به گزارش شهرآرانیوز؛ پخش سریال «گذرگاه»، محصول سیما فیلم، هفته گذشته پس از بیست وشش قسمت به پایان رسید؛ مجموعهای به کارگردانی جواد میرزا آقازاده، تهیه کنندگی محمد مصری پور و نویسندگی امین و مصطفی حسینیون که تلاش کرد در قالب یک درام پلیسی و امنیتی در بستر تاریخ انقلاب اسلامی، روایتی از فساد سازمان یافته، عدالت طلبی و ایستادگی در برابر شبکههای پنهان قدرت را ارائه دهد.
سریال جدید شبکه اول سیما، روایتی در بستر تحولات دهه ۶۰ بود که به ماجرای کشف و انهدام یک شبکه مافیایی زمین خواری، فساد و قاچاق عتیقه، باقی مانده از دوران حکومت پهلوی، میپرداخت؛ اثری که متناسب با قواعد ژانری تولید شده بود، اما به شدت طولانی و فرسایشی شد تا یکی دیگر از تجربههای شکست خورده رسانه ملی در عرصه سریال سازی طی سالهای اخیر لقب گیرد.
ساختمان مهندسی ساز قصه
پیرنگ اصلی «گذرگاه» بر مفقود شدن یک افسر شهربانی به نام ناصر بهجت استوار بود؛ افسری که در بحبوحه انقلاب به اسناد و مدارک حساسی دست یافته و قصد افشاگری دارد، اما ناگهان برای ۱۰ سال ناپدید میشود و در نهایت، با حافظهای از دست رفته و جسمی فرسوده، به صحنه بازمی گردد. همین خط داستانی، موتور محرک قصهای است که میان فضای امنیتی، عملیاتهای مسلحانه، شطرنج اطلاعاتی و البته قدری ملودرام خانوادگی رفت وآمد میکند.
سریال جواد میرزاآقازاده، با توجه به امکانات و محدودیت هایش، ترکیب به قاعدهای از الگوهای پلیسی و مختصات درامهای حادثهای را در قسمتهای مختلفش توزیع کرده بود. علاوه بر این، نویسندگان «گذرگاه»، جسورانه از خلق موقعیتهای تلخ نیز ابایی نداشتند؛ تا جایی که شخصیت تعیین کننده «مهدی» را، در میانههای راه، حذف کردند و کاراکتر «پروانه» را نیز تا آخر در سطح همان فلش بکها نگه داشتند.
با این حال، فیلمنامه «گذرگاه» در کلیت خود ساختاری کلاسیک و استاندارد داشت که میتوان از آن به عنوان نقطه قوت این اثر یاد کرد؛ متنی که برخلاف بسیاری از سریالهای تلویزیونی سالهای اخیر، درگیر خرده پیرنگهای اضافی و ماجراهای بی ربط نمیشود و تقریبا تمامی شخصیت هایش به کار قصه اصلی میآیند و جنبه تزیینی ندارند.
به کام سفارش دهنده
از سوی دیگر اما، «گذرگاه» از همان نقطهای آسیب دید که بسیاری از آثار تلویزیونی را زمین گیر میکند. حتی اگر از مواردی همچون انتخاب نام خانوادگی «حقیقت» برای دو شخصیت اصلی و دیالوگهای متعدد درباره پایداری در راه افشای حقیقت یا نام گذاری کاراکتر جاسوس با عنوان «صابر سلیم» و کنایه مستقیم به اینکه «نه صابر است و نه سلیم» هم چشم پوشی کنیم، شعارزدگی در قالب دیالوگهای مستقیم، نقطه ضعف بزرگ فیلم نامه این سریال محسوب میشود که ظرافت اثر را مخدوش کرد.
به نظر میرسد بخشی از این تأکیدهای گل درشت، محصول ملاحظات سرمایه گذار و تلاش برای گنجاندن پیامهای مستقیم در دل روایت باشد؛ پیامهایی که اگر به فریاد زدنشان اصرار نمیشد یا لااقل با ظرافت بیشتری به مخاطب منتقل میشدند، «گذرگاه» در سطحی بالاتر از این قرار میگرفت.
سربه هوا در اجرا
مشکل اصلی «گذرگاه» اما، از جایی آغاز شد که طرح کلی فیلم نامه باید به متنی قابل فیلم برداری میرسید و مقابل دوربین اجرا میشد. در وهله نخست، متن چند حفره بزرگ روایی داشت که با منطق درام ناسازگار بودند. بارزترین نمونه این حفرهها به جایی مربوط میشد که نویسندگان، برای پیش بردن قصه، شخصیتهای منفی را موقتا «کور و کر» کردند؛ به ویژه شخصیت سعید که در طول سریال به عنوان فردی باهوش معرفی شده بود، اما در یکی دو بزنگاه مهم، نشانهها را دنبال نکرد تا قطب مثبت قصه بتواند کارش را پیش ببرد.
ضعف در دیالوگ نویسی نیز دیگر عامل منفی این مجموعه نمایشی بود که با گفتوگوهایی پرحرف، مستقیم و فاقد ظرافت و البته با چاشنی اجرای کشدار کارگردان، دست به دست هم دادند تا سریال را زمین بزنند.
اساسا بزرگترین ایراد «گذرگاه» همین آب بستن به سکانسها بود؛ جایی که بارها با نماهای طولانی، موسیقی حجیم و نمایشهای بدون دیالوگ از آشفتگی، غم یا نگرانی شخصیت ها، زمان قابل توجهی از مخاطب تلف میشد و این سکانسهای اضافی عموما بین یک تا سه دقیقه طول میکشیدند. شاید تعداد قسمتهای «گذرگاه»، با تدوینی دقیق تر، حداقل ۱۰ قسمت کمتر میشد و در عوض، ریتمی تندتر و جذابتر پیدا میکرد.
غافل گیری خوشایند
ترکیب بازیگران «گذرگاه» شباهت زیادی به اغلب تولیدات سالهای اخیر تلویزیون داشت و از چهرههای آشنایی بهره میبرد که معمولا در سریالهای تلویزیون حضور دارند. بهترین بازی سریال بدون تردید به مجید آقاکریمی تعلق دارد؛ هنرپیشهای قدرنادیده که با چشمان نافذ و بازی درونی اش، از پس مهمترین نقش «گذرگاه» برآمد و برخلاف اغلب همکارانش در این پروژه، به ندرت دچار اغراق یا بیرون زدگی شد.