نویسنده: جان مکلافلین (John McLaughlin)، استاد دانشکده مطالعات پیشرفته بینالمللی جان هاپکینز (SAIS) است. او از ژوئیه تا سپتامبر ۲۰۰۴ به عنوان مدیر موقت اطلاعات مرکزی و از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۴ به عنوان معاون مدیر اطلاعات مرکزی خدمت کرد. پیش از آن، او معاون مدیر اطلاعات در آژانس اطلاعات مرکزی، معاون رئیس تخمینها و رئیس موقت شورای اطلاعات ملی بود. او از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۶۹ به عنوان افسر ارتش ایالات متحده در ویتنام خدمت کرد.
دیپلماسی ایرانی: دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا میخواهد عربستان سعودی و دیگر کشورهای خاورمیانه به توافقنامه ابراهیم ۲۰۲۰ – که اساساً هدف آن به رسمیت شناختن رسمی اسرائیل است – بهعنوان بخشی از هرگونه توافق صلح ایالات متحده، اسرائیل و ایران بپیوندند. عربستان سعودی هیچ علاقهای به این موضوع نشان نمیدهد، زیرا مدتهاست بر یک نقشه راه روشن برای تشکیل دولت فلسطین به عنوان شرط پیوستن به این توافقنامه اصرار دارد. این موضوع توجه را به یکی از مهمترین مسائلی که در جنگ ایران پنهان مانده است، جلب میکند: جستوجوی دیرینه برای حل و فصل مناقشه فلسطین و اسرائیل. گذشته از توافقنامه ابراهیم، این موضوع مطمئناً با پایان جنگ در ایران با فوریت بیشتری مطرح خواهد شد. اکنون ارزش دارد که در مورد اینکه آیا و چگونه میتوان به چنین نتیجهای دست یافت، فکر کنیم.
هدف یک دولت مستقل فلسطینی که در صلح با اسرائیل زندگی کند، برای هر رئیس جمهور آمریکایی که برای آن تلاش کرده، دست نیافتنی بوده است. حتی نزدیک شدن به این توافق نیز مستلزم ترکیبی آزاردهنده از شرایط بوده است که همزمان پیش میآیند: رهبران باید نفرتهای دیرینه را کنار بگذارند، سیاستهای داخلی پیچیده را مدیریت کنند و با اعتماد به طرف مقابل ریسک کنند. با این حال، وقتی رهبران جهان برای چارهجویی تحت فشار قرار میگیرند، تقریباً همیشه به طور پیشفرض به "راه حل دو کشور" رو میآورند. یکی از دلایل این است که طرفین گاهی اوقات بسیار نزدیک شدهاند – بهویژه در سالهای ۱۹۹۹ – ۲۰۰۰، زمانی که اسرائیل، ایالات متحده و رهبری فلسطین در فاصله بسیار کمی از موفقیت به نظر میرسیدند.
مردم هنوز در مورد اینکه چرا آنها موفق نشدند بحث میکنند. کارشناسان در آن زمان گفتند که این بهترین معاملهای بود که فلسطینیها تا به حال به دست میآوردند – پیشنهادی از سوی نخست وزیر اسرائیل، ایهود باراک، برای ۹۲ درصد از کرانه باختری و تمام غزه. من به عنوان معاون مدیر سیا در آن زمان، در حال ارائه گزارش به رئیس جمهور بیل کلینتون بودم و احساس من این است که این توافق عمدتاً بر سر حوزه قضایی مورد مناقشه در اورشلیم شکست خورد. این موضوع با شکست یاسر عرفات، رهبر وقت فلسطین، در مطرح کردن نکات چانهزنی جدی، پیچیدهتر شد. او نمیتوانست از یک رهبر انقلابی به یک سیاستمدار تغییر موضع دهد. بنابراین، آیا این اتفاق میتواند در شرایط پس از جنگ با ایران رخ دهد؟ شاید. اما برای وقوع تقریباً تحقق پنج چیز که به تدریج دشوارتر میشوند، لازم است.
اول، آتشبسها باید در ایران و غزه برقرار شوند و طرح صلح ترامپ برای غزه که در ماه سپتامبر آغاز شد، باید به پیش برود. مرحله دوم به خروج کامل اسرائیل از غزه، خلع سلاح حماس، بازسازی این منطقه محصور و استقرار یک نیروی بینالمللی تثبیتکننده با حمایت یک نیروی پلیس فلسطینی نیازمند است. نکات مورد اختلاف بسیارند: اشتیاق کم کشورهای نامزد برای طرح هیئت صلح، خروج ناقص اسرائیل و عمدتاً امتناع حماس از خلع سلاح. با توجه به اینکه غزه هنوز یک منطقه درگیری بالقوه است، داوطلبان کمی برای یک نیروی تثبیتکننده وجود خواهد داشت.
دوم، اسرائیل به یک دولت جدید نیاز خواهد داشت. ائتلاف راست افراطی بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر، چنان به شدت با مدل دو کشوری مخالف است که هرگز به طور جدی آن را تأیید نمیکند. دولت او سرزمینهای مناسبی در کرانه باختری برای شهرکسازیهای جدید در اختیار دارد – سیاستی که هدف آن «دفن ایده یک کشور فلسطینی» است.
انتخابات اسرائیل برای سال ۲۰۲۶ برنامهریزی شده و غیرقابل پیشبینی است، اگرچه شایان ذکر است که محبوبیت ترامپ در آنجا به حدی است – ۶۹ درصد محبوبیت – که احتمالاً میتواند بر نتیجه انتخابات تأثیر بگذارد. هر دولت جدیدی باید از افزایش شهرکسازیها دست بردارد و شروع به کاهش شهرکهای موجود کند. در سال ۱۹۹۹، شهرکسازیها تنها ۲ درصد از کرانه باختری را تشکیل میدادند. امروز این رقم حدود ۶ درصد است و بیش از ۷۰۰هزار اسرائیلی در مقایسه با ۱۷۶هزار نفر در سال ۱۹۹۹ در آنجا زندگی میکنند. دیگر سرزمینی عمدتاً به هم پیوسته نیست که بتواند به طور واقعبینانه به عنوان یک کشور بالقوه واجد شرایط باشد.
سوم، فلسطینیها به دولتی مشروع، مورد حمایت گسترده و کارآمد نیاز دارند – که ندارند. از سال ۲۰۰۶ هیچ انتخاباتی برای شورای قانونگذاری فلسطین برگزار نشده و این جنبش بین بقایای حماس در غزه و دولت اقتدارگرای محمود عباس ۹۰ ساله در کرانه باختری که ۸۰ درصد فلسطینیهای کرانه باختری استعفای او را خواستار هستند، تقسیم شده است. مروان برغوثی، فردی که به طور گسترده به عنوان محبوبترین رهبر فلسطینی شناخته میشود، از سال ۲۰۰۴ در زندان اسرائیل به سر میبرد. نکته اصلی: فلسطینیها نمیتوانند تا زمانی که کسی را نداشته باشند که بتواند به طور مشروع از طرف آنها مذاکره کند، کشوری داشته باشند. عرفات صرف نظر از اشتباهاتش، میتوانست در سال ۲۰۰۰ به طور موجهی ادعا کند که از طرف اکثریت فلسطینیها صحبت میکند. امروز هیچ کس نمیتواند.
چهارم، دو طرف قبل از شروع مجدد بحث بین دو کشور، به یک دوره اعتمادسازی نیاز دارند. مذاکرات ۱۹۹۹ – ۲۰۰۰ پس از آن انجام شد که سرویسهای امنیتی فلسطین یک طرح امنیتی مشترک با اسرائیل تدوین کرده و تمایل خود را برای اقدام علیه شبهنظامیان حماس نشان داده بودند. سازمان سیا نقش یک میانجی صادق را ایفا کرد و میزبان جلسات سهجانبه دو هفتهای بود – همانطور که در خاطرات جورج تنت، مدیر سابق سیا، با عنوان «در مرکز طوفان» آمده است – و ایالات متحده آموزشهای ضد تروریسم را برای نیروهای فلسطینی ارائه داد. یک آزمون اولیه برای اینکه آیا میتوان این [طرح] را از نو ایجاد کرد، این خواهد بود که آیا فلسطینیها میتوانند یک نیروی امنیتی معتبر برای غزه تشکیل دهند یا خیر.
پنجم، این تلاش باید در میان اولویتهای اصلی دولت قرار گیرد، به رهبری یک مقام ارشد با ارتباط مستقیم با کاخ سفید و یک تیم تمام وقت که عمیقاً با تاریخ و فرهنگ درگیری آشنا هستند. اگر اوضاع به همین منوال پیش برود، مولفه جمعیت تعیینکننده میشود. در اواخر دهه گذشته، اعراب اسرائیلی و فلسطینیها به پیشی گرفتن از یهودیان اسرائیلی شروع کرده بودند.
با وجود همه این موانع، ارزش طرح این موضوع وجود دارد، وقتی گرد و غبار جنگ ایران فروکش کند، کسی در واشینگتن باید دوباره این موضوع را پیگیری کند. اگر رئیس جمهور ترامپ فرصتی برای برنده شدن جایزه صلح نوبل داشته باشد، این همان است؛ برخی از تندترین منتقدان او گفتهاند که اگر او راه حل دو کشوری را ارائه دهد، از چنین نامزدی حمایت خواهند کرد.
به این دلیل که یک کشور مستقل فلسطینی که در صلح با اسرائیل زندگی کند، تنها چیزی است که به احتمال زیاد انگیزههای درگیری در سراسر منطقه را کاهش خواهد داد، عادیسازی روابط بین اسرائیلیها و اعراب را به طور گستردهتری پیش خواهد برد و به ایالات متحده اجازه خواهد داد تا عقبنشینی کند و دوباره بر جای دیگری تمرکز کند. این سختترین موضوع قابل تصور در سیاست خارجی آمریکا و در عین حال یکی از مهمترین آنهاست.
منبع: نشنال اینترست (National Interest) /ترجمه: علی رضوان پور