شناسهٔ خبر: 78473545 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: تسنیم | لینک خبر

خرداد؛ هنگامی که غدیر به زمان بازمی‌گرد

غدیر را باید بیش از آنکه یک رخداد تاریخی بدانیم یک نظریه درباره انسان و جامعه تلقی کنیم.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، برخی روزها در تاریخ، تنها یک واقعه نیستند بلکه ظهور یک معنا هستند. این روزها را نمی‌توان صرفاً در تقویم جست‌وجو کرد، زیرا در ژرفای زمان جریان دارند و هر بار در صورتی تازه خود را آشکار می‌سازند. خطای رایج در فهم تاریخ آن است که رخدادها را به گذشته تبعید می‌کنیم و گمان می‌بریم آن­چه اتفاق افتاده، پایان یافته است؛ حال آن که برخی وقایع بزرگ، بیش از آن که متعلق به گذشته باشند، حامل منطقی هستند که در طول تاریخ تداوم می‌یابد و  غدیر از این سنخ است. غدیر یک روز نیست؛ یک منطق است منطقی که در آن، قدرت از حقیقت مشروعیت می‌گیرد و هدایت بر سلطه تقدم می‌یابد. اگر تاریخ بشر را از زاویه‌ای دیگر بنگریم، درمی‌یابیم که بخش بزرگی از منازعات انسانی بر سر تصاحب قدرت شکل گرفته است. امپراتوری‌ها آمده‌اند و رفته‌اند، حکومت‌ها برپا شده‌اند و فروپاشیده‌اند و تمدن‌ها در فراز و فرود زمان مسیر خود را پیموده‌اند؛ اما مسئله بنیادین همواره این بوده است که چه نسبتی میان قدرت و حقیقت برقرار می‌شود. هنگامی که قدرت از حقیقت جدا می‌شود، سیاست به میدان غلبه تبدیل می‌شود و انسان در میان شبکه‌ای از منافع، تبلیغات و خواسته‌های متعارض سرگردان می‌ماند. اهمیت غدیر در اینجاست که می‌کوشد این گسست را ترمیم کند، چرا که غدیر یادآور این حقیقت است که جامعه انسانی تنها با سازمان قدرت اداره نمی‌شود؛ بلکه نیازمند افق هدایت است.

از همین منظر، غدیر را باید بیش از آن­که یک رخداد تاریخی بدانیم یک نظریه درباره انسان و جامعه تلقی کنیم. در این نظریه، مسئله اصلی آن نیست که چه کسی حکومت می‌کند؛ بلکه این است که حکومت بر چه مبنایی معنا می‌یابد. غدیر از قدرتی سخن می‌گوید که در خدمت عدالت قرار می‌گیرد و از رهبری‌ای سخن می‌گوید که پیش از آن­که فرمانروایی باشد، مسئولیت است و  به همین دلیل است که غدیر با گذشت قرن‌ها همچنان زنده است؛ زیرا پرسشی را مطرح می‌کند که هنوز نیز مهم‌ترین پرسش جوامع انسانی است: آیا قدرت باید حقیقت را هدایت کند یا حقیقت باید قدرت را هدایت نماید؟ شاید بتوان گفت جهان معاصر بیش از هر زمان دیگری با این پرسش روبه‌روست. بشر امروز از کمبود ابزار رنج نمی‌برد بلکه از کمبود معنا رنج می‌برد. فناوری مرزهای شگفتی را درنوردیده، ارتباطات گسترده‌تر از همیشه شده و امکانات مادی به شکل بی‌سابقه‌ای توسعه یافته است؛ اما در همان حال، اضطراب، بی‌معنایی و احساس گم‌گشتگی نیز گسترش یافته‌اند. گویی انسان توانسته است جهان را فتح کند، اما هنوز راهی مطمئن برای هدایت خویش نیافته است. در چنین شرایطی، غدیر نه به عنوان خاطره‌ای مذهبی، بلکه به مثابه پاسخی تمدنی اهمیت پیدا می‌کند. زیرا مسئله هدایت، مسئله‌ای پایان‌یافته نیست؛ بلکه یکی از ماندگارترین نیازهای تاریخ انسان است. با این نگاه، خرداد را نیز باید فراتر از یک مناسبت تقویمی فهمید. پانزدهم خرداد را نمی‌توان تنها در چارچوب یک اعتراض سیاسی یا یک خیزش اجتماعی تحلیل کرد. اهمیت آن در این است که بخشی از جامعه ایرانی در آن مقطع تاریخی کوشید بار دیگر نسبت میان حقیقت و زندگی اجتماعی را بازتعریف کند. آنچه در آن روزها رخ داد، صرفاً واکنشی به یک وضعیت سیاسی نبود؛ بلکه تلاشی برای بازگرداندن یک معنا به عرصه عمومی بود؛ معنایی که انسان را موجودی صرفاً اقتصادی یا مصرف‌کننده‌ای منفعل نمی‌دید، بلکه او را حامل رسالت و مسئولیت تاریخی می‌دانست.

چهاردهم خرداد نیز از همین منظر قابل فهم است. برخی شخصیت‌ها تنها در محدوده زندگی فردی خود تعریف نمی‌شوند؛ آنان به نماد یک ایده تبدیل می‌شوند. هنگامی که چنین شخصیت‌هایی از جهان مادی رخت برمی‌بندند، آن چه باقی می‌ماند صرفاً خاطره آنان نیست بلکه منطقی است که نمایندگی می‌کردند. راز ماندگاری برخی اندیشه‌ها نیز در همین نکته نهفته است. افراد می‌آیند و می‌روند، اما ایده‌ها اگر با نیازهای عمیق تاریخی پیوند خورده باشند، به حیات خود ادامه می‌دهند. چهاردهم خرداد و رحلت بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران از این حیث یادآور بقای یک منطق است؛ منطقی که می‌کوشد میان معنویت، عدالت و مسئولیت اجتماعی پیوند برقرار کند. در این میان، آن چه اهمیت بیشتری می‌یابد، فهم نسبت میان غدیر و حال کنونی است. خطای بزرگ آن است که غدیر را در گذشته محصور کنیم و خرداد را تنها به خاطرات تاریخی فروبکاهیم. اگر غدیر یک منطق است، آنگاه هر زمان که جامعه‌ای در برابر تحریف حقیقت مقاومت کند، هر زمان که انسان‌هایی حاضر شوند هزینه دفاع از کرامت انسانی را بپردازند و هر زمان که مسئولیت بر منفعت و آرمان بر مصلحت غلبه یابد، غدیر دوباره در تاریخ متولد می‌شود. به همین دلیل، غدیر را نمی‌توان صرفاً در یک جغرافیا یا یک مقطع زمانی محدود کرد؛ زیرا قلمرو آن، گستره انتخاب‌های انسانی است.

امروز نیز جهان در آستانه تحولات بزرگ، بیش از هر چیز با بحران تشخیص مواجه است. هیاهوی رسانه‌ها، تکثر روایت‌ها و رقابت اراده‌های سیاسی، تشخیص حقیقت را دشوارتر از گذشته کرده است. در چنین فضایی، جوامعی که حافظه تاریخی خود را حفظ می‌کنند و میان قدرت و ارزش‌های اخلاقی پیوند برقرار می‌سازند، توان بیشتری برای عبور از تلاطم‌های زمان خواهند داشت. این همان درسی است که می‌توان از امتداد غدیر تا خرداد آموخت؛ درسی که نه متعلق به گذشته، بلکه ناظر به آینده است. بنابراین خرداد صرفاً یادآور چند واقعه تاریخی نیست؛ نشانه بازگشت یک معنا به صحنه زمان است. غدیر در گذشته نمانده است. غدیر هر بار که حقیقت بر مصلحت غلبه می‌کند و  هربار که هدایت بر سلطه مقدم می‌شود و هر بار که انسان مسئولیت خویش را در برابر سرنوشت جامعه به رسمیت می‌شناسد، دوباره وارد تاریخ می‌شود. شاید راز ماندگاری غدیر نیز همین باشد؛ اینکه یک خاطره نیست، بلکه افقی است که تاریخ همچنان به سوی آن حرکت می‌کند. خرداد، در این معنا، نه پایان یک روایت، بلکه نشانه‌ای از تداوم همان افق است؛ افقی که هر نسل باید آن را دوباره کشف کند و در زمانه خویش به آن جان ببخشد.

یادداشت از مصطفی شجاعی

انتهای پیام/