گروه حوادث
اوايل خرداد ماه جاري، پرونده مردي با اتهام قتل برادر خود به شعبه ۱۳ دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد؛ برادر مقتول به اتهام مباشرت در قتل، مادر مقتول به اتهام اختفاي ادله جرم و يكي از اقوام مقتول به اتهام جنايت بر ميت در دادگاه حاضرشدند و از خود دفاع كردند... .
يكسال پيش زني مسن با پليس تماس گرفت و مدعي شد كه پسرش گم شده است. اين زن در مورد جزييات مفقودي پسرش به پليس اينگونه توضيح داد: «پسرم چند سال قبل به كشور آلمان مهاجرت كرده و با برادرش در آنجا يك رستوران دارند. چند روز قبل پسرم به ايران آمده، اما ناگهان ناپديد و تلفن همراهش خاموش شده است و ديگر از او خبري ندارم.»
پس از اين اظهارات، ماموران تحقيقات خود را آغاز كردند و مشخص شد كه پسر اين زن دو هفته قبل از گم شدنش وارد ايران شده است. او در ايران همسر و فرزند داشته، اما در خانه مادرش ساكن بوده است. همچنين مشخص شد كه او با برادرش داراي اختلافات مالي و ملكي گستردهاي بوده است. به همين دليل ماموران به برادر او مشكوك شده و او را بازداشت كردند. برادر او منكر همه چيز شد، اما وقتي ماموران خانه مادر آنها را مورد بررسي قرار دادند به آن خانه مظنون شدند. رد خون شسته شده در خانه وجود داشت؛ همچنين فرش خانه شسته شده و وسايل خانه جابهجا شده بود. به همين خاطر مادر آنها نيز بازداشت شد و تحت بازجويي قرار گرفت؛ اين زن نسبت به همه چيز اظهار بياطلاعي كرد و مدتي بعد با قيد وثيقه آزاد شد تا اينكه حدود دو ماه بعد برادر فرد مفقودي به قتل برادرش اعتراف كرد و گفت: «من و برادرم با هم اختلافات زيادي داشتيم. ما با هم در آلمان زندگي ميكرديم و سالها بود كه آنجا ساكن بوديم. وقتي متوجه شدم برادرم به ايران آمده و به دنبال تصاحب املاك پدري است، من هم به ايران آمدم. ما بر سر زمينهاي پدري اختلاف داشتيم و در آلمان هم شريكي با هم يك رستوران داشتيم. برادرم روز حادثه در خانه مادرم بود. من با يكي از اقوام نزديكمان سراغش رفتم و از او خواستم تا هم بدهيام را بپردازد و هم تكليف زمينها را روشن كند. من و برادرم با هم دعوا كرديم، چون او داشت سر مادرم داد ميزد و ميخواست او را كتك بزند. در حال بحث و دعوا بوديم كه ناگهان برادرم به آشپزخانه رفت و ساتور آورد. من هم در همان زمان او را با چاقو زدم. بعد هم با فردي كه از اقواممان بود و آن روز در خانه حضور داشت، جسدش را داخل ماشين گذاشتيم و به منطقه ورديج برديم و همانجا سوزانديم. كاناپه خوني را هم روي جسد گذاشتيم و از خانه خارج شديم. در زمان درگيري مادرم را به اتاقي بردم و در را بستم. چند روز بعد هم براي رد گم كردن به مادرم گفتم ناپديد شدن برادرم را به پليس اعلام كند.»
با اعترافات متهم، فردي كه از اقوام آنها بود نيز دستگير شد و آدرس دقيق جايي كه جسد را سوزانده بودند به پليس اعلام كرد، اما او در اظهارات خود گفت: «من نقشي در قتل نداشتم و فقط در انتقال جسد به برادر مقتول كمك كردم.» وقتي ماموران اين دو نفر را براي پيدا كردن جسد به ورديج بردند به خاطر سوختگي شديد هيچ اثري از جسد باقي نمانده بود، اما مشخص بود كه در آن قسمت سوختگي اتفاق افتاده است. در نهايت كيفرخواست عليه برادر مقتول به اتهام قتل عمدي، مادرش به اتهام اختفاي ادله جرم و فردي كه از اقوام آنها بود به اتهام معاونت در قتل و از بين بردن جسد صادر و پرونده براي رسيدگي به شعبه ۱۳ دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد.
جلسه دادگاه
در ابتداي جلسه رسيدگي، پسر ۳۰ ساله مقتول به عنوان ولي دم به جايگاه رفت و تقاضاي قصاص و اشد مجازات كرد. مادر مقتول به جايگاه رفت و در مورد اتهامي كه به او وارد شده، گفت: «اتهامي كه به من وارد شده درست نيست. من از مرگ پسرم خبر نداشتم او در آلمان زندگي ميكرد و به ايران هم ميآمد، اما هيچ وقت خانه خودش نميرفت و اصلا خانوادهاش را در جريان نميگذاشت. مدتي بود از آلمان به خانه من آمده بود، اما چند روزي بود از او خبر نداشتم براي همين هم موضوع را به پليس گزارش دادم.»
او در پاسخ به سوال قاضي در مورد اينكه چرا بعد از چهار روز گزارش مفقودي پسرش را اعلام كرده؟ جواب داد: «چون وضعيت پسرم معلوم نبود. چند سال پيش به يكباره ناپديد شد و چهار سال بعد به خانه برگشت و گفت ژاپن بودم. او هميشه بعد از چند روز خبر ميداد كه كجاست؛ چند سال قبل هم كه ميخواست به ژاپن برود ماشين پدرش را فروخت و با پول آن به ژاپن رفت. دو هفته بعد به ما خبر داد كه در ژاپن است.» قاضي در مورد اين اظهارات متهم از او پرسيد كه آيا آن موقع هم ناپديد شدن پسرش را اعلام كرده بود؟ اما متهم با سر جواب منفي داد. قاضي به متهم گفت كه پس چون اينبار ميدانستي چه اتفاقي براي پسرت افتاده، ميخواستي مسير تحقيقات را منحرف كني و اعلام مفقودي كردي؟
متهم همچنين در پاسخ به اينكه چطور متوجه نشده در خانهاش آدم كشته شده، گفت: «من اصلا متوجه نشدم فرش خانهام شسته شده و كاناپه نيست. من خيلي پيرم.»
سپس فردي كه از اقوام نزديك آنها بود در جايگاه قرار گرفت و گفت: «من هيچ نقشي در ماجرا نداشتم و تحت فشار ناچار به اعتراف شدم. من هر چه گفتم تحت فشار بود و اصلا در قتل نقشي نداشتم و نميدانم چه اتفاقي افتاده است.» اما نماينده دادستان در واكنش به اظهارات متهم گفت: «شما فكر كرديد چون جسد پيدا نشده، ميتوانيد اظهارات و مستندات موجود در پرونده را كتمان كنيد. در روستاي ورديج شدت باد باعث شده آتشي كه براي سوزاندن جسد برپا كرده بوديد جسد را كاملا از بين ببرد، اما ادله براي اينكه نشان دهد مقتول به قتل رسيده، كامل است. از جمله خوني كه در ماشين پيدا شده و كاناپهاي كه نيست. رد خون در خانه مادر مقتول و اعترافات مقرون به واقع هر دو متهم اصلي يعني برادر مقتول و اقوام او در حالي است كه از اعترافات همديگر خبر نداشتند. همچنين تلفن همراه اين فرد در محل جنايت به همراه ديگر متهمان پرونده آنتندهي داشته است. بعد هم در ماشين آثار خون شسته شده با مواد شوينده قوي ديده شده است.»
با اين حال اين فرد كه از اقوام مقتول بوده در پاسخ به اظهارات نماينده دادستان گفت: «من نميدانم رد خون براي چه در ماشين من بوده است. اتهامات را قبول ندارم. از قتل هم خبر ندارم. شايد به خاطر گوشت و مرغ بوده، چون من ماشينم را هر ماه يك بار ميشويم.»
در آخر برادر مقتول به جايگاه رفت و در اظهارات خود گفت: «من با برادرم خصومت نداشتم. برادرم براي مهاجرتم به آلمان خيلي زحمت كشيده بود. چرا بايد او را ميكشتم. همانطور كه مادرم گفت برادرم از خانه رفت بيرون و ديگر نيامد. برادر من آدم خوبي بود، او من را هم با توجه به تحصيلاتم به آلمان برد و در آنجا كمك زيادي به من كرد حتي چهار سال و نيم در آلمان زنداني بودم و برادرم به من كمك كرد. او حمايتم كرد كه بتوانم خانه بخرم دليلي وجود نداشت كه بخواهم برادرم را بكشم.» متهم در پاسخ به سوال قاضي مبني بر اينكه پس چرا به قتل برادر خود به صراحت اقرار كردي، گفت: «وقتي ديدم مادرم را بازداشت كردند، اعتراف كردم تا او آزاد شود. نميخواستم پيرزن اذيت شود. گفتم اعتراف دروغين كنم تا مادرم آزاد شود بعد واقعيت را ميگويم. برادرم با اينكه در ايران زن و بچه داشت، در آلمان با دختري مسيحي ازدواج كرد و تغيير دين داد تا بتواند با آن زن آلماني ازدواج كند. وقتي به ايران آمد از پسرش خواسته بود برايش مشروبات الكلي بخرد و بياورد، چون اين را متوجه شديم چند روز اول خبر نداديم و فكر كرديم بهتر است صبر كنيم شايد به خانه همسرش رفته باشد، اما وقتي ديدم خبري از او نشد من از مادرم خواستم پليس را خبر كند.»
قاضي به متهم گفت كه مستنداتي دال بر مسيحي شدن برادرش دارد و متهم پاسخ داد: «نه، اما ميتوانيد از كليساي محل زندگيمان در آلمان استعلام بگيريد.»
قاضي گفت كه مدارك نشان ميدهد برادرت به صورت قانوني مهاجرت كرده و دينش هم اسلام بوده چرا بايد تغيير دين ميداده؟
متهم گفت: «به اين دليل كه با زن آلماني ازدواج كند البته من مدركي ندارم كه اين را ثابت كنم.»
قاضي مجدد پرسيد كه اگر تو برادرت را نكشتي چرا اعتراف كردي، اما اينبار متهم گفت: «اعترافم به اين دليل بود كه ديدم مادرم در بازداشت است و برادرم ما را ترك كرده. هر چه درباره جسد گفتم دروغ است.»
با پايان جلسه، قضات براي صدور راي وارد شور شدند... .