به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، تحولات ماه های اخیر سودان علاوه بر درگیری میان جناحهای قدرت در داخل این کشور، شاهد تلاشهای ماجراجویانه امارات و رژیم صهیونیستی برای تغییر در معادلات قدرت در این کشور است. بلوک حامی عادی سازی با محوریت یونان، قبرس، رژیم صهیونیستی، امارات، هند و اتیوپی در تلاش است تا تحت عنوان پیشبرد کوریدور عرب-مدیترانه (آیمک) محور رقیب با کنشگری بازیگرانی همچون پاکستان، عربستان، ترکیه، مصر و قطر را به حاشیه براند.
در همین راستا «تسنیم کست» در گفتگویی ویژه با «احمد بروایه»، کارشناس مسائل خاورمیانه و آفریقا به بررسی آخرین روند تحولات بحران سودان و نقش مخرب امارات متحده عربی و رژیم صهیونیستی در این کشور پرداخته است.
در ادامه خلاصه ای از مهم ترین مباحث مطرح شده توسط این کارشناس منطقه به حضور مخاطبین تسنیم تقدیم میشود.
احمد بروایه در ابتدای این گفتگو با تشریح معادلات حاکم بر منطقه اظهار داشت: ژئوپلیتیک منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا در حال حاضر شاهد شکلگیری و تقابل دو محور یا «هلال» ژئوپلیتیکی عمده است که تأثیرات شگرفی بر معادلات امنیتی و سیاسی منطقه داشته است: از یک سو، محوری متشکل از یونان، قبرس، اسرائیل، امارات متحده عربی و هند در حال شکلگیری است که با عادیسازی روابط و توسعه همکاریهای امنیتی و اقتصادی، در تلاش برای ایجاد یک کمربند استراتژیک هستند.

در نقطه مقابل، شاهد افزایش همگرایی و تقویت محوری دیگر با حضور پاکستان، عربستان سعودی، ترکیه، مصر و تا حدودی قطر هستیم. نقطه تلاقی و برخورد این دو هلال استراتژیک، کشور سودان است؛ کشوری که در دل بحرانهای داخلی خود، به زمین بازی قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل شده است.
آرایش قوا درجنگ داخلی سودان:
بحران کنونی سودان برآمده از یک شکاف عمیق تاریخی، نظامی و اجتماعی است. پس از حذف عمر البشیر، رئیس جمهور سابق سودان، قدرت بین ژنرال عبدالفتاح البرهان (فرمانده ارتش) و محمد حمدان دقلو ملقب به «حمیدتی» (فرمانده نیروهای پشتیبانی سریع) تقسیم شد، اما این ائتلاف دیری نپایید و به یک جنگ داخلی تمامعیار تبدیل گشت.

دولت قانونی سودان به رهبری البرهان، حمایتهای نیمبند و محافظهکارانهای از سوی کشورهایی نظیر عربستان سعودی، ترکیه و مصر دریافت میکند. البته ایالات متحده آمریکا نیز، اگرچه تمایل به حفظ ساختار سنتی ارتش ندارد و به دنبال تفکیک آن است، اما بقای حداقلی این دولت را ترجیح میدهد تا از فروپاشی کامل آن جلوگیری کند.
در سمت مقابل حمیدتی از حمایت تمامقد امارات متحده عربی و متحدان دولتی و غیردولتی آن در منطقه (نظیر خلیفه حفتر در شرق لیبی، بخشهایی از ساختار قدرت در چاد و پیشتر نیروهای واگنر تحت هدایت روسیه) برخوردار است.
امارات کمکهای لجستیکی و نظامی گستردهای از جمله سلاح، مهمات، پهپاد و سامانههای ضدهوایی را در اختیار حمیدتی قرار داده است تا برتری هوایی ارتش سودان را خنثی کند.

فروپاشی اجتماعی و جغرافیایی: فاجعه فاشر و تجزیه عملی سودان
تشدید درگیریها در این کشور سرانجام منجر به وقوع فجایع انسانی گستردهای از جمله کشتار شهر «فاشر» شد که در آن تعداد زیادی از غیرنظامیان تنها به خاطر قومیت و زبان خود توسط شبه نظامیان قتلعام شدند.

این اتفاقات نشاندهنده یک گسل بزرگ تاریخی در سودان است؛ گسلی که شرق (خارطوم و پورتسودان با ثبات نسبی و تمرکز قدرت) را از غرب (منطقه دارفور با قبایل حاشیهای) جدا میکند.
ارتش حمیدتی پس از فتح فاشر تلاش کرد مواضع خود را در غرب تثبیت کرده و جنگ را به مناطق مرکزی نظیر استانهای «کردفان» گسترش دهد.
حمیدتی برای ایجاد یک پوشش سیاسی و ساختارمند کردن حاکمیت خود، با گروههای مسلحی نظیر جناح «عبدالعزیز الحلو» (از جبهه خلق برای آزادی سودان - بخش شمال) ائتلاف کرد تا سیطره خود را در مرزهای جنوبی و مناطق خاکستری گسترش دهد.

پیوند خشونت و بافتار قبیلهای دربحران سودان
دلیل شدت خشونتها در غرب سودان به ساختار اجتماعی این کشور بازمیگردد. جامعه سودان به سه دسته تقسیم میشود:
هسته مرکزی (قبایل نیلی): کشاورزان و دامدارانی که همواره قدرت و ارتش را در دست داشتهاند.
قبایل حاشیهای (سیاهپوستان): ساکنان دارفور و جنوب که به کشاورزی مشغولند.
قبایل شبهپیرامونی (عربتباران حاشیهنشین): این گروه که حمیدتی و نیروهایش از دل آنها برآمدهاند، از نظر اقتصادی در حاشیه بودهاند اما همواره به عنوان بازوی اجرایی و گاه سرکوبگر دولتهای مرکزی در کنترل مسیرهای قاچاق و درگیریهای محلی استفاده میشدند.
اکنون این نیروهای شبهپیرامونی سازماندهی شده و به دنبال براندازی هسته مرکزی قدرت در خارطوم هستند.

استراتژی امارات در آفریقا: ایجاد شبکههای نیابتی شبهدولتی
دلیل حمایت جدی امارات متحده عربی از حمیدتی برخاسته از استراتژی کلان ابوظبی برای ایجاد یک حوزه نفوذ قدرتمند در آفریقاست. امارات به دلیل وسعت کم جغرافیایی، برای ایفای نقش هژمونیک در منطقه نیازمند متحدانی است که اراضی وسیع و منابع غنی دارند اما نیازمند سرمایه و پشتوانه سیاسی هستند.
پرونده این اقدامات در دست «طحنون بن زاید» است که تخصص بالایی در ایجاد و مدیریت نیروهای غیردولتی و شبهدولتی همسو با امارات دارد.

امارات از طریق پیوندهای قبیلهای عربتباران غرب سودان که امتداد آنها به چاد، نیجر و مالی میرسد، شبکهای عظیم از شبهنظامیان وفادار به خود ایجاد کرده است که میتواند با استفاده از آنها امنیت و ثبات در بخش بزرگی از آفریقا را تحت تأثیر قرار دهد.
ورود اتیوپی به میدان نبرد و تقابل با مصر
از مارس گذشته و همزمان با تحولات منطقهای (مانند جنگ غزه)، بازیگر جدیدی با چراغ سبز محور امارات-اسرائیل وارد معادلات سودان شد: اتیوپی.
اتیوپی به عنوان بزرگترین کشور شاخ آفریقا با 110 میلیون نفر جمعیت و اقتصادی در حال رشد، به دنبال تبدیل شدن به قدرت برتر شرق آفریقاست.
با این حال، اتیوپی با مشکل بزرگ «عدم دسترسی به آبهای آزاد» (پس از استقلال اتیوپی در 1994) روبروست. ورود اتیوپی به سودان و اتحاد نانوشتهاش با نیروهای حمیدتی (و حملات پهپادی از مبدأ اتیوپی به مواضع ارتش سودان در مرزهای شرقی) با هدف تضعیف دولت مرکزی سودان و تحت فشار قرار دادن رقبای منطقهای نظیر مصر انجام میشود.

سومالیلند و محور امنیتی اسرائیل-امارات در شاخ آفریقا
تلاش اتیوپی برای دسترسی به دریا با منافع اسرائیل و امارات در شاخ آفریقا گره خورده است. سفر اخیر گیدعون ساعر، وزیر خارجه اسرائیل به «سومالیلند» (منطقهای خودخوانده و جداییطلب در شمال غرب سومالی) پرده از یک استراتژی پیچیده برداشت.

بندر «بربره» در سومالیلند که در جنوب خلیج عدن و نزدیک به تنگه بابالمندب واقع شده، از اهمیت استراتژیک بینظیری برخوردار است.
امارات از سالها پیش نفوذ اقتصادی و امنیتی خود را در این منطقه گسترش داده است. اکنون به نظر میرسد با چراغ سبز ایالات متحده، ائتلافی متشکل از امارات، اسرائیل و اتیوپی در حال شکلگیری است تا یک پایگاه امنیتی برای رصد تحولات یمن (مقابله با انصارالله) و همچنین گروه الشباب ایجاد کنند.
سومالیلند به دلیل ثبات نسبی امنیتی و اجتماعی، گزینه بسیار جذابی برای رژیم صهیونیستی جهت تثبیت حضور خود در دهانه دریای سرخ است.
بحران سد النهضه؛ سلاح ژئوپلیتیک اتیوپی
یکی از مهمترین محورهای تنش در منطقه، بحران «سد النهضه» بر روی رود نیل آبی است. نیل آبی که از کوههای اتیوپی سرچشمه میگیرد، تأمینکننده بیش از دو سوم آب رود نیل است.

مصر از دیرباز به دلیل وابستگی حیاتی به آب نیل، هرگونه ساختوساز روی این رودخانه را تهدیدی برای امنیت ملی خود میدانسته است.
با این وجود، اتیوپی ساخت این سد عظیم را در دوره بیثباتیهای پس از بیداری اسلامی مصر (2011) آغاز کرد و توانست سرمایهگذاران مختلفی (از جمله شرکتهای چینی، غربی، سعودی و اماراتی) را جذب کند.
این سد اکنون آبگیری شده و عملاً به یک سلاح بازدارنده ژئوپلیتیک برای اتیوپی در برابر مصر و سودان تبدیل شده است .
اما سوال کلیدی آن است که چرا مصر در قبال این تهدید دست به اقدام نظامی علیه سد النهضه نمیزند؟ در شرایط فعلی، حمله نظامی به سد النهضه غیرممکن است؛ زیرا تخریب این سدِ پر از آب منجر به ایجاد سیلابی ویرانگر خواهد شد که بخشهای عظیمی از سودان را غرق کرده و حتی پایداری سد آسوان در مصر را نیز به خطر میاندازد.
در نتیجه، مصر و سودان (پاییندست) در موضع ضعف قرار گرفتهاند و چارهای جز مذاکره و جلب رضایت اتیوپی برای تعیین حقآبه ندارند؛ فرایندی که اتیوپی به دلیل داشتن دست برتر، تمایلی به تسریع در آن نشان نمیدهد.
بحران سودان فراتر از یک درگیری داخلی بر سر قدرت میان دو ژنرال نظامی است. این کشور امروز به نقطه گسل و مواجهه منافع کلان ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
از یک سو تلاش امارات برای خلق بازیگران نیابتی و کنترل مسیرهای ژئواکونومیک آفریقا و از سوی دیگر حضور امنیتی اسرائیل در شاخ آفریقا (سومالیلند) با هدف مهار تهدیدات دریای سرخ، سودان را به یک زمین سوخته تبدیل کرده است.
در این میان، جاهطلبیهای اتیوپی برای جبران انزوای ژئوپلیتیک خود (از طریق سد النهضه و مداخله در سودان)، کلاف سردرگم شرق آفریقا را پیچیدهتر کرده است. سرنوشت سودان اکنون تنها در خارطوم یا دارفور رقم نمیخورد، بلکه تابعی از توافقات و تقابلهای پایتختهایی چون ابوظبی، تلآویو، قاهره و آدیسآبابا در نظم جدید منطقهای است.
انتهای پیام/