شناسهٔ خبر: 78397912 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: رسا | لینک خبر

«تعامل فقیهان با قوه سلطه» در بوته بررسی فقهی و تاریخی

خراسان - حجت‌الاسلام والمسلمین ربانی بیرجندی، در جمع اساتید سطوح عالی و طلاب سطح چهار به واکاوی فقهی و تاریخی موضوع «تعامل فقیهان با قوه سلطه» پرداخت.

صاحب‌خبر -
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در خراسان، بیست و یکمین نشست علمی بصیرتی سیاسی با موضوع «تعامل فقیهان با قوه سلطه» از منظر فقهی و تاریخی به همت مدرسه فقاهت سلیمانیه،  با ارائه حجت‌الاسلام والمسلمین ربانی بیرجندی، استاد درس خارج حوزه علمیه خراسان، نویسنده و پژوهشگر، در جمع اساتید سطوح عالی و طلاب سطح چهار این مدرسه برگزار شد.
گزارش تفصیلی این نشست علمی از قرار زیر است: 

درآمدی بر مسئله تعامل فقها با قوه سلطه

موضوعی که در این نوشتار دنبال می‌شود، مسئله تعامل فقها با قوه سلطه است. این بحث از نظر علمی و فقهی، نه صرفاً تاریخی، در کتاب مکاسب مورد بررسی قرار گرفته است. از یک سو، فقها فتوا می‌دهند که اعانه بر ظالم حرام است، اما از سوی دیگر، در عمل فقها با این فتوا ناسازگاری دیده می‌شود. شیخ انصاری به‌عنوان یک فقیه مدرسه‌نشین، مسئله را بدون توجه به دغدغه‌های خارجی و عملی مطرح کرده است. این مسئله ریشه در زمان معصومان علیهم السلام دارد، زیرا در عمل مشاهده می‌شود که قدما نیز با حاکمان وقت همکاری می‌کردند؛ نمونه بارز آن علی بن یقطین است که به دستور مستقیم امام موسی بن جعفر علیه السلام وارد دستگاه خلافت شد. همچنین در طول دوران خلافت عباسی، افرادی مانند محمد بن اسماعیل بن بزیع، صندوق‌دار عباسیان بودند. در دوران غیبت صغری نیز خاندان نوبختی نفوذ بالایی در دستگاه خلافت داشتند.

این همکاری‌ها و ورود فضلا و علمای بزرگ به دستگاه خلافت عباسی و دیگر دستگاه‌های دولتی، سبب شد که سید مرتضی رساله‌ای مستقل در این باره بنویسد. ایشان در این رساله به علمایی پاسخ می‌دهد که به‌طورکلی همکاری با قوه سلطه عباسی را ممنوع می‌دانستند و می‌گفتند: «شما چرا دخالت می‌کنید؟» خود سید مرتضی چهار منصب از طرف القادر بالله داشت: امیرالحاج، نقیب علویان، مرجع تقلید رسمی شیعیان. او جزو «ذو ثمانین» بود، یعنی هشتاد هزار کتاب در کتابخانه‌اش داشت و کتابخانه او رسمی بود. این مناصب و کتابخانه از سوی حکومت اداره می‌شد و سید مرتضی حقوق می‌گرفت. او با آن عظمت علمی و معنوی، رساله‌ای نوشته است درباره جواز همکاری با قوه سلطه‌ای که معروف و مشهور به ظلم است؛ عباسیان که از هیچ ظالمی کمتر نبودند.

دوره صفویه؛ دو نظریه متخالف

در دوره صفویه نیز دو نظریه متقابل وجود دارد. از یک سو، فاضل قطیفی که فقیهی تندرو بود، هر فقیهی را که وارد حکومت صفویه می‌شد، «نون‌خور» و «جیره‌خور» می‌نامید و تعابیر بسیار تندی به کار می‌برد. در مقابل، محقق کرکی برای جواز همکاری استدلال می‌کرد که «امام حسن علیه السلام هدایای معاویه را قبول می‌کرد». در سیره امام حسن علیه السلام می‌بینیم که هدایای سنگینی از معاویه می‌گرفتند و گاه حتی درخواست می‌کردند؛ حضرت با همان سیصد دیناری که از معاویه می‌گرفت، به جوانان بنی‌هاشم کمک می‌کردند. محقق کرکی به فاضل قطیفی گفت: «نه تو از امام حسن بالاتری و نه سلطان ایران از معاویه بدتر است. پس به چه دلیل قبول نمی‌کنی؟» فاضل قطیفی محکم در برابر محقق کرکی ایستاد و شیخ انصاری سه بار در مکاسب از او نقل قول کرده است. رساله‌های فاضل قطیفی در مجموعه‌ای به نام «فاضل قطیفی» چاپ شده است. او معتقد بود: خراج به دولت صفویه نباید داد، زیرا آنان ظالم هستند؛ نماز جمعه در عصر غیبت کبری حرام است.

نمونه‌های تاریخی از همکاری با دولت‌های غیرشیعی

زمانی که علامه هبه‌الدین شهرستانی وزیر دولت عراق شد ـ ایشان حدود صد سال پیش فوت کرده‌اند ـ دولت عراق دولت ظلمه بود، اما ایشان به عنوان وزیر دادگستری انتخاب شد. بسیاری از علمای نجف با او درافتادند و گفتند: «رفته در قوه ظلمه».

خاندان میرحامدحسین هندی معروف به نورالدین را در نظر آورید. هنگامی که استقلال هند به وسیله مهاتما گاندی پدید آمد، این شخص همراه گاندی می‌رفت. بعدها به گاندی گفت: «شما چه می‌خواهید؟» گاندی پاسخ داد: «ما چیزی نمی‌خواهیم؛ فقط می‌خواهیم نیم ساعت از رادیو، تلویزیون و تمام رسانه‌های هند در روز عاشورا در اختیار ما قرار داده شود تا صحبت کنیم.» به خاطر همین درخواست، این شخص مورد هجمه فراوان قرار گرفت. پس از آن، حکومت ظلمه برافتاد.

همین مطلب با قالبی دیگر در گوشه و کنار دیده می‌شود که برخی می‌نویسند همکاری با دولت نباید صورت بگیرد. الان بعضی‌ها چنان تعصب دارند که به قول یکی از اقوام، پشت سر قاضی نماز نمی‌خوانند و پشت سر مأمور دولت نماز نمی‌خوانند. این تفکر بررسی نشده است.

نمونه‌هایی از علمای معاصر

زمانی که مرحوم آیت‌الله بحرالعلوم می‌خواست قاضی بصره شود ـ در دولت عراق قبل از انقلاب و قبل از صدام ـ بسیاری مخالفت کردند. ایشان نزد آیت‌العظمی حکیم رفت و گفت: «پیشنهاد شده قاضی بصره شوم؛ بروم؟» آقای حکیم فرمود: «برو، ولی کتاب جواهر را پیش من امتحان بده.» از هر جای جواهر سؤال کردند و ایشان پاسخ داد. تنها دو سال به بازنشستگی او مانده بود که مسئله‌ای پیش آمد و از کار خارج شد و گفت: «تمام حقوقم از بین رفت.»

در لبنان، قوه قضاییه چندگانه است: قوه قضاییه جعفریه، قوه قضاییه اهل سنت، مسیحیان و دروزی‌ها هرکدام قوه قضاییه خود را دارند. مرحوم علامه محمدجواد مغنیه از نجف رفت و رئیس قوه قضاییه لبنان شد. بعدها نقل می‌کند: به خاطر نزاعی که میان وزیر دولت و یک شهروند معمولی پیش آمد، من پرونده را به نفع آن شهروند تمام کردم و وزیر را محکوم نمودم. سپس این خاطره را ذیل آیه «عَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ» در تفسیر الکاشف می‌نویسد و می‌گوید: «روز بعد که آمدم، کاغذ ابلاغ برکناری را روی میزم گذاشتند. من تا ظهر ساکم را جمع کردم و از قوه قضاییه خارج شدم. به جنوب لبنان آمدم و کم‌کم مقاله‌نویسی را برای مجله‌ای در صیدا و صور آغاز کردم و به تألیف کتاب مشغول شدم. بعد فهمیدم کاش زودتر مرا بیرون می‌کردند.» زمانی که ایشان رئیس قوه قضاییه شد، بسیاری با او درافتادند و کسانی که می‌خواستند برای شیعیان قضاوت کند، می‌گفتند: «این همکاری با دولت است.»

ضرورت بررسی علمی و روش‌شناختی

بررسی علمی این مسئله ممکن نیست اگر آن را با زاویه تاریخی صرف مخلوط کنیم. بحث‌های فقهی ما هنگامی مهم می‌شود که یک فرع فقهی را همراه با خاستگاه آن بررسی کنیم. بسیاری از فروع فقهی در زمان قدما وجود نداشت؛ مثلاً مسئله «موی گربه» یا «عصیر عنبی» در زمان شهید اول و دوم در لمعه مطرح نبوده و «عصیر عنبی» به عنوان نجس مطرح نشده است. بررسی کنیم که این مسائل چگونه تولید شدند و خاستگاه تاریخی آنها کجاست. قبل از اینکه مسئله اصولی پیدا شود، علمای ما چه می‌گفتند؟ مرحوم آقای بروجردی می‌فرمود: «تورق باید همراه با نیاز باشد.»

روش‌شناسی امروز در دنیا حرف اول را می‌زند. از این به بعد هر مطلبی را در علم اصول و فقه کار می‌کنید، خاستگاه اولیه آن را پیدا کنید که از کجا شروع شد و چگونه نیاز شد. دوستان عزیز در پژوهشگاه دفتر تبلیغات کتابی به نام «تعامل علمای شیعه با قوه سلطه» نوشته‌اند که می‌توانید از آن استفاده کنید.

بررسی تاریخی نخستین همکاری‌ها

از نظر تاریخی، اولین رگه‌های حضور یک شیعه پیرو اهل بیت علیهم السلام در قوه سلطه، مربوط به دولت عباسی است. در دولت اموی چنین حضوری به صورت مأموریت از سوی امام نداریم. کسانی مانند نعمان بن بشیر ـ که اهل بیت را به مدینه آورد و از صحابه پیامبر بود و در تاریخ چیز بدی از او نقل نشده، ولی به پول نیاز داشت و دوست داشت وارد سیاست شود ـ نمونه‌هایی از حضور در دولت اموی هستند. خود خواجه نصیرالدین طوسی نیز در دوران ناصرالدین محتشم بهستانی به یکی از دوستانش در خلافت عباسی گفت: «دوست دارم به بغداد بیایم و وارد سیاست شوم.»

محمد بن شهاب زهری از اصحاب خاص امام سجاد علیه السلام است که در سلسله اسناد روایات ما مکرر ذکر شده است. تنها ابوعلی محمد بن اسماعیل مازندرانی او را تضعیف کرده و گفته: «کسی که نان و آب معاویه و مروانیان را بخورد، نمی‌تواند آدم خوب و ثقه‌ای باشد.» متأخران معتقد بودند حدیث موثقه ـ یعنی حدیث غیر دوازده‌امامی، هرچند راوی ثقه باشد ـ حجت نیست. اما اگر کتاب‌محور باشیم و برای کتاب اعتبار قائل شویم، یعنی اگر روایت در کتاب معتبری به دست ما رسید، نیازی به شناخت راویان آن نداریم. شیخ انصاری درباره احمد بن هلال می‌گوید: «نمی‌توانیم دروغ به او نسبت بدهیم.»

خاندان بنی‌یقطین و مسئله قضاوت

اولین اشخاصی که از سوی امام مجوز ورود به دستگاه ظلمه را داشتند، خاندان بنی‌یقطین بودند. امام موسی بن جعفر علیه السلام به آنها دستور داد و فرمود: «بروید» و خود نیز بی‌میل نبود. اما محمد بن ابی عمیر میل نداشت. او نیامد از امام سؤال کند که اجازه می‌دهد رئیس قضات بشوم یا نه. شاید میان کار اجرایی علی بن یقطین و کار قضایی محمد بن ابی عمیر فرق بود؛ زیرا محمد بن ابی عمیر گفت: «آقا، هر حکمی که هارون الرشید بخواهد صادر کند، باید مهر من را بزند.»

درباره امام حسین علیه السلام داستانی نقل شده که «قاضی امیرالمؤمنین فتوا داد: خَرَجَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَى دِینِ جَدِّهِ فَاقْتُلُوهُ». این داستان در مصادر قدیمی وجود ندارد و حدود دویست سال است در تاریخ آمده است. احتمالاً کسانی می‌خواستند بنی‌امیه را تبرئه کنند و بگویند: «شریح قاضی از سوی امیرالمؤمنین منصوب شده بود و مورد تأیید بود؛ او چنین فتوایی صادر کرد. پس مردم کوفه و علمای کوفه تقصیری ندارند، بلکه قوه قضاییه مقصر است.» به همین دلیل قوه قضاییه در تاریخ بدنام شده است. به همین خاطر، بسیاری از علما به قوه اجرایی رفته‌اند اما به قوه قضاییه نرفته‌اند. مرحوم آیت‌الله تهامی می‌گفت: «نباید در جاهای مالیاتی یا شهرداری رفت، زیرا در اینها حلال و حرام کردن زیاد است، اما جاهای دیگر منعی ندارد.» حتی در جمهوری اسلامی ایران، برخی بی‌مقدمه با علما مشورت می‌کنند که قاضی شوند و علما می‌گویند: «قاضی نشو.» این نگاه سوء به قضاوت به خاطر آن است که قاضی‌ها در تاریخ همیشه در خدمت ظلمه بوده‌اند؛ زیرا ظلمه اگر حکمی می‌کردند، اول باید قاضی فتوا می‌داد. نسبت قتل امام حسین به قاضی امیرالمؤمنین نیز از همین جهت است که مردم کوفه را مبرا کنند و بگویند: وقتی قاضی فتوا بدهد، مردم مجبورند اطاعت کنند.

داستان علی بن یقطین/ تحریم تاریخی شیعیان

در داستان علی بن یقطین، حضرت سه بار ضمانت بهشت کرد و فرمود: «برو، مِنَ اللَّهِ الْجَنَّةُ.» پس برای کارگشایی و گره‌گشایی از شیعه، اشکالی ندارد کسی وارد قوه سلطه شود، دولتی شود و مشکلات مردم را برطرف کند.

شیعیان از دیرباز تحریم بوده‌اند. متوکل عباسی نامه‌ای به حاکم مصر نوشت. کتاب «اخبار القضات و الولات» ـ که محمدحسین ساکت در «نهاد دادرسی» به آن اشاره کرده و دفتر تبلیغات آن را در سه جلد منتشر کرده است ـ حاوی نکات جالبی است. در آن کتاب آمده که علویان تحریم شدند: حق ندارند هر جا می‌خواهند ملکی بخرند؛ آمدن به دادگاه بدون بررسی پرونده، به نفع مخالف حکم شود؛ نگذارید در مصر اسب سوار شوند تا نتوانند مسافرت کنند و همیشه در یک شهر تحت نظر باشند.

هارون الرشید امام موسی بن جعفر را در زندان انداخت، اما همان امام به علی بن یقطین فرمود: «برو.» آیت‌الله بروجردی معتقد بود باید منظومه فکری راوی را به دست آورد، زیرا سؤال‌های یک فرد خاص با سؤال‌های یک کارمند دولت که وارد دستگاه ظلمه می‌شود تفاوت دارد.

رساله سید مرتضی و آل نوبخت

جمع میان فتوا به حرمت همکاری با ظلمه و سیره عملی علما، همان رساله سید مرتضی است. کاش کسی این رساله را موضوع پایان‌نامه خود قرار دهد و سیصد صفحه درباره پیشینه و پسینه آن بنویسد.

ائمه علیهم السلام هرگز اصحاب خود را از حضور در دستگاه ظلمه منع نمی‌کردند. محمد بن اسماعیل بن بزیع فقیه، صندوق‌دار عباسیان بود. نجاشی درباره او می‌نویسد: «ثقه، ثقه» (دو بار تأکید کرده). زیرا آنان دنبال امین می‌گشتند و امین‌تر از اصحاب ائمه نمی‌یافتند؛ دیگران اختلاس می‌کردند.

در دوره پس از ائمه، آل نوبختی همه‌کاره دستگاه خلافت بودند تا دوره غیبت صغری. پس از آن، آل بویه در بغداد به حکومت رسیدند. مجریان شیعه دوازده‌امامی بودند، هرچند خلیفه سنی بود. آنان یکصد و پنجاه سال حکومت کردند. در کتاب «آل بویه» از آقای علی‌اصغر فقیهی ـ که در کتابخانه نواب موجود است ـ آمده که آل بویه ماهیگیر بودند. یکی از آنان خواب دید از تمام مجاری بدنش آتش می‌آید. هر کسی خوابش را تعبیر می‌کرد، مسخره‌اش می‌کردند تا اینکه یک منجم‌باشی در ازای گرفتن ماهی بزرگی، خواب را تعبیر کرد و گفت: «فرزندان تو سلطان می‌شوند.» این تعبیر محقق شد و آنان وزیر قادر بالله شدند و یکصد و پنجاه سال در عراق حکومت کردند. آنان اولین کسانی بودند که عاشورا را عزاداری کردند و غدیر خم را جشن گرفتند.

جایگاه سید مرتضی و خواجه نصیر

سید مرتضی مجبور شد آن رساله را بنویسد؛ رساله‌ای که در کتاب «الرسائل» ایشان چاپ شده و شیخ انصاری از آن نقل می‌کند. درباره سید مرتضی گفته شده: «فرصتی که برای سید مرتضی در خلافت عباسی پدید آمد، برای هیچ فقیه دیگری پدید نیامد.» هشتاد آبادی در مالکیت پدرش بود، هشتاد هزار عنوان کتاب داشت، هشتاد سال عمر کرد و هشتاد کتاب نوشت؛ به خاطر این چهار هشتاد، «ذو ثمانین» نامیده شد.

در بین علمای شیعه، بیشترین کتاب را دانشمندان دنیا برای خواجه نصیرالدین طوسی نوشته‌اند. کتاب قطور «دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی» منتشر شده است. قریب به دو هزار کتاب و مقاله برای او نوشته شده است. پانصد سالن کنفرانس، قریب به پانصد دانشگاه و چهارصد تا پانصد کنفرانس در دنیا به نام خواجه نصیر است. منطقه‌ای وسیع در عالم کواکب به نام خواجه نصیر نامگذاری شده است. به اندازه خواجه نصیر کسی را نداریم که دانشمندان رشته‌های مختلف دنیا روی شخصیتش کار کرده باشند. بعد از شیخ طوسی، خواجه نصیر مهمترین شخصیت است. درباره سید مرتضی بیش از پانصد عنوان کتاب نوشته شده است. یکی از علمای ادب عرب می‌گوید: «اگر قسم بخورم که سید مرتضی از عرب به ادبیات عرب آگاه‌تر است، دروغ نگفته‌ام.» سید مرتضی با این عظمت وارد دستگاه خلافت شد. سید رضی که پرهیزگار بود، یک سال نقیب علویان بود و کار می‌کرد. سید بن طاووس در زمان خواجه نصیرالدین طوسی با مغول همکاری می‌کرد و یک سال نقیب علویان بود.

نتیجه

علمای ما در دوره صحابه و تابعین، بزرگانی بودند که در خلافت حضور داشتند و برخی در اندرون خلافت عباسی بودند. برخی به دستور ائمه علیهم السلام وارد دستگاه ظلمه شدند و ائمه هرگز آنان را منع نکردند. از یک سو فتوا به حرمت همکاری با ظلمه، از سوی دیگر سیره عملی علما بر جواز همکاری، یک معضل فقهی پدید آورده است. جمع میان این دو، همان رساله سید مرتضی است. چه بهتر که کسی این رساله را موضوع پژوهش خود قرار دهد و پیشینه و پسینه آن را به زیبایی تبیین کند./933/