به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، یکی از مهمترین عوامل دستیابی به رشد اقتصادی، پیش از هر امری، تأمین امنیت پایدار است. هر کشوری باید قادر باشد امنیت خود را به نحوی تامین کند که زمینه برای سایر شقوق زندگی اجتماعی به ویژه فعالیتهای اقتصادی به تبعآن توسعه اقتصادی را فراهم سازد.
یکی از موضوعاتی که معمولا از سوی کارشناسان مسائل توسعه مطرح میشود نسبت بین هزینههای تامین امنیت و توسعه اقتصادی کشورهاست. بدیهی است هرچقدر هزینههای تامین تجهیزات و تسلیحات نظامی افزایش یابد، منابع کمتری برای هزینه کرد اقتصادی و توسعه اقتصادی و صنعتی باقی می ماند.
در سالها و دهههای اخیر مفهوم امنیت ابعاد گسترده و متنوعی یافته است و دولتها برای تامین این کالای حیاتی راهکارهای متنوعی را در دستور کار قرار داده اند. توسعه همکاریهای اقتصادی از جمله پیوستن به اتحادیه های اقتصادی، اتحادهای منطقه ای با ماهیت سیاسی و نظامی از جمله راهکارهایی است که دولتها معمولا در دستور کار قرار می دهند با این حال تحولات اخیر نشان داد که هیچ دولتی نباید از تامین امنیت و خرید و ساخت تسلیحات نظامی مورد نیاز خود کوتاهی کند و در اتفاقا در پس ماجرای همکاریهای اقتصادی کشورها اتفاقا رقابت بسیار سخت و فشرده ای در حوزه نظامی جریان دارد.
طی سالهای اخیر ایران و کشورهای حاشیه جنوب خلیج فارس دو مسیر متفاوت را برای تامین امنیت طی کردند؛ ایران تلاش کرد با تعریف معماری امنیتی بومی و ساخت و تولید جنگ افزارهای مورد نیاز این معماری، امنیت خود را تامین کند اما همسایگان جنوبی خلیج فارس ترجیح دادند با دلارهای نفتی امنیت مدنظرشان را از قدرتهای بزرگ خریداری کنند. جنگ اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران نشان داد که مسیری که ایران طی کرده مسیر درستی بوده است هرچند ایران در این جنگ ظالمانه متحمل ضرباتی شد اما در عین حال توانست دشمن را سرجای خود بنشاند آن هم در حالی که هیچ کس در دنیا فکر نمی کرد ایران بتواند در مقابل دو قدرت اتمی جهان که از حمایت بی دریغ برخی کشورهای همسایه بهره مند بودند مقاومت کند.
در طول تاریخ مناطق مرکزی کشور به واسطه دوری از دست دشمنان توسعه پایدارتری داشتند. شیخ بهایی بزرگترین مهندس عصر صفویه در دوره ساخت و ساز عباسی، طرح انتقال آب کارون به زایندهرود را برای توسعه پایتخت در مرکز جغرافیای ایران ارائه داد. آیا او از وجود سواحل مکران بیخبر بود؟ خیر اما میدانست کشور به دلایل امنیتی نمیتواند در مناطق دور از دسترس سرمایه گذاری کند. اساسا خود اصفهان در مرکز ایران نیز به همین دلایل امنیتی پس از تبریز و قزوین، کاندیدای پایتختی شده بود و این احساس ناامنی تاریخی تا همین سالها نیز ادامه داشته است. تا جایی که محمدرضا شاه نیز در سال ۱۳۳۲ با تکمیل پروژه شیخ بهایی اولین تونل انتقال آب کارون به زاینده رود را افتتاح کرد و نخستین کارخانه فولاد کشور را به کمک شوروی در اصفهان بنیان گذاشت. یکی از مهمترین دلایل این سرمایه گذاری وجود امنیت در مناطق مرکزی در مقایسه با مناطق مرزی بود.
اما جنگ تحمیلی اخیر از دو جهت منجر به تغییر نگاه به مقوله امنیت شده است؛ نخست اینکه توسعه تکنولوژیهای نظامی باعث شده مناطق مرکزی و مرزی تفاوت چندانی در زمینه دسترسی دشمنان نداشته باشند از سوی دیگر باعث شد ایران با تثبیت قدرت خود امنیت در مناطق مرزی مانند سواحل نیلگون خلیج فارس، نشان دهد که توان و اراده دفاع از مناطق مرزی خود را هم دارد از همین رو یکی ازآثار جنگ اخیر تغییر نگاه در معادلات نظامی و امنیتی بوده است حال این سوال مطرح است که آیا جمهوری اسلامی ایران پس از مدیریت جنگ و تثبیت قدرت و توانایی تامین امنیت، میتواند حسرت تاریخی در خصوص توسعه نوار ساحلی را جامه عمل بپوشاند؟ اکنون برای بازسازی و توسعه صنایع بعد از جنگ مکران، یک گزینه نیست بلکه نیازی حیاتی است. همان طور که گفته شد توسعه و رشد در این مناطق اتفاق نیفتاد زیرا همواره نگرانی از جنگ و احتمال نابودی سریع صنایع وجود داشت. متعاقباً، به دلیل ملاحظات امنیتی، صنایع به مرکز کشور منتقل شد. هرچند این اقدامات ممکن بود از نظر زیستمحیطی زیانبار باشد، آیا میتوان گفت که تمامی این دولتها فاقد عقلانیت بودهاند؟ چنین فرضی منطقی نیست؛ بلکه همگی نسبت به مسئله امنیت دغدغه داشته و آن را در تصمیمگیریهای خود لحاظ میکردند.
در چنین شرایطی، هرچند ممکن است بسیاری از کارخانهها آسیب دیده باشند، اما دیگر تنگناهای امنیتی پیشین وجود ندارد. بنابراین میتوان صنایعی را که در مرکز کشور مستقر بوده و آسیب دیدهاند، به سواحل دریای عمان منتقل کرد؛ زیرا اکنون کشور به درجهای از قدرت رسیده است که میتواند امنیت خود را تضمین کند. اگر طی ۵۰۰ سال گذشته از توسعه آن مناطق هراس داشتهایم، اکنون دیگر چنین هراسی وجود ندارد. نخست آنکه دیگر در تنگنای امنیتی نیستیم و میتوانیم از نظر جانمایی، صنایع را به مکانهای مناسبتری منتقل کنیم؛ برای مثال، پتروشیمیهایی را که در مرکز کشور متمرکز کردهایم، میتوان بهصورت منظم در سواحل دریای عمان مستقر کرد. کاهش هزینه های حمل و نقل و دسترسی سریعتر و نزدیکتر به بازارهای بین المللی، استفاده از منابع آب خلیج فارس و دریای عمان برای صنایع آب بر از جمله مزیتهای غیر قابل انکار استقرار واحدهای صنعتی در سواحلی مانند منطقه مکران است.
میدانیم که رهبر شهید در دهه ۸۰ دستور آبادانی و بازگشت زندگی به سواحل مکران را صادر کردند و پیوسته از نیروی دریای ارتش و تمامی دولتها این مطالبه را داشتند که توسعه مکران را به عنوان یک کارویژه در دستور کار خود قرار دهند و اساسا یکی از دلایل کوچ نیروی دریای ارتش از خلیج فارس به دریای عمان این مسئله بود.
امروز این فرصت برای کشور فراهم شده است که با لحاظ کردن آمایش سرزمین و چشمانداز توسعه سواحل مکران مسیر بازسازی را طی کنند و به تعبیر معاون اول رئیسجمهور صنایعآسیب دیده از جنگ به شکلی بهتر بازسازی شوند: ایران پس از جنگ رمضان بهعنوان قدرت برتر منطقه و یک ابرقدرت جهانی شناخته میشود و باید متناسب با این جایگاه جدید برنامهریزی کنیم. تاکنون برنامهریزیهای کشور متناسب با تحریمها و فشارهای دشمنان بود اما اکنون باید برای امنیت، رفاه و توسعه کشورمان و حتی منطقه برنامهریزی شود.
حالا پس از قرنها زندگی در وضعیت اضطرار میتوانیم روی امنیت بومی خود حساب کنیم. منابع مختلف غربی در میانه جنگ بارها عنوان کردند که قرار بود حمله سال ۲۰۰۰ اتفاق بیفتد. یعنی ۲۶ سال پیش که تاکنون با تدابیر فرماندهی کل قوا و ترس از پیچیدگی جغرافیای ایران این پروژه را عقب انداخت. بنابراین همه بازیگران عرصه بینالملل از وقوع چنین جنگی مطلع بودند. طبیعی است که در شرایط ابهام و ناامنی، سرمایه گذار خارجی و شرکای اقتصادی نیز تلاش میکنند تا حدی از تنش و درگیری دور بمانند تا گرد و غبار فرو بنشیند و ببینند آیا چشم اندازی برای امنیت پایدار وجود دارد یا نه؟
با پایان جنگ و پرده برداری از ایران قوی، طبیعی است که سرمایهها به سمت کشور سرازیر شود. طرحهای معطل ماندهای مثل کریدور شمال - جنوب و کریدور شرق -غرب رونق بگیرد، قطارهای سریع السیر و آزادراههایی که دقیقا به دلایل امنیتی افتتاح نشدهاند، به مرحله اجرا و بهرهبرداری برسند، تونل اتصال ایران - قطر با سرمایه گذاری طرف قطری اجرایی شود، بندر شهید بهشتی برای عملیات بانک رینگ کشتیهای تجاری و نفتی رونق بگیرد، چابهار توسعه یابد و...
در آن زمان، تحریمها عملاً بیمعنا خواهد شد؛ زیرا ما تحریم را نه از طریق دیپلماسی، بلکه با مقاومت و ایستادگی در جنگ از میان برداشتهایم. بدین ترتیب، دوره سازندگی جدید آغاز میشود؛ شامل بازسازی بخشهایی که آسیب دیدهاند و همچنین اجرای طرحهای توسعهای نوین. کشور با رونق اقتصادی طبیعی مواجه خواهد شد، داراییهای بلوکهشده آزاد میگردند و به دلیل شکست تحریم از مسیر مقاومت، سرمایههای خارجی به ایران سرازیر خواهد شد. ایران به مقصدی جذاب و سودآور برای سرمایهگذاران جهانی تبدیل خواهد شد.
این وضعیت را میتوان به خانهای فرسوده تشبیه کرد که قصد داریم در آن آپارتمانی زیبا بنا کنیم. ابتدا باید خانه قدیمی تخریب شود تا فضا برای ساختوساز جدید باز شود. این همان کاری است که جنگ، هرچند ناخوشایند، به اجبار انجام داده است؛ یعنی تخریب زیرساختهای قدیمی. اکنون میتوان از دل این ویرانی، سازههایی نو، مدرن و منظم بنا کرد.
آمریکا و غرب با تحمیل سه جنگ ۸ ساله، ۱۲ روزه و جنگ رمضان و نیز اعمال ۴ دهه شدیدترین تحریمها تمام تلاش خود را به کار بست تا مانع از توسعه متوازن و فراگیر شود. حساب و کتاب غرب نشان میداد وقت ضربه نهایی فرا رسیده تا جایی که بسیاری پیش از جنگ عملا از تجزیه کشور و تصاحب منابع آن سخن میگفتند؛ اما ایران ققنوس وار از میان آتش و خاکستر برخاست و نشان داد میتواند امنیت خود را تامین کند. اگرچه حمایت مردمی و مولفههای دیگری مثل دیپلماسی را نیز نباید نادیده گرفت و امنیت را صرفا در قدرت نظامی یا پیچیدگی جغرافیایی خلاصه کرد.
جنگ و تحریم اگرچه مانع توسعه شد اما باز نیروی درونزای ایران نشان داد در همین شرایط نیز میتوان به پیشرفتهای غیر قابل انکاری در زمینههای مختلف مثل پزشکی، دارویی، نانو، صنایع نظامی، پتروشیمی، هستهای، صنایع غذایی و... رسید و اکنون میتوان امیدوار بود پس از جنگ و تثبیت قدرت و امنیت و تغییر نگاه همسایگان به این معنا که امنیت ایران امنیت آنهاست، به منفعت جمعی در منطقه بیش از پیس نزدیک شویم.
پس از پایان جنگ و استقرار امنیت، ضروری است که به توسعه آمایش سرزمینی پرداخته شود؛ موضوعی که سالها صرفاً در حد بحث باقی مانده و کمتر به مرحله اجرا رسیده است. آمایش سرزمینی به معنای توسعه هر منطقه بر اساس استعدادها و ظرفیتهای بومی آن است. به عنوان مثال، استان کردستان ظرفیت بالایی در حوزه گردشگری دارد. بنابراین، به جای تمرکز بر توسعه پتروشیمی، باید اولویت به توسعه گردشگری و صنایع دستی در این استان داده شود. از سوی دیگر، توسعه پتروشیمی و فولاد در استانهای شمالی نه تنها صرفه اقتصادی ندارد، بلکه زیانبار نیز هست. در مقابل، توسعه بخش کشاورزی و طیور در این مناطق میتواند چهره اقتصادی و اجتماعی منطقه را دگرگون سازد.