شناسهٔ خبر: 78392799 - سرویس علمی-فناوری
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

مروري بر آسيب‌هاي ساختاري ناشي از تنش‌هاي ژئوپليتيك

تاب‌آوري بنگاه‌هاي‌كوچك و متوسط تاكجاست؟

صاحب‌خبر -

اميررضا   اعطاسي

خسارت‌هاي ناشي از تنش‌هاي نظامي و ژئوپليتيك، عموما با شاخص‌هاي كلان اقتصاد كلان نظير تخريب زيرساخت‌هاي فيزيكي يا توقف توليد در صنايع مادر (فولاد، پتروشيمي و انرژي) ارزيابي مي‌شود. با اين حال، عمق استراتژيك آسيب‌هاي اقتصادي در بدنه صنايع خرد، كارگاهي و شبكه‌هاي تامين مويرگي رخ مي‌دهد؛ حوزه‌اي كه اغلب از رادار سياستگذاران پنهان مي‌ماند. صنايع كلان به پشتوانه دسترسي به منابع حمايتي حاكميتي، دارايي‌هاي تجديدپذير، نفوذ در شبكه‌هاي بانكي و بازارهاي صادراتي، از «تاب‌آوري سازماني» بالاتري در برابر تكانه‌هاي بيروني برخوردارند. در نقطه مقابل، بنگاه‌هاي كوچك و متوسط (SMEs) با نخستين امواج بحران، دچار انسداد فوري در شريان‌هاي مالي و عملياتي مي‌شوند. اين گزارش، به كالبدشكافي فرآيندي و تحليل ديناميك آسيب‌هاي وارده به صنايع مصرفي در جريان يك تنش ۴۰ روزه مي‌پردازد؛ بازه زماني بحراني كه توانست «چرخه تبديل وجه نقد» را در بخش خصوصي به نقطه انجماد رسانده و ريسك ورشكستگي سيستماتيك را فعال نمايد.

۱- شوك عرضه و شبكه‌هاي لجستيك مويرگي
پايداري توليد در صنايع مصرفي، خانگي و غذايي، به جريان بي‌وقفه و دقيق قطعات واسطه‌اي وابسته است (توليد مبتني بر رويكرد در يك بازه تنش ۴۰ روزه). زنجيره تامين مويرگي با دو عارضه ساختاري و فلج‌كننده مواجه مي‌گردد: 
جهش زمان تدارك: توقف يا كندي در عمليات بندري و مبادي گمركي، جريان ورود قطعات استراتژيك (نظير بردهاي الكترونيكي، ماژول‌هاي كنترلي و كمپرسورها) را متوقف مي‌سازد. كارگاه‌هاي مونتاژ خرد كه به دليل محدوديت سرمايه در گردش فاقد انبارهاي استراتژيك و بافرهاي احتياطي هستند، در كمتر از دو هفته با قحطي مطلق قطعات كليدي روبه‌رو شده و خطوط توليدشان متوقف مي‌گردد .
اثر شلاق چرمي در لجستيك درون‌مرزي: نوسان و اخلال در شبكه‌هاي توزيع بين‌شهري و عملكرد كارگــاه‌هاي قطــعه‌سازي همكار (تامين‌كنندگان              2  Tier و3 Tier) سيگنال‌هاي تقاضا را در طول زنجيره مخدوش مي‌كند. در شرايط بحران، حتي يك تاخير جزيي در لايه‌هاي ابتدايي تامين، به صورت تصاعدي در طول زنجيره ارزش تشديد شده و به يك توقف بزرگ در لايه‌هاي نهايي (مونتاژكاران) تبديل مي‌شود. قطع ارتباط فيزيكي (ناشي از اختلال در حمل‌ونقل جاده‌اي يا كمبود ناوگان ترابري) و مهم‌تر از آن، قطع ارتباط اطلاعاتي ميان كارگاه‌هاي كوچك قطعه‌سازي و صنايع مادر (مانند خودروسازان يا توليدكنندگان بزرگ لوازم خانگي)، سبب مي‌شود اين كارگاه‌ها به دليل عدم دريافت مستمر و برنامه‌ريزي‌شده مواد اوليه پايه (نظير شمش زاماك براي قالب‌گيري دايكاست، پليمرهاي مهندسي خاص براي تزريق پلاستيك و اتصالات تخصصي)، چرخه عمليات خود را متوقف نمايند. اين توقف كارگاهي، به معناي عدم تغذيه خطوط مونتاژ صنايع بزرگ‌تر در هفته‌هاي آتي خواهد بود. دامنه اين مشکل عملياتي حتي به صنايع كالاهاي تندمصرف (FMCG) نيز كشيده مي‌شود. در صنايع غذايي كه وابستگي شديدي به جريان پيوسته توليد دارند، فقدان اقلام جانبي بسته‌بندي كه معمولا در كارگاه‌هاي كوچك چاپ و توليد لفاف تامين مي‌شوند (نظير لفاف‌هاي چندلايه آلومينيومي، فيلم‌هاي پليمري، ليبل‌هاي حرارتي يا قوطي‌هاي قلع‌اندود)، فرآيند تجاري‌سازي محصول نهايي را به‌طور كامل دچار مشکل مي‌كند. در اين حالت، حتي با وجود موجودي كافي از ماده خام غذايي (مثلا رب گوجه‌فرنگي يا روغن)، كارخانه به دليل نبود ظرف بسته‌بندي، قادر به عرضه محصول به بازار نبوده و با خطر فساد مواد اوليه روبه‌رو مي‌گردد.
۲- بحران سرمايه در گردش
 و انجماد جريان نقدينگي
امواج ثانويه و ويرانگر بحران، دقيقا در روزهاي پس از فروكش كردن تنش نظامي آغاز مي‌شود؛ نقطه‌اي كه شريان نقدينگي بخش خصوصي به دليل انقباض شديد اعتباري دچار مشکل مي‌شود.
طولاني شدن فرسايشي دوره وصول مطالبات: در ساختار تجاري ايران، زنجيره توزيع عميقا برمبناي نظام اعتباري و اسناد تجاري مدت‌دار (بنكداري و پخش مويرگي) استوار است. توقف ۴۰ روزه كسب‌وكار، دوره وصول مطالبات را به شكل تصاعدي افزايش مي‌دهد. خرده‌فروشان به دليل افت شديد فروش، از ايفاي تعهدات مالي و پاس كردن چك‌هاي توزيع‌كنندگان سر باز مي‌زنند. اين موج نكول اسناد تجاري (با يك اثر دومينووار و بازگشتي)، مستقيما به حساب‌هاي بانكي كارگاه‌هاي توليدي اصابت مي‌كند.
انجماد بازار اعتبار غيررسمي: بازار پولي سنتي (بازار تنزيل و تامين سرمايه زنجيره‌اي) كه در اقتصاد ايران همواره به عنوان ضربه‌گير نقدينگي بنگاه‌هاي خرد عمل مي‌كرد، در شرايط بحران دچار نااطميناني مطلق مي‌شود. در اين شرايط، ضريب ريسك افزايش يافته و نرخ تنزيل اسناد تجاري به ارقام غيراقتصادي و فلج‌كننده جهش مي‌يابد. پيامد محتوم اين وضعيت، رسوب چك‌هاي برگشتي، قفل شدن حساب‌هاي بانكي توليدكنندگان و ناتواني مطلق در تامين نقدينگي براي خريد مواد اوليه و راه‌اندازي مجدد خطوط است.
۳- تغيير پارادايم تقاضا و شوك متقارن بازار مصرف
بحران در سمت عرضه، بلافاصله با يك شوك متقارن و شديد در سمت تقاضا هم‌افزا مي‌شود. رفتار مصرف‌كننده و درآمد سرانه خانوار در مواجهه با نااطميناني‌هاي ژئوپليتيك، دچار يك بازآرايي راديكال و دفاعي در الگوي تخصيص بودجه مي‌گردد: 
سقوط آزاد تقاضا براي كالاهاي بادوام: تخصيص بودجه براي اقلام غيرضروري مانند لوازم خانگي كوچك، پوشاك، نساجي و مبلمان از سبد خريد خانوار حذف شده يا به آينده‌اي نامعلوم موكول مي‌گردد. بازار اين صنايع با يك ركود تورمي سنگين مواجه مي‌شود، چراكه توليدكننده با افزايش شديد بهاي تمام‌شده درگير است، اما كشش قيمتي تقاضا در بازار مصرف به سمت صفر ميل مي‌كند .
شيفت نقدينگي به سمت كالاهاي تندمصرف و فوق‌ضروري: جريان نقدينگي احتياطي جامعه به سرعت به سمت كالاهاي پايه نظير غلات، دارو و محصولات كنسروي هدايت مي‌شود. اين تغيير رفتار هيجاني، تقاضا در بخش‌هايي نظير پوشاك و نساجي كارگاهي را (حتي در فصول كليدي فروش) نابود كرده و انبارها را از كالاي ساخته‌شدهِ فاقد نقدشوندگي انباشته مي‌سازد و سرمايه در گردش را در قالب موجودي كالا حبس مي‌كند.
۴- جهش بهاي تمام‌ شده
 و فرسايش حاشيه سود عملياتي
ساختار مالي كارگاه‌هاي خرد در ايران به دليل عدم برخورداري از مزيت مقياس و بهره‌وري پايين، حساسيت بسيار بالايي به هزينه‌هاي بالاسري دارد. توقف توليد و عمليات احياي پساجنگ، بهاي تمام ‌شده كالاي فروش ‌رفته (COGS) را از سه كانال اصلي افزايش مي‌دهد: 
هزينه‌هاي جذب ‌نشده و ظرفيت بلااستفاده: هزينه‌هاي ثابت نظير استهلاك تجهيزات، اجاره‌بهاي سوله و ديماند پايه انرژي در دوره ۴۰ روزه توقف، بدون خلق هيچ‌گونه ارزش‌افزوده‌اي انباشت مي‌شوند. بار مالي اين اقلام پس از شروع مجدد خطوط، بر حجم اندك توليدِ كاهش‌يافته سرشكن شده و حاشيه سود ناخالص را به‌شدت منقبض مي‌كند .
ريسك لجستيك و جهش هزينه‌هاي ترابري: مخدوش شدن مسيرهاي سنتي توزيع، كاهش عرضه ناوگان حمل‌ونقل و افزايش نرخ بيمه‌هاي باربري داخلي، هزينه‌هاي لجستيك ورودي و خروجي بنگاه‌ها را با جهش مواجه مي‌سازد.
اصطكاك راه‌اندازي و اتلاف منابع: در صنايعي نظير قطعه‌سازي دقيق يا نساجي، فرآيند توقف ناگهاني و سپس راه‌اندازي مجدد ماشين‌آلات نيازمند تست‌هاي كاليبراسيون، پاكسازي خطوط و بازيابي حرارتي است كه اين امر نرخ ضايعات مواد اوليه و اتلاف انرژي را به شكل چشمگيري در روزهاي ابتدايي توليد بالا مي‌برد.
۵- ريزش سرمايه انساني
 و ريسك سيستماتيك اشتغال
نقطه نهايي و جبران‌ناپذير اين آسيب، فروپاشي ساختار اشتغال در بخش كارگاهي است. بنگاه‌هاي خرد (زير ۵۰ نفر پرسنل)، برخلاف كورپوريت‌هاي بزرگ، فاقد ذخاير نقدي احتياطي براي پوشش هزينه‌هاي جاري در ماه‌هاي فاقد درآمد هستند. طي ۴۰ روز تعليق فروش، تعهدات قانوني و قطعي شامل ليست حقوق و دستمزد، سهم بيمه كارفرما و ماليات بر ارزش افزوده دوره پيشين سررسيد مي‌شوند. كارفرماي كارگاهي كه حياتش به جريان نقدينگي روزانه وابسته است، در غياب چتر حمايتي و اعتباري، ناچار به اتخاذ استراتژي بقا از طريق تعديل نيروي كار متخصص و تكنيسين‌هاي فني مي‌شود. اين تصميم نه‌ تنها بيكاري ساختاري در لايه‌هاي مياني جامعه ايجاد مي‌كند، بلكه «دانش ضمني و سرمايه انساني كارگاه‌ها را متلاشي كرده و امكان احياي فني توليد را در بلندمدت ناممكن مي‌سازد.»
۶-توصيه‌هاي استراتژيك و اقدامات اصلاحي 
براي پيشگيري از وقوع موج زنجيره‌اي ورشكستگي در بدنه صنعتي كشور، سياستگذار پولي و صنعتي موظف است اقدامات ضربتي زير را فارغ از تشريفات بروكراسي مرسوم،  عملياتي نمايد: 
۱- تزريق خطوط اعتباري نجات: تخصيص فوري تسهيلات سرمايه در گردش با نرخ ترجيحي. اين خطوط بايد بدون نياز به ترهين وثايق ملكي سنگين و صرفا برمبناي اعتبارسنجي جريان‌هاي درآمدي و سابقه اسناد تجاري پيش از بحران بنگاه‌ها، جهت احياي قدرت خريد نهاده‌هاي توليد تخصيص يابد.
۲- تنفس اجباري مالياتي و تعليق ديون دولتي: اعلام رسمي تعليق ۶ ماهه وصول ماليات بر ارزش افزوده، ماليات عملكرد و حق بيمه سهم كارفرما براي بنگاه‌هاي خرد شناسنامه‌دار، بدون احتساب جرايم ديركرد؛ با هدف حفظ نقدينگي درون‌بنگاهي جهت ايفاي تعهدات پرسنلي. 
۳- حكميت اعتباري و مهار موج اسناد نكول‌شده: وضع مقررات ويژه و موقت توسط بانك مركزي براي جلوگيري از مسدودي آني حساب‌هاي بانكي كارفرمايان توليدي به دليل چك‌هاي برگشتي ناشي از انسداد زنجيره توزيع در بازه تنش، جهت صيانت از اعتبار تجاري و جلوگيري از مرگ حقوقي بنگاه.
 ۴-طرح خريد تضميني قطعات واسطه‌اي: الزام رگولاتوري صنايع كلان و مونتاژكاران اصلي به عقد قراردادهاي پيش‌خريد قطعات از شبكه‌هاي تامين كارگاهي ( 3 & 2   Tier) همراه با پرداخت پيش‌پرداخت نقدي؛ با هدف تحرك‌بخشي به لايه‌هاي پاييني زنجيره ارزش و احياي جريان نقدينگي عملياتي.
كارشناس ارشد مديريت ساخت