تمدنی و تولید تمدن نوین اسلامی صرفاً با کارهای پژوهشی محقق نمیشود؛ بلکه باید در مقام عمل و عینیت نیز التزام عملی داشت و بر اساس آراء و اندیشههای امام خمینی (ره) و تبیینها و تفسیرهای صائب و صادق رهبر شهید، این مسیر را تعقیب و پیگیری کرد.
یادداشت از محمدجواد رودگر استاد تمام پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
انتهای پیام/