بنیانگذار ایده مقاومت
مروری بر تاریخچه ارتباط امام خمینی (س) با جبهههای مقاومت
امام خمینی – قدس الله نفسه الزکیه- فقط رهبر انقلاب اسلامی ایران نبود، بلکه او جهان اسلام را منقلب کرد. در بین مسائل جهان اسلام از نیمهی سده بیستم میلادی نیز، مهمترین مسأله، فلسطین بود. در ادامه به بررسی نگاه حضرت امام به موضوع فلسطین و مقاومت خواهیم پرداخت.
سرمقاله:
هنوز چند صباحی از شروع نهضت امام (س) در اعتراض به لوایح ششگانه انقلاب سفید، در بهمن 1341 نگذشته بود که رژیم شاه، در فروردین 42، واکنشی سخت به آن نشان داد. سرنیزهداران پهلوی، در اقدامی بیسابقه، به حوزهی علمیه حملهور شدند و طلبهها را به خاک و خون کشیدند. آقا روحالله، که حالا یک سروگردن از علمای عصر خود بالاتر ایستاده بود، نه تنها ایستاد که تکیهگاهی برای طلاب، و مردم دلبستهی به روحانیت شد. و ظرف مدت کمتر از دو ماه، ورق را برگرداند. خرداد 42، که مصادف با محرم حسینی (ع) بود، بهترین زمان برای اقدام متقابل او و یارانش بود. امام (س)، معین کرد که در مجالس عزا، جنایت فروردین فیضیه برملا شود و البته یک دستورالعمل مهم هم به یاران مبارزش داد: هر جا که میروید، روند رو به افزایش تسلط رژیم صهیونیستی بر اوضاع و امور کشور را هم افشا کنید.

پهلوی و رژیم صهیونیستی؛ هدف مستقیم نهضت امام (س)
وقتی که پانزدهم خرداد رقم خورد و رژیم، تا مرز سقوط پیش رفت، سرنوشت پهلوی و رژیم صهیونیستی، بیش از پیش به یکدیگر گره خورد. حالا هر دو، هدف مستقیم نهضت امام (س) بودند و این دشمن مشترک، آنها را بیش از گذشته به هم متصل کرد. ارتباط حکومت شاه با رژیم اشغالگر، البته به قبل از نهضت ملی کردن نفت باز میگشت. اما با تأسیس ساواک در 1336، نه تنها ارتباط کاملتر شد که به حوزههای حساس امنیتی ارتقا پیدا کرد. و در سالهای دو دههی چهل و پنجاه، مراودات دو رژیم، به سطح بالایی از همکاری اقتصادی و همگرایی سیاسی رسید.
در این میان، مبارزه با اشغالگری صهیونیسم، حلقهی وصل ممالک اسلامی بود. آن روز، کشورهای عربی، داعیهدار مبارزه بودند و مصر عبدالناصر مبارزه را رهبری میکرد. در این میان، رژیم سلطنتی وابستهی حاکم بر ایران، مانعی بزرگ بر راه این مبارزه به شمار میآمد. دولت ایران، نه تنها با رژیم صهیونیستی مرتبط بود که طرف متخاصم اصلی خود در سیاست خارجی را جهان عرب میدانست. مبارزان مسلمان ایرانی اما، دل در گرو پیروزی مبارزان عرب داشتند و جمال عبدالناصر را ــ با وجود آنکه خالی از اشتباه هم نبود ــ دوست میداشتند. جنگ شش روزهی سال 1346 اما یک حادثهی تلخ بود. شکست سه دولت عربی از رژیم منحوس، همگان را متأثر کرد. به دنبال آن، امام خمینی (س)، پیامی در هفده خرداد همان سال نوشت و هرگونه رابطهی سیاسی و تجاری دولتهای اسلامی با رژیم صهیونیستی را تحریم کرد. رژیم پهلوی، مخاطب اصلی امام در این پیام صریح و افشاگرانه بود.
نهضت امام (س)، دوشادوش نهضت جهانی علیه رژیم صهیونیستی پیش میرفت. حاکمیت مستکبر بر نظام بینالملل بهخوبی میدانست که موفقیت امام در ایران، یک تیر با دو نشان است، و همزمان، دو پایهی اصلی تسلط آمریکا بر غرب آسیا، یعنی ایرانِ پهلوی و اسرائیل را متزلزل خواهد کرد.
آغاز مقاومت فلسطین
مدتی از شکست در جنگ ششروزه نگذشته بود که حماسهی کرامه رخ داد. چریکهای فلسطینی، بیبهره از ادعاها و خدم و حشم دولتهای عربی، ضربهای سخت به رژیم صهیونیستی وارد آوردند و مقاومت فلسطین متولد شد. امام خمینی (س) و یارانش، و ارکان مقاومت فلسطین، خیلی زود یکدیگر را پیدا کردند. گروههای فلسطینی، که در رأس آنها، گروه فتح به رهبری ابوعمار یاسر عرفات قرار داشت، مرکزی برای آموزش جنگ چریکی به مبارزان ایرانی شدند. در مقابل، امام خمینی (س) هم، توجه ایران به مسالهی فلسطین را استمرار بخشید. بلکه با صدور اجازه مصرف وجوهات شرعی در مسیر مبارزه با رژیم اسرائیل، راه تامین مالی مبارزه را وسعت بخشید.
همزمان، یک تولد جدید، و این بار در لبنان، دست مقاومت اسلامی را در نزدیکترین مرزها به اراضی اشغالی قویتر کرد. حرکة المحرومین، و سپس، سازمان نظامی آن «امل»، شیعیان محروم لبنان را به عرصهی پیکار وارد کرد. سیدموسی صدر، رهبر آن، و مصطفی چمران، فرمانده نظامی آن، عمیقاً به آرمان آزادی فلسطین معتقد بودند. با این همه، وقوع جنگ خونین داخلی در لبنان، به بروز اختلافاتی میان فلسطینیها و شیعیان لبنان منجر شد. امام خمینی (س)، به عنوان یک ناظر بیدار این اختلاف، کوشید تا در سایهی درگیریهای درونی، توجه طوایف مسلمین از مساله فلسطین منحرف نشوند.
22 بهمن 1357، انقلاب اسلامی ایران پیروز شد. آیتالله سیدروح الله خمینی، اکنون، رهبر تردیدناپذیر ایرانی بود که تا چند روز قبل، کانون امید آمریکا و رژیم صهیونیستی در قلب جهان اسلام به شمار میآمد. محمدرضا پهلوی، آخرین ماههای حضورش در ایران را، در استقبال از پیمان خائنامهی کمپ دیوید، میان انور سادات و مناخیم بگین گذراند. سازش مصر سادات با رژیم اشغالگر، با صحنهگردانی کارتر، رئیس جمهور آمریکا، آخرین دست و پایی بود که استعمار و استکبار جهانی، در آستانهی پیروزی انقلاب قرن میزد. چه اینکه مطابق انتظار، اولین شخصیت خارجی که پس از 22 بهمن به ایران سفر کرد، ابوعمار یاسر عرفات بود. او، انقلاب ایران را انفجار نور نامید و این سخن، در پاسخ به نالهی اسرائیلیها بود که انقلاب اسلامی را زلزلهای در پایههای نظام نامشروع خودشان خوانده بودند. امام امت هم با آرمان فلسطین، اعلام همراهی کرد و البته، تأکید کرد که راه پیروزی، نترسیدن از جز ذات مقدس الله است.

خوشحالی صهیونیستها از جریان سازش در فلسطین
برای ایران انقلابی، عرفات، فتح و سازمان آزادیبخش فلسطین، یادآور باشکوهترین خاطرات مبارزهی انقلابی با استکبار بود. و این خاطره، البته طولی نکشید که با وقوع جنگ تحمیلی مکدر شد. عرفات، که تنها ایدئولوژی نیمبندی که به آن معتقد بود، ملیگرایی عربی بود، صدام را به خمینی ترجیح داد و در یک روند تدریجی، از جمهوری اسلامی فاصله گرفت. این روند تصاعدی، البته هر چه پیشتر رفت، بیشتر به سازش و وادادگی در برابر رژیم صهیونیستی منجر شد. 22 شهریور 1372، عرفات در اسلو، پیمان سازش را امضا کرد. او، رژیم صهیونیستی حاکم بر فلسطین را، در ازای گرفتن حق حاکمیت بر کرانهی باختری به رسمیت شناخت. و مطابق معمول، بیش از آنکه این امضا برای عرفات دستاوردی داشته باشد، آرزوهای دور و دراز صهیونیستها را محقق کرد. آنها، مقاومت فتح را خلع سلاح کردند اما تا لحظهی آخر، در همان حکومت خودگردان عرفات هم موش دواندند. دست آخر، ابوعمار، در شرایطی درگذشت که شواهد ترور بیولوژیک او، نقل محافل خبری بود.

امام امت با آرمان فلسطین، اعلام همراهی کرد و تأکید کرد که راه پیروزی، نترسیدن از جز ذات مقدس الله است.
مبارزان فلسطینی به امام (س) ارادت داشتند
امضای عرفات بر پیمان سازش، البته به معنای امضای یک قوم نبود. آرمان فلسطین، با انقلاب ایران، به نحوی احیا شده بود که با این سرخوردگیهای فردی و گروهی فراموش نشود. اعلام جمعهی آخر ماه رمضان به عنوان روز قدس، اقدامی از جانب امام خمینی (س)، برای زنده نگه داشتن آرمان فلسطین، و در میدان نگه داشتن امت اسلامی بود. و ملت فلسطین، و آزادگان جهان اسلام، رسالت خود را ادامه دادند. از همان ابتدای پیروزی انقلاب، جریانهای تازهای در ارتباط با آرمان فلسطین پدید آمدند که همانند انقلاب ایران، مردمی، و اسلامگرا بودند. حماس و جهاد اسلامی، مهمترین این جریانها بودند. تفکر حاکم بر حماس، البته به اخوان المسلمین گرایش داشت اما جهاد اسلامی، هستهای مبارز از جوانان فلسطینی بود که مستقیماً به رهبر انقلاب اسلامی ایران، امام خمینی (س) ارادت و تعلّق داشتند. دکتر فتحی شقاقی، رهبر گروه، کتابی با عنوان «امام خمینی، تنها گزینه» را منتشر کرد که نشانگر بیپروایی او در انتساب به رهبر انقلاب ایران بود. این هستههای جدید مبارز، بهتدریج در میان ملت فلسطین نفوذ پیدا کردند و سررشتهی رهاشدهی مبارزهی نظامی و جهاد مسلحانه را در دست گرفتند. و این، همان رمز پیروزی بود. همت جوانانهی ملتِ اشغالشده، از درون و با تکیه بر ایمان و شهادتطلبی اسلامی، همان روش مبارزهای بود که خمینی تجربه کرد و موفق شد، و همین تجربه را، راه موفقیت مقاومت اسلامی میدانست. این رویکرد، هنگامی که نبرد در جبههی لبنان شعلهورتر شد، آشکار شد.

مقاومت اسلامی باید درونزا باشد
رژیم صهیونیستی، بیروت را به آتش کشیده بود و این با جنگ تحمیلی عراق بر ایران همزمان بود. فتح الفتوح خرداد 61، و آزادسازی خرمشهر، خونی تازه در رگهای مجاهدان ایرانی تزریق کرده بود و آنها، اکنون به آن میاندیشیدند که به یاری ستمدیدگان لبنانی بروند. با تصویب شورای عالی دفاع، دو هزار نیروی سپاهی و ارتشی و بسیجی به سوریه اعزام شدند. برنامه، انجام یک عملیات مشترک ایرانی سوری بود که با موافقت حافظ اسد هم همراه شده بود. اقدام، در حال انجام بود که امام خمینی، نقشه را تغییر داد. سیدعلی اکبر محتشمی پور، سفیر ایران در سوریه، و بازیگر نقش اول در مجاب کردن سوریها، به تهران آمد و با رهبر انقلاب دیدار کرد. امام، ملاحظهای داشت و ملاحظهاش هم دقیق بود. ایشان تأکید کرد که با تسلط صدام بر عراق و وابستگی ترکیه به غرب، امکان پشتیبانی نیروها نخواهد بود و حضور مستقیم نیروهای ایرانی، مشکلی را بر طرف نخواهد کرد. اما بخش مهمتر دیدگاه امام، راه حل مشخصی بود که برای حل مسأله در منطقه ارائه داد. اینکه مقاومت اسلامی، باید درونزا شود و ایران، در جایگاه پشتیبانی قرار بگیرد. این رویداد، و موضع صریح امام، راهبرد کلان جمهوری اسلامی در قبال مسألهی فلسطین، لبنان و مقاومت اسلامی را، تا انتها پایهگذاری کرد. و خیلی زود، حزبالله لبنان متولد شد. حزبالله لبنان، دقیقاً آن نیرویی بود که بر ظرفیت جوانان مبارز بومی، و شجاعت و شهادتطلبی آنها بنیان گذاشته شده بود، از یک ایدئولوژی اسلامی شیعی برخوردار بود و البته، در مسیر آرمان جهانی حاکمیت اسلام، تحت رهبری ایرانِ خمینی قرار داشت.
ارتباط وسیع امام با جبهههای مقاومت
امام خمینی (رض)، البته از دیگر جبهههای مقاومت اسلامی هم غافل نبود. رزمندگان عراقی مخالف رژیم صدام، و مجاهدان افغان که علیه استعمار شوروی در مرزهای میهن محرومشان میجنگیدند هم با امام مرتبط بودند و واسطهی ارتباط، همانند پروندهی لبنان و حزبالله، رئیس جمهور وقت، آیتالله سیدعلی خامنهای بود. شرایط این دو جبهه، البته با شرایط فلسطین تفاوت داشت و جمهوری اسلامی، بنا به اقتضای شرایط، آنها را هم تقویت میکرد. با این همه، راهبرد حاکم بر این دو جبهه هم همان راهبرد کلان صادرشده از جانب امام (س) بود. اینجا هم مجاهدان افغان باید اختلافات میان خود را مرتفع میکردند و با تکیه بر روحیهی رزمجویانهشان، بر بلوک شرق استکبار غلبه مییافتند. و برنامهی قیام علیه رژیم خونریز صدام هم، متوجه خود عراقیها بود. عراقیهایی که عدهای از ایشان، در جبهههای نبرد علیه رژیم بعث میجنگیدند اما به تکاپو برای انقلاب در درون مرزهای میهن هم میاندیشیدند.
پیروزیهای مقاومت از راه رسید
عصر حیات دنیاییِ خمینی (س)، عصر نطفه بستن مرحلهی جدید و نهایی مقاومت اسلامی بود. امام (س)، در چهاردهم خرداد 68، به ملکوت اعلی پیوست و یارانش، پس از چند سال، عرصه را برای آشکار شدن شعلههایی که او در زیر خاکستر پنهان کرده بود فراهم کردند. در جبههی لبنان، امل و حزبالله به آشتی رسیدند و در جبههی فلسطین، آخرین امکانات در اختیار نیروهای مقاومت قرار گرفت. و همزمان که از اوایل دههی هفتاد خورشیدی، روند سازش، با جسارت بیشتری وارد عرصه شد، جمهوری اسلامی هم از روابط خود با گروههای مبارز پردهبرداری کرد. احمد یاسینها به ایران آمدند و این بار، آیتالله سیدعلی خامنهای، که بر جایگاه رفیع رهبری نظام اسلامی تکیه زده بود، آنها را میزبانی کرد. رهبر ثانی انقلاب، از همان جلسات نخستین پس از انتخاب به رهبری، تأکید کرده بود که راه او، راه خمینی است و یک موی باریک هم از آن تخطی نخواهد کرد. و هماو بود که آن نهال نوشکفتهی طرح و برنامهی امام را به درختی تنومند و پربار تبدیل کرد. پیروزیها، پی در پی از راه رسید و حلقهی مستحکم و بههم پیوستهی مقاومت، از لبنان تا فلسطین و سوریه، گلوی رژیم اشغالگر را بهم فشرد.
پیروزی 2000 و 2006 لبنان، و سربلندی فلسطینیها در جنگ 22روزه و انتفاضههای پیاپی، همه براساس نسخهی مبارزهی خمینی (س) عمل کرد. سیدحسن نصرالله، که پس از ترور تأسفبار سیدعباس موسوی، به دبیرکلی حزبالله لبنان رسیده بود، خاطرهی دیدار پرجاذبه با آن امام و وعدهی پشتیبانی او را همواره با خود داشت. و رهبران سیاسی حماس هم، همواره خود را فرزندان معنوی امام خمینی (س) میدانستند.
ملتهای دنیا بیدارتر خواهند شد
عملیات 7 اکتبر 2023، یک نقطهی تاریخی در قضیهی فلسطین بود. و روند شتابناک حوادث پس از آن، حکایتگر سرعت گرفتن کارزار مبارزهای است که میرفت تا فراموش شود اما با انقلاب خمینی (س) احیا شد. حالا، دشمن آمریکایی اسرائیلی، از روی استیصال، دست به جنایت میزند، و در جنایت، حد نصابهای تازهای را فتح میکند. بلکه با به شهادت رساندن استوانههای مقاومت، و رهبر عظیمالشأن و یگانهی جبههی حق، حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای، نام خود را در جوار زبونترین خونآشامان تاریخ ماندگار میکند اما با هر جنایت او، تجلی سخن ماندگار خمینی کبیر (س) نمایانتر میشود که با این کشته شدنها، صرفاً و صرفاً، ملتهای دنیا بیدارتر خواهند شد. امام (س)، همچنان در صحنه است. رهبر شهید انقلاب، در یکی از واپسین سخنرانیهای چهاردهم خرداد خود، از این حضور زنده و همچنان، پرده برداشت. او گفت که وصیت مکرر امام راحل، اقدام، و به میدان آمدن خود فلسطینیها بود و 7 اکتبر، نشانهای بود که به این وصیت عمل شده است. دنیا، نتایج عمل به این وصیت الهی و سیاسی را بهزودی خواهد دید.
*کمیته روابط عمومی، اطلاع رسانی و فضای مجازی ستاد مرکزی بزرگداشت حضرت امام خمینی(س)
دریافت شماره شش ویژه نامه به صورت PDF: