شناسهٔ خبر: 78470127 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: تسنیم | لینک خبر

دورنمای آتش‌بس و جنگ 100 روزه

مقاومت و اقتدار ایران، محاسبات دشمن را برهم زد؛ خطای محاسباتی و توهم توافق، جنگ‌ساز است. نه بازدارنده صلح هم.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم،  محمد ایمانی در یادداشتی که در روزنامه کیهان منتشر کرده، آورده است: تقریباً یک سال از شروع جنگ 12 روزه در 23 خرداد 1404 می‌گذرد. آمریکا و رژیم صهیونیستی، هشت ماه بعد (9 اسفند) مرتکب جنگ و جنایت دیگری شدند که دیروز صدمین روز خود را پشت سر گذاشت. هرچند آمریکا در روز چهلم جنگ خواستار آتش‌بس شد، اما آتش‌بس دائماً از سوی دشمن نقض شده و جنگ در 60 روز بعدی در قالب حمله به لبنان، محاصره دریایی ایران، عملیات موسوم به پروژه آزادی (بازگشایی تنگه هرمز) و حمله به برخی کشتی‌ها و تأسیسات ایران در خلیج ‌فارس ادامه پیدا کرده است.

چرا جنگ، با فاصله هشت ماه، دوباره شعله‌ور شد؟ چرا دشمن 40 روز بعد، تن به آتش‌بس داد و خواستار مذاکره شد؟ چرا مذاکرات به بن‌بست رسید؟ دورنمای جنگ و آتش‌بسِ صد روزه در آینه اتفاقات یک سال اخیر چیست؟

1) برخلاف غلط مشهور و ابطال شده، حائل میان جنگ و صلح، «مذاکره» نیست. جنگ را محاسبات طرف مهاجم شکل می‌دهد. این محاسبه، ریشه در پیام قدرت یا ضعفی است که دشمن دریافت می‌کند. اگر برآیند محاسبه دشمن این باشد که طرف مقابل قوی است و احساس قدرت می‌کند و آماده جنگیدن و تحمیل هزینه به حریف است، ریسک نمی‌کند. اما اگر ضعف ببیند یا- مستقیم و غیرمستقیم- پیام ضعف و تردید و ترس دریافت کند، حتماً برای برپایی جنگ جسور می‌شود.

2) جنگ هنگامی به کشور تحمیل شد که دشمن، بوی ترس و تردید و طمع و فریب‌خوردگی از برخی محافل شنید. چند هفته قبل از شبیخون جنگ 12 روزه، رئیس و عضو شورای اطلاع‌رسانی دولت به علاوه دبیرکل یک حزب شبه اصلاح‌طلب، ادعا می‌کردند توافق با ترامپ و سرمایه‌گذاری 1000 تا 2500 میلیارد دلاری در پیش است! آنها و طیف متبوع‌شان، دروغ برجامی «200 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری خارجی» را به «2000 میلیارد دلار» رسانده بودند و خالی فروشی/ رؤیا فروشی محض می‌کردند. این در حالی بود که در اوج اجرای برجام، بیش از 5 میلیارد دلار سرمایه خارجی جذب نشد. در عوض، دولت اوباما، جنگ نیابتی داعش را تا پشت مرزهای ایران آورد و تحریم‌هایی را به کار بست. این، علاوه‌بر گروکشی‌های بی‌پایان موضوعاتی مثل FATF و ملحقات آن، توافق پاریس (کاهش مصرف سوخت فسیلی و عقبگرد در نیروگاه سازی)، و برجام‌های 2 و 3 درباره برنامه موشکی و قدرت منطقه‌ای ایران بود.

3) محافل رؤیافروش، یک دهه بعد با وجود همه عبرت‌ها، دروغ جذب سرمایه‌گذاری خارجی در اثر توافق را از 200 میلیارد دلار به 2000 میلیارد دلار رسانده و کار ترامپ برای پایمال کردن برجام را آسان‌تر کرده بودند. دیدبان‌های اطلاعاتی دشمن، ضمن رصد این خالی‌فروشی، پیام ضعف را برداشت می‌کردند. فراتر از رؤیافروشی، برخی رسانه‌های زنجیره‌ای مانند کانال تلگرامی حزب اتحاد ملت، سوم دی‌ماه پارسال کار را به حدی از وقاحت رساندند که نوشتند: «اگر بخواهیم از سودمند‌ترین‌ عملکرد دولت بگوییم، بدون‌ شک باید سراغ این اعتراف شیرین، تاریخی و تکراری رفت؛ ما نمی‌‌توانیم! این اعتراف آگاهانه یا غیر آگاهانه، نقطه‌ ارزشمندی است»!

4) یک هفته قبل از آن (27 آذر 1404)، محمدعلی ابطحی، درباره دیدار فعالان سیاسی با رئیس‌جمهور خبر داد: «در مسئله سیاست خارجی، چالشی با چند تن از اصلاح‌‌طلبان تند‌تر درگرفت. نیمچه تشنّجی شد. گفتند کاری کنید تحریم‌‌ها برداشته شود. پزشکیان گفت: ما که مذاکره می‌‌کردیم اما وقتی توقعات عجیب و غریب دارند و اولین حرف‌‌شان این است که موشک نداشته باشید، من نمی‌‌توانم قبول کنم ملت ایران جلوی اسرائیل که همان‌ها تا دندان مسلحش کرده‌‌اند، بی‌‌دفاع بماند». آقای پزشکیان گفته بود: «بنده حاضر نیستم زیر بار ذلت و ظلم بروم. به ‌دنبال دعوا با کسی نیستیم؛ دوست داریم با همه با صلح به گفت‌‌و‌گو بنشینیم؛ اما مقابل کسی که قلدری می‌‌کند می‌‌ایستیم. ایران به دنبال سلاح هسته‌‌ای نیست؛ حاضریم تعامل کنیم، اما اینکه بگویند موشک نداشته باشید و بعد رژیم اسرائیل حمله کند که نمی‌‌شود».

5) طمع دشمن به ایجاد جنگ و کودتای داخلی در اوایل دی ماه، و سپس، حمله جنایتکارانه (شهادت رهبر انقلاب، جمعی از مدیران و فرماندهان ارشد و سه هزار شهروند، از جمله 168 دانش‌آموز در میناب)، در چنین بستری از خطا- مغالطه‌های محاسباتی اتفاق افتاد. در مقابل، این مقاومت مقتدرانه ملت ایران در میدان و خیابان بود که محاسبات موهوم دشمن را در هم شکست و او را وادار به اعلام آتش‌بس کرد. جنگی که قرار بود سه روزه با تسخیر و تسلیم ایران به پایان برسد، در حالی به روز چهلم رسیده که 16 پایگاه نظامی آمریکا شخم خورده بودند و پنتاگون بیش از 200 هواپیما و پهپاد نظامی را از دست داده و در حدفاصل بیابان‌های جنوب اصفهان تا تنگه هرمز و جنوب خلیج‌فارس تحقیر شده بود.

6) جنگ تحمیلی سوم، دقیقاً هنگامی به درخواست آتش‌بس انجامید که دشمن فهمید نه تنها نمی‌تواند کاری از پیش ببرد، بلکه ایران با ابزارهای قدرتمندی مانند انسداد تنگه هرمز، قیمت نفت را به نزدیکی 130 دلار رسانده است و اگر همین روند ادامه پیدا کند، قیمت از 150 دلار هم فراتر خواهد رفت. جنگ وقتی متوقف شد که دشمن فهمید ایران در جنگ موجودیتی، تمام تردید‌ها و خویشتنداری‌های قبلی را کنار گذاشته و می‌خواهد از جنوب خلیج‌فارس تا دریای سرخ و تنگه باب‌المندب به سیم آخر بزند.

7) نشریه فارین پالیسی دیروز نوشت: «از آغاز دور دوم ریاست‌ ترامپ، بسیاری از ناظران تأکید کرده‌‌اند که او با اقدامات یا تهدیدات دیوانه‌وار احتمالاً از نظریه مرد دیوانه به عنوان ابزاری برای ترساندن و تسلیم آنها استفاده می‌‌کند. اما در عمل، پاسخ ایران، نقص بزرگی را آشکار کرد: این نظریه در برابر دولت دیگری که متقابلاً نظریه مرد دیوانه را پیاده کند، کارایی ندارد. ایران در پاسخ به حمله آمریکا و اسرائیل، جنگ را در ابعاد مختلفی تشدید کرد. موشک‌‌ها و پهپاد‌ها به اهدافی در کشور‌های حاشیه خلیج‌فارس اصابت کردند. این ایران بود که تصمیم گرفت تنگه هرمز را ببندد. ترامپ که معمولاً فرض می‌‌کند تشدید تنش را در اختیار دارد، با دشمنی مواجه شد که مایل به تشدید بیشتر تنش است. تا‌ب‌‌آوری ایران، این کشور را به هدفی بسیار دشوار برای ترفند مرد دیوانه تبدیل کرده و ترامپ، پاتک خورده است».

8) آمریکا در 60 روز پس از آتش‌بس و درخواست مذاکره، چند هدف را دنبال کرده است:

- ایجاد خطای محاسباتی درباره احتمال توافق، در حالی که در یک‌سال گذشته اراده توافق خوب با ایران را نداشته است؛

- ایجاد شکاف و دو دستگی، در حالی که جنگ تحمیلی موجب بی‌سابقه‌ترین اتحاد و همدلی در ایران شد؛

- اِعمال محاصره دریایی برای فشار بر صادرات و واردات ایران؛

- جمع‌آوری اطلاعاتی در پوشش مذاکره و گسیل میانجی برای پر کردن دوباره بانک اهداف تروریستی؛

- آرام کردن بازارهای جهانی در حال انفجار، با دروغ توافق و کاهش 30 دلاری قیمت؛

- تزریق دوباره دوگانه «ترس و تردید» (رعب و فریب) و اخلال در اراده قاطع ایران در میدان؛

- منفعل کردن حریف و چیره شدن در جنگ روایت‌ها برای قالب کردن روایت دروغین خود و مهار فشارهای ایران.

9) دورنمای جنگ و آتش‌بس، با درس گرفتن یا نگرفتن ما از اتفاقات صد روز اخیر و یک سال گذشته رقم می‌خورد. دشمن سرشکسته، شدیداً تحت فشار محاسبات غلط خود قرار دارد و اگر بر تداوم استقامت ایران یقین کند، مجبور است عقب‌نشینی کند. بنا بر گزارش دیروز خبرگزاری رویترز (و دیگر رسانه‌ها)؛ «ذخایر نفت آمریکا به دلیل بحران انرژی ناشی از جنگ، به سطوح بحرانی نزدیک شده است». دو روز قبل، «کریس رایت» وزیر انرژی آمریکا اذعان کرد: «راه کاهش دوباره قیمت بنزین و گازوئیل، جریان بیشتر نفت از طریق تنگه هرمز است و این در گرو توافق با ایران است». همچنین، «کوین هَسِت» مشاور اقتصادی ترامپ گفت: «ماجرای قیمت بنزین یک مسئله جدی است. ما درک می‌ کنیم که مردم از این بابت آسیب دیده‌‌اند. پس از توافق با ایران و بازگشایی تنگه هرمز، قیمت‌‌ها کاهش خواهد یافت».

10) بنابر گزارش الجزیره، «100 روز پس از جنگ، ترامپ در جلب حمایت افکار عمومی آمریکا ناکام مانده است. نظرسنجی‌‌ها نشان می‌دهد اکثریت آمریکایی‌ها این جنگ را غیرضروری و زیا‌نبار می‌‌دانند و معتقدند به تورم و فشار‌های اقتصادی منجر شده است». 

سی‌ان‌ان هم دیروز اعلام کرد: «با گذشت صد روز از جنگ، قیمت نفت اگرچه تعدیل شده، اما بسیار بالاتر از پیش از جنگ است؛ عاملی که تورم آمریکا را به رکورد چند سال اخیر رسانده است. تحلیلگران هشدار می‌‌دهند تداوم انسداد تنگه هرمز، ذخایر انرژی را به مرز بحران می‌رساند و رکود را اجتناب‌‌ناپذیر می‌کند».

11) در چنین شرایطی نباید فشار تنگه هرمز، سر سوزنی کاهش یابد، یا دشمن اجازه پیدا کند در اثر انفعال و سکوت و غفلت ما، روایت جعلی خود را سوار واقعیت کند و موقعیت پایین خود در میدان را موقعیت مسلط بازنمایی کند. مذاکره یا مبادله پیام نباید مدیران ما را دچار کمترین خطای محاسباتی یا رودربایستی در زمینه اتخاذ مواضع قاطع و رویکرد پویا به میدان جنگ ترکیبی کند. اقتدار بازدارنده، نیازمند شارژ شدن و تقویت روزانه از طریق عملیات میدانی و رسانه‌ای است. دشمن، مادام که ارزیابی اراده و اقتدار از ما داشته باشد و در جنگ موجودیتی قاطع ببیند، جرأت ریسک دوباره را به خود نخواهد داد. چرا که می‌داند جنگ موجودیتی، این بار از خلیج‌فارس و دریای عمان فراتر خواهد رفت.

12) ترامپ در عملیات پر سر و صدای موسوم به «پروژه آزادی»، به فاصله 36 ساعت، از ادعای بازگشایی تنگه هرمز عقب نشست، چرا که اراده قاطع ایران را دید. در مقابل، خشاب جرأت دشمن به جنگ و جنایت، زمانی پُر می‌شود که خدای ناکرده در مبادله تنش یا پیام، ضعف و تردید و ترس یا توهم توافق (بدون مطالبه غرامت و تعیین تکلیف جنایات جنگی و رفع و دفع قاطع تهدید امنیتی) را برداشت کند. قابل تأمل است که هیأت بلند پایه ایرانی، مذاکره را در روزهای 21 و 22 فروردین در اسلام‌آباد آغاز کرد و آمریکا روز 24 فروردین، (با نقض آتش‌بس و برخلاف اصل حسن نیت در مذاکره) از محاصره دریایی ایران خبر داد. به این فهرست می‌توان عدم صدور ویزا و کارشکنی در مقابل حضور وزیر امور خارجه کشورمان در شورای امنیت، و کارشکنی در مقابل حضور تیم ملی در جام جهانی را اضافه کرد.

13) جنگ ترکیبی و تهدیدات موجودیتی، قطعاً با مذاکره و توافق برطرف نمی‌شود؛ مگر اینکه دشمن، اراده قاطع و اِعمال آن در میدان را دائماً ببیند. مذاکره، تاکتیک و ابزار است، نه راهبرد، و وقتی که به بن‌بست خورد، نمی‌توان درجا زد. مذاکره با کسی که خود را «دزد دریایی» می‌نامد و توافق را «یک تکه کاغذ» می‌خواند، بدون تداوم میزان متنابهی از فشار دردناک، به نتیجه نمی‌رسد. در چنین شرایطی، مواردی مانند مطالبه آزادی 12 میلیارد دلار از اموال بلوکه خودمان، جا‌به‌جایی اولویت‌هاست و این در حالی است که سخنگوی دولت، فقط خسارات مالی وارده در جنگ را 270 میلیارد دلار اعلام کرده است.

14) روند تحولات 60 روز اخیر با انواع نقض‌ها و فریب‌های دشمن، یادآوری می‌کند که تا زمان تعیین تکلیف جنگ و غرامت و رفع تهدید، انسداد کامل تنگه هرمز نباید شُل شود. نه تنها نباید دست دشمن از زیر ساطور ما در تنگه هرمز رها شود، بلکه باید با روش‌های متقارن و نامتقارن به شکستن محاصره دریایی اقدام کرد. اکنون که طرف آمریکایی در حال نقض روزانه آتش‌بس در لبنان و خلیج‌فارس و اقیانوس هند است و مذاکرات عملاً متوقف شده، باید علاوه ‌بر انسداد کامل تنگه هرمز، تنگه راهبردی باب‌المندب هم بسته شود. دشمن، سال گذشته پس از یک ماه جنگ با مقاومت یمن، در اثر گرفتار شدن در انسداد باب‌المندب، مجبور به عقب‌نشینی شد.

منبع: کیهان

انتهای پیام/