شناسهٔ خبر: 78437406 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

معادله‌ بقای کافه‌های فرهنگی در قزوین؛ وقتی گفت‌وگو هزینه دارد

قزوین - ایرنا - هنرمند و مدیر یکی از کافه‌های قزوین گفت: کافه‌ها، قلب‌ تپنده شهر هستند که امروز در رکود اقتصادی و انزوای اجتماعی، تلاش دارند نبض زیست جمعی را به نوعی زنده و پویا در شهر نگاه دارند.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار ایرنا، در روزگاری که سایه سنگین رکود اقتصادی بر پیکره‌ کسب‌وکارهای خرد چنگ انداخته و تب ناامیدی، شریان‌های اجتماعی را به انزوا کشانده، فضاهای فرهنگی کوچکی وجود دارند که همچون جزیره‌هایی از حیات در برابر این سکون ایستاده‌اند، کافه‌گالری‌ها نه فقط به عنوان مکانی برای عرضه نوشیدنی بلکه به مثابه محل سوم، فضایی که نه خانه است و نه محل کار اما تنها پناهگاهی است که آدمی در آن می‌تواند بی هراس از قضاوت، خود باشد و با دیگری گفت‌وگو کند.

امید جدلیا، مدیر یکی از این کافه ها، مردی که مسیر پرپیچ‌وخم مهاجرت را پیموده و جهان را از دریچه‌ شهرهایی چون دهلی، رم و تورنتو دیده است، اما او بازگشت را با نوعی مسوولیت اخلاقی برای حفظ جریانی که خود، خالق آن بوده، برگزید.

نگاه او به کافه‌داری، فراتر از منطق سود و زیان بازار است؛ او فضای کافه خود را به مثابه یک تسهیل‌گر آرامش تعریف می‌کند که در روزهای پرالتهاب جامعه، وظیفه‌اش کاهش انزوا و بازیابی کرامت انسانی است.

در این گفت‌وگو، با روایتی متفاوت از بقا روبروییم، جدلیا از تجربه‌ زیسته‌ای سخن می‌گوید که در آن کافه‌ها، قلب‌های تپنده‌ای هستند که باید تفاوت‌ها را بپذیرند و به جای تفرقه، بستر هم‌زیستی باشند، آنچه در ادامه می‌خوانید، نه شرح یک بیزنس شکست‌خورده یا پیروز که روایت تلاش انسانی است که باور دارد در فضای امروز جامعه، بیش از هر چیز به فضاهایی نیاز داریم که در آن به معنای واقعی کلمه، انسان باشیم؛ جایی که احترام به دیگری، بزرگترین مبارزه‌ یک کاسب در میدان نابرابر امروز است.

معادله‌ بقای کافه‌های فرهنگی در قزوین؛ وقتی گفت‌وگو هزینه دارد

ایرنا. نگاهی به روند فعالیت کافه انسان طی ۱۰ سال گذشته تاکنون نشان می‌دهد که شما از همان ابتدا، رویکردی فراتر از یک واحد خدمات‌رسانی داشته‌اید، در شرایطی که مولفه‌های اقتصادی محیط پیرامون به شدت نوسانی است، چالش حفظ ماهیت محل سوم برای چنین فضاهایی چیست.

ما در وضعیتی هستیم که کسب‌وکارها بیش از آنکه درگیر سودآوری باشند، درگیر بقا شده‌اند، کافه برای من یک جریان است؛ نه یک منبع صرف درآمد، در شرایطی که ثبات اقتصادی رنگ باخته، کافه‌ها به شریان‌های حیاتی تبدیل شده‌اند که مردم برای دقایقی رهایی از فشارهای بیرونی به آن پناه می‌آورند، حقیقت این است که اگر عشق و دغدغه‌مندی نبود، منطق ریاضی اقتصاد در این دوران، حکم به توقف می‌داد، نه ادامه دادن.

ایرنا. همواره میان حفظ استانداردهای کیفی و واقعیت‌های اقتصادی اصطکاکی وجود دارد، شما چگونه میان این 2 کفه ترازو، تعادل برقرار می‌کنید که هم هویت کافه حفظ شود و هم برای مخاطب آگاه، ملموس و معقول باشد.

این یک راه باریک است، وقتی ارزش پول ملی با چالش مواجه می‌شود، همه‌چیز تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد اما معتقدم که تخصص و وجدان کاری نباید قربانی شود، من ترجیح می‌دهم حاشیه سود را فدای اصالت محصول کنم، مشتری امروز به‌ویژه در شهری مثل قزوین که مخاطبش هوشمند و تحلیل‌گر است، کیفیت را تشخیص می‌دهد، برای من، عقب‌نشینی از کیفیت، نوعی شکست در اصول اخلاقی کار است که نه برای خودم و نه برای مخاطب قابل‌ قبول نیست.

ایرنا. نگاهی به تاریخ شهرهای بزرگ نشان می‌دهد که همواره فضاهای عمومی همچون کافه‌ها، بستر نوعی گفتگوهای اجتماعی بوده‌اند، این کارکرد تاریخی کافه، در جامعه امروز ما که گاه با سوتفاهم‌هایی درباره نقش اجتماعی این فضاها مواجه است، چگونه قابل تعریف است.

بسیاری از نگاه‌های سلبی به کافه‌ها، تقلیل صورت‌ مساله است، کافه اساسا یعنی گفت و گو، همان‌طور که در عرصه‌های دیگر زندگی روزمره، اقشار مختلف با تفاوت‌های دیدگاهی در کنار هم حضور دارند، کافه هم بازتابی از همین تکثر است و نباید نیاز طبیعی انسان به هم‌نشینی را نادیده بگیریم، یعنی ما به جای دیوار کشیدن، نیاز به بستری داریم که آدم‌ها بتوانند با وجود تفاوت‌ها، دیگری را بپذیرند.

ایرنا. در طراحی کافه انسان، بر میز اجتماعی یا سوشال تاکید ویژه‌ای داشتید، آیا می‌توان گفت که معماری فضای شما، واکنشی به نوعی انزوای مدرن و فردگرایی است.

دقیقا همین‌طور است، انسان موجودی است که هوش هیجانی داشته و نیاز به تخلیه آن در فضای جمعی دارد، وقتی فضاهای شهری برای گفت‌وگو، برای تخلیه انرژی یا حتی برای حضور بی‌قضاوت اجتماعی محدود می‌شود، فرد به انزوا پناه می‌برد، این میز اجتماعی یا اشتراکی، دعوتی است به اینکه دوباره یاد بگیریم با هم حرف بزنیم؛ چرا که معتقدم اگر دیگری از زندگی ما حذف شود، هستی ما نیز دچار خلاء می‌شود.

ایرنا. شما تجربه زیست در خارج از ایران را دارید و به نوعی مهاجرت را هم تجربه کرده‌اید، اما به وطن بازگشتید، چه چیزی در اینجا وجود دارد که شما را به انتخاب ماندن سوق داد.

مهاجرت برای من فراتر از جابه‌جایی جغرافیایی بود؛ نوعی تجربه درونی بود، بازگشتم چون فهمیدم کافه انسان نه فقط یک ملک یا یک پروانه کسب که بخشی از جریان فرهنگی من است، من با پیوندهایی که در این سال‌ها با هنرمندان و مخاطبان کافه ایجاد کردم، گره خورده‌ام، درک مفهوم وطن، برای کسی که رفتن و ماندن را تجربه کرده، بسیار عمیق‌تر از شعار است؛ این پیوند، از جنس همان "دغدغه" است که با هیچ جایگزینی در خارج از مرزها پر نمی‌شود.

معادله‌ بقای کافه‌های فرهنگی در قزوین؛ وقتی گفت‌وگو هزینه دارد

ایرنا. مشتریان شما، علاوه بر قهوه، گاهی حامل دردهای درونی‌شان هم هستند، به نظر می‌رسد کافه‌دار در چنین شرایطی، نقش تسهیل‌گر آرامش را ایفا می‌کند، آیا این بخشی از وظایف ناگفته‌ شماست.

بسیاری از مشتریان، اینجا را پناهگاه امن خود می‌دانند، جایی که قضاوت نمی‌شوند، یعنی کافه نقش درمانی غیرمستقیم ایفا کرده است، رسالت ما ایجاد محیطی است که در آن بستر برای پذیرش همدیگر فراهم باشد، ما اینجا در کنار هم، با وجود فشارهای اقتصادی و اجتماعی، تلاش می‌کنیم که فقط انسان بمانیم.

ایرنا. نسل‌های جدید با ارزش‌های متفاوتی پا به میدان گذاشته‌اند، تعامل کافه‌ها با این نسل که گاه نگاه‌شان با سنت‌های رسمی اجتماعی متفاوت است، چه الزامات و ظرافت‌هایی دارد.

نسل‌های جدید زبان و منطق خاص خود را دارند، اجبار یا تلاش برای تحمیل سبک‌های زندگی، تنها گسست را بیشتر می‌کند، کافه در این میان می‌تواند فضایی باشد که در آن گفت‌وگو میان نسل‌ها جریان پیدا کند، نه تقابل، ما نیاز داریم یاد بگیریم که به انتخاب دیگری احترام بگذاریم، حتی اگر با مدل ذهنی ما متفاوت باشد.

ایرنا. به عنوان کسی که اکنون در حالت بقا در کسب‌وکار خود فعالیت دارد، چه افقی برای تداوم فضاهای فرهنگی کوچک در ایران می‌بینید.

من همیشه خوش‌بین هستم، اما این خوش‌بینی مشروط است، اگر مسوولان اجازه دهند متخصصان، هنرمندان و دغدغه‌مندان در هر جایگاهی آزادانه فعالیت کنند، این فضاها می‌توانند سرمایه‌های ملی باشند، نه تهدید، نگاه سختگیرانه به فضاهای فرهنگی، خود آن فضا را نابود می‌کند، پیام من به متولیان این است: به مردم اعتماد کنید و اجازه دهید این قلب‌های تپنده در شهر، آزادانه به کار خود ادامه دهند، ما هنوز هم به دنبال ساختن هستیم، نه تخریب.