به گزارش خبرگزاری ایمنا، پیروزی در مقابل آمریکا، آنگونه که برخی میپندارند، فقط وابسته به محاسبات نظامی یا سیاسیی نیست. این پیروزی ریشه در نوع نگاه انسان به امنیت، قدرت و ارزشهایی دارد که حاضر شود برای آنها از جان خود بگذرد. تجربه دههها مقاومت در برابر قلدری بزرگترین قدرت جهان نشان داده است که هرگاه مردمی ترس از مرگ را کنار گذاشتند، دیری نپایید که بر قدرتمندترین دشمنان خود غلبه کردند.
آمریکا با تمام تجهیزات پیشرفته و پایگاههای نظامیاش، نتوانسته است ملتهایی را که شعار «مرگ بر ترس» سر میدهند و شهادت را سرلوحه خود قرار دادهاند، به زانو درآورد. راز این مصونیت، در همان حقیقتی نهفته که خداوند در قانون خلقت وضع کرده است: امنیت واقعی نصیب کسانی میشود که حاضرند جان خود را در طبق اخلاص بگذارند. کسی که از جان میگذرد، باج نمیدهد، عقبنشینی نمیکند و تسلیم زورگویی نمیشود. چنین کسی نه ریاستطلب است و نه دنیاطلب، بلکه خدمتگزار انسانها و بنده خداست. شایدهمین خلوص، او را در برابر توطئهها آسیبناپذیر میکند.
تأمین امنیت پایدار، نه با عقب شینی و مماشات که با ایستادگی جانانه به دست میآید. ملتی که برای حریم خود جان میدهد، دشمن را به محاسبه دوباره وامیدارد. آمریکا امروز از نبرد با کسانی میهراسد که شهادت را سعادت میدانند نه فاجعه. بنابراین نتیجه پیروزی بر آمریکا، تنها آزادی سرزمین نیست؛ بلکه بازدارندگی دائمی، عزت ملی و امنیتی است که از دل جانسپاری زاده شده و هیچ قدرتی یارای نقض آن را ندارد. این همان سنت الهی است که مؤمنان را در برابر قویترین کافران پیروز میکند.
مرحوم آیت الله محی الدین حائری شیرازی در این باره با اشاره به داستانهایی در دل تاریخ در سخنانی فرموده است:
«خداوند میفرماید: «وَ قَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ»: داوود جالوت را کشت. بعد میگوید: «وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ»: ما حکومت را پس از طالوت، به داوود واگذار کردیم. مزدش این شد. یعنی کسی حق دارد حاکم بشود که جالوت را از بین ببرد؛ قهرمان کفر را از بین ببرد! این، شرط واگذاری حکومت است.
شنیدهاید بین بهرام گور و برادرش، بر سر سلطنت اختلاف شد. بهرام داخل ایران نبود. شاهزادهها نظرشان به آن دیگری بود. گفتند حالا سلطنت را به کدام واگذار کنیم؟ یکی گفت دو تا شیر بیاورید و این تاج را بگذارید بین این دو شیر. هرکس توانست این تاج را بردارد، او میتواند با دشمن این مملکت بجنگد. آنکس که جرئت نکند جلوی شیر بیاید، جلوی دشمن هم جرئت نمیکند برود. امنیت خودتان را در خطر نیاندازید. پذیرفتند. به برادرِ بهرام گفتند خودت بیا وسطِ دو شیر و تاج را بردار. گفت نه من نمیآیم. خودش صرف نظر کرد. اما بهرام آمد و مشتی به سر این شیر زد و مشتی بر سر آن شیر، رفت و تاج را برداشت.
خدا هم میگوید، جالوت را گذاشتم مقابلت. او را بزن و مُلک را بردار! «وَ قَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ». چرا؟ چون داوود پا روی جانش گذاشت! دست تنها آمد در مقابل این قهرمان. پس معلوم میشود میتواند از جان خودش بگذرد. ریاستطلب نیست. میخواهد خدمت کند به انسانها. میخواهد بندگی کند. این علامت است.»