شناسهٔ خبر: 78463904 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: ابنا | لینک خبر

زلزله سیاسی در تل‌آویو؛ پیامدهای جنگ علیه ایران، عرش نتانیاهو را لرزاند

در حالی که سرنوشت نهایی مذاکرات میان تهران و واشنگتن هنوز مشخص نشده، برخی تحلیلگران معتقدند پیامدهای جنگ علیه ایران از هم‌اکنون به زیان اسرائیل و شخص بنیامین نتانیاهو رقم خورده است.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ اصول راهبردی سنتی که روابط رژیم صهیونیستی و آمریکا را تنظیم می‌کرد، اکنون در معرض آزمونی بی‌سابقه قرار گرفته است. آن هم در سایه معادلات سیاسی جدیدی که «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا، تحمیل کرده و همزمان با ناکامی رویارویی با ایران و پیامدهای منفی آن برای هر دو طرفی که آغازگر این جنگ بودند.

براساس گزارش منتشر شده از «یحیی دبوق» در روزنامه «الاخبار» لبنان، به نظر می‌رسد «بنیامین نتانیاهو» نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی دیگر مانند گذشته به عنوان شریک راهبردی‌ که باید در چارچوب همکاری و هم‌افزایی کامل با او تعامل شود، دیده نمی‌شود. بلکه مواضع و تحرکات او پیوسته در حال بازنگری و ارزیابی مجدد است و شاید حتی به باری سیاسی تبدیل شده باشد که هر زمان حضورش با منافع آمریکا یا حتی منافع مقطعی و تاکتیکی کاخ سفید در تعارض قرار گیرد، با احتیاط با آن برخورد شود یا از آن فاصله گرفته شود.

دولت‌های پیشین آمریکا و حتی دولت کنونی تا همین اواخر، همواره مسائل منطقه را از منظر منافع ملی خود بررسی می‌کردند، اما در عین حال ملاحظات رژیم صهیونیستی و دیدگاه‌های حاکمان آن را نیز در نظر می‌گرفتند. حتی در بسیاری از موارد، منافع رژیم صهیونیستی مقدمه‌ای ضروری برای تأمین منافع آمریکا تلقی می‌شد و نمی‌شد از آن چشم‌پوشی کرد.

اما امروز رژیم صهیونیستی خود را در وضعیتی می‌بیند که در یکی از مهم‌ترین پرونده‌های مرتبط با امنیت، موجودیت و منافع حیاتی‌اش، یعنی مذاکرات آمریکا و ایران، تأثیرگذاری لازم را ندارد. مذاکراتی که نتایج آن می‌تواند واقعیت‌های منطقه، معادلات قدرت و جایگاه بازیگران مختلف را برای سال‌های طولانی تعیین کند.

نتانیاهو؛ از معمار جنگ تا تماشاگر توافق

شاید یکی از تلخ‌ترین تناقض‌هایی که نتانیاهو با آن روبه‌رو است، این باشد که با وجود نقش محوری‌اش در طراحی جنگ علیه ایران و تعیین زمان آغاز آن، اکنون در معادله پایان دادن به جنگ و تعیین شرایط توقف آن، تأثیرگذاری چندانی ندارد.

اگر مذاکرات جاری میان واشنگتن و تهران به توافقات مورد انتظار منجر شود، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی عملاً از یک تصمیم‌ساز به تماشاگر توافقی تبدیل خواهد شد که چارچوب آن دور از اراده او ترسیم شده است.

شاید در آینده‌ای بسیار نزدیک، توافقی میان ایران و آمریکا پیش روی نتانیاهو قرار گیرد که از نگاه او یک شکست راهبردی محسوب شود. شکستی که تنها به شخص او مربوط نیست، بلکه کل رژیم صهیونیستی را در بر می‌گیرد. در چنین شرایطی او با آزمونی دشوار روبه‌رو خواهد شد؛ نه قادر به پذیرش توافق خواهد بود و نه توان رد آن را خواهد داشت.

در پس‌زمینه این تحولات، اکنون روشن شده است که نظام سیاسی ایران که نتانیاهو و ترامپ در پی سرنگونی آن بودند، همچنان پابرجاست و حتی ممکن است از این رویارویی منسجم‌تر، سخت‌گیرتر و بانفوذتر از گذشته خارج شود.

پایداری ایران در برابر جنگی که آمریکا و رژیم صهیونیستی قصد داشتند آن را جنگی ویرانگر و تعیین‌کننده علیه این کشور قرار دهند، محدودیت گزینه نظامی و ناکارآمدی آن در وادار کردن تهران به تسلیم را آشکار کرد. در مقابل، این جنگ پیامدهای منفی فراوانی برای واشنگتن و تل‌آویو بر جای گذاشت.

چنین نتیجه‌ای عملاً احتمال آغاز جنگ‌های مشابه با هدف حذف یا نابودی ایران را حتی در بلندمدت کاهش می‌دهد و به منزله اعترافی آشکار به شکستی بزرگ است که تأثیرات عمیقی بر شکل‌گیری معادلات آینده منطقه خواهد گذاشت.

یکی از مهم‌ترین این پیامدها، تبدیل شدن ایران از کشوری که همواره در معرض تهدید نظامی قرار داشت، به یک قدرت راهبردی هم‌تراز است که دیگر نمی‌توان به سادگی آن را نادیده گرفت یا تهدید کرد.

تنگه هرمز؛ برگ برنده جدید ایران

علاوه بر این، ایران از این جنگ با یک ابزار راهبردی جدید خارج شده است. ابزاری که پیش از این با چنین قدرتی در اختیار نداشت و آن توانایی بستن تنگه هرمز است.

رقبای ایران همواره تصور می‌کردند تهران حتی در بدترین شرایط نیز جرأت فعال کردن این گزینه را نخواهد داشت. اما اکنون این ابزار به یک اهرم فشار واقعی تبدیل شده که می‌تواند در هر رویارویی آینده برای تحمیل اراده ایران مورد استفاده قرار گیرد.

در مقابل، جنگ اخیر آسیب‌پذیری کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و محدودیت کارآمدی ائتلاف‌های امنیتی آنها با آمریکا را آشکار کرد. همچنین این نظریه که رژیم صهیونیستی می‌تواند ضامن امنیت و منافع این کشورها باشد تا حد زیادی رنگ باخته است.

این وضعیت کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را ناگزیر می‌کند که از این پس در محاسبات راهبردی خود تجدیدنظر کنند، منافع ایران را بیش از گذشته در نظر بگیرند و شاید از هر اقدامی که موجب نارضایتی تهران شود، فاصله بگیرند.

همچنین این احتمال وجود دارد که ایران بتواند به منابع مالی قابل توجهی که سال‌ها مسدود شده بود دسترسی پیدا کند و همزمان بخش مهمی از تحریم‌های اعمال‌شده علیه آن نیز لغو شود. چنین روندی به معنای احیای اقتصاد ایران و تقویت موقعیت داخلی نظام سیاسی این کشور خواهد بود. در نتیجه، جنگی که در اصل با هدف تضعیف یا سرنگونی حکومت ایران آغاز شده بود، ممکن است به عاملی برای تقویت آن تبدیل شود و بخشی از بحران اقتصادی شدیدی را که مهم‌ترین ابزار فشار مخالفان علیه تهران بود، کاهش دهد.

همچنین این احتمال وجود دارد ـ هرچند با قطعیتی کمتر از موارد پیشین ـ که نفوذ منطقه‌ای ایران نیز افزایش یابد و این کشور بتواند حمایت بیشتری از متحدان خود در عراق، لبنان و یمن به عمل آورد.

در دوره پس از جنگ و با تقویت جایگاه ایران، توانایی تهران برای حمایت از هم‌پیمانانش افزایش خواهد یافت. به اعتقاد نویسنده، این مسئله به‌ویژه در لبنان قابل مشاهده است. جایی که با فشار و تأثیرگذاری ایران، معادلات جدیدی در حال شکل‌گیری است که به سود نیروهای مقاومت تمام می‌شود. آن هم با وجود مخالفت‌ها و موانعی که از سوی آمریکا، رژیم صهیونیستی و دولت لبنان وجود دارد.

پیامدهای راهبردی جنگ برای رژیم صهیونیستی

به باور نویسنده، دست رژیم صهیونیستی در لبنان تا حد زیادی بسته شده و این رژیم در حال مدیریت یک جنگ فرسایشی بدون اهداف روشن است. جنگی که سرنوشت آن تا حد زیادی به نتایج مذاکرات مربوط به پرونده ایران گره خورده است.

بر این اساس، رژیم صهیونیستی دیگر بازیگری نخواهد بود که به تنهایی معادلات را تعیین کند، در حالی که برای حزب‌الله کافی است در این رویارویی دوام بیاورد تا نتایج نهایی از مسیر تحولات مربوط به پرونده ایران مشخص شود.

در مجموع، اگرچه جزئیات توافق احتمالی میان واشنگتن و تهران هنوز به طور کامل روشن نشده است، اما از نگاه نویسنده، تأثیرات آن بر رژیم صهیونیستی تا حد زیادی مشخص شده است. چه در نتایجی که تاکنون در میدان رخ داده و چه در تحولاتی که احتمالاً در نتیجه توافق آینده شکل خواهد گرفت.

به باور نویسنده، این واقعیت در نهایت به منزله گواهی بر شکست بنیامین نتانیاهو و راهبردهای اوست. تا آنجا که می‌توان گفت جنگی که با هدف ضربه زدن به ایران آغاز شد، شاید در عمل بیش از هر چیز علیه رژیم صهیونیستی و محاسبات راهبردی آن تمام شده باشد.

..............................

پایان پیام/ ۲۶۸