صاحبخبر - در دنیای امروز، کلمه جنگ دیگر آن معنای قدیمی و تک بعدی خود را از دست داده است. اگر در گذشته جنگ به معنای صفآرایی تانکها در دشتها یا پرواز جنگندهها بر فراز شهرها بود، امروز نبردها به لایههای پنهان زندگی ما نفوذ کردهاند. ما در عصری زندگی میکنیم که یک حمله سایبری میتواند برق یک کلانشهر را قطع کند، یک شایعه در فضای مجازی میتواند بازار ارز را به هم بریزد و یک تحریم اقتصادی میتواند معیشت میلیونها نفر را هدف قرار دهد. این همان چیزی است که کارشناسان به آن جنگ هیبریدی یا ترکیبی میگویند؛ نبردی که در آن مرز میان صلح و جنگ برداشته شده است. در این میان، کشور ما ایران به دلیل موقعیت منحصر به فرد جغرافیایی و سیاسیاش، درست در قلب این تحولات و در مرکز این طوفان جهانی قرار گرفته است.
جغرافیا؛ هم ثروت و هم چالش
ایران در نقطهای از نقشه جهان ایستاده است که میتوان آن را چهارراه جهانی نامید. ما در منطقهای هستیم که شرق و غرب را به هم وصل میکند و به آبهای آزاد دسترسی دارد. از سوی دیگر، بخش بزرگی از انرژی جهان از نزدیکی مرزهای ما عبور میکند. این موقعیت ژئوپلیتیک، ایران را به یک بازیگر اجباری در تمام معادلات جهانی تبدیل کرده است. یعنی هیچ اتفاق مهمی در دنیا نمیافتد مگر اینکه به نوعی با ایران گره خورده باشد.
اما این سکه یک روی دیگر هم دارد. همین موقعیت باعث شده که قدرتهای بزرگ جهانی همیشه بهدنبال نفوذ یا کنترل بر این منطقه باشند. سایه جنگ که امروز بر سر منطقه ما سنگینی میکند، ناشی از همین تضاد منافع است. وقتی از جغرافیای سیاسی حرف میزنیم، منظورمان این است که خاک ما فقط یک سرزمین نیست، بلکه یک دارایی استراتژیک است که همه میخواهند در مورد آیندهاش نظر بدهند. برای ایران، حفظ این جغرافیا به معنای حفظ هویت و امنیت ملی است.
نبرد در میدانهای جدید؛ از اقتصاد تا فضای مجازی
امروز دیگر لازم نیست دشمن برای ضربه زدن به یک کشور، لزوما از مرزهای جغرافیایی عبور کند. نبردهای نوین در میدانهای متفاوتی جریان دارند؛
1- جنگ اقتصادی: تحریمها در واقع شکل مدرنی از محاصره نظامی در قدیم هستند. در گذشته دور یک شهر حصار میکشیدند تا آذوقه به آنها نرسد و تسلیم شوند؛ امروز با بستن مسیرهای بانکی و تجاری، همان هدف را دنبال میکنند. هدف از این جنگ، خسته کردن مردم و ایجاد شکاف میان جامعه و حاکمیت است. این فشارها به گونهای طراحی شدهاند که طبقه متوسط جامعه را هدف قرار دهند تا تابآوری ملی کاهش یابد.
2- جنگ رسانهای و روانی: در این میدان، هدف نه خاک است و نه اقتصاد، بلکه ذهن مردم است. با بمباران اخبار ناامیدکننده، بزرگ نمایی مشکلات و کوچک نمایی دستاوردها، تلاش میشود تا اعتماد به نفس ملی یک ملت گرفته شود. جامعهای که باور کند شکستخورده است، پیش از آنکه جنگی شروع شود، بازنده شده است. ابزارهایی مثل فیکنیوزها و دستکاری افکار عمومی در شبکههای اجتماعی، سلاحهای مرگبار این نبرد هستند.
جنگ سایبری: نبردی خاموش که زیرساختهای حیاتی مثل بنادر، شبکههای توزیع سوخت و سیستمهای بانکی را هدف قرار میدهد. این نوع جنگ نشان میدهد که امنیت امروز دیگر فقط با اسلحه تأمین نمیشود، بلکه به دانش فنی و امنیت دیجیتال وابسته است. یک نفوذ ساده در شبکه برق یا آب میتواند بحرانی بزرگتر از یک بمباران هوایی ایجاد کند.
راهبرد دو بال؛ اقتدار نظامی و دیپلماسی هوشمند
برای اینکه ایران بتواند از میان این موجهای سهمگین به سلامت عبور کند، به دو ابزار قدرتمند نیاز دارد که مثل دو بال یک پرنده عمل میکنند.
بال اول، اقتدار دفاعی است. بازدارندگی یعنی ما باید آنقدر قوی باشیم که هر دشمنی پیش از آنکه فکر حمله به سرش بزند، هزینههای سنگین آن را محاسبه کند و پشیمان شود. موشکها، پهپادها و تجهیزات دفاعی ما در واقع ابزارهای صلح هستند؛ چرا که مانع از وقوع جنگ میشوند. تاریخ نشان داده که کشوری که ضعیف باشد، ناخودآگاه دشمن را به حمله تشویق میکند. قدرت نظامی ما باید به گونهای باشد که توازن قوا را در منطقه حفظ کند.
بال دوم، دیپلماسی پیشگیرانه و هوشمند است. قدرت نظامی به تنهایی کافی نیست. ما باید بتوانیم در میز مذاکره هم با زبان دنیا حرف بزنیم و از حقوق خود دفاع کنیم. دیپلماسی یعنی استفاده از سیاست برای دور کردن سایه جنگ و کاهش هزینههای کشور. یک سیاست خارجی موفق میتواند دشمنان را به رقیب و رقبا را به دوست تبدیل کند. هنر سیاستمداران ما باید این باشد که اجازه ندهند پرونده ایران به نقطهای برسد که تنها راه حل آن درگیری نظامی باشد. ما نیازمند گفتوگوهای سازنده با همسایگان و قدرتهای جهانی برای تثبیت ثبات هستیم.
درسهای تاریخ
جنگ نهتنها باعث کشته شدن هزاران انسان بیگناه شده، بلکه زیرساختهایی که برای ساختنشان دهها سال زمان صرف شده بوده را در چند روز نابود کرده است. کشوری که درگیر جنگ میشود، دیگر مجالی برای فکر کردن به آموزش، بهداشت، رفاه و تکنولوژی ندارد. تمام منابع ملی صرف باروت و اسلحه میشود و نتیجه آن، عقبماندگی برای نسلهای بعدی است.
توسعه پایدار و پیشرفت اقتصادی فقط در محیطی امن و باثبات اتفاق میافتد. به همین دلیل است که صلح برای ما نه یک شعار، بلکه یک ضرورت استراتژیک است. ما باید امنیت را حفظ کنیم تا بتوانیم اقتصادمان را بسازیم، نه اینکه امنیت را به بهای نابودی اقتصاد از دست بدهیم. هیچ کشوری در میانه دود و آتش به شکوفایی نرسیده است.
انسجام داخلی؛ قویترین زره دفاعی
شاید مهمترین نکتهای که در تحلیلهای سیاسی نادیده گرفته میشود، نقش مردم است. در تمام مدلهای جنگهای نوین، بزرگترین نقطه ضعف یک کشور، وجود شکاف میان مردم و دولت است. دشمنان همیشه از جایی نفوذ میکنند که نارضایتی وجود داشته باشد.
بنابراین، تقویت انسجام ملی، بهبود وضعیت معیشت و ایجاد امید در دل جوانان، به اندازه ساختن پیشرفتهترین موشکها اهمیت امنیتی دارد. جامعهای که در آن مردم احساس کنند در آینده کشورشان سهم دارند و صدایشان شنیده میشود، در برابر هر نوع فشار خارجی آسیبناپذیر خواهد بود. رضایت عمومی، بزرگترین پدافند غیرعاملی است که هیچ تکنولوژیای نمیتواند جای آن را بگیرد. اعتماد عمومی به سیستم حکمرانی، سدی محکم در برابر نفوذهای روانی بیگانه است.
نگاه به آینده؛ دانش و مدیریت راهبردی
دنیا در حال گذار به یک نظم جدید است. قدرت از سمت غرب به سمت شرق در حال حرکت است و ائتلافهای جدیدی در حال شکلگیری هستند. ایران برای اینکه در این نظم جدید جایگاه شایستهای داشته باشد، باید بر روی دانش سرمایهگذاری کند. از هوش مصنوعی گرفته تا انرژیهای نوین، قدرت آینده در دست کسانی است که علم بیشتری دارند.
ما نیاز به مدیریتی داریم که فراتر از بحرانهای روزمره فکر کند؛ مدیریتی که بتواند سناریوهای مختلف جهانی را پیشبینی کرده و برای هر کدام برنامهای داشته باشد. نباید اجازه دهیم حوادث برای ما تصمیم بگیرند؛ بلکه ما باید با پیشدستی و هوشمندی، حوادث را مدیریت کنیم. تربیت نسل جدیدی از مدیران متخصص و وطن پرست، کلید موفقیت ما در دهههای آینده است.
صلح مقتدرانه، آرمان ملی در نهایت، باید گفت که سایه جنگ همیشه بر سر مناطقی که دارای ثروت و موقعیت هستند وجود دارد، اما این سایه زمانی محو میشود که ما قوی شدن را به عنوان یک فرهنگ بپذیریم. قوی شدن نه فقط در میدان نظامی، بلکه در اقتصاد، در فرهنگ، در علم و در اتحاد ملی.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت، آرامش و تدبیر نیاز دارد. ما باید با چشمان باز به تحولات جهانی نگاه کنیم، از شعارهای احساسی پرهیز کنیم و با تکیه بر توان داخلی و تعامل سازنده با جهان، مسیری را باز کنیم که در آن نه تنها جنگی رخ ندهد، بلکه ایران به عنوان قطب ثبات و توسعه در منطقه شناخته شود. آینده ایران در دستهای کسانی است که میدانند چگونه با یک دست از مرزها دفاع کنند و با دست دیگر، چرخهای اقتصاد و دانش را به حرکت درآورند. ما میتوانیم از این دوران پرآشوب عبور کنیم، به شرط آنکه یادمان باشد بزرگترین سرمایه ما، وحدت، هوشمندی و نگاه واقعبینانه به توانمندیهایمان است.
∎