شناسهٔ خبر: 78406183 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

مذاكره در حاشيه آتش‌افروزي عمدي

عارف دهقاندار

صاحب‌خبر -

در پسِ پرده تداوم تجاوزات و جنايات اسراييل به جنوب لبنان، معمايي راهبردي نهفته كه آينده مذاكرات ايران و امريكا را مشخص خواهد نمود. شواهد ميداني از يك‌سو و تحليل نيات بازيگران ازسوي ديگر نشان مي‌دهد تشديد تنش در لبنان، نه يك حادثه جانبي، كه اهرمي عمدي براي تخريب مسير ديپلماسي يا تحميل شروط جديد در پاي ميز مذاكره براي ايران است. گزارش‌هاي رسانه‌هاي اسراييلي از دريافت چراغ سبز از واشنگتن براي گسترش عمليات حكايت دارد؛ امري كه اگر صحت داشته باشد، به معناي پيشبرد همزمان دو راهبرد متضاد يعني مذاكره و تشديد تنش توسط امريكا است. اين تناقض بنيادين ازسوي دولت ترامپ، كل مسير فعلي را به پوسته‌اي شكننده بدل كرده كه زير فشار آتش توپخانه و جنايات در جنوب لبنان، هر لحظه ممكن است فرو بريزد. طبعا امريكا در پس‌پرده، راهبردي را دنبال مي‌كند كه ايران در نظم آينده منطقه جايگاهي نداشته باشد و نظم مطلوب اسراييلي در منطقه شكل بگيرد.  رفتار اسراييل در ميدان لبنان، ازجمله پيشروي تا قلعه راهبردي و نمادين شقيف و اشغال بيش از پنج و نيم درصد از خاك اين كشور با مشاركت پنج لشكر، فراتر از اهداف نظامي، حامل پيامي سياسي براي تهران است. تل‌آويو با تفكيك جبهه‌ها تلاش مي‌كند اين اصل را تثبيت كند كه آتش‌بس ايران و امريكا، لبنان را در بر نمي‌گيرد كه صراحتا به معناي نقض مسيري كه پاكستان به عنوان ميانجي در آن ايفاي نقش نموده است. اين تلاش براي ايجاد گسست در يكپارچگي ميدان‌هاي درگيري، دقيقا نقطه مقابل دكترين ايران است كه امنيت متحدان منطقه‌اي خود در محور مقاومت را خط قرمز راهبردي مي‌داند. در چنين بستري، مذاكرات هسته‌اي يا منطقه‌اي با امريكا، ناگزير زير سايه سنگين آوارگي صدها هزار لبناني و ويراني زيرساخت‌هاي اين كشور قرار گرفته است؛ وضعيتي كه هرگونه چشم‌انداز مثبت به مذاكرات را از بين مي‌برد.  تحولات ميداني و سياسي در لبنان، بازتاب مستقيمي بر متن و حاشيه مذاكرات ايران و امريكا داشته است. تغيير پيش‌نويس تفاهمنامه ازسوي ترامپ در اين برهه حساس را مي‌توان تلاشي براي خريدن زمان به منظور تكميل عمليات نظامي اسراييل يا وارد كردن امتيازگيري بيشتر در مذاكرات تفسير كرد. همزمان، نتانياهو كه از اصل توافق واشنگتن و تهران ناخرسند است و آن را تهديدي براي امنيت رژيم خود مي‌داند، با حملات برنامه‌ريزي شده مي‌كوشد مسير مذاكرات را به سمت تنش و حتي درگيري مجدد منحرف سازد. اين هم‌پوشاني منافع و تاكتيك‌ها ميان دولت جنايتكار نتانياهو و محافظه‌كاران امريكايي، فضاي رفع تنش را از بين برده و آن را به گروگاني در دست جناح‌هاي جنگ‌طلب تبديل نموده است. در واكنش به اين فضا، تهران با صراحتي كم‌سابقه، معادله «يكپارچگي جبهه‌ها» را به درستي به ميدان آورده و مسير ديپلماسي را به‌ طور كامل به سرنوشت آتش‌بس در لبنان و غزه گره زده است. تعليق كانال‌هاي ارتباطي غيرمستقيم با واشنگتن ازسوي تيم مذاكره‌كننده ايراني، اقدامي فراتر از يك ژست سياسي بود. تاكيد رييس‌جمهور و وزير امور خارجه كشورمان بر اين نكته كه آتش‌بس با امريكا بدون هيچ ابهامي شامل لبنان نيز مي‌شود، يك خط قرمز روشن ترسيم كرد. تهران با اين موضع‌گيري، عملا به واشنگتن فهماند كه بهاي تداوم پيشروي اسراييل در جنوب لبنان، فروپاشي كامل ميز مذاكره خواهد بود. اين راهبرد هوشمندانه، ديپلماسي را به يك اهرم فشار معكوس عليه امريكا تبديل كرده و واشنگتن را در دوراهي انتخاب ميان مهار متحد ديرينه‌اش يعني اسراييل يا پذيرش شكست كامل مسير ديپلماتيك قرار داده است. اين وضعيت شكل گرفته اما ابعادي به مراتب فراتر از لبنان دارد. همزمان با بن‌بست در مذاكرات، چهره تهديدها ماهيتي كاملا اقتصادي و جهاني به خود گرفته است. ايران و محور مقاومت با در دست داشتن دو تنگه راهبردي، با قرار دادن گزينه مسدودسازي مجدد تنگه هرمز و فعال‌سازي جبهه باب‌المندب، شاهرگ‌هاي حياتي انرژي جهان را هدف گرفته‌اند. اين تهديد صرفا يك مانور لفاظي نيست، بلكه بازتاب‌دهنده يك تغيير دكترينال عميق از «صبر راهبردي» به سوي «بازدارندگي تهاجمي تمام‌عيار» است كه پيش‌تر نيز در جنگ رمضان به كار گرفته شد. هدف، ايجاد يك «توازن وحشت سيستماتيك» است كه در آن، امنيت گروه‌هاي محور مقاومت با امنيت اقتصاد جهاني پيوند مي‌خورد. جمهوري اسلامي به «نقطه بي‌بازگشت راهبردي» رسيده است؛ جايي كه ادامه وضع موجود، به معناي پذيرش شكست ساختاري تلقي شده و ظرفيت پذيرش ريسك را تا آستانه يك رويارويي فاجعه‌بار افزايش مي‌دهد. ابعاد اقتصادي اين تنش بالقوه، مشخص است. عبور روزانه بيش از بيست ميليون بشكه نفت از تنگه هرمز و باب‌المندب، نبض اقتصاد صنعتي جهان را تشكيل مي‌دهد. هرگونه اختلال پايدار در اين مسير، نه صرفا قيمت نفت را به شكل موقتي افزايش مي‌دهد، بلكه به مثابه يك كاتاليزور قوي، روند دلارزدايي از مبادلات جهاني انرژي را سرعت مي‌بخشد و گذار از نظام پترودلار به سمت نظام‌هاي مالي شرق‌محور مانند پترويوان را شتابي برگشت‌ناپذير مي‌دهد. تحليل نيات پشت پرده نيز نشان مي‌دهد هدف از كارزار نظامي در لبنان، تنها نابودي زيرساخت‌هاي حزب‌الله نيست، بلكه ايجاد يك «زمين سوخته» براي تضعيف دست ايران در مذاكرات و تحميل معادلات جديد قدرت در منطقه است. با اين حال، اشغال ۵.۵درصد از خاك لبنان و آوارگي بي‌سابقه، خطر تكرار الگوي غزه را ايجاد كرده كه مي‌تواند به جاي تضعيف، به تقويت انگيزه‌هاي مقاومت و فراخوان نيروهاي جديد به ميدان نبرد بينجامد. جايي كه ديگر گروه‌هاي مقاومت خود مسير خود به ‌طور مستقل عمل مي‌كنند. در اين ميان، جهان با يك دوگانه سخت روبه‌رو است. از يك‌سو، تداوم بحران، ساختارهاي سنتي ديپلماسي را كاملا بي‌اثر ساخته است و ازسوي ديگر، خروج از اين بن‌بست مستلزم پذيرش واقعيتي تلخ است: ايالات‌متحده به عنوان بازيگر اصلي برهم‌زننده توازن، ديگر نمي‌تواند هزينه سياست‌هاي خود را به دوش ديگران بيندازد. عصر انتقال بار بحران به كشورهاي عربي خليج‌فارس به سر آمده و اين كشورها در مرحله گذار اقتصادي و سياسي خود، ظرفيت يا تمايلي براي ايفاي نقش ضربه‌گير مالي يك جنگ تمام‌عيار را ندارند. آنچه در حال وقوع است، فراتر از يك بحران مقطعي، نبردي تمام‌عيار بر سر شكل‌دهي به نظام امنيتي آينده خاورميانه است. تهران با گره زدن مذاكره به رفتار ميداني اسراييل، به دنبال تحميل يك «توازن گريزناپذير» و افزايش هزينه ادامه حملات براي واشنگتن است. اين راهبرد ذيل نظريه بازدارندگي و مفهوم «معماي تعهد» تحليل مي‌شود؛ جايي كه ايران به عنوان ضامن اصلي محور مقاومت، ممكن است براي حفظ اعتبار و بقاي متحدان خود، ناگزير به ورود مستقيم و پيش‌دستانه به ميدان شود؛ هشداري كه مقامات ارشد نظامي ايران با تاكيد بر «غيرقابل تحمل بودن تداوم جنايات عليه لبنان» آن را به صراحت اعلام داشته‌اند.
بهره سخن 
تحركات ديپلماتيك امريكا براي مهار آتش، خود گواهي بر عمق بحران و دريافت پيام هشدارآميز تهران است. تماس‌هاي فشرده ترامپ براي جلوگيري از حمله به ضاحيه بيروت و تلاش براي مديريت ميداني تنش‌ها نشان مي‌دهد كه پيام خطر در سطح تاكتيكي دريافت شده، هرچند كه راه‌حل راهبردي همچنان در هاله‌اي از ابهام قرار دارد. سرنوشت ميز مذاكره، ديگر نه در اتاق‌هاي ديپلماتيك بسته، كه در ميدان‌هاي باز جنوب لبنان و بر فراز ارتفاعات شقيف و در عبور نفتكش‌ها از تنگه هرمز رقم خواهد خورد. تا زماني كه اين آتش خاموش نشود و نيروهاي اسراييلي عقب‌نشيني كامل نكنند، تهران نيز مسير متفاوتي را طي خواهد نمود . تناقض بنيادين و حل‌نشده در قلب اين بحران همچنان پابرجاست: چگونه مي‌توان بر سر محدود كردن تنش با ايران توافق كرد، درحالي كه هم‌پيمان اصلي امريكا با چراغ سبز آشكار، به حزب‌الله حمله نموده و خاك آن را به اشغال خود درآورده است؟ پاسخ به اين پرسش، نه فقط سرنوشت مذاكرات، بلكه معماري قدرت در خاورميانه را مشخص خواهد كرد.پژوهشگر امنيت بين‌الملل