لحظهاي آتشبس، لحظهاي جنگ؛ اين تصوير مخدوش و ژلهاي از وضعيت امروز ايران و ايالاتمتحده است. ترامپ هنوز گمان ميكند كه ايران درنهايت تسليم «ديپلماسي اجبار» خواهد شد اما تهران نشان داده كه توانايي تغيير معادله را دارد. در فرآيند تاثير متقابل متغيرهاي آشكار و پنهان، كمتر به اتمسفر داخلي خود امريكا پرداخته ميشود اما اتمسفر كاخ سفيد مولفه بنيادين در قلب «مرد ديوانه» محسوب ميشود. در فضاي آتشبس موقت، نام «جي دي ونس» بيش از ساير اطرافيان «دونالد ترامپ» شنيده ميشود. معاون اول رييسجمهوري امريكا تلاش ميكند به شكلي تلويحي نقش نفر اول واشنگتن در غياب رييسجمهوري را ايفا كند. ونس كه خود را به عنوان چهرهاي «انزواطلب»، مخالف مداخلهگراييهاي پرهزينه امريكا و منتقد سرسخت جنگهاي بيپايان پنتاگون معرفي كرده، حالا در كانون يك پارادوكس بزرگ قرار دارد. در شرايطي كه سايه يك رويارويي مستقيم ميان ايالاتمتحده و ايران بيش از هر زمان ديگري سنگيني ميكند، سوال كليدي اين است: آيا جي دي ونس، كاتاليزور يك برخورد نظامي خواهد بود يا مرد پشت پرده يك آتشبس تاكتيكي؟
نئو-انزواطلبي ونس و طمع ترامپ- مكتب فكري ونس برمبناي دكترين «اول امريكا» تنظيم شده است؛ او معتقد است كه واشنگتن نبايد ميلياردها دلار از ماليات شهروندانش را در اوكراين يا بيابانهاي خاورميانه بسوزاند. معاون اول رييسجمهوري امريكا اتفاقا يكي از «منتقدين ملايم» درباره جنگ عليه ايران بود. او به خوبي ميداند كه در قلب اردوگاه ماگا، برخي از «ماليات جنگ ايران» به خشم آمدهاند. ونس در عين حال، برخلاف ترامپ ميخواهد رفاقت خود را با ساختار دولت مخفي امريكا Deep State حفظ كند. معاون اول رييسجمهوري امريكا براي اينكه مورد خشم ترامپ قرار نگيرد به دنبال القاي اين است كه ايران و امنيت اسراييل مستثنيات او از انزواگرايي مطلوب رييسجمهوري امريكا هستند. تحليل نشريه آتلانتيك به درستي نشان ميدهد كه دكترين ونس، انزواطلبي مطلق نيست، بلكه يك «رئاليسم تهاجمي گزينشي» است. او جنگ با ايران را يك «اشتباه ناشي از حماقت روساي جمهور سابق» نميداند، بلكه آن را تلاشي براي تثبيت بازدارندگي به سبك جمهوريخواهان تندرو قلمداد ميكند. از ديدگاه او، براي خروج پايدار امريكا از منطقه، ابتدا بايد به سمت برخورد سخت رفت و بعد ديپلماسي را در پيش گرفت. در ادبيات سياسي ترامپ و معاونش، تهديد به جنگ هميشه پيشدرآمدي براي «معامله» بوده است. با اين حال، گزارش آتلانتيك زنگ خطر را به صدا درميآورد: «تفاوت ونس با ترامپ در اين است كه ترامپ يك تاجر غريزي است كه از جنگ واقعي واهمه دارد، اما ونس يك ايدئولوگ جوان و مصمم است كه شايد درنهايت آمادگي بيشتري براي فشردن ماشه داشته باشد.» ونس تلاش ميكند تصويري ويرانگر از پاسخ احتمالي امريكا به ايران بسازد، اما لايههاي پنهان ديپلماسي نشان ميدهد كه اين حجم از ارعاب رسانهاي، ممكن است براي وادار كردن تهران به پذيرش يك توافق تحميلي يا آتشبس فراگير در منطقه (شامل غزه و لبنان) باشد تا ترامپ بتواند پز «مرد صلح» را به افكار عمومي تشنه آرامش امريكا بفروشد. در اين ميان نبايد ناديده گرفت كه معاون اول رييسجمهوري درگير يك رقابت سخت با «ماركو روبيو» وزيرامورخارجه نيز هست. او ناچار است به گونهاي موضعگيري كند كه از وزير امور خارجه و وزير جنگ در تقابل با ايران عقب نماند. پارادوكس ذهني ونس اينجاست كه از يك طرف به خوبي ميداند كه هرگونه عقبنشيني در قبال ايران، پايگاه راي و حمايتهاي مالي كليدي آنها را در آستانه انتخابات مياندورهاي كنگره به خطر مياندازد، اما ازسوي ديگر او بهشدت از يك «جنگ منطقهاي گسترده» يا «جنگ فرامنطقهاي ايران» كه قيمت نفت را به عرش برساند و اقتصاد امريكا را فلج كند، هراس دارد؛ اين همان نقطه تلاقي ترس و شهامت در دكترين اوست. تحليل پديدارشناختي مواضع ونس به ما ميگويد كه او در حال بندبازي روي طناب باريكي ميان «پوپوليسم ضد جنگ» و «امپرياليسم تهاجمي» است. شايد بتوان گفت كه ونس كليددار اصلي سياست خارجي آينده امريكا خواهد بود. او اگرچه با شعار پايان دادن به جنگهاي بيحاصل به قدرت رسيد، اما اكنون در حال تئوريزه كردن يك تقابل پرريسك با تهران است. ونس ميخواهد ثابت كند كه بدون غرق شدن در باتلاق جنگ، ميتواند پيروز ميدان باشد؛ شرطبندي بزرگي كه واشنگتن را در موقعيتي به غايت شكننده قرار داده است.
چرا ناگهان معاون اول؟!- فارغ از همه آنچه درباره ونس گفته ميشود، يك سوال بنيادين وجود دارد؛ چرا ناگهان ونس از طرف ترامپ ماموريت ويژه درباره ايران پيدا كرد؟ واقعيت حاكم بر واشنگتن در آستانه انتخابات مياندورهاي ۲۰۲۶ نشان ميدهد كه ترامپ با ريزش شديد محبوبيت و سندروم زودهنگام «اردك لنگ» دستوپنجه نرم ميكند. در اين بستر بحرانزده، پديدارشناسي رفتار ونس معناي ديگري مييابد. او به خوبي ميداند كه كاخ سفيد لرزان ترامپ، براي بازسازي كاريزماي مخدوش خود به يك پيروزي ملموس محتاج است. تحركات تهاجمي ونس عليه تهران، صرفا يك دكترين نظامي نيست، بلكه يك «مهندسي معكوس سياسي» براي منسجم كردن پايگاه راي موريانهخورده جنبش ماگا و لابيهاي مالي واشنگتن است؛ تلاشي براي اينكه با چماق تهديد ايران، شكست احتمالي جمهوريخواهان در انتخابات پيشرو را به يك «حماسه ديپلماتيك» تبديل كند. چالش اساسي اينجاست كه ساختار سياسي ايالاتمتحده بار ديگر به نقطه عطف و در عين حال پارادوكسيكال خود رسيده است. سندروم «اردك لنگ» (Lame Duck) اينبار بسيار زودتر از آنچه كارشناسان تصور ميكردند، گريبان چهلوهفتمين رييسجمهوري امريكا را گرفته است. در عرف سياسي واشنگتن، روساي جمهور معمولا در دو سال پاياني دوره دوم خود به «اردك لنگ» بيخاصيت تبديل ميشوند؛ يعني زماني كه ديگر توانايي پيشبرد قوانين كلان را ندارند و بروكراسي فدرال به دستورات آنها بيمحلي ميكند. اما براي دونالد ترامپ، به دليل سن بالا، عدم امكان قانوني براي نامزدي مجدد در سال ۲۰۲۸ و رفتارهاي افراطي در ماههاي نخستين دولت دومش، اين وضعيت دو سال زودتر فرارسيده است. لابيها، حاميان مالي بزرگ و حتي بدنه حزب جمهوريخواه از همين حالا چشم به دوران «پسا-ترامپ» دوختهاند.
خراش عميق بر كاريزماي مرد ديوانه- ترامپ كه با شعار بازگشت قدرتمندانه و ادعاي دريافت يك امانت و وكالت مطلق از سوي مردم امريكا پا به كاخ سفيد گذاشت، اكنون در شرايطي به استقبال انتخابات مياندورهاي كنگره ميرود كه پايگاه سنتي او تركهاي عميقي برداشته است. روايت شوراي آتلانتيك نشان ميدهد كه چگونه يك رييسجمهور سرمست از پيروزي، در كمتر از دو سال به نقطهاي ميرسد كه اهرمهاي فشارش يكي پس از ديگري كارايي خود را از دست ميدهند. ترامپ همواره قدرت خود را از «تودهها» و «تاييدهاي انحصارياش» در حزب جمهوريخواه ميگرفت. اما اين جادو در آستانه انتخابات ۲۰۲۶ ديگر ابهت سابق را ندارد. ماجراي «توماس مسي» نشان ميدهد؛ وقتي نامزدهاي مياندورهاي حتي در ايالتهاي سنتي و محافظهكار تلاش ميكنند حساب خود را از تصميمات جنجالي كاخ سفيد جدا كنند يا نسبت به كارآمدي امضاي ترامپ دچار ترديد ميشوند، يعني «ترس از ترامپ» جاي خود را به «ترس از شكست همراه با ترامپ» داده است. او ديگر ديكتهكننده مطلق بازي نيست، بلكه به يك «بار سياسي» تبديل شده كه حزب تمايل دارد آن را زمين بگذارد. پاشنه آشيل دولت ترامپ وعدههاي اقتصادي محقق نشده و امتناع از هزينه در جنگهاي خارجي است. برخلاف تمام هياهوهاي رسانهاي، نظرسنجيهاي اخير (نظير گالوپ) نشان ميدهند كه نرخ محبوبيت او به شدت سقوط كرده و نارضايتيها مرز ۶۰درصد را رد كرده است. در چرخههاي سياسي امريكا، انتخابات مياندورهاي همواره به مثابه يك «رفراندوم براي رييسجمهور مستقر» عمل ميكند؛ فرمولي سنتي كه نشان ميدهد حزب حاكم بازنده بزرگ خواهد بود. اما براي ترامپ، اين ريزش فراتر از يك روال عادي، شبيه به يك سونامي و ريزش بهمن سياسي است. آتلانتيك اشاره ميكند كه دموكراتها پس از شوك اوليه، اكنون با تكيه بر اشتباهات محاسباتي كاخ سفيد و شكافهاي دروني محافظهكاران (به ويژه بر سر مسائلي چون كمكهاي نظامي خارجي، قوانين مالياتي و سياستهاي اجتماعي افراطي) در حال بازسازي شبكهاي خود هستند. دموكراتها انتخابات ۲۰۲۶ را فرصتي تاريخي براي زدن سند نهايي انزواي ترامپ و بازپسگيري كنگره ميدانند.
رمزگشايي از قمار ونس- براي پاسخ به اينكه ونس درنهايت «ماشه را ميكشد» يا «چماق صلح» را بالا نگه ميدارد، بايد به ماتريس هزينه-فايده در دكترين «اول امريكا» بازگشت. ونس يك ايدئولوگ است، اما ايدئولوگي از جنس كاسبكاران ماگا، نه نومحافظهكاران نئوكان كه شيفته جنگهاي بيپايان سنتي بودند. بنابراين، وزن سناريوها يكسان نيست؛ ما با يك سناريوي اصلي و يك سناريوي سايه مواجهيم كه مبتني بر آن ميتوان نقشه ذهني معاون اول رييسجمهوري امريكا را تحليل كرد. امكان حركت ونس به سمت «جنون كنترل شده» براي ايجاد ابزار چانهزني به عنوان پليس خوب در قلب جنگطلبان اطراف ترامپ به عنوان جديترين تحليل وجود دارد. او ميخواهد تهران را به اين محاسبات برساند كه ترامپ مدل ۲۰۲۶، به دليل ضعف داخلي، غيرقابلپيشبينيتر و خطرناكتر از هميشه است. قابل پيشبيني است كه برخلاف روبيو كه دنبال بحران كنترل نشده و جنگ بدون بازگشت است؛ ونس به سمت تكرار سناريوي بحران موشكي كوبا حركت كند. ونس سقف تهديد را بالا ميبرد تا درنهايت تهران را پاي ميز مذاكرهاي بنشاند كه خروجي آن، يك آتشبس فراگير منطقهاي و يك توافق جديد باشد. اين تنها راهي است كه او ميتواند هم ژست «شاهين تندرو» را حفظ كند و هم مانع از جهش قيمت نفت و فلج شدن اقتصاد امريكا در آستانه انتخابات مياندورهاي شود. خطر بزرگ در دكترين ونس اين است كه او برخلاف ترامپ، فاقد كانالهاي سنتي و غريزي براي «تنشزدايي لحظه آخري» است. وقتي شما روي لبه تيغ بندبازي ميكنيد، اتمسفر منطقه ميتواند شما را هل دهد. اگر ونس حجم ارعاب را بيش از حد بالا ببرد، ممكن است تهران براي تغيير محاسبات واشنگتن، دست به يك «ضربه پيشدستانه يا بازدارنده» بزند. در اين صورت، ونس در تلهاي كه خودش ساخته، گرفتار ميشود. او براي حفظ آبرو و عقب نماندن از ماركو روبيو و تندروهاي پنتاگون، ناچار به فشردن ماشه خواهد شد.
چالش ترامپ با ساختار- دونالد ترامپ كه گمان ميكرد با فتح مجدد كاخ سفيد، ساختار سياسي واشنگتن را براي هميشه منقاد خود كرده است، اكنون در محاصره واقعيتهاي سخت انتخابات مياندورهاي ۲۰۲۶ قرار دارد. حزب جمهوريخواه براي بقاي خود ممكن است زودتر از حد تصور، از رهبر كاريزماتيك اما لنگان خود عبور كند. واشنگتن بار ديگر ثابت ميكند كه سيستم، حتي سركشترين مهرهها را درنهايت در چرخدندههاي خود هضم و بياثر خواهد كرد. ترامپ امروز، نماد پادشاهي است كه تاج بر سر دارد اما قلمرو فرمانروايياش موريانهخورده است. در اين معادله ونس ميخواهد مهره دولت پنهان باشد و ترامپ ميخواهد او را قرباني قمار روي ميز ايران كند. در اين قمار ژئوپليتيك، ونس برخلاف ظاهر تهاجمياش، شيفته شليك موشك نيست؛ او شيفته كاركرد تهديد است. دكترين او نه يك دكترين جنگي، بلكه يك بلوف استراتژيك گرانقيمت است تا بدون پرداخت هزينه يك نبرد ويرانگر به يك معامله برسد. با اين حال، تاريخ خاورميانه گورستان بلوفهاي محاسبه نشده است. ونس گمان ميكند فرمان اين قطار تندرو در دست اوست، اما واقعيتهاي سخت ميدان ممكن است او را زودتر از آنچه تصور ميكند، در موقعيتي قرار دهد كه براي فرار از برچسب ضعف، ناچار شود انگشت خود را روي ماشهاي بگذارد كه تمام دستاوردهاي اقتصادي ماگا را دود خواهد كرد. او ميخواهد معمار صلح اجباري باشد، اما شايد به كاتاليزور ناخواسته يك حريق بزرگ تبديل شود. كارشناس روابط بينالملل
ونس معمار آتشبس يا كاتاليزور جنگ؟
علي ودايع
صاحبخبر -
∎