ادبيات سياسي و راهبردي دونالد ترامپ عموما مبتني بر نشانههايي از ابهام ميباشد. چنين انگارهاي بخشي از شخصيت و تكنيك رفتاري ترامپ براي ايجاد سردرگمي تاكتيكي بازيگران مختلف ميباشد. علت اصلي چنين نگرش و ادبياتي را ميتوان در ويژگيهاي شخصيتي دونالد ترامپ و انديشه راهبردي وي جستوجو نمود. در لابهلاي كتاب «هنر معامله» دونالد ترامپ نشانههايي از توليد ابهام به منزله تاكتيك سردرگمي انديشهاي و رفتاري طرف مقابل مورد استفاده قرار گرفته است.
1- نشانههاي ابهام در ادبيات سياسي و تاكتيكي ترامپ- دونالد ترامپ در زمره آن گروه از روساي جمهور امريكا محسوب ميشود كه تمايل به ايفاي نقش فرادستي در برابر نهادهاي سياسي و اجرايي ايالاتمتحده دارد. تجربه كنش سياسي و اقتصادي ترامپ بيانگر اين واقعيت است كه در حوزه رقابتهاي سياسي و تصميمگيري ميبايست گزينههاي مختلف را مورد بررسي قرار داده و بدون توجه به انگاره كارگزاران پيشنهاددهنده، سياستي را اتخاذ نمايد كه بيشترين سود و منافع كوتاهمدت را حاصل نمايد. ترامپ بر ضرورت منافع مرحلهاي تاكيد داشته و اعتقاد دارد كه بازي دومينو بهترين الگوي كنش تاكتيكي براي كشورها را حاصل ميكند.
آنچه را كه دونالد ترامپ در هنر معامله و در عرصه بازي اقتصادي و راهبردي با رقباي مختلف در ذهن داشته است، ريشه انديشهاي و تحليلي در آراي «سون تزو» دارد. انديشههاي سياسي سون تزو كه در كتاب «هنر جنگ» به كار گرفته شده معطوف به سازوكارهايي است كه مبتني بر «انديشه فريب و غافلگيري» بوده است. امريكا در عصر ترامپ تمايلي به بازي شفاف و دستور كار علني نداشته و در نتيجه تلاش دارد تا از ادبيات، قالبهاي مفهومي و انگارههايي استفاده نمايد كه منجر به ابهام ذهني و غافلگيري تاكتيكي طرف مقابل شود. چنين رويكرد و انديشهاي از سوي ترامپ منجر به غافلگيري بسياري از فرماندهان و مقامات عاليرتبه ايران در جنگ رمضان گرديد. در شرايطي كه راهبرد ترامپ براي بسياري از كارشناسان و تحليلگران ايراني نسبتا آشكار و مشخص بود، اما امريكا و اسراييل توانستند ايران را در آستانه جنگ رمضان در وضعيت «غافلگيري راهبردي» قرار دهند. عمليات نظامي پردامنه عليه ايران مربوط به شرايطي است كه بسياري از نهادها و مقامات اجرايي حوزه سياسي، امنيتي و راهبردي ايران «قواعد كنش در شرايط ابهام امنيتي» را ناديده گرفتند.
2- تجربه تراژيك ايران از ابهام امنيتي ترامپ- ايران در يك سال گذشته با نشانههايي از تهديد امنيتي پردامنه امريكا و اسراييل روبهرو شده است. در اين فرآيند تاريخي بخش قابلتوجهي از قابليتهاي ايران در معرض كنش نظامي امريكا و اسراييل قرار گرفت. اگرچه مازاد قدرت نظامي ايالاتمتحده به عنوان حامي عملياتي و تاكتيكي اسراييل كاملا مشهود ميباشد اما كشورهايي همانند ايران كه در برابر تهديدات پردامنه دشمن قرار دارند ميبايست از سازوكارهاي كنش نامتقارن بهره گرفته و از اين طريق سياست ابهام و الگوي كنش مبتني بر غافلگيري بازيگران تهديدكننده را محدود و خنثي نمايد. در تحليل فرآيندهاي سياسي و كنش امنيتي بازيگران ميتوان به اين واقعيت تراژيك توجه داشت كه كارگزاران راهبردي ايران در روند جنگ 12 روزه و جنگ رمضان در وضعيت «ابهام تاكتيكي» و «غافلگيري راهبردي» قرار گرفتند. علت اصلي چنين وضعيتي را ميتوان ناشي از شناخت ناقص ايران نسبت به شخصيت رفتاري ترامپ و الگوي كنش تاكتيكي امريكا و اسراييل دانست. در شرايطي كه جنگهاي موجود ماهيت اطلاعاتي و تكنولوژيك دارد، طبيعي است كه راهبرد مبتني بر ابهام و غافلگيرسازي نتايج بيشتر و موثرتري را براي امريكا و اسراييل ايجاد ميكند. شكلگيري دو جنگ امريكا و اسراييل عليه ايران مبتني بر قواعد ابهام و غافلگيري بوده است. چنين انگاره و آموزههايي را ميتوان به عنوان بخشي از قالبهاي ادراكي و تحليلي رهبران و مقامات سازماني امريكا و اسراييل در روند جنگهاي آينده دانست. غافلگيري در انديشه «گافمن» رييس جديد موساد نيز نقش محوري دارد. نامبرده در مراسم آغاز به كار فعاليتهاي سازماني خود به اين موضوع اشاره داشت كه محور اصلي كنش سازماني موساد در آينده تداوم مراقبتهاي لحظهاي و بهرهگيري از غافلگيري طرف مقابل ميباشد.
3- آينده كنش تاكتيكي ترامپ در برابر ايران- ترامپ از ادبيات و سياستي بهره گرفته كه نشانههايي از انگاره «نه جنگ و نه صلح» را منعكس ميسازد. چنين انگارهاي را ميتوان به معناي سازوكاري دانست كه مشابهت بسيار زيادي با دورههاي گذشته دارد. دوراني كه نشانههايي از ابهام را منعكس نموده و نتيجه آن غافلگيري ايران در عمليات تاكتيكي امريكا و اسراييل بوده است. بسياري از سازوكارهاي موجود سياسي و ادبيات راهبردي ترامپ مشابهت بسيار زيادي با دو مرحله تاريخي گذشته را دارد كه ايران را در وضعيت غافلگيري قرار داد. واقعيت عصر موجود بيانگر آن است كه امريكا و اسراييل خود را براي جنگ سوم با ايران آماده ميكنند. ديپلماسي و ادبيات رسانهاي را ميتوان به عنوان بخشي از تلاش و انديشه آنان براي گمراهسازي ديپلماتها، كارشناسان راهبردي، مقامات اجرايي و فرماندهان نظامي ايران در فضاي جنگ جديد دانست. اگرچه مجلس نمايندگان امريكا لايحه اجتناب از جنگ عليه ايران را به تصويب رسانده اما اين امر به مفهوم آن نميباشد كه ترامپ خود را وفادار به آموزههاي راهبردي نهادهاي سياسي و افكار عمومي ايالاتمتحده ميداند. در نگرش ترامپ پيروزي نظامي به عنوان اولويت اصلي ايالاتمتحده محسوب ميشود، بنابراين از هر سازوكار و تاكتيكي بهره خواهد گرفت تا به اهداف تاكتيكي و راهبردي خود نايل شود. بسياري از كارشناسان نظامي به اين موضوع واقف هستند كه تكنولوژي پهپادي و موشكي ماهيت جنگهاي عصر موجود را تحت تاثير قرار داده است. جنگ در شرايطي شكل ميگيرد كه نشانههايي از مزيت نسبي براي امريكا حاصل شود. تحقق اين امر نيازمند ابهام ادراكي و «فرسايش ساختاري» ايران در روند مقابله با تهديدات تاكتيكي و عمليات نظامي ايالاتمتحده و اسراييل ميباشد. واقعيتهاي تحليلي حوزه راهبردي بيانگر اين واقعيت است كه طرحريزي امريكا و اسراييل براي «ابهام ادراكي»، «غافلگيري تاكتيكي» و «كنش عملياتي جديد» عليه ايران در حال انجام است. اگرچه نهادهاي نظامي و امنيتي ايران هنوز به چنين نشانههايي دست پيدا نكردند اما دليل اصلي آن را بايد در مزيت نسبي تكنولوژيك، اطلاعاتي، امنيتي و تاكتيكي امريكا دانست. براساس چنين انديشهاي طبيعي به نظر ميرسد كه ديپلماسي و ادبيات سياسي ترامپ صرفا بخشي از معادله ابهام و سردرگمسازي ايران محسوب ميشود. اگر فرماندهان نظامي و ديپلماتهاي ايراني نسبت به چنين قالبهاي مفهومي و فرآيندي احساس ترديد نسبت به سازوكارهاي نظامي و تاكتيكي ترامپ نمايند، بار ديگر دچار غافلگيري شده و در اين مرحله تاريخي بخش ديگري از ذخاير انساني و قابليتهاي خود را از دست خواهيم داد. شناخت راهبرد دشمن بخشي از ضرورتهاي طرحريزي نظامي در شرايط تهديد نظامي و كنش عملياتي محسوب ميشود. بايد به اين واقعيت توجه داشت كه هرگونه وقفه تاكتيكي در طرحريزي نظامي و كنش عملياتي دونالد ترامپ به معناي ناديده گرفتن اقدامات و عمليات نظامي در برخورد با ايران نميباشد.
نتيجه: امريكا و اسراييل تلاش دارند تا اقدامات و عمليات غافلگيركننده جديدي را عليه ايران طراحي، سازماندهي و اجرا نمايند. تحقق اين امر مربو ط به شرايطي است كه ساخت اجتماعي و بروكراتيك ايران در وضعيت فرسايش اقتصادي، ابهام تاكتيكي و ترديد عملياتي قرار گيرند. بسياري از اين نشانههاي نظامي منتشر شده بيانگر آن است كه فرودگاه بن گورين بخشي از حوزه نظامي و عملياتي امريكا براي كنش تاكتيكي عليه جمهوري اسلامي مورد استفاده قرار گرفته است. امريكا در شرايط موجود بار ديگر بازي ابهام را در دستور كار قرار داده است. اگرچه ادبيات فريب ترامپ با هدف غافلگيري ايران تنظيم شده اما اين امر در ژوئن 2026 توانست بازار اقتصادي به ويژه قيمت و تجارت نفت را تحت تاثير قرار دهد. در چنين شرايطي طبيعي است كه انگيزه تيم سياست خارجي و امنيت ملي دونالد ترامپ معطوف به كنش عملياتي باشد. مشاركت افرادي همانند «روبيو» و «هگست» در جلسه استماع مجلس نمايندگان امريكا بيانگر اين واقعيت است كه تيم سياست خارجي و امنيت ملي ترامپ تمايلي به توافق با ايران نخواهد داشت. علت اصلي اين امر را ميتوان در تفاوت قالبهاي ادراكي آنان با ايران دانست. طرحريزي كنش عملياتي عليه ايران مربوط به شرايطي است كه ترامپ بتواند نهادهاي سياسي و راهبردي ايالاتمتحده را متقاعد نمايد كه جنگ با ايران اجتنابناپذير خواهد بود. هرگاه بين درخواستها و مطالبات واحدهاي سياسي شكاف معناداري وجود داشته باشد در آن شرايط طبيعي خواهد بود كه زمينه براي جنگ يا عمليات تاكتيكي جديد وجود خواهد داشت. هدف ايالاتمتحده از بازي ديپلماسي را ميتوان فرسايش تدريجي ساخت سياسي، اجتماعي و بروكراتيك ايران دانست. در شرايطي كه ترامپ از انگاره ابهام تاكتيكي بهره ميگيرد، لازم است تا سازوكارهايي را ايران در دستور كار قرار دهد كه منجر به افزايش آمادگي تاكتيكي براي مقابله با تهديدات ايالاتمتحده باشد. جنگ و صلح رابطه متقابل و درهمتنيدهاي با معادله قدرت و همچنين آمادگي تاكتيكي بازيگران دارد. به هر ميزان كه در شرايط موجود ساخت سياسي و اجتماعي ايران از انسجام بيشتري برخوردار باشد، طبيعي است كه ضريب آمادگي ايران براي مقابله تهديدات افزايش خواهد يافت.
استاد دانشگاه تهران