شناسهٔ خبر: 78463808 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

روزنامه «اعتماد» بررسي مي‌كند

پايان امپراتوري نظامي‌امريكا

صاحب‌خبر -

حديث روشني

 در ميانه همه بحث‌ها درباره وضعيت برنامه هسته‌اي ايران و واكاوي اهداف آغاز تهاجمات نظامي به ايران، يك پرسش كليدي تا حد زيادي ناديده گرفته شده و آن اين است كه ايالات‌متحده جنگي را در فاصله بيش از شش هزار مايل دورتر از مرزهاي خود آغاز كرد، آن‌هم صرفا به اين دليل كه توان انجام آن را داشت؟ نشريه فارن افرز با انتشار يادداشتي در اين رابطه نوشت: به‌ طور معمول، دولت‌ها حتي آنهايي كه از ارتش‌هاي بزرگ و توانمند برخوردارند براي اعمال قدرت نظامي در فواصل بسيار دور با محدوديت‌هاي جدي مواجه مي‌شوند. برد تسليحات و هواپيماها محدود است و تامين و پشتيباني نيروها در جبهه‌اي دوردست كار آساني نيست. با اين حال، تنها در يك سال گذشته ارتش امريكا اهدافي را در ونزوئلا، نيجريه، سومالي، ايران، عراق، سوريه و يمن هدف حملات خود قرار داده است. افزون بر اين، از زمان پايان جنگ جهاني دوم، ايالات‌متحده در كشورهايي از‌جمله افغانستان، بوسني و كوزوو، كامبوج، جمهوري دومينيكن، گرانادا، ايران، عراق، كره، لبنان، ليبي، پاناما و ويتنام جنگيده يا عمليات‌هاي نظامي گسترده انجام داده است. اينكه امريكا قادر است در هر نقطه‌اي از جهان قدرت آتش عظيم و تعيين‌كننده‌اي را به كار گيرد، واقعيتي است كه نه تنها شهروندان امريكايي بلكه بخش بزرگي از جهان آن را امري بديهي و مسلم تلقي مي‌كنند. به نوشته اين نشريه امريكايي ارتش ايالات‌متحده تا حد زيادي است بر مانع فاصله جغرافيايي غلبه كند، زيرا كشورهاي مختلف در سراسر جهان به اين كشور اجازه داده‌اند از قلمروشان براي پيشبرد جنگ‌ها استفاده كند. براي مثال، ازبكستان به ايالات‌متحده اجازه داد نيروهاي ويژه‌اي را كه در سال ۲۰۰۱ به افغانستان حمله كردند، در خاك خود مستقر كند و پاكستان نيز امكانات لجستيكي و اطلاعاتي لازم براي تسهيل و تداوم عمليات‌هاي گسترده نظامي در طول جنگ افغانستان را دراختيار واشنگتن قرار داد. همچنين امريكا تهاجم سال ۲۰۰۳ به عراق را از خاك كويت آغاز كرد و يگان‌هاي عمليات ويژه اين كشور از طريق اردن وارد غرب عراق شدند. راهبرد آغاز تجاوز نظامي به ايران نيز از اين الگوي ديرينه اين كشور مستثنا نيست، به گونه‌اي كه كشورهاي ميزبان با دو دلي و احتياط به ارتش امريكا اجازه داده‌اند تا توان عظيم نظامي خود را در مسير انتقال از پايگاه‌هاي دوردست داخلي به خاورميانه، از خاك آنها عبور دهد. اين كشورها همچنين امكان استفاده ناوگان پشتيباني نيروي دريايي امريكا از بنادر خود را براي سوخت‌گيري و تامين تجهيزات موردنياز ناوهاي هواپيمابر فراهم كرده‌اند و به نيروي هوايي امريكا اجازه داده‌اند از داخل مرزهايشان عليه اهدافي در ايران عمليات هوايي انجام دهد. با اين حال هنگامي كه دولت‌ها درباره آغاز يك جنگ تصميم‌گيري مي‌كنند، يكي از مهم‌ترين ملاحظات آنها اين است كه آيا مي‌توانند اهداف نظامي خود را با هزينه‌اي قابل‌قبول محقق كنند يا خير. واقعيت اين است كه دسترسي تقريبا بدون محدوديت امريكا به زيرساخت‌ها و قلمرو كشورهاي ديگر در زمان جنگ، اين امكان را براي واشنگتن فراهم مي‌كند كه در نقاط دوردست جهان وارد جنگ شود و در عين حال هزينه‌هاي سياسي، لجستيكي و نظامي خود را كاهش دهد. البته اين توانايي براي انجام نسبتا آسان عمليات نظامي در سراسر جهان مي‌تواند مزايايي نيز داشته باشد. با اين حال برخي كارشناسان نظامي معتقدند افزايش امكان‌پذيري جنگ و كاهش هزينه‌هاي آن مي‌تواند پيامد معكوسي نيز داشته باشد؛ بدان معنا كه ايالات‌متحده بيش از پيش به استفاده از گزينه نظامي به عنوان راه‌حل پيش‌فرض روي آورد، حتي در شرايطي كه مشخص نيست چنين اقدامي بهترين راه براي تامين اهداف سياسي اين كشور باشد يا خير. به بيان ديگر، هر چه دسترسي امريكا به امكانات و قلمرو كشورهاي ديگر در زمان جنگ آسان‌تر و گسترده‌تر باشد، احتمال آنكه واشنگتن وارد جنگ‌هايي نادرست يا فاقد توجيه راهبردي شود نيز افزايش مي‌يابد.در اين ميان گزاره ديگري نيز مطرح است و اين‌بار ايالات‌متحده با تكيه بر استراتژي پوسيده‌اش در جنگ‌هاي قبلي واكنشي را از طرف ايران دريافت كرد كه مي‌تواند به امپراتوري نظامي‌اش پايان داده و حتي به اعتبارش در خاورميانه پايان دهد.

دندان بي‌دم امريكا
با اين همه برخي تحليلگران مدعي‌اند پس از جنگ با ايران، ممكن است برخي كشورها در رويكرد تسهيل‌گرانه خود نسبت به حضور و عمليات نظامي امريكا تجديدنظر كنند. در همين رابطه ايالات‌متحده نتوانست از شركاي خود در حاشيه خليج‌فارس به‌ طور كامل در برابر حملات موشكي و پهپادي ايران به پايگاه‌هاي نظامي‌اش در منطقه محافظت كند و همين مساله نيز مي‌تواند نگراني ساير متحدان واشنگتن را نيز برانگيزد كه مبادا در شرايط مشابه در معرض آسيب‌پذيري قرار گيرند. فارين پالسي نيز در اين رابطه نوشت: اگر امريكا ديگر نتواند با اطمينان روي دسترسي به قلمرو و زيرساخت‌هاي كشورهاي شريك در زمان جنگ حساب كند، بخشي از توانايي خود براي اعمال قدرت در مقياس جهاني را از دست خواهد داد. با اين حال، ايجاد يك مانع اضافي در مسير توسل به نيروي نظامي ممكن است نتيجه‌اي مثبت نيز داشته باشد؛ زيرا مي‌تواند ايالات‌متحده را از ورود به جنگ‌هايي كه از نظر راهبردي سنجيده يا ضروري نيستند، بازدارد، چراكه دولت‌ها بايد در اعمال قدرت نظامي در فواصل بسيار دور با دشواري‌هاي جدي روبه‌رو باشند و اين مساله دست‌كم دو دليل اصلي دارد. نخست آنكه اغلب سامانه‌هاي تسليحاتي با محدوديت‌هاي سختگيرانه‌اي از نظر برد عملياتي مواجه هستند. توپخانه‌ها و تسليحات متعارف نمي‌توانند اهداف خود را در آن سوي اقيانوس‌ها مورد اصابت قرار دهند. هواپيماها نيز بدون سوخت‌گيري مجدد قادر به طي مسافت‌هاي بسيار طولاني نيستند و خلبانان نيز محدوديت‌هاي انساني خود را دارند؛ آنها نمي‌توانند ساعت‌هاي متمادي بدون استراحت، غذا يا حتي نيازهاي اوليه به پرواز ادامه دهند. بنابراين، كشورها براي آنكه بتوانند از سامانه‌هاي كوتاه‌برد خود استفاده كنند، ناگزيرند پيش از هر چيز فاصله جغرافيايي ميان خود و دشمن را از ميان بردارند و نيروها، تجهيزات و زيرساخت‌هاي لازم را به نزديكي ميدان نبرد منتقل كنند. دومين دليل اما اين است كه هر عمليات رزمي به پشتيباني نياز دارد؛ به تعبير رايج در ادبيات نظامي، «دندان بدون دم كارايي ندارد» بدين معنا كه امريكا كارت بنده خود را از دست داده است. به ادعاي اين نشريه و به بياني ديگر، توان رزمي تنها زماني موثر است كه از يك شبكه گسترده پشتيباني برخوردار باشد. عمليات‌هاي نظامي در مقياس بزرگ حجم عظيمي از سوخت و مهمات مصرف مي‌كنند. تانك‌ها، جنگنده‌ها و ساير تجهيزات نظامي به تعميرات مستمر و قطعات يدكي نياز دارند. نيروهاي نظامي نيز بايد به غذا، آب، خدمات درماني و امكانات تخليه و انتقال مجروحان دسترسي داشته باشند. بنابراين تداوم يك عمليات جنگي مستلزم انتقال حجم گسترده‌اي از محموله‌ها، به‌كارگيري شمار زيادي از وسايل نقليه پشتيباني براي جابه‌جايي اين تجهيزات و همچنين نيروي انساني لازم براي اداره آنهاست. در اين شرايط نيز هرچه فاصله ميان انبارهاي لجستيكي و خط مقدم نبرد بيشتر باشد، خطوط تامين طولاني‌تر شده و به امكانات حمل ‌و نقل بيشتري نياز خواهد بود. از همين رو، حتي ارتش‌هاي بزرگ و توانمند نيز ممكن است به سرعت به سقف ظرفيت لجستيكي خود برسند؛ به‌ ويژه زماني كه منابع خود را بيش از حد صرف سامانه‌هاي رزمي پرزرق‌ و برق كنند و از توسعه قابليت‌هاي پشتيباني كه كمتر مورد توجه قرار مي‌گيرند غفلت ورزند. در همين راستا واشنگتن از يك‌سو با دراختيار داشتن سرزمين‌هايي با موقعيت راهبردي همچون «گوام» و جزاير «مارياناي شمالي» و از سوي ديگر با سرمايه‌گذاري در سامانه‌هاي تسليحاتي دوربرد و توانمندي‌هاي هوانوردي دريايي، ظرفيت اعمال قدرت در فواصل دور را افزايش داده است. با اين حال، ستون اصلي راهبرد امريكا براي گسترش و حفظ توان رزمي در سراسر جهان، «دسترسي در زمان جنگ» بوده؛ يعني تصميم دولت‌هاي مختلف براي اجازه دادن به ايالات‌متحده تا از داخل قلمرو و زيرساخت‌هاي آنها جنگ‌هاي خود را هدايت و اجرا كند.
نقش كشور‌هاي ميزبان 
با اين حال، «دسترسي در زمان جنگ» معمولا زماني اعطا مي‌شود كه كشورها اجازه دهند نيروهاي نظامي از خاكشان عبور كرده و عمليات رزمي يا پشتيباني انجام دهند. اين دسترسي مي‌تواند محدود باشد؛ از اجازه صرفا عمليات پشتيباني يا دفاعي تا ممنوعيت كامل عمليات تهاجمي يا حتي استفاده محدود به حريم هوايي. از زمان جنگ جهاني دوم تاكنون، امريكا صدها پايگاه نظامي در جهان ايجاد يا دراختيار داشته و كشورهايي كه در زمان صلح ميزبان نيروهاي امريكايي بوده‌اند، غالبا در زمان جنگ نيز اجازه استفاده عملياتي داده‌اند؛ هر چند برخي كشورها كه در زمان صلح چنين حضوري نداشته‌اند نيز در زمان جنگ اين دسترسي را فراهم كرده‌اند. در برنامه‌ريزي‌هاي واشنگتن براي رويارويي احتمالي با چين بر سر تايوان نيز اتكا به پايگاه‌هايي در استراليا، ژاپن، فيليپين و كره‌جنوبي ديده مي‌شود.  به گفته برخي كارشناسان، اين نوع دسترسي امكان استفاده از سامانه‌هاي كوتاه‌برد امريكا در عمق عملياتي دشمن را فراهم كرده و خطوط تداركاتي را كوتاه‌تر مي‌كند؛ به‌گونه‌اي كه فاصله جغرافيايي كشورها با امريكا عملا بي‌معنا شده و بسياري از آنها به «همسايه ديواربه‌ديوار» واشنگتن تبديل مي‌شوند. امريكا در رويارويي اخير با ايران نيز از همين الگو در كشورهاي حاشيه خليج‌فارس بهره برده؛ هر چند اين كشورها درباره اجازه استفاده عملياتي از خاك خود شفاف عمل نكرده‌اند، اما جابه‌جايي و استقرار تجهيزات نظامي نشانه‌اي از اين دسترسي است. در فوريه، امريكا بزرگ‌ترين استقرار نظامي خود در خاورميانه از زمان جنگ عراق ۲۰۰۳ را انجام داد و صدها هواپيما را طي يك «پل هوايي» به پايگاه «موفق الصالحي» در اردن منتقل كرد. سپس اين نيروها در پايگاه‌هايي در سراسر منطقه پراكنده شدند. جنگنده‌هاي F-22 و F-35 از پايگاه «العديد» در قطر و «الظفره» در امارات عمليات انجام داده‌اند و ساير هواپيماها از پايگاه‌هايي در بحرين، اردن و عربستان به پرواز درآمده‌اند. همچنين دارايي‌هاي اطلاعاتي و شناسايي از كويت و امارات فعال بوده‌اند. به گفته برخي تحليلگران، اين دسترسي دريايي نيز در عمليات نقش داشته است؛ به‌طوري‌كه ناوهاي هواپيمابر امريكا در درياي عرب هرچند در آب‌هاي بين‌المللي فعاليت مي‌كنند، اما به حمايت لجستيكي بنادر كشورهاي منطقه وابسته‌اند. براي نمونه، ناو «جرالد فورد» پس از بروز نقص فني ابتدا به كرواسي و سپس به جزيره «كرت» يونان منتقل شد. در مجموع، پايگاه‌هاي مستقر در خاك كشورهاي ميزبان نقش مهمي در پشتيباني نيروهاي زميني و تداوم عمليات امريكا در منطقه ايفا كرده‌اند.
درس خليج‌فارس براي جهان
با اين همه، «دسترسي در زمان جنگ» هميشه براي واشنگتن بدون مانع نبوده است. تركيه در سال ۲۰۰۳ اجازه ايجاد جبهه شمالي عليه عراق را نداد و امريكا را غافلگير كرد. پاكستان نيز در سال ۲۰۱۱ با بستن خطوط ارتباط زميني بندر كراچي به افغانستان، عمليات ائتلاف را به ‌طور جدي مختل كرد. در جنگ اخير عليه ايران نيز همه متحدان امريكا از حضور نظامي اين كشور استقبال نكرده‌اند. اسپانيا در روزهاي ابتدايي دسترسي به پايگاه‌هاي «روتا» و «مورون» را رد كرد و سپس حريم هوايي خود را بست. به ادعاي دونالد ترامپ، فرانسه نيز اقدام مشابهي انجام داد. ايتاليا هم اجازه فرود چند بمب‌افكن امريكايي در پايگاه «سيگونلا» را صادر نكرد. در تركيه، هرچند سامانه‌هاي پدافندي و هشدار هوايي فعال بوده‌اند، اما آنكارا تاكيد كرده هيچ مجوزي براي عمليات رزمي به امريكا نداده است؛ درحالي كه در صورت چنين مجوزي، پايگاه «اينجرليك» گزينه اصلي عمليات عليه ايران مي‌بود. در مقابل، بيشتر كشورهاي حاشيه خليج‌فارس پس از ترديد اوليه، با آغاز جنگ دسترسي عملياتي دراختيار واشنگتن قرار دادند. با اين حال، اين دسترسي براي ميزبانان بدون هزينه نبود؛ زيرا اعطاي امكان عمليات از خاك خود، آنها را به بخشي از ميدان نبرد تبديل كرد و در معرض واكنش متقابل قرار داد. در همين چارچوب، ايران از آغاز جنگ بيش از ۵ هزار موشك و پهپاد به اهداف منطقه‌اي شليك كرده؛ آن‌هم عليه پايگاه‌ها و زيرساخت‌هايي كه نيروهاي امريكايي از آنها استفاده مي‌كنند، از جمله «شاهزاده سلطان» در عربستان، «علي‌السالم» و «كمپ بوهريگ» در كويت، «العديد» در قطر، پايگاه دريايي بحرين و بنادر «دقم» و «صلاله» در عمان. امارات بيشترين ميزان آسيب را متحمل شده و پايگاه «الظفره» نيز از نخستين اهداف بوده است. هدف ايران نيز از اين عمليات دوگانه ارزيابي مي‌شود: اختلال در عمليات امريكا و فشار بر دولت‌هاي ميزبان براي كاهش يا توقف همكاري. تهران در تحقق اهداف خود موفق بوده است.
پايان هژموني نظامي ايالات‌متحده ؟
از زمان جنگ جهاني دوم تاكنون، كشورهايي كه به امريكا اجازه داده‌اند از خاكشان براي عمليات نظامي استفاده كند، معمولا با اين اطمينان وارد همكاري شده‌اند كه در برابر تلافي دشمنان محافظت خواهند شد. تنها تعداد محدودي از اين كشورها در جنگ‌هايي مانند عراق، سوريه يا كويت ۱۹۹۱ با واكنش جدي مواجه شدند. در آن دوره، برتري نظامي و فناورانه امريكا امكان دفاع موثر از ميزبانان را فراهم مي‌كرد؛ براي مثال، در جنگ اول خليج‌فارس، واشنگتن با استقرار جنگنده‌هاي خود در پايگاه «اينجرليك» و از طريق عمليات «توفان صحرا»، تهديد نيروي هوايي عراق عليه تركيه را خنثي كرد. اما گسترش قدرت پهپادهاي ايران و دشواري رهگيري آنها نشان مي‌دهد اين معادله در حال تغيير است. كشورهايي كه «دسترسي در زمان جنگ» ارايه مي‌دهند، با خطر فزاينده تلافي روبه‌رو شده‌اند و تضمين‌هاي امنيتي امريكا ديگر مانند گذشته قابل اتكا نيست. هزينه پايين توليد موشك‌ها و پهپادهايي مانند «شاهد» در مقايسه با سامانه‌هاي رهگيري، اين تهديد را تشديد كرده است. حتي در صورت حفظ برتري نظامي امريكا، اگر دشمنان از الگوي حملات موجي به پايگاه‌هاي ميزبان پيروي كنند، حفاظت از اين كشورها براي واشنگتن دشوارتر خواهد شد و در نتيجه، دولت‌ها پيش از اعطاي دسترسي نظامي با ترديد بيشتري تصميم خواهند گرفت. در صورت رويارويي امريكا با رقيبي قدرتمندتر نيز اين چالش پيچيده‌تر مي‌شود و حتي تضمين امنيت به كشورهاي ميزبان ممكن است دشوار باشد. در اين ميان، برخي استدلال مي‌كنند كه امريكا باتوجه به موقعيت جغرافيايي امن خود مي‌تواند با كاهش مداخلات خارجي امنيت بيشتري داشته باشد. با اين حال، اگر كشورها در مقياس گسترده «دسترسي در زمان جنگ» را رد كنند، واشنگتن بخشي مهم از توان استقرار سريع جهاني خود را از دست خواهد داد و در‌نهايت، هژموني نظامي شكل‌گرفته پس از جنگ جهاني دوم با چالش جدي مواجه خواهد شد.