شناسهٔ خبر: 78463823 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

نقش‌آفريني در عقل جمعي تشيع

ابوالفضل فاتح

صاحب‌خبر -

الف: جوامع از نوعي عقل جمعي برخوردارند؛ عقلي كه ديده نمي‌شود، اما جامعه را هدايت مي‌كند، به آن جهت مي‌دهد و در بزنگاه‌هاي تاريخي، مسير آينده آن را رقم مي‌زند. اين عقل جمعي بيش از آنكه در نهادهاي رسمي قدرت مستقر باشد، در لايه‌هاي عميق‌تر و ماندگارتر جامعه ريشه دارد؛ در سنت‌هاي فكري، در حلقه‌هاي نخبگان و اهل خرد و حكمت، در دانشگاه‌ها و حوزه‌هاي علميه، در مساجد و انديشكده‌ها، در بازارهاي سنتي و مدرن، در مكاتب فلسفي و فقهي و روشنفكري و در نهاد‌ها و شخصيت‌هايي كه مرجع فكري و اخلاقي جامعه به شمار مي‌روند و در يك كلام عقل منفصل يك ملت (يعني نظام انديشه و مرجعيت فكري فراتر از افراد) را شكل مي‌دهند. ميزان استحكام، در هم تنيدگي، همبستگي و تار و پود تحولات جوامع نيز تا حد زيادي از اين عقل جمعي تاثير مي‌پذيرد. شايد به همين دليل است كه شكوفايي يا انحطاط جوامع، پيش از آنكه در عرصه سياست رخ بدهد، در لايه‌هاي عميق‌تر عقل جمعي و نظام معنايي آنان آغاز مي‌شود.

در جوامع شيعي، بي‌ترديد مراجع تقليد از مهم‌ترين اركان عقل جمعي‌ محسوب مي‌شوند. آنان صرفا پاسخگوي مسائل شرعي نيستند، بلكه با نوع نگاه خود به انسان، جامعه، قدرت، دين و جهان، سهم و البته مسووليت بزرگي در ساماندهي افق‌هاي فكري جامعه دارند. به همين سياق، كمتر تحول پايداري بدون تحول در اين لايه عميق از عقل جمعي ممكن خواهد بود. از همين روست كه اجتهاد و فهم مرجع از اقتضائات زمانه، مي‌تواند راه را به جهان‌هاي جديدي بگشايد يا برعكس، در صورت بازماندن از درك زمان و مكان، فرصت‌هاي بزرگي را از برابر يك جامعه بردارد.

ب: از اعاظمي چون سيدابوالحسن اصفهاني و آخوند خراساني و ناييني تا آيت‌الله‌العظمي خويي و اينك مرجع اعلي حضرت آيت‌الله سيستاني در نجف اشرف و از آيت‌الله‌العظمي بروجردي تا حضرت آيت‌الله گلپايگاني و حضرت امام خميني و آيت‌الله شهيد خامنه‌اي و حضرت آيت‌الله شبيري زنجاني و ديگر مراجع ديروز و امروز قم مقدسه، همه منظومه عقل معاصر تشيع را شكل داده‌اند. هر يك از اين مراجع، در مواجهه با پرسش‌هاي عصر خود، بخشي از عقل تاريخي تشيع را بازسازي كرده‌اند؛ يكي در نسبت دين و مشروطه، ديگري در نسبت دين و دولت، يكي در بازسازي فقه سنتي و ديگري در هدايت جامعه شيعي در عصر دولت‌هاي مدرن و...

آيت‌الله‌العظمي محمداسحاق فياض را بايد در همين دايره و جايگاه فهم کرد. او تنها يك مرجع تقليد يا استاد برجسته فقه و اصول نبود؛ ايشان را بايد بخشي از عقلانيت معاصر تشيع دانست و در اين ترازو سنجيد. ترازويي كه در آن وزن اشخاص نه با قدرت سياسي، بلكه با سهم آنان در شكل‌دهي به افق‌هاي فكري و اخلاقي جامعه سنجيده مي‌شود.

در روزهاي اخير درباره جايگاه فقهي، اصولي و منزلت رفيع علمي آيت‌الله فياض سخنان فراوان و عميقي گفته شده است، اما بينش و روش انديشه و زيست فردي و اجتماعي «آيت‌الله» نيز به اندازه دانش و منزلت علمي ايشان حائزاهميت است. از دل روستايي دورافتاده در غزني افغانستان و از خانواده‌اي ساده و كشاورز و اهل ايمان برخاست. نوجواني كه براي تحصيل علوم ديني راه هجرت در پيش گرفت، غربت را تجربه كرد، به مشهد و سپس نجف اشرف رسيد، در محضر بزرگ‌ترين استادان عصر به‌ويژه آيت‌الله‌العظمي سيدابوالقاسم خويي، پرورش يافت و سرانجام به يكي از مراجع بزرگ نجف اشرف تبديل شد. مشقات فقر و غربت و تبعيض، تجربه زيستن در ميان سه ملت افغانستان، ايران و عراق، تحمل دشواري‌هاي دوران هولناك صدام و سپس اشغال و نهايتا حاكميت متنوع و شيعي عراق و بازگشت عظمت حوزه نجف از او شخصيتي برجسته و مرجعي متفاوت ساخته بود كه تجربه زيسته‌اش به اندازه درس و بحثش آموزنده و حتي شگفت‌انگيز بود. شگفت از آن رو كه در اين مسير طولاني و پيچيده، به شكل حيرت‌انگيزي چيزي از سادگي نخستين خود را از دست نداد، آن‌هم در جهاني كه بسياري با صعود اجتماعي يا سياسي از ريشه‌هاي خود فاصله مي‌گيرند. ايشان هم صميميت، صفا و بي‌آلايشي منحصر به‌فرد همان كشاورز‌زاده نخست را حفظ كرد و هم با درجه و منزلت علمي‌اش به انسجام حوزه نجف و حمايت از زعيم آن، خالصانه و بي‌ادعا اهتمام ورزيد. بي‌جهت نيست كه حضرت آيت‌الله سيستاني مرجع عاليقدر و حكيم تشيع، ايشان را برادر صميمي و باصفاي خود معرفي مي‌كنند.  در چند نوبت كه توفيق ديدار و گفت‌وگو حاصل شد، هر بار كه وارد دفتر ساده و بي‌پيرايه ايشان در نجف مي‌شدم و محضر ايشان را درك مي‌كردم، اين پيوستگي ميان گذشته و سبك و سلوك زندگي اجتماعي را بيشتر احساس مي‌كردم. نه نشاني از نمايش قدرت ديده مي‌شد و نه آن حجاب مریي و نامریي كه معمولا ميان صاحبان منزلت و مردم شكل مي‌گيرد. 

ج: نخستين‌بار روز چهارشنبه 26 بهمن 1390، در سوي ديگر شارع‌الرسول (ع) در بيتي ساده و صميمي و با كمترين تشريفات ممكن، خدمت حضرت آيت‌الله فياض رسيدم. در نجف اشرف، تحفظ‌هاي فراواني نسبت به رسانه‌ها و گفت‌وگوهاي رسانه‌اي وجود دارد و آن روزها بيشتر بود. اما در صميميت بي‌انتهاي ايشان و اعضاي دفتر همان دقايق نخست، باب گفت‌وگويي باز شد كه بعدها در چند نوبت ديگر ادامه يافت. امروز كه به مجموعه گفت‌وگوهاي خود با ايشان و نكات فراواني كه از فرزند شريف ايشان دريافت كردم رجوع مي‌كنم، به موضوعات مهم و عميقي برمي‌خورم و احساس مي‌كنم سهم آيت‌الله فياض در عقل معاصر تشيع را مي‌توان در تاكيد بر سه محور بنيادين تبيين كرد: استقلال، اعتدال و كرامت انساني.

نخست، استقلال 

به گمان نگارنده، از مهم‌ترين مشاركت‌هاي آيت‌الله فياض در عقل جمعي شيعه، تاكيد بر استقلال حوزه و مرجعيت بود. در واقع «آيت‌الله» استقلال را صرفا يك ضرورت اداري يا مالي يا تشكيلاتي نمي‌دانست، بلكه بخشي از فلسفه معرفتي اجتهاد و ضامن اعتماد مردم مي‌ديد تا جايي كه مي‌گفت: «علماي ما شهادت را قبول مي‌كنند، اما كمك دولت را قبول نمي‌كنند.» اين تنها يك موضع‌گيري اقتصادي نبود؛ خلاصه يك فلسفه اجتماعي بود كه سلامت مذهب از افكار منحرف را تضمين مي‌كند: «مراجع به‌رغم تمايل دولت‌ها به پرداخت پول و كمك مالي، از دولت پول قبول نمي‌كنند و استقلاليت حوزه را بر تحمل مرارت‌ها و ناملايمات ترجيح داده‌اند و طبيعتا در دوره‌هايي كه سياست‌هاي حوزه با سياست‌هاي حكومت متفاوت بوده، دامنه دشواري‌ها گسترش يافته و اين تحمل و صبوري‌ها و مجاهدت‌ها شكلي فزاينده و مجاهدت گونه يافته است. گرسنگي، فقر، همه و همه بوده است اما اينها از دولت پول دريافت نكرده‌اند و استقلال حوزه را حفظ كرده‌اند. مذهب را از افكار منحرف مصون داشته‌اند.»

آري، مرجعيت هنگامي مي‌تواند مرجع مردم باشد و فتوا وقتي مي‌تواند فتواي اصيل باقي بماند كه به دولت‌ها، احزاب و صاحبان قدرت وابسته نباشد. حوزه زماني مي‌تواند ناصح و منتقد قدرت باشد كه از قدرت ارتزاق نكند و پشتوانه اصلي‌اش زهدو اتكايش به مردم باشد. چنان كه در گذشته به‌رغم همه دشواري‌ها چنين بوده است: «بعد از اينكه به نجف آمدم، سختي اقتصادي بسيار داشتم، طلبه‌ها شهريه نداشتند، آقاي بروجردي به طلبه‌ها نان مي‌دادند، ولي آن هم كفايت نمي‌كرد و ۱۰ روزه تمام مي‌شد، طلبه‌ها بسيار در سختي بودند، عراق هم در زمان پادشاهي وضعيت خوب و پررونقي داشت، بازارها از ميوه پُر بود، اما در ذهن طلبه‌ها خطور نمي‌كرد كه از اين ميوه‌ها بخرند چون پول نداشتند، نهايت خرما و دوغ مي‌خريدند.» 

او نگران بود كه وابستگي، به تدريج استقلال راي، شجاعت اخلاقي و اعتماد عمومي را فرسوده كند، از همين رو هشدار مي‌داد: «اگر استقلال حوزه در خطر افتاد، امكان دارد درنهايت الازهري ديگر شود.» اين جمله بيش از آنكه يك داوري تاريخي باشد، هشداري درباره نسبت علماي دين با قدرت‌ها و در حقيقت دفاع از يكي از مهم‌ترين بن‌مايه‌هاي عقل جمعي تشيع است؛ سرمايه‌اي كه به حوزه امكان داده در طول قرون، در حد مقدور مستقل از دخالت دولت‌ها باقي بماند و اعتبار خود را از اجتهاد مبتني بر نص و عقل، از زهد فردي و از حمايت مردمي به دست آورد. 

دوم، اعتدال 

آيت‌الله فياض تشيع را مكتب اعتدال مي‌دانست و اين ركن ديگري بود كه در بيان ايشان مكررا مورد توجه قرار مي‌گرفت. حوزه نجف را حوزه معتدلي معرفي مي‌كرد كه «در اين حوزه افراط و تفريط و افكار منحرفه و شاذ و افراطي جايگاهي ندارد.» چنان‌كه «تكفير در حوزه نجف نيست چون تابع كتاب و سنت هست و كتاب و سنت، بري از اين افكار و مسائل است» و «هيچ عالم شيعي نيست كه فتوا به كفر اهل سنت داده باشد.» رسالت مرجعيت را نيز حفظ همين اعتدال تعريف مي‌كرد: «مرجعيت دستگاه بسيطي است و تمام اهتمام آن به حفظ حوزه و مذهب است، اعتدال و سلامت مذهب، حرفه و فتواي علماي ما بايد بر طبق كتاب و سنت باشد.»

 در روزگاري كه بخش‌هايي از جهان اسلام در گرداب خشونت‌هاي فرقه‌اي و انديشه‌هاي تكفيري گرفتار آمد، آيت‌الله فياض يكي از صداهاي آرام اما استوار سنت اعتدالي نجف باقي ماند؛ سنتي كه بقا و نفوذ خود را نه در حذف ديگران، بلكه در حفظ عقلانيت و اخلاق جست‌وجو مي‌كند. بر همين سياق ايشان به ‌شدت با بدزباني‌ها و هتاكي‌ها درقبال مذاهب ديگر مخالف بودند و خطاب به برخي تلويزيون‌هاي افراطي تصريح داشتند: «همه شيعيان و اين آقايان بايد بدانند كه اگر فحش داديد، فحش مي‌خوريد. لازمه مناظره فحش نيست، در مناظره حقايق را بيان كنيد، كتب شما بر زبان شما حاكم باشد، اگر به مقدسات آنها فحش بدهيد، به مقدسات شما فحش مي‌دهند و اين طبيعي است.»

البته افراط و تفريط در حوزه فردي همواره ممكن است نزد افراد بروز و ظهور پيدا كند. مهم آن است كه عقل جمعي يك جامعه هويت خود را از طريق حذف ديگري تعريف نكند و بتواند مانع بروز و ظهور افراط‌گرايي شود. اين نكته‌اي مهم و بسيار ظريف است كه در جوف بيان ايشان اين‌گونه بروز يافته است: «بدانيم كه تطرف هميشه ضرر مي‌زند و الان هوشياري بيشتري مي‌طلبد. البته متاسفانه بعضا تطرف‌هايي هم هست لكن فردي است و مجوز ندارد. اما در آنها تطرف‌هاي جمعي است كه اميدواريم علماي واقعي اهل سنت اين خطر را گوشزد كرده و مانع شوند.»

اين نگاه صرفا ناظر به روابط ميان مذاهب نبود، بلكه از نوعي عقلانيت تمدني شيعي دفاع مي‌كرد. عقلانيتي كه قدرت اقناع را بر قدرت حذف، گفت‌وگو را بر نزاع و همزيستي درون مذهبي و بين مذهبي و بين ديني را بر دشمني ترجيح مي‌دهد. همان‌كه در اين سال‌ها در سياق حوزه نجف اشرف درقبال ديگر مذاهب شاهد بوده‌ايم. 

سوم، كرامت انساني 

از ديگر نقاط مشاركت آيت‌الله فياض در عقل معاصر تشيع را بايد در نگاه او به انسان جست‌وجو كرد كه چه در سلوك فردي و چه در ديدگاه اجتماعي و چه در فتوا بروز و ظهور پيدا كرد. در نگاه ايشان نوعي انسان‌شناسي اخلاقي نهفته بود كه پيش از هر هويت ديگري بر كرامت ذاتي انسان تاكيد مي‌كرد.

در فرازي بيان داشتند: «اسلام تنها ديني است كه تبعيض نژادي را از اساس منع كرده است. در آيه شريفه آمده است «وجعلناكم شعوباً وقبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقاكم» چه سياه چه سفيد چه زن چه مرد چه عرب چه عجم فرقي ندارد با تقواترين آنها مقرب‌ترين است. نژادپرستي در اسلام نيست» يا اينكه «خداوند پيامبر (ص) را اين‌چنين توصيف كرد و اِنك لعلي‌ خُلُقٍ عظيم، اين عبارت تصور مبالغه ندارد... اگرچه در خانه علي(ع) را آتش زدند، فاطمه (س) انسان عادي نبود، دختر پيغمبر بود، با اين حال سقط جنين او را كردند، اما حضرت علي (ع) با دشمنانش با روي باز و اعتدال رفتار مي‌كرد. اصل انسان است، انسان حيوان نيست، خداوند به انسان عقل و شعور داده؛ عنف، عنف مي‌آورد.»

زن مگر بشر نيست؟

آيت‌الله فياض از همين منظر معتقد بود كه زن و مرد در كرامت انساني تفاوتي ندارند و چندين بار تصريح داشتند كه زنان مي‌توانند با حفظ كرامت و موازين شرعي، مسووليت‌هاي مهم اجتماعي را برعهده بگيرند. حتي درباره قضاوت، رياست‌جمهوري و مرجعيت زنان نيز هيچ منع عقلاني نمي‌ديد و معتقد بود ملاك، توانايي علمي و شايستگي فرد است، نه جنسيت او.

قطعا اين ديدگاه در حوزه‌هاي علميه مخالفان برجسته‌اي دارد، اما اهميت آن در اين است كه ازسوي يكي از مراجع سنتي و رسمي نجف اشرف بيان شده است. به ياد مي‌آورم كه حتي در موضوع قضاوت و مرجعيت، براي تصدي مسووليت توسط زن اظهار داشتند كه «هيچ تفاوتي قائل نيستم؛ اگر زني درس بخواند و مرجع شود، چه عيببي دارد؟» ايشان بيان خود را با جمله‌اي تأمل‌برانگيز كه زيربناي فكري ايشان را نشان مي‌داد تكميل کردند: «زن مگر بشر نيست؟!» شايد كمتر جمله‌اي بتواند به اين اندازه كوتاه، مبناي صاحب يك نگاه فقهي و اجتماعي را آشكار كند و بي‌ترديد در پس اين نگاه، دريافت ويژه ايشان از كرامت انسان نهفته بود كه بسياري از مواضع اجتماعي و حتي برخي ديگر از آراي فقهي آيت‌الله را قابل فهم مي‌كرد.

همين رويكرد را مي‌توان در برخي بازنگري‌هاي فقهي ايشان نيز مشاهده كرد؛ ازجمله آنجا كه سال‌ها بعد، فتواي خود مبني بر سن تكليف زنان را نيز تغيير دادند و سن تكليف دختران را به بلوغ شرعي يا زمان 13 سال شرعي ارتقا دادند. اقدامي كه نشان مي‌دهد به‌رغم حاكميت قوي سنت‌ها و وحدت مواضع عمومي در حوزه نجف اشرف، تنوع در فتوا امري پذيرفته شده است. 

و كلام آخر 

امروز كه آن فقيه وارسته در جوار مولايش اميرالمومنين (ع) و در همان خانه ساده‌اش آرام گرفته است، شايد بتوان گفت همان زيست ميان فقر و جنگ و مهاجرت و استقرار، ميان اقليت و اكثريت شيعي و تجربه سه جامعه و اقليم افغانستان، ايران و عراق و تلاطم‌ها و فراز و فرودهاي راه يك طلبه گمنام افغانستاني تا قله مرجعيت و همچنين «زيست پيوسته در عدم قطعيت‌ها» بود كه در طول آموزه‌هاي كتاب و سنت و عقلانيت اجتهادي شيعي، حساسيت او را نسبت به استقلال، اعتدال و كرامت انساني فزوني بخشيد. 

كارنامه ايشان نشان مي‌دهد اگر سه‌گانه «استقلال، اعتدال و كرامت» را سه مولفه مهم عقل جمعي و اجتماعي تشيع از منظر حوزه علميه نجف اشرف بدانيم، بي‌ترديد حضرت آيت‌الله فياض را بايد از حاملان و مناديان برجسته اين سه ميراث دانست. شايد بتوان گفت او از نسلي از عالمان بود كه مي‌كوشيدند استقلال را ضامن اعتبار حوزه، اعتدال را ضامن بقاي مذهب و كرامت انسان را ضامن آينده جامعه بدانند. 

اينك مرجعيت آيت‌الله فياض به پايان رسيده است و به سنت حوزه نجف اشرف مهر ايشان را شكسته‌اند، اما سلوك او، انديشه او و پرسش‌هايي كه پيش روي عقل جمعي تشيع نهاده‌اند، همچنان زنده خواهد ماند و شايد ماندگارترين ميراث ايشان همان سهمي باشد كه در صورت‌بندي عقل معاصر تشيع ايفا نموده‌اند و تاثيري است كه بر عقل جمعي و «زيست راهبردي شيعي» گذاشته و خواهند گذاشت. عقل جمعي كه موتور هرگونه تحول و تجدد اصيل و اصولي در ميان پيروان اين مكتب خواهد بود، به‌ويژه كه به بيان ايشان «ديگر مخالفت با شيعه سودي ندارد و شيعه وارد دوران بالندگي و منحصر به فردي شده است. آنها حتي در سال‌هاي 60 تا 70 در كتابخانه‌هاي‌شان كتب شيعه يافت نمي‌شد و خريد و فروش آنها هم ممنوع بود اما الان مي‌بينيم كه چنين وضعيتي عوض شده و كتب شيعه با رسانه‌هاي جديد مثل اينترنت به همه جا وارد شده است... البته شيعيان عزيز بدانند در اين شرايط شيعه بسيار موردتوجه است و شيعيان در همه جاي دنيا نماينده اين مذهب مظلوم شيعه‌اند. حضرت امام صادق (ع) مي‌فرمايند كونوا زيناً لنا ولا تكونوا شيناً علينا. شيعيان بايد اعتدال و اخلاق شيعه را در همه جا نمايندگي كنند.»

نوشته خود را با اين يادآوري به پايان مي‌رسانم كه علماي نجف اهل گفت‌وگو و نشست و برخاست بي‌تكلف با طيف‌هاي مختلف فكري و اجتماعي (به‌استثناي سياسيون) هستند، اما به ندرت به گفت‌وگوي رسانه‌اي قانع مي‌شوند و بايد ديدگاه‌هاي ايشان را از دل تقرير‌ها، كتاب‌ها، فتاوا، سلوك و ارتباطات فردي دريافت كرد. با تحولات جديد در حوزه سواد اجتماعي و رسانه، اين نكته حلقه مفقوده‌اي است كه به نظر نگارنده نيازمند تجديدنظر است. در اين حال دو، سه گفت‌وگوي رسانه‌اي حضرت آيت‌الله فياض نكات پرشماري براي افكار عمومي شيعيان به ارمغان مي‌آورد كه در اين يادداشت تنها به موارد معدودي از آن پرداخته شد.  

به سهم خود اين فقدان تلخ را به محضر حضرت وليعصر (عج)، به حوزه نجف اشرف به ويژه حضرت آيت‌الله‌العظمي سيستاني و به فرزند شريف و پاك ضمير ايشان حجت‌الاسلام والمسلمين حاج شيخ محمود فياض و همه علاقه‌مندان به آن مرجع بزرگوار تسليت عرض مي‌كنم و از خداوند منان تحقق آرزوي بلند ايشان براي جامعه انساني و اخلاقي تشيع در عالي‌ترين مرتبه را مسألت دارم.