پس از بیش از نیمقرن هشدارهای علمی، سه دهه مذاکرات بینالمللی و دهها اجلاس اقلیمی، همچنان پیام غالب جهان «لزوم اقدام» است. در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر کمبود دانش نیست؛ پرسش واقعی این است که چرا با وجود دانستن، اقدام به تعویق میافتد؟
جهان امروز از مرحله تردید عبور کرده است. درباره واقعیت تغییر اقلیم و پیامدهای آن اجماع نسبی وجود دارد و بسیاری از راهحلها نیز شناخته شدهاند. با این حال، روند افزایش دما متوقف نشده، رخدادهای حدی آبوهوایی شدت گرفتهاند و پنجره فرصت برای مهار گرمایش جهانی هر سال محدودتر میشود.
این همان تناقض عصر ماست:
دانش بیشتر از همیشه و اقدام کمتر از آنچه لازم است.
در تجربه سالهایی که در حوزه محیط زیست، انرژی و برنامهریزی سرزمین فعالیت داشتهام، بهندرت بحرانی دیدهام که علت آن ناشناخته باشد. مسئله معمولاً در کمبود اطلاعات نیست، بلکه در نحوه تصمیمگیری، هماهنگی نهادی و تداوم اجرای سیاستهاست.
از همین منظر میتوان وضعیت موجود را «ناترازی اقلیمی» نامید؛ فاصلهای ساختاری میان آنچه میدانیم و آنچه واقعاً انجام میدهیم.
تغییر اقلیم امروز دیگر صرفاً یک مسئله محیطزیستی نیست. این پدیده با آب، انرژی، امنیت غذایی، اقتصاد و حتی تنشهای ژئوپلیتیک گره خورده است.
در حالی که جهان از گذار انرژی سخن میگوید، در بسیاری از مناطق، جنگ و درگیری همچنان به تخریب زیستبومها، آلودگی منابع آب و خاک و آسیب به زیرساختهای حیاتی ادامه میدهد. این وضعیت یکی از تناقضهای جدی حکمرانی جهانی محیط زیست را آشکار میکند: تلاش برای آیندهای پایدار، در کنار فرسایش همزمان پایههای پایداری.
در چنین بستری، «برنامه مدیریت تغییرات اقلیمی» که بر اساس بند (ت) ماده ۲۲ قانون برنامه پنجساله هفتم توسعه تدوین شده است، تلاش دارد چارچوبی برای سیاستگذاری اقلیمی کشور ارائه دهد. این برنامه در ۶ محور اصلی تعریف شده است: کاهش انتشار از طریق ترسیب و جذب کربن، سازگاری در بخش آب، مدیریت پسماند، نظام پایش و استانداردهای مصرف انرژی، بازار داوطلبانه کربن، و مطالعات ملی.
در ظاهر، این محورها تصویری جامع از مداخلات اقلیمی ارائه میدهند. اما مسئله اصلی در مرحله اجراست؛ جایی که زیرساختهای اندازهگیری، کیفیت دادهها و تداوم سیاستها همچنان با چالش مواجهاند.
در این میان، یک خلأ اساسی همچنان باقی است: مسئله قیمتگذاری انرژی و ساختار یارانههای سوخت.
تا زمانی که انرژی با قیمتی فاصلهدار از هزینه واقعی زیست محیطی در اختیار مصرفکننده قرار میگیرد، انگیزه ساختاری برای کاهش مصرف و اصلاح الگوهای انتشار شکل نمیگیرد. در چنین شرایطی، حتی دقیقترین برنامهها نیز با محدودیت کارآیی و اثربخشی روبهرو خواهند شد.
از سوی دیگر، بیثباتی اقتصادی و فشارهای بیرونی نیز افق سرمایهگذاری در حوزه محیط زیست را کوتاه کرده و مشارکت بخش خصوصی را دشوارتر میکند.
در نهایت، شعار امسال را میتوان بهگونهای دیگر نیز خواند. این شعار تنها دعوت به اقدام نیست، بلکه یادآور فاصلهای است که همچنان باقی مانده است؛ فاصله میان دانستن و عمل.
خشکسالیهای طولانی، ناترازی انرژی، فرسایش سرزمین، آتشسوزی جنگلها و کاهش تابآوری اکوسیستمها، صرفاً پیامد تغییر اقلیم نیستند؛ بلکه حاصل مجموعهای از تصمیمهای بهتعویقافتاده یا اجرانشدهاند.
اگر این فاصله کاهش نیابد، برنامههای جدید نیز ممکن است همان سرنوشت اسناد پیشین را تکرار کنند: سیاستهایی دقیق بر روی کاغذ، اما کماثر در میدان عمل.
روز جهانی محیط زیست زمانی معنا پیدا میکند که این شکاف کاهش یابد؛ شکاف میان قانون و اجرا، میان دانش و تصمیم، و میان ضرورت و اقدام.
تا آن زمان، این روز بیش از آنکه یک مناسبت باشد، یک پرسش باقی میماند:
چرا با وجود دانستن، هنوز اقدام نمیکنیم؟
** متخصص و پژوهشگر محیط زیست