شناسهٔ خبر: 78440961 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

جنگ، تاب‌آوری و آینده‌ بازار هنر ایران

تهران-ایرنا-بازار هنر ایران در سال ۲۰۲۶ میلادی دیگر با منطق ساده رشد یا رکود قابل توضیح نبوده و آنچه در حال شکل‌گیری است، یک تغییر آرام اما عمیق در ساختار بازار است: فاصله گرفتن از یک بازار «توسعه‌محور» و حرکت به سمت بازاری «بقا–روایت».

صاحب‌خبر -

به گزارش ایرنا، در این وضعیت، تهران همچنان مرکز اصلی هنرهای تجسمی باقی مانده، اما نقش بازیگران تغییر کرده است. موزه‌ها، گالری‌ها و فضاهای مستقل هرکدام بخشی از یک سیستم چندلایه شده‌اند که در آن اقتصاد، سیاست و سلیقه هنری به هم گره خورده‌اند

در سطح نهادی، موزه هنرهای معاصر تهران بیش از گذشته به بازخوانی گنجینه‌ خود متکی شده است. نمایشگاه «چشم در چشم» (پاییز ۱۴۰۳) که آثاری از پیکاسو، وارهول، بیکن، رنه مگریت و در کنار آن‌ها هنرمندانی چون بهمن محصص، ژازه تباتبایی و کمال‌الملک را کنار هم قرار داد، نمونه‌ای از تلاش موزه برای ساخت یک روایت پیوسته از مدرنیسم جهانی–ایرانی بود. در ادامه‌ همین رویکرد، نمایشگاه «به گزارش زنان» (مرداد ۱۴۰۴) با حضور آثاری از منیر فرمانفرماییان، بهجت صدر، ایران درودی و پروانه اعتمادی، پریوش گنجی و ایران درودی، تاریخ هنر مدرن ایران را از زاویه جنسیت و حذف‌شدگی‌های ساختاری بازخوانی کرد. در برخی نمایش‌های اخیر نیز آثار جنگ، خشونت و تصویر سیاسی در قالب گزیده‌هایی از هنر مدرن غربی و ایرانی به نمایش درآمده که نشان می‌دهد موزه به‌تدریج دوباره وارد حوزه «سیاست تصویر» شده و در مجموع، موزه از یک نهاد صرفاً نمایش‌دهنده به یک نهاد روایت‌ساز تاریخی–ایدئولوژیک تبدیل شده است.

در بخش خصوصی، گالری اعتماد و گالری‌های مشابه با منطق متفاوتی کار می‌کنند. تمرکز آن‌ها بیشتر بر نمایشگاه‌های انفرادی کوتاه‌مدت و قابل فروش است. این یعنی انتخاب آثار بیشتر بر اساس «قابلیت فروش» انجام می‌شود تا تجربه‌گرایی. نقاشی‌های فیگوراتیو و انتزاعی، عکس و آثار قابل حمل بیشتر دیده می‌شوند، در حالی که پروژه‌های بزرگ مفهومی کمتر شده‌اند. این تغییر به‌طور مستقیم از شرایط اقتصادی و کاهش قدرت خرید در بازار هنر داخلی می‌آید.

این الگو در سایر گالری‌های اصلی تهران نیز قابل مشاهده است، هرچند با شدت‌های متفاوت. گالری دستان همچنان یکی از معدود فضاهایی است که ریسک هنر مفهومی را حفظ کرده و در نمایشگاه‌های اخیر خود به پروژه‌های ویدئوآرت نسل جدید میدان داده است. در همین فضا، نمایش‌هایی با تمرکز بر چیدمان، بدن و روایت‌های دیجیتال همچنان امکان بروز دارند، هرچند در مقیاس محدودتر نسبت به سال‌های قبل. در کنار اعتماد، گالری دستان هنوز یکی از فضاهایی است که ریسک هنری بیشتری را حفظ کرده و به هنرمندان جوان و پروژه‌های تجربی فرصت می‌دهد. گالری شیرین بیشتر به سمت پروژه‌های مفهومی و ارتباط با هنرمندان خارج از ایران حرکت کرده و نقش واسطه میان تهران و دیاسپورا را دارد. گالری اُ نیز در موقعیتی میانی قرار گرفته و بیشتر بر تثبیت هنرمندان و آثار قابل فروش تمرکز دارد. در این میان، فضاهای مستقل کوچک‌تر همچنان مهم هستند، اما تحت فشار اقتصادی در حال کوچک‌تر شدن‌اند.

گالری شیرین مسیر متفاوتی را طی می‌کند؛ این گالری بیشتر به سمت پروژه‌های نظری و بین‌المللی حرکت کرده و با هنرمندانی از دیاسپورای ایرانی همکاری داشته است. نمایشگاه‌هایی با رویکردهای مفهومی و بینارشته‌ای، از جمله پروژه‌های مرتبط با مهاجرت، حافظه و تصویر دیجیتال، این گالری را به یک نقطه اتصال میان تهران و بازار جهانی تبدیل کرده است. در مقابل، گالری اُ (O Gallery) با تمرکز بر نقاشی و مجسمه‌سازی معاصر، بیشتر در موقعیت تثبیت بازار نیمه‌حرفه‌ای قرار دارد و نمایشگاه‌های آن—از هنرمندانی مانند کامران یوسف‌زاده یا پروژه‌های اخیر نقاشی فیگوراتیو—نشان‌دهنده نوعی تعادل میان بازار و زیبایی‌شناسی است.

در سطح کلی‌تر، شرایط منطقه‌ای و فضای ناپایدار سیاسی باعث شده ارتباطات بین‌المللی هنر ایران محدودتر شود. این محدودیت به‌صورت مستقیم بازار را متوقف نکرده، اما جهت آن را تغییر داده است. به جای حضور گسترده در بازار جهانی، هنر ایران بیشتر در یک شبکه‌ منطقه‌ای حرکت می‌کند؛ جایی بین تهران، استانبول و دبی. همین وضعیت باعث شده بسیاری از آثار به جای موضوعات مستقیم سیاسی، به سمت زبان‌های غیرمستقیم‌تر مثل بدن، حافظه، تنهایی و تجربه‌ی شخصی حرکت کنند.

رفتار مخاطب هم تغییر کرده است. افتتاحیه‌های گالری‌ها دیگر مانند گذشته عمومی و اجتماعی نیستند. مخاطب کمتر شده اما حرفه‌ای‌تر. نقش کلکسیونرها و خریداران جدی پررنگ‌تر شده و گالری‌ها بیشتر با یک جامعه‌ کوچک اما فعال کار می‌کنند. در نتیجه، هنر از یک تجربه‌ جمعی گسترده به یک تجربه‌ محدودتر و تخصصی‌تر تبدیل شده است.

اگر بخواهیم آینده‌ی بازار هنر ایران را ساده‌تر ببینیم، می‌توان آن را در سه مسیر خلاصه کرد:

اول، بازار داخلی که کوچک‌تر اما پایدارتر می‌شود. این بازار بیشتر بر آثار قابل فروش مثل نقاشی و عکس تکیه دارد و توسط گالری‌های حرفه‌ای مدیریت می‌شود. رشد آن زیاد نیست، اما از بین هم نمی‌رود.

دوم، هنر مفهومی و تجربی که در حاشیه باقی می‌ماند. این بخش بیشتر در فضاهای مستقل و پروژه‌های کوچک ادامه پیدا می‌کند. از نظر مالی ضعیف‌تر است، اما از نظر خلاقیت همچنان مهم‌ترین بخش تولید ایده‌های جدید است.

سوم، مسیر بین‌المللی شدن از طریق هنرمندان دیاسپورا است. یعنی بخشی از هنر ایران بیشتر از بیرون کشور وارد بازار جهانی می‌شود تا از داخل.

در مجموع، آینده‌ بازار هنر ایران نه یک سقوط است و نه یک جهش. بیشتر شبیه یک «تثبیت در شرایط محدود» است. بازاری که کوچک‌تر شده، اما پیچیده‌تر کار می‌کند. در این شرایط، هنر بیش از قبل به سمت درون‌گرایی، استعاره و تجربه‌ شخصی حرکت می‌کند، چیزی که معمولاً در دوره‌های فشار و محدودیت، به شکل‌گیری زبان‌های هنری ماندگارتر منجر می‌شود.

*منتقد و پژوهشگر