
جنگ رمضان (فوریه ۲۰۲۶) نقطه عطفی در مناسبات ایران و چین محسوب میشود. این یادداشت بر آن است تا با بهرهگیری از تحلیلهای موجود و مستندات تازه، نشان دهد که چگونه عملکرد ایران در این جنگ، تصویر پیشین چین از ایران بهعنوان «قدرتی شکننده و آسیبپذیر» را به «شریکی راهبردی دارای بازدارندگی و انسجام ملی» بدل کرده است.
این تغییر نه در شعار، بلکه در اقدام عملی پکن در قالب فعالسازی قانون ضدتحریم برای حمایت از شرکتهای همکار با ایران متبلور شده است. با این حال، روابط دو کشور هنوز به سطح یک پیمان نظامی تمامعیار ارتقا نیافته و چین رویکردی عملگرایانه و متوازن را در قبال تحولات منطقه دنبال میکند.
پیش از جنگ رمضان، نگاه حاکم بر محافل راهبردی چین به ایران، نگاهی توأم با تردید و محافظهکاری بود. ایران یک «شریک میانهرتبه» (mid-tier partner) تلقی میشد که علیرغم اهمیتش در تأمین انرژی و بهعنوان وزنهای در برابر آمریکا، هیچگاه در زمره متحدان «همهفصل» (all-weather) مانند پاکستان یا روسیه قرار نگرفت.
تحلیلگران چینی همواره بر «فرصتگرایی راهبردی» (strategic opportunism) در قبال ایران تأکید داشتهاند؛ رویکردی که به پکن اجازه میداد بدون پذیرش هزینههای سنگین، از مزایای حضور ایران در تقابل با ایالات متحده بهرهمند شود.
اما جنگ رمضان، این معادله را دستکم در سطح ذهنی و سپس در سطح عملی به چالش کشید.
۱. تغییر در ارزیابی توانمندی نظامی-راهبردی ایران مهمترین تحول در نگاه چین، بازنگری در ارزیابی «تابآوری جنگی» ایران بود. در روزهای آغازین جنگ، پاسخ وزارت خارجه چین محتاطانه و توأم با «ابراز نگرانی شدید» بود و از محکومیت صریح اقدامات آمریکا و اسرائیل خودداری میکرد.
این محتاط اندیشی ریشه در باوری داشت که ایران ممکن است مانند برخی دولتهای منطقه در برابر فشار نظامی فروبپاشد.
با این حال، آنچه در میدان رخ داد، چین را غافلگیر کرد: توان بازسازی سریع ظرفیت موشکی و پهپادی، استمرار فرماندهی در شرایط سخت، و مهمتر از همه، انسجام اجتماعی در برابر تهدید خارجی.
این تجربه میدانی برای چین که خود را برای سناریوهای مشابه در شرق آسیا (بهویژه مسئله تایوان و پایگاههای آمریکا در ژاپن و کره جنوبی) آماده میکند، یک «کلاس درس» عملی بود. نشانه این تغییر را میتوان در تغییر تدریجی لحن دیپلماتیک چین مشاهده کرد؛ از «ابراز نگرانی» ابتدای جنگ تا «محکومیت شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران» در مراحل بعدی.
۲. تغییر در نگاه به جامعه ایران: شوک انسجام ملیپیش از جنگ، بسیاری از تحلیلگران چینی تحت تأثیر روایتهای غربی و همچنین مشاهدات خود از اعتراضات سال ۱۴۰۴، جامعه ایران را دچار شکافهای عمیق و مستعد فروپاشی در برابر فشار خارجی میدانستند.
نهادهای مطالعاتی غربی مانند بروکینگز نیز در تحلیلهای خود پیش از جنگ (ژانویه ۲۰۲۶) بر این گزاره تأکید داشتند که شاید «نزدیکترین سناریو، فروپاشی رژیم ایران باشد». اما جنگ رمضان این پیشبینی را باطل کرد. شگفتی بزرگ برای چین، بازگشت داوطلبانه ایرانیان مقیم چین به کشور در زمان جنگ بود.
این پدیده که در گفتوگوی شنگ ژانگ نیز بر آن تأکید شده، کلیشه «جامعه سرکوبشده و منتظر رهایی» را در هم شکست. برای نخبگان چینی که همواره نسبت به تکرار سناریوهای مشابه «بهار عربی» در داخل کشور خود حساسیت دارند، این انسجام ملی ایران، پیامی قابل تأمل داشت.
۳. تغییر عملی: فعالسازی قانون ضدتحریم؛ نقطه عطف در سیاست چینشاید مهمترین شاهد عینی برای تغییر نگاه پکن، اقدام عملی این کشور در قبال تحریمهای آمریکا علیه ایران باشد. وزارت بازرگانی چین در تاریخ ۲۹ مه ۲۰۲۶ (۸ خرداد ۱۴۰۵) فرمانی صادر کرد که طی آن، پنج شرکت بزرگ چینی از جمله «هنگلی پتروشیمی» را از تمکین به تحریمهای آمریکا علیه ایران منع کرد.
در این فرمان که مستند به «قوانین مقابله با اعمال فراسرزمینی قوانین خارجی» (Rules on Counteracting Unjustified Extra-territorial Application of Foreign Legislation) مصوب ۲۰۲۱ است، هرگونه شناسایی، اجرا یا اطاعت از تحریمهای آمریکا ممنوع اعلام شده و به شرکتهای چینی اخطار داده شده است که در صورت همکاری با تحریمها، خودشان در داخل چین مجازات خواهند شد.
این اقدام از چند جهت حائز اهمیت است. نخست آنکه این اولین بار است که چین قانون ضدتحریم خود را بهطور فعال و مشخص علیه تحریمهای مرتبط با ایران به کار میگیرد. دوم آنکه این تصمیم درست در آستانه سفر برنامهریزیشده دونالد ترامپ به پکن اتخاذ شده، که نشاندهنده اولویتیابی منافع راهبردی با ایران بر ملاحظات تاکتیکی در روابط با آمریکاست.
سوم آنکه این اقدام، سیاست پیشین «تمکین ضمنی» شرکتهای چینی از تحریمها را نقض کرده و پیام روشنی به واشنگتن میفرستد: دوره «فرصتگرایی یکسویه» در قبال ایران به پایان رسیده است.
۴. تداوم واقعبینی چین: دوگانگی اقتصادی و عملگرایی سیاسیبا وجود این تحولات مثبت، نباید از واقعیتهای ساختاری روابط ایران و چین غافل شد. چین همچنان رویکردی متوازن و بعضاً محتاطانه در قبال منطقه دنبال میکند.
بر اساس تحلیل مؤسسه بینالمللی مطالعات راهبردی (IISS)، چین تا پایان جنگ از ایفای نقش میانجیگر تعیینکننده خودداری کرده و در رایگیری قطعنامه ۲۸۱۷ شورای امنیت علیه حملات ایران به کشورهای حاشیه خلیج فارس، رأی ممتنع داده است.
دلیل این امر حفظ موازنه میان منافع متناقض خود در منطقه است؛ از یکسو ایران شریک راهبردی در مقابله با هژمونی آمریکاست و از سوی دیگر، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، مقصد اصلی سرمایهگذاریهای اقتصادی و انرژی چین محسوب میشوند.
دوگانگی میان «منطق دولتی» (مقابله با آمریکا) و «منطق بنگاههای اقتصادی» (سود و امنیت سرمایهگذاری) همچنان پابرجاست. با این حال، جنگ رمضان موازنه را به نفع ایران تغییر داده است.
همانگونه که یکی از تحلیلگران مؤسسه بروکینگز اشاره کرده، «اگر سرمایهگذاری در خلیج فارس زمانی امن است که ایران تحت فشار قرار نگیرد»، بنابراین شرکتهای چینی ناگزیر به درک معادله جدید هستند.
۵. چشمانداز آینده: همکاری عمیقتر، اما بدون تضمین امنیتی پیشبینی میشود روابط ایران و چین وارد فاز «بلوغ راهبردی» شود. چین ایران را بهعنوان یک «بازیگر مستقل با توانایی تأثیرگذاری بر امنیت منطقهای و جهانی» به رسمیت شناخته است. با این حال، دو محدودیت اساسی همچنان باقی است.
نخست آنکه چین هیچگاه وارد یک پیمان نظامی تمامعیار با ایران نخواهد شد و رویکرد «هزینه-فایده» همچنان بر مناسبات حاکم است. دوم آنکه وابستگی متقابل اقتصادی چین به غرب و ترس از تحریمهای ثانویه، همچنان بهعنوان یک عامل بازدارنده عمل میکند.
با این حال، فعالسازی قانون ضدتحریم و بیانیههای صریح وزارت خارجه چین در محکومیت اقدامات آمریکا، نشانههایی از یک تغییر راهبردی تدریجی است. همانگونه که سخنگوی وزارت خارجه چین تأکید کرد: «همکاری عادی کشورها با ایران در چارچوب حقوق بینالملل، مشروع و موجه است.»
نتیجهگیری
جنگ رمضان تصویر ایران در ذهن راهبردی چین را از «یک فرصت پرمخاطره» به «یک فرصت نسبتاً کمریسک با بازدهی راهبردی بالا» تبدیل کرده است.
ایران با اثبات توانایی خود در تحمل فشار، بازسازی سریع توان رزمی و مهمتر از همه، انسجام ملی در برابر تهدید خارجی، اعتباری به دست آورده که پیش از این فقط برای معدودی از متحدان چین محفوظ بود.
سیاست جدید چین در قبال تحریمها، که در قالب فعالسازی قانون ضدتحریم متبلور شده، نشانه عینی این تغییر نگاه است. با این حال، واقعبینی سیاسی و اولویت منافع ملی چین، همچنان سقف روابط را پایینتر از یک اتحاد نظامی کامل نگه داشته است.
برای ایران، مهمترین دستاورد این جنگ، نه امتیازات اقتصادی کوتاهمدت، بلکه کسب جایگاه «شریکی قابل اعتماد و قدرتمند» در معادلات کلان پکن است.
*عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
∎