گروه استانهای دفاعپرس- دانیال ساعدپناه؛ دفاع مقدس سوم که در فضای عمومی جامعه بیشتر با عنوان «جنگ رمضان» شناخته شده است، در سرفصلها و بسترهای مختلفی مورد بحث و بررسی و تحلیل قرار گرفته است، که در این مقاله از دیدگاه سیاسی و اقتصادی به مقوله «جنگ رمضان و افزایش وزن ژئوپلیتیک ایران و کاهش امپراطوری دلار آمریکا و فرصتهای یوان چین و ارزهای دیجیتال» پرداخته میشود.
هدف اصلی، تحلیل و بررسی آینده وزن ژئوپولیتیک ایران بر اساس شرایط موجود بوده و صرفاً تأیید یا رد آنها نمیباشد.
قسمتی از این مقاله تحلیل ژئوپلیتیک ایران در وقایع کلیدی معاصر است. در نتیجه ابتدا مفاهیم کلیدی "ژئوپلیتیک" و "وزن ژئوپلیتیک" را تعریف کرده، سپس وزن ژئوپولیتیک ایران را در تحولات منطقهای و جهانی در مقاطع تاریخی مهم بررسی میکنیم.
در ادامه به صورت کامل ابعاد ژئوپولیتیکی اهرم بستن تنگه هرمز و کاهش سلطه دلار و افزایش اعتبار یون چین و ارزهای دیجیتال مورد تحلیل قرار خواهد گرفت و صرفاً تأیید یا رد آنها مد نظر نیست.
ژئوپلیتیک: ژئوپلیتیک یک علم میانرشتهای است که به بررسی رابطه بین عوامل جغرافیایی (مانند موقعیت مکانی، وسعت، منابع طبیعی، توپوگرافی) و سیاست، به ویژه روابط بینالملل و قدرت دولتها میپردازد.
وزن ژئوپلیتیک به معنای اهمیت و تأثیرگذاری یک کشور یا منطقه در صحنه جهانی است که تحت تأثیر عوامل مختلف جغرافیایی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و تاریخی تعیین میشود. این وزن نسبی است و میتواند در طول زمان تغییر کند.
"وزن ژئوپلیتیک" یک مفهوم پویا و چندوجهی است که برآیند تعامل پیچیدهای از عوامل جغرافیایی، اقتصادی، نظامی، جمعیتی و سیاسی است و کشورها و مناطقی که در این عوامل مزیت نسبی دارند، از وزن و تأثیرگذاری بیشتری در عرصه جهانی برخوردارند.
عوامل تعیینکننده وزن ژئوپلیتیکی یک کشور عبارتند از: موقعیت جغرافیایی استراتژیک، منابع طبیعی، قدرت اقتصادی، قدرت نظامی، عوامل جمعیتی و فرهنگی، و توانمندی دیپلماتیک و سیاسی.
۱. موقعیت جغرافیایی استراتژیک: دسترسی به دریاها و تنگههای مهم: کشورهایی که بر تنگههای کلیدی (مانند تنگه هرمز، کانال سوئز، تنگه مالاکا) یا خطوط ساحلی طولانی مشرف هستند، از وزن ژئوپلیتیکی بالایی برخوردارند.
همسایگی با قدرتهای بزرگ: همسایگی با قدرتهای جهانی یا منطقهای میتواند هم فرصت (اتحاد) و هم تهدید (تنش) ایجاد کند و بر وزن ژئوپلیتیکی تأثیر بگذارد.
موقعیت در مناطق حساس: قرار گرفتن در مناطق دارای منازعات تاریخی، منابع انرژی، یا مسیرهای تجاری حیاتی، وزن ژئوپلیتیکی را افزایش میدهد.
۲. منابع طبیعی: انرژی: ذخایر عظیم نفت و گاز، یا موقعیت به عنوان مسیر ترانزیت انرژی، وزن ژئوپلیتیکی را به شدت افزایش میدهد (مانند کشورهای خاورمیانه).
مواد معدنی کمیاب: دسترسی به مواد معدنی استراتژیک برای صنایع پیشرفته (مانند عناصر خاکی نادر) نیز وزن ژئوپلیتیکی را بالا میبرد.
آب شیرین و زمینهای کشاورزی: در دنیایی با افزایش جمعیت و تغییرات اقلیمی، امنیت غذایی و دسترسی به منابع آبی نیز اهمیت یافته است.
۳. قدرت اقتصادی: اندازه اقتصاد (تولید ناخالص داخلی): یک اقتصاد بزرگتر، توانایی بیشتری برای سرمایهگذاری در بخشهای دفاعی، دیپلماسی و تأثیرگذاری بینالمللی فراهم میکند.
تجارت بینالمللی: میزان مشارکت در تجارت جهانی، نقش در بازارهای مالی و حضور شرکتهای چندملیتی، نشاندهنده قدرت اقتصادی و نفوذ است.
نوآوری و فناوری: پیشرفت در صنایع High-tech و توانایی تولید و صادرات فناوریهای نوین، وزن ژئوپلیتیکی را افزایش میدهد.
۴. قدرت نظامی: اندازه و توانمندی نیروهای مسلح: داشتن ارتش مدرن، نیروی هوایی و دریایی قدرتمند، و توانایی بازدارندگی هستهای، وزن نظامی و در نتیجه ژئوپلیتیکی را بالا میبرد.
صنایع دفاعی: توانایی تولید تسلیحات پیشرفته و صادرات آن، یک عامل مهم دیگر است.
حضور نظامی در خارج از کشور: داشتن پایگاههای نظامی در مناطق استراتژیک، نشاندهنده گستره نفوذ است.
۵. عوامل جمعیتی و فرهنگی: اندازه جمعیت: جمعیت زیاد میتواند منبع نیروی کار و بازار مصرف باشد، اما اگر با فقر و بیکاری همراه باشد، میتواند چالشزا نیز باشد.
انسجام اجتماعی و هویت ملی: یک ملت یکپارچه و دارای اراده سیاسی قوی، بهتر میتواند از منافع خود دفاع کند.
نفوذ فرهنگی و "قدرت نرم": توانایی جذب و اقناع دیگران از طریق فرهنگ، ارزشها و سیاستهای خارجی جذاب، یک عامل مهم در افزایش وزن ژئوپلیتیکی است.
۶. توانمندی دیپلماتیک و سیاسی: فعالیت در سازمانهای بینالمللی: نقش فعال در سازمان ملل، G۲۰، بریکس و...
شبکه متحدان و شرکا: داشتن روابط قوی با سایر کشورها.
توانایی مذاکره و حل و فصل منازعات: نقش میانجیگر یا تأثیرگذار در حل بحرانهای بینالمللی.
به طور کلی وزن ژئوپولیتیک ایران در تاریخ معاصر را، میتوان در پنج مقطع تاریخی مهم به شرح ذیل بررسی کرد: ۱-اشغال ایران در جنگ جهانی دوم ۲-کودتای ۲۸ مرداد ۳-جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس) ۴-جنگ ۱۲ روزه ۵-جنگ رمضان.
الف: اشغال ایران در جنگ جهانی دوم؛
در این مقطع تاریخی وزن ژئوپولیتیک ایران ناچیز بوده و اشغال ایران در جنگ جهانی دوم یکی از رویدادهای تعیینکننده تاریخ معاصر ایران است که در بستر رقابتهای نظامی و ژئوپلیتیکی سال ۱۹۴۱ رخ داد.
با وجود اعلام بیطرفی ایران، موقعیت راهبردی کشور در مجاورت اتحاد شوروی، اهمیت مسیرهای ترانزیتی، و نیز وجود منافع نفتی بریتانیا در جنوب ایران باعث شد این کشور هدف حمله قرار گیرد.
در ۳ شهریور ۱۳۲۰ / ۲۵ اوت ۱۹۴۱، نیروهای بریتانیا از جنوب و نیروهای اتحاد شوروی از شمال به ایران حمله کردند و بخشهای مهمی از کشور را اشغال نمودند.
از منظر حقوق بینالملل، این اقدام با اصل بیطرفی ایران ناسازگار بود؛ اما در شرایط جنگ جهانی، منطق امنیتی و لجستیکی قدرتهای مهاجم بر ملاحظات حقوقی غلبه کرد.
هدف اصلی اشغال، تضمین کریدور ایران برای انتقال تجهیزات و کمکهای نظامی به اتحاد شوروی بود. افزون بر این، نگرانی از نفوذ آلمان در ایران و اهمیت منابع نفتی خوزستان نیز در تصمیم متفقین نقش داشت.
اشغال ایران در جنگ جهانی دوم (۳ شهریور ۱۳۲۰ / ۲۵ اوت ۱۹۴۱) توسط نیروهای بریتانیا و اتحاد شوروی، فراتر از یک رویداد سیاسی-نظامی، پیامدهای عمیق و ویرانگری برای جامعه ایران به همراه داشت.
هدف اصلی این اشغال، تأمین «کریدور ایران» برای انتقال کمکهای متفقین به شوروی بود، اما این امر منجر به اختلال گسترده در اقتصاد و معیشت مردم شد.
پیامدهای اقتصادی و انسانی: بحران اقتصادی و قحطی، تورم افسارگسیخته، کاهش استانداردهای بهداشتی و شیوع بیماریها، تضعیف ساختارهای اجتماعی و اقتصادی، و ناآرامیهای اجتماعی.
۱. بحران اقتصادی و قحطی: نیروهای اشغالگر برای تأمین نیازهای لجستیکی خود، بخش قابل توجهی از منابع غذایی و حملونقل کشور را مصادره کردند. این اقدام، همراه با اختلال در کشاورزی و توزیع، به کمبود شدید مواد غذایی، بهویژه گندم، منجر شد. پیامد مستقیم این کمبود، وقوع قحطی بزرگ سالهای ۱۳۲۰-۱۳۲۲ (۱۹۴۲-۱۹۴۳) بود که تخمین زده میشود جان دهها هزار تا بیش از صد هزار نفر از شهروندان ایرانی را گرفت. شرایط به حدی وخیم بود که مردم برای بقا به هر وسیلهای متوسل میشدند.
۲. تورم افسارگسیخته: مصادره منابع، افزایش هزینههای نظامی متفقین و چاپ بیرویه پول توسط دولت برای تأمین کسری بودجه ناشی از حضور اشغالگران، به تورم شدید و افسارگسیخته دامن زد. قدرت خرید مردم بهشدت کاهش یافت و اقشار ضعیف جامعه توانایی تأمین نیازهای اولیه خود را از دست دادند.
۳. کاهش استانداردهای بهداشتی و شیوع بیماریها: فقر شدید، سوءتغذیه گسترده و وضعیت نامناسب بهداشتی در شهرها و روستاها، زمینه را برای شیوع بیماریهای واگیردار مانند تیفوس، وبا و سل فراهم کرد. کمبود دارو و خدمات درمانی نیز این وضعیت را تشدید میکرد.
۴. تضعیف ساختارهای اجتماعی و اقتصادی: اشغال، شبکههای توزیع سنتی را مختل کرد و وابستگی اقتصاد ایران به نیازهای نظامی متفقین را افزایش داد. این امر باعث شد بخشهایی از تولید ملی در خدمت اهداف خارجی قرار گیرد و آسیبپذیری اقتصادی کشور در بلندمدت افزایش یابد.
۵. ناآرامیهای اجتماعی: پیامدهای مستقیم قحطی، فقر و تورم، منجر به ناآرامیهای اجتماعی، اعتراضات پراکنده و افزایش جرم و جنایت شد. گرسنگی و ناامیدی، جامعه ایران را در موقعیتی بحرانی قرار داد.
در نهایت، اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، علاوه بر تحولات سیاسی، زخمهای عمیقی بر پیکر جامعه ایران نهاد. بحران انسانی ناشی از قحطی و فقر، یکی از تلخترین و ماندگارترین پیامدهای این دوره به شمار میرود که تأثیرات روانی و اجتماعی آن تا دههها پس از پایان جنگ نیز ادامه داشت.
ب: کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲؛
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ / ۱۹ اوت ۱۹۵۳ رویدادی تعیینکننده در تاریخ معاصر ایران است که به سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق و بازگشت اقتدار سیاسی محمدرضا پهلوی انجامید.
زمینه اصلی آن، ملی شدن صنعت نفت در ۲۹ اسفند ماه سال ۱۳۲۹ و منازعه شدید ایران با بریتانیا بر سر مالکیت و کنترل منابع نفتی بود. در بستر جنگ سرد نیز آمریکا و بریتانیا نگران امکان نزدیکی ایران به شوروی بودند.
در روند این رویداد، بریتانیا و ایالات متحده در چارچوب طرحی مشترک با نام عملیات آژاکس برای براندازی دولت مصدق همکاری کردند.
شاه در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ فرمان عزل مصدق و انتصاب سرلشکر فضلالله زاهدی را امضا کرد، اما مرحله نخست کودتا ناکام ماند و شاه از کشور خارج شد.
پس از آن، با تشدید عملیات تبلیغاتی، تجمع خیابانی، خرید برخی نیروها و جلب حمایت بخشی از ارتش، در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دولت مصدق سرنگون شد.
در این مقطع تاریخی وزن ژئوپلیتیک ایران ضعیف بود و آمریکا و انگلیس برای تسلط بر منابع نفتی ایران به راحتی با یک کودتا به اهداف خود رسیدند
ج: جنگ تحمیلی (دفاع مقدس اول)؛
«دفاع مقدس» (۱۳۵۹-۱۳۶۷) نامی است که در ایران به جنگ هشتساله میان ایران و عراق اطلاق میشود. این جنگ با تهاجم ارتش بعثی عراق به خاک ایران در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ آغاز شد و تا ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ (۲۸ اوت ۱۹۸۸) ادامه یافت.
ریشهها و زمینهها: با وجود قرارداد الجزایر صدام حسین با فرصت طلبی در ابتدای انقلاب با توهم ضعیف شدن ایران به بهانه مناقشات بر سر تعیین دقیق مرزهای آبی و خاکی، بهویژه در اروند رود، حمله به ایران را شروع کرد.
جاهطلبیهای منطقهای صدام حسین: صدام حسین، با اتکا به حمایتهای برخی قدرتهای جهانی و منطقهای، قصد داشت جایگاه عراق را بهعنوان قدرت برتر در منطقه تثبیت کند و با ادعای رهبری جهان عرب، با تجزیه ایران پس از انقلاب ۵۷، فرصتی برای گسترش نفوذ خود میدید.
حمایتهای بینالمللی از عراق: قدرتهای جهانی (بهویژه آمریکا، شوروی سابق، فرانسه، آلمان) و برخی کشورهای عربی، به دلایل مختلف (از جمله شکست انقلاب اسلامی ایران و فروش تسلیحات)، از حمله عراق حمایت تسلیحاتی، مالی و سیاسی کردند.
ویژگیهای نظامی و استراتژیک؛ جنگ فرسایشی: این جنگ در ابتدا با مانورهای سریع ارتش عراق برای اشغال بخشهایی از غرب و جنوب غرب ایران آغاز شد، اما پس از چند ماه، با مقاومت نیروهای مردمی و ارتش ایران، به یک جنگ فرسایشی طولانی و خونین تبدیل شد.
جنگ شهری و چریکی: در مناطقی مانند خرمشهر، آبادان و سوسنگرد، نبردهای سنگین شهری و چریکی رخ داد.
استفاده از تاکتیکهای نوین و کلاسیک: هر دو طرف از تاکتیکهای نظامی کلاسیک (مانند عملیاتهای بزرگ پیادهنظام و زرهی) و همچنین تاکتیکهای نوین بهره بردند.
نقش نیروی انسانی (بسیج): یکی از ویژگیهای برجسته دفاع مقدس، نقش گسترده نیروهای داوطلب مردمی (بسیج) در کنار ارتش بود که در عملیاتهای آبی-خاکی، کوهستانی و صحرایی، از جمله عملیاتهای بزرگی، چون «فتحالمبین»، «بیتالمقدس» و «کربلای ۵» نقش حیاتی ایفا کردند.
پیامدها: مقاومت ایران و حفظ تمامیت ارضی: با وجود شهادت بسیاری از رزمندگان و هممیهنان و ویرانیها، ایران توانست تمامیت ارضی خود را حفظ کند و مانع از تحقق اهداف صدام حسین شود.
قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت: جنگ با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل توسط عراق به پایان رسید. دفاع مقدس در ایران بهعنوان نمادی از مقاومت ملی و ایستادگی در برابر تجاوز خارجی شناخته میشود.
وزن ژئوپولیتیک ایران در این مقطع تاریخی با مقاومت و ایثار به قدری افزایش یافت که هیچ کشوری جرات حمله با هدف تصرف قسمتی از خاک ایران را نداشته باشد.
د: جنگ ۱۲ روزه ایران و رژیم صهیونیستی؛
جنگ ۱۲ روزه ایران و رژیم صهیونیستی از ۲۳ خرداد تا ۳ تیر ۱۴۰۴ به وقوع پیوست. این درگیری با حملات غافلگیرانه رژیم صهیونیستی به مراکز نظامی و هستهای ایران آغاز شد که منجر به شهادت تعدادی از فرماندهان و دانشمندان هستهای ایران گردید.
ایران در پاسخ، صدها موشک و پهپاد به سمت پایگاههای نظامی و شهرهای رژیم صهیونیستی شلیک کرد و نیروهای مقاومت یمن نیز به این حملات پیوستند. در روز نهم جنگ، آمریکا نیز با حمله به مراکز هستهای ایران، رسماً وارد درگیری شد.
در این جنگ، بیش از هزار ایرانی شهید شدند و خسارات گستردهای به زیرساختهای رژیم صهیونیستی وارد شد، کشورهای اسلامی و برخی قدرتهای جهانی تجاوز رژیم صهیونیستی را محکوم کردند، اما آمریکا و متحدانش از این رژیم حمایت کردند.
در نهایت، حمله ایران به بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در خاورمیانه، با میانجیگری قطر و آمریکا (که خود یکی از طرفین جنگ بود)، آتشبس در ۳ تیر ۱۴۰۴ برقرار شد.
این جنگ نشان داد که ایران قدرت بازدارندگی خود را حفظ کرده و رژیم صهیونیستی در برابر اراده ایران و جبهه مقاومت آسیبپذیر است.
و: جنگ رمضان؛
جنگ رمضان، که به عنوان جنگ تحمیلی سوم نیز شناخته میشود، در ۹ اسفند ۱۴۰۴ با حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد.
این جنگ منجر به شهادت جمعی از مقامات ارشد سیاسی و نظامی ایران از جمله قائد شهید مقام معظم رهبری امام سید علی خامنهای شد.
اهداف اعلام شده شامل نابودی برنامه هستهای ایران، تضعیف توان نظامی، تغییر نظام سیاسی، کنترل منابع نفتی و اجرای طرح اسرائیل بزرگ بود.
در مقابل، ایران عملیات "وعده صادق ۴" را با موشک و پهپاد علیه اهداف در اسرائیل و پایگاههای آمریکا در منطقه آغاز کرد و تنگه هرمز را مسدود نمود.
این جنگ با محکومیت گسترده جهانی از سوی علمای شیعه و سنی، رهبران ادیان و مردم ایران و تظاهرات در کشورهای مختلف روبهرو شد.
با وجود درخواست آمریکا، بسیاری از متحدانش از مشارکت در جنگ خودداری کردند، هرچند برخی کشورهای عربی حمایت کردند.
پیامدهای جنگ: تقویت اتحاد ملی در ایران؛ ایران با بستن تنگه هرمز باعث اختلال در عرضه انرژی جهانی، سقوط بازارهای مالی، اختلال در حمل و نقل، شکست هیمنه نظامی آمریکا و نمایش قدرت خود شد. همچنین، آمریکا و اسرائیل به دلیل نقض قوانین بینالمللی در حملات خود، با اتهام ارتکاب جنایت جنگی مواجه شدند.
در ۱۹ فروردین ۱۴۰۵، با میانجیگری پاکستان، آتشبس دو هفتهای برقرار شد، اما مذاکرات بعدی در اسلامآباد به توافق نرسید. آمریکا یکطرفه آتشبس را تمدید کرد.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند آمریکا و اسرائیل به اهداف خود نرسیدند و جنگ رمضان منجر به شکست اعتبار آمریکا و ارتقای جایگاه ایران به عنوان یک قدرت جهانی شد.
وزن ژئوپولیتیک ایران در این مقطع تاریخی به بعد بسیار افزایش یافته و آن را در ردهی قدرتهای برتر ژئوپولیتیکی قرار میدهد و (به قول متحدان آمریکا) ایران بزرگترین قدرت نظامی جهان یعنی آمریکا و رژیم صهیونسیتی را در رسیدن به اهدافشان در جنگ ناکام کرد.
ابعاد ژئوپلیتیک یک جنگ، فراتر از درگیریهای نظامی در میدان نبرد است و به دنبال درک این موضوع است که چگونه جغرافیا، منابع، قدرت سیاسی و (اتحاد و اراده ملی) و تعاملات بینالمللی با هم ترکیب میشوند تا نتایج جنگ و پیامدهای آن برای نظم جهانی را شکل دهند.
برای تحلیل دقیق این ابعاد، میتوان موضوع را به چند لایه اصلی تقسیم کرد:
۱. نقش «جغرافیا» به عنوان متغیر ثابت؛ جغرافیا اولین و مهمترین عامل ژئوپلیتیک است. در این بعد، جنگها اغلب به دلایل زیر رخ میدهند یا تحت تأثیر قرار میگیرند:
کنترل سرزمین (Territorial Control): دسترسی به خاک، کوهها، دشتها یا جزایر برای ایجاد «عمق استراتژیک» یا حفاظت از مرزها.
دسترسی به آبراهها و نقاط گلوگاهی (Chokepoints): کنترل تنگهها (مانند هرمز، بابالمندب یا مالاکا) به کشورها اجازه میدهد که تجارت جهانی را کنترل کرده و از آن به عنوان یک اهرم فشار علیه رقبا استفاده کنند.
حائلها (Buffer Zones): تلاش قدرتهای بزرگ برای ایجاد مناطق حائل بین خود و رقبایشان تا امنیت ملی خود را تضمین کنند.
۲. رقابت بر سر منابع (Resource Geopolitics)؛ بسیاری از جنگها در پوشش ایدئولوژی، در واقع جنگ بر سر «منابع» هستند:
انرژی: نفت، گاز و اخیراً منابع حیاتی برای تکنولوژیهای نوین (مانند لیتیوم، کبالت و عناصر کمیاب).
امنیت غذایی و آب: دسترسی به منابع آبی شیرین و زمینهای کشاورزی حاصلخیز که با تغییرات اقلیمی، به یکی از کانونهای اصلی تنشهای ژئوپلیتیک تبدیل شده است.
۳. تغییر در نظم جهانی (The Balance of Power)؛ جنگها معمولاً «نقطه عطفی» برای تغییر جایگاه قدرتها هستند:
تغییر موازنه قدرت: آیا جنگ باعث تضعیف یک ابرقدرت و ظهور قدرتهای منطقهای جدید میشود؟
اتحادها و ائتلافها: جنگها باعث ایجاد یا فروپاشی بلوکبندیهای نظامی و اقتصادی میشوند (مانند گسترش ناتو یا تقویت همکاریهای جنوب-جنوب).
رقابت قدرتهای بزرگ: در ژئوپلیتیک مدرن، اغلب یک جنگ منطقهای، در واقع «جنگ نیابتی» (Proxy War) میان قدرتهای جهانی است که در آن یکی از طرفین به دنبال به چالش کشیدن هژمونی دیگری است.
۴. ابعاد ژئواکونومیک (Geoeconomics)؛ امروزه اقتصاد سلاح اصلی ژئوپلیتیک است. در این بعد بررسی میشود که:
تحریمها: چگونه از وابستگی اقتصادی به عنوان ابزار جنگی استفاده میشود.
زنجیره تأمین: چگونه جنگ باعث تغییر مسیرهای تجارت جهانی و ایجاد قطببندیهای اقتصادی (مثل جدا شدن اقتصادهای غرب از چین) میشود.
کنترل تکنولوژی: جنگ بر سر تسلط بر هوش مصنوعی، نیمههادیها و زیرساختهای دیجیتال (اینترنت، کابلهای زیردریایی).
۵. ژئوپلیتیکِ «ادراک و روایت» (Soft Power)؛ در دنیای مدرن، کنترل «روایت جنگ» بخشی از ابعاد ژئوپلیتیک است. اینکه یک جنگ در رسانههای بینالمللی چگونه بازنمایی شود، میتواند: مشروعیت یک دولت را در جامعه جهانی تأمین یا تخریب کند. تمایل سایر کشورها برای حمایت یا مداخله در آن جنگ را تغییر دهد.
در یک جمله: ابعاد ژئوپلیتیک جنگ یعنی بررسی اینکه چگونه جنگ، نقشه قدرت، مسیر جریان انرژی و ثروت، و امنیت مرزها را در مقیاس منطقهای یا جهانی بازطراحی میکند.
تنگه هرمز بدون شک یکی از «نقاط گلوگاهی» (Chokepoints) حیاتی در جغرافیای سیاسی جهان است. حدود یکسوم نفت خام مبادله شده از طریق دریا و بخش قابلتوجهی از گاز مایع (LNG) جهان از این مسیر عبور میکند.
تنگه هرمز در افزایش وزن ژئوپلیتیک ایران بسیار مهم است، از جمله این موارد میتوان به عناوین زیر اشاره نمود؛
۱. قدرت بازدارندگی (اهرم فشار): تنگه هرمز برای ایران یک «مزیت جغرافیایی فعال» است. وزن ژئوپلیتیک ایران از این طریق به شکلهای زیر تقویت میشود:
ایجاد «ناامنی قابل مدیریت»: ایران با داشتن اشراف نظامی بر این تنگه، عملاً قادر است هزینه هرگونه تنش یا درگیری با خود را برای قدرتهای جهانی به شدت بالا ببرد. این یعنی جهان میداند که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، مستقیماً به اختلال در بازار انرژی و در نتیجه تورم جهانی و بحران اقتصادی منجر میشود.
سیاست «موازنه منفی»: ایران با استفاده از این اهرم، تلاش میکند توازن قوا را در خلیجفارس تغییر دهد. به عبارت دیگر، تا زمانی که تنگه هرمز «باز» است، منافع همه جهان تأمین میشود، اما «تهدید به بستن» آن، ابزاری است که ایران از آن برای خنثی کردن فشارهای اقتصادی (مانند تحریمها) استفاده میکند.
۲. محدودیتها و هزینههای راهبردی: با وجود اهمیت این اهرم: «تنوعبخشی به مسیرها»: تعدادی از قدرتهای بزرگ و کشورهای حاشیه خلیجفارس سعی در ساخت و استفاده از راههای جایگزین میکنند (مانند خط لوله حبشان-فجیره در امارات یا خطوط لوله عربستان به سمت دریای سرخ).
هرچه مسیرهای جایگزین موفقتر باشند، وزن ژئوپلیتیک تنگه هرمز و به تبع آن، قدرت چانهزنی ایران کاهش مییابد. اما ایران با روشهایی مانند: الف-افزایش شعاع محدودیت تنگه هرمز (بیشتر بر امارات تأثیر دارد) ب- حمله موشکی به مسیرهای جایگزین، این چالشها را کاهش میدهد.
اهرم تنگه هرمز قدرت بازدارندگی فوقالعادهای است که مانع از تصمیمات تهاجمی سریع علیه ایران میشود؛ و حمله به ایران را به «تله ژئوپلیتیک» تبدیل میکند.
بنابراین، افزایش وزن ژئوپلیتیک از این طریق، نیازمند یک دیپلماسی ظریف نیز میباشد و استفاده از این اهرم در دیپلماسی به عنوان «ضامن امنیت» نه تهدید در چانهزنیهای بینالمللی کاربرد دارد.
«گذار ژئوپلیتیک نوین» و «سیاست ارزی»: اگر ایران بخواهد مسیر را به سمتی ببرد که عوارض عبور از تنگه هرمز (یا سایر عوارض تجاری/فناوری) را منحصراً با رمزارزها و یوان چین دریافت کند، پیامدهای آن میتواند عمق ژئوپلیتیکی قابل توجهی داشته باشد.
۱. چالش با «سلطه دلار» (Dollar Hegemony): وضعیت فعلی جهان بر پایه «پترودلار» (Petrodollar) بنا شده است؛ یعنی نفت (منبع اصلی انرژی جهان) عمدتاً با دلار معامله میشود و این امر به دلار آمریکا جایگاهی فراتر از پول ملی داده است.
کاهش تقاضا برای دلار: اگر ایران (به خصوص با داشتن موقعیت ژئوپلیتیک تنگه هرمز) بتواند معاملات کلیدی خود و عوارض برای تنگه هرمز را خارج از سیستم دلار انجام دهد، این امر مستقیماً «تقاضای جهانی برای دلار» را کاهش میدهد. این کاهش تقاضا میتواند به تضعیف ارزش و قدرت استقراضی دلار منجر شود.
نقش رمزارزها: ورود رمزارزها به عرصه پرداختهای بینالمللی، یک «لایه جدید» به این بازی اضافه میکند. این امر میتواند: غیرمتمرکزسازی (Decentralization): سازوکار پرداخت را از کنترل دولتهای ملی (مانند آمریکا) خارج کند. افزایش نقش یوان چین: یوان چین در حال حاضر یکی از رقبای اصلی دلار برای تبدیل شدن به ارز ذخیره جهانی است.
اگر معاملات مهم بینالمللی، به ویژه در حوزه انرژی، با یوان صورت گیرد، این امر به «بینالمللی شدن یوان» (Internationalization of the Yuan) کمک شایانی خواهد کرد. این مسئله به چین اجازه میدهد تا وابستگی خود را به دلار کاهش داده و قدرت اقتصادی و سیاسی خود را در سطح جهانی افزایش دهد.
۲. ژئواکونومیک و ژئوپلیتیکِ «انفصال» (Decoupling): اقدام ایران میتواند بخشی از روند گستردهتر «انفصال اقتصادی» میان بلوکهای مختلف باشد.
شکلگیری «بلوکهای موازی»: اگر ایران با موفقیت یوان و رمزارز را جایگزین دلار کند، این امر میتواند دیگر کشورهایی را که با آمریکا تنش دارند (مانند روسیه، ونزوئلا، یا حتی برخی کشورهای آسیایی و آفریقایی) تشویق کند تا مسیر مشابهی را دنبال کنند. این موضوع به شکلگیری «مناطق اقتصادی موازی» کمک میکند که کمتر به سیستم مالی مبتنی بر دلار وابسته هستند.
چالش برای «تحریمها»: یکی از قویترین ابزارهای سیاست خارجی آمریکا، «تحریمهای مالی» است که بر پایه تسلط دلار عمل میکند. اگر کشورها بتوانند بدون استفاده از دلار معامله کنند، اثربخشی این تحریمها به شدت کاهش مییابد. این امر به ایران (و سایر کشورهای تحت تحریم) اجازه میدهد تا با دور زدن تحریمها، به حیات اقتصادی خود ادامه داده و وزن ژئوپلیتیک خود را حفظ کنند.
۳. موانع و چالشهای فنی و حقوقی: این طرح با موانع جدی نیز روبروست.
نوسان رمزارزها: بسیاری از رمزارزها (به جز استیبلکوینها) دارای نوسان شدید قیمتی هستند که پذیرش آنها را به عنوان ارز پرداخت عوارض دشوار میکند.
پذیرش جهانی: یوان چین هنوز به طور کامل «قابل تبدیل» (Freely Convertible) نیست و سیستم مالی جهانی هنوز به طور کامل برای پذیرش گسترده یوان در سطوح بالا آماده نیست.
پیچیدگیهای فنی: پیادهسازی سیستم پرداخت با رمزارزها و یوان در مقیاس بینالمللی، نیازمند زیرساختهای فنی پیچیده و مقرراتزدایی است.
مقابله آمریکا: آمریکا به شدت به دنبال حفظ سلطه دلار است و احتمالاً با ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی و حتی فنی (مانند اعمال فشار بر صرافیهای رمزارز یا نهادهای مالی بینالمللی) با چنین حرکتی مقابله خواهد کرد.
نتیجهگیری نهایی؛
اگر ایران بتواند به صورت عملیاتی و پایدار، پذیرش عوارض تنگه هرمز (به ویژه در حوزه انرژی) را با رمزارزها و یوان چین ممکن سازد، این اقدام میتواند مرحله اولِ «گذار از هژمونی دلار» را تسریع بخشد. این امر چندین پیامد ژئوپلیتیکی مهم خواهد داشت:
تضعیف سلطه مالی آمریکا: کاهش تقاضا برای دلار، قدرت استقراضی و توانایی آمریکا در اعمال تحریم را محدود میکند.
تقویت یوان چین: این اقدام، گامی کلیدی در جهت تبدیل یوان به یک ارز جهانی و رقیب جدی برای دلار خواهد بود.
تکهتکه شدن نظم مالی جهانی: شاهد شکلگیری چند «حوزه ارزی» خواهیم بود که از یکدیگر جدا هستند و با هم رقابت میکنند (حوزه دلار، حوزه یوان، و حوزه رمزارزها).
افزایش وزن ژئوپلیتیک ایران: ایران با این اقدام، خود را در صف کشورهای «چالشگر نظم کنونی» قرار داده و به عنوان یک بازیگر قدرتمند و کلیدی در «گذار ژئوپلیتیک» مطرح میشود. وزن ژئوپولیتیکی ایران در قامت یک قدرت بزرگ جهانی میباشد
با این حال، موفقیت بلندمدت این استراتژی به شدت به پذیرش گستردهتر یوان و رمزارزها در سطح بینالمللی، توسعه زیرساختهای پرداخت جایگزین و توانایی ایران در مدیریت ریسکهای ناشی از نوسانات و مقبولیت این ارزها بستگی دارد.
این یک «بازی بلندمدت» است که نتایج آن به تحولات اقتصادی و سیاسی جهانی وابسته خواهد بود.
انتهای پیام/
∎