شناسهٔ خبر: 78433251 - سرویس علمی-فناوری
نسخه قابل چاپ منبع: حوزه | لینک خبر

منتخب اشعار ولادت امام کاظم علیه‌السلام

حوزه/ امام کاظم علیه‌السلام، چشمه‌سار کرامتی است که از دامانشان دو خورشید تابناک، امام رضا علیه‌السلام و حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها، بر آسمان ایران درخشیدند و این سرزمین را به عطر ولایت و محبت اهل‌بیت علیهم‌السلام معطر ساختند.ایشان همان «باب‌الحوائج» دل‌های بی‌قرار است؛ امامی که دل‌های شکسته درِ خانه‌اش را می‌کوبند و با امید به کرامت و دستگیری او، حاجت‌های خود را به آستان پرمهرش می‌برند.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری حوزه، به مناسبت سالروز ولادت امام کاظم علیه‌السلام، گزیده‌ای از اشعار در وصف حضرت تقدیم حضور شما فرهیختگان می‌گردد.

ظیب

از عرش صدای ربنا آمده است
موسی کلیم با عصا آمده است

از بیت امام صادق آل عبا
تبریک که بابای رضا آمده است

ظیب

باب حاجات است و لطفش دائم است
حب او در روز محشر لازم است

حضرت جبریل هم ریزه خورِ…
سفره‌ی جودِ امامِ کاظم است

بی ولای او هرآنکه بوده است
بی شک و تردید ، قطعا نادم است

خوش به حال آن کسی که تا ابد
در حریم کاظمینش خادم است

کاش روزی من بفهمم عاقبت
مرغ روحم تا به کویش عازم است

علی گلچین پور

ظیب

ما خاکِ پایِ حضرت موسی بن جعفریم
اصلا برایِ حضرت موسی بن جعفریم

ایرانِ ماست،خطّه‌ی اولادِ اطهرش
یعنی گدایِ حضرت موسی بن جعفریم

هرکس اسیرِ سلسله‌ی مویِ دلبریست
ما هم فدایِ حضرت موسی بن جعفریم

ما را هراس نیست،زِ روزِ جزا به دل
تحتِ لوایِ حضرت موسی بن جعفریم

این فخرِ ماست که همه‌ی عمر ساکنِ…
دارالشَّفایِ حضرت موسی بن جعفریم

مومن شدیم، روزِ ازل بر خدایِ او
مست خدایِ حضرت موسی بن جعفریم

باب الحوائج است و جهان زیرِ دینِ اوست
مستِ ولایِ حضرت موسی بن جعفریم

گر صبح و شام گریه به گودال می کنیم
ما هم نوایِ حضرت موسی بن جعفریم

علی گلچین پور

ظیب

هر کس که می خواهد ببیند لطف حیدر را
باید بگیرد دامنِ موسیَ ابنِ جعفر را

باب الحوائج شد که درمانده نَمانیم و…
باب الحوائج شد بگیرد دستِ نوکر را
از نسل شیرِ خیبر و زهرای مرضیّهَ ست
با دستِ بسته می کند تسخیر… خیبر را

بابای سلطان خراسان است و معصومه
دنیا ببین این پادشاهِ ذرّه پرور را

بر روی دوشَش بیرقِ شیخ امامان است
استاد علم و رأفتِ شاه خراسان است

در هر کجای کشور ما رَدّی از پایش
شد افتخار ما غلامیِ پسرهایش

معصومه یِ او سفره داری می‌کند در قم
پهن است در مشهد به لطف حق ببین سایهَ‌ش

شیراز صحنِ احمد ابنِ موسِیِ کاظم
یارِ علی موسیَ الرّضا غمخوار بابایش

باید جوانِ او زیارتگاه ری باشد
عبدالعظیم از زائران حمزه و پایش…

در شهرِری وا شد اگر موسیَ ابن جعفر خواست
هر سوی ایران یک زیارتگاه بابایش

با این حَرم ها کشورِ ما کاظمینی شد
موسیَ بن جعفر خواست که ایران حسینی شد

با روضه اَش صدها گِره از کار ما وا شد
چه دردهایی که در این مجلس مداوا شد

مادربزرگی سفره یِ موسی بن جعفر داشت
حاجت روا از پای سفره هر کسی پا شد

هر کس که از خُدّام این آقاست شد آقا
هر کس به سینه سنگ عشقش زد مسیحا شد

یوسف به دنبال غلامیِ رضای اوست
مریم کنیز دخترش در شهر قم… تا شد…

از بانوان جَنّهُ الاعلی شد و با یک…
گوشه نگاه او برات عشق امضا شد

هستم گدای خانه اش دارم رضا را شکر
از کاظمینش کربلا رفتم خدا را شکر

امشب سر این سفره اَم که پر درآوردم
حرف دل خود را برای دلبر آوردم

ماه محرّم می رسد دست گدا خالیست
جایش دو تا دیده که نَه دو کوثر آوردم

دلواپسم… کار و کسم… چشمَم نماند خشک
وقتی به لب ذکرِ لالایی اصغر آوردم

حرف جوان شد جان به لب کُن نوکر خود را
باید بمیرم بر حَصیری اکبر آوردم

از قتلگَه می تاخت سوی کوفه خولی و…
با قهقهه می گفت مژده که سر آوردم

از کاظمین و کربلا هر بار می خوانم…
چشم انتظارِ وصل روی یار می مانم

حسین ایمانی

ظیب

چون قلب مرده از دم تو جانم آرزوست
چون خاک تشنه، قطره بارانم آرزوست

سر تا به پای دردم و درمانم آرزوست
پا تا به سر نیازم و احسانم آرزوست

بر من ببخش آنچه کند جودت اقتضا
سوگند می دهم به جگر گوشه ات رضا

سید رضا موید

ظیب

شکـر خدا که نوکـر اولاد حیدرم
از خادمان خانه یِ موسی ابن جعفرم

بی هیچ منّـتی به گدا نان رسانده ای
مسکین بمانم از همه با آبرو تَـرم

دار و ندار من به فدای شما که هست
دارایی ام نگاه شما سایه یِ سرم

میلادی و عزای شما یک بهانه است
تا پر بگیرد این دل سرگشته تا حرم

یا أیهاالعـزیز فـدای شما شوم
یا أیها الکریم کرم کن که نوکرم

امشب به سوی کوی تو پرواز می کنم
در کاظمین لب به سخن باز می کنم

امشب دلم به سوی حریم تو عازم است
مِهر تو مستحبِّ مؤکـّد … نه… لازم است

نظم امور منطق قطعی خالق است
قانون عشق مصحف و احکامْ ناظم است

سرمستِ باده های غدیر خمِ علی…
هستیم از مِیِ علوی با اجازه مست

امشب به لطف شاه خراسان مسافرم
تا کاظمین مرغ دلِ شاد عازم است

نقش دو گنبد است به پیش نگاه من
چشمم به دستهای پر از نور کاظم است

باب الحوائج آمده حاجت روا شدم
از کاظمین راهیِ کـرب و بلا شدم

مدیون خانواده یِ موسی ابن جعفریم
از عاشـقان مکـتب آل پیـمـبریـم

شکر خدا که در تب و تاب ولایتیم
مست و قلندرِ مِی و صهبای حیدریم

باید نشان دهیم که دیوانه یِ حسین
باید نشان دهیم که تا حشر نوکـریـم

بوی محرّم آمده دل را حرم کنـید
باید نشان دهیم که از جنس کوثریم

پای عَـلَـم نوای همه نینوایی است
چشم انتظار آمدن وصل دلـبریـم

در کاظمین و کرب و بلا ندبه خوان شدیم
چشم انتظار مهدی صاحب زمان شدیم

حسین ایمانی

ظیب