صاحبخبر - گروه سیاسی - فهیمه جهازیان: در حالی که جمهوری اسلامی در سپهر سیاست بینالملل و در مواجهه با تهدیدات خارجی، دوران آزمونهای سخت انسجام را پشت سر گذاشته و در برابر فشارهای بیرونی دوران جنگهای ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه، انسجام ملی را اثبات کرده است، شایعه استعفای رئیسجمهور بار دیگر به سوژهای تکراری در رسانههای فارسیزبان خارج از کشور تبدیل شده است. در حالی که انسجام ارکان قدرت در ایران نه یک انتخاب اخلاقی، که زیرساخت حکمرانی است اما، تکرار سناریوی شایعه استعفای رئیس جمهور در ماههای اخیر نشان میدهد که فضای سیاسی کشور با یک گره کور استراتژیک روبروست.
این شایعات، فراتر از روایتهای رسانهای برونمرزی، خروجی مستقیم نوعی نارساگرایی راهبردی در جریانهای تندروی داخلیاند. تکرار این چرخه، بیش از آنکه دشمن را در موضع قدرت قرار دهد، سرمایه زمانی و اعتبار تصمیمگیری کشور را به مسلخ میبرد. اما واکاوی دقیق این شایعات، واقعیتی تلخ را افشا میکند: این بار، موتور تولید این اخبار جعلی نه لزوماً اتاقهای فکر خارجی، که اصطحکاکهای غیرضروری در فضای داخلی کشور است. تندرویهای سیاسی برخی جریانها در داخل کشور، با حملههای بی دلیل به دولت و رئیسجمهور، عملاً به دستگاههای رسانهای معاند پاسگل میدهند تا روایتی از اختلاف در حاکمیت و بحران بیثباتی را به جامعه تزریق کنند.
از شکاف اجتماعی تا شکاف حاکمیتی
در سال گذشته ایران تجربه دو تهاجم را پشت سر گذشته است، چه در ایام جنگ 12 روزه و چه بعد از آغاز جنگ 40 روزه دشمن خارجی تمام توان رسانهای خود را برای تحریک گسلهای اجتماعی و ایجاد دوقطبی مردم-حاکمیت به کار بست. با این حال، علیرغم تمامی تلاشها، انسجام ملی در برابر دشمن خارجی مانع از تحقق اهداف آنها شد. شکست دشمن در آن جبهه، استراتژی آنان را تغییر داده و اکنون هدف، عبور از مردم و تمرکز بر گسلهای حاکمیتی است. شایعه استعفای رئیسجمهور که هر چند وقت یکبار با شدت بیشتری در رسانههایی مانند اینترنشنال بازنشر میشود، دقیقاً در همین پازل تعریف میشود. هدف نهایی این رسانهها، نه واقعیت استعفا، بلکه نهادینه کردن ادراک تفرقه است. وقتی این شایعات با تکرار مداوم همراه میشوند، مخاطب به سمتی سوق داده میشود که تصور کند هستهی سخت قدرت دچار تشتت آراء شده و دولت مستقر، تنها به واسطهی یک نخ نازک به ساختار وصل است.
پاسکاری نانوشته
واقعیت این است که برای رسانههای معاند خارج نشین، تولید خبر جعلی از صفر، هزینهی زیادی دارد و ضریب نفوذ آن نیز پایین است. آنها همواره برای معتبرسازی شایعات خود، به مستندات داخلی نیاز دارند. اینجا دقیقاً همان نقطهای است که تندروهای داخلی، بدون توجه به تبعات استراتژیک کلام خود، وارد بازی میشوند. حملات ساختارشکنانه به دولت، زیر سوال بردن صلاحیت وزرا، هجمه به سیاستهای کلان اقتصادی و القای ناکارآمدی سیستماتیک، همان مواد اولیهای است که رسانههای خارجی برای ساخت پروژهی استعفا به آن نیاز دارند. وقتی یک چهرهی سیاسی در داخل، با ادبیاتی تند دولت را به بیعملی یا انحراف متهم میکند، رسانهی آنسوی آب، آن نقد را نه به عنوان یک دیدگاه داخلی، بلکه به عنوان اعتراف یک مقام مسئول به فروپاشی درونی بازتاب میدهد. در واقع، تندروها با این کار، خوراک اصلی اینترنشنال را تامین میکنند و عملاً در پازلی بازی میکنند که نتیجهاش تضعیف اقتدار حاکمیت است.
هشدار صریح رهبری
رهبر انقلاب در آخرین پیام خود به مجلس، بر یک نکته کلیدی تاکید ورزیدند: «وحدت». ایشان به خوبی میدانند که در شرایط حساس منطقهای و اقتصادی، هرگونه پالس اختلاف از درون حاکمیت، حکم شکافتن کشتی را دارد. با این حال، بخشی از نیروهای سیاسی که اتفاقاً مدعی وفاداری به ارکان نظام و انقلابی گری هستند، با پیشگرفتن رویهی تندروی انتخاباتی و فشار بیامان بر قوه مجریه، دقیقاً در خلاف جهت این تاکید راهبردی حرکت میکنند. حمله به رئیسجمهور برای کسب امتیاز جناحی در حالی که کشور نیازمند اجماع مدیریتی برای اجرای طرحهای بزرگ است، نه تنها یک خطای سیاسی، بلکه یک ضربه به امنیت ملی محسوب میشود. وقتی تندروها اجازه نمیدهند دولت در آرامش کار کند، به مردم این پالس را میدهند که دولت در محاصره است و توان اجرا ندارد. نتیجهی این پالس، ناامیدی عمومی است؛ همان ناامیدی که دشمن سالهاست برای رسیدن به آن هزینه میکند و با امید به آن دوبار کشور را مورد حمله نظامی قرار داده است.
خنثیسازی با عمل
شاید بتوان گفت دولت فعلی، با تاکید بر اقدامات عملی و دور ماندن از هیاهوهای رسانهای، در حال طی کردن یک راهبرد دفاعی است و نشان داده که دولت قصد دارد کارآمدی را به پاسخ رسمی به شایعات تبدیل کند. استراتژی دولت در برابر تندروهایی که به دشمن پاسگل میدهند، ورود به دعواهای کلامی نیست؛ چرا که در دعوا، تنها چیزی که گم میشود، حقیقت است. راهبرد دولت باید تداوم در عمل» باشد. دولت اگر بتواند با وجود تمامی فشارهای رادیکالها، دستاوردهای ملموسی ایجاد کند، خودبهخود ادعای اختلاف را خنثی خواهد کرد. وقتی مردم تغییر مثبتی به ویژه در سفره، معیشت یا محیط زندگی خود ببینند، شایعهی استعفا در ذهن آنها نه به عنوان یک تحلیل جدی، بلکه به عنوان یک طنز سیاسی» شناخته خواهد شد.
مسئولیت تاریخی جریانات سیاسی
در حال حاضر ما با یک پارادوکس وطنپرستی روبرو هستیم. تندروهایی که با ادعای دلسوزی برای نظام به دولت میتازند، در حال تخریب ستون خیمهی دولت هستند. برای پایان دادن به این سناریوی مسموم شایعه-تکذیب، نیاز به یک قرارداد نانوشته در میان جریانهای سیاسی است: نقد دولت، بله؛ اما تخریب حاکمیت، خیر. فضای رسانهای کشور باید به سمتی برود که تندروی نه یک فضیلت سیاسی، بلکه یک هزینه محسوب شود. اگر جریانهای سیاسی یاد بگیرند که در مسائل کلان ملی، منافع حزبی را فدای انسجام حاکمیتی کنند، رسانههایی مانند اینترنشنال دیگر نخواهند توانست از دعواهای داخلی ما برای خود محصول خبری تولید کنند. اکنون بیش از هر زمان دیگری، وحدت کلمه تنها راه عبور از این جنگ روانی فرسایشی است. تندروی، بازی در زمین حریف است؛ زمینی که پایانش چیزی جز خسران برای منافع ملی نیست.
∎