شناسهٔ خبر: 78373707 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

ایرج اسکندری، از واقعیت تا حماسه

تهران- ایرنا- هنر در ایران، همیشه چیزی فراتر از تزیین یا نمایش صرف زیبایی بوده است، هنر ما، همواره آینه‌ای برای بازتاب رنج‌ها، آرزوها و پرسش‌های هویتی این سرزمین بوده است. در دل همین تاریخ است که هنرمندان خاصی ظهور کرده‌اند، کسانی که مرز میان «هنر متعهد» و «هنر مدرن» را جابه‌جا کردند، «ایرج اسکندری» یکی از همین چهره‌ها است.

صاحب‌خبر -

به گزارش ایرنا از موزه هنرهای معاصر فلسطین، ایرج اسکندری نقاشی که مسیر هنری‌اش، آینه‌ تمام‌نمای گذار از شور و هیجان سال‌های انقلاب به بلوغ فکری دهه‌های بعد است، او از دل همان محافل انقلابی دهه پنجاه آمد، جایی که هنر قرار نبود صرفاً زینت‌بخش گالری‌ها باشد، بلکه رسالتش «بیدارگری» بود.

اما اسکندری را نباید در چارچوب یک هنرمند ایدئولوژیک خلاصه کرد. ویژگی اصلی کار او، حرکت مداوم از روایت‌های مستقیم و واقع‌گرایانه، به سمت نوعی نمادگرایی خاص و بیان تصویری حماسه‌های ایرانی است.

مولود زندی‌نژاد، پژوهشگر هنر در این یادداشت، نگاهی به مسیری که ایرج اسکندری طی کرد، انداخته است و به این موضوع پرداخته که هنر متعهد نه با شعار، که با قدرت فرم و تکنیک در نقاشی معاصر ایران ماندگار می‌شود.

ایرج اسکندری، از واقعیت تا حماسه

از آتلیه تا خیابان، وقتی هنر مردمی شد

با بازنگری دهه ۵۰ در تاریخ هنر ایران، به دوران پرشوری می‌رسیم؛ زمانی که هنر از حاشیه به متن تحولات اجتماعی آمد. هنرمندان آن روزها، حتی وقتی برای حضور در فضای رسمی هنر با محدودیت‌هایی روبه‌رو بودند، در محافل خصوصی‌شان به دنبال زبانی نو می‌گشتند؛ زبانی که «درد مردم» را فریاد بزند.

ایرج اسکندری معتقد است که نمایشگاه «حسینیه ارشاد» یکی از مهم‌ترین اتفاقات آن دوران بود (اسکندری، ۱۳۹۰). این نمایشگاه، با همت گروهی از استادان و دانشجویان دانشکده هنرهای زیبا برگزار شد و هنر را پیوندی عمیق با مضامین ضدامپریالیستی و ضددیکتاتوری داد. حضور چهره‌هایی مثل هانیبال الخاص، محمد احصایی، حسین خسروجردی، حبیب‌الله صادقی و ناصر پلنگی، وزن این رویداد را دوچندان کرد.

اسکندری از نمایشگاه «حسینیه ارشاد» به‌عنوان یکی از نقاط عطف در مسیر هنری خود یاد می‌کند؛ تجربه‌ای که جایگاه هنر را در ایران آن روز تغییر داد. این رویداد، نه صرفاً یک نمایشگاه هنری متعارف، بلکه تلاشی برای خروج هنر از فضای محدود گالری‌ها و پیوند دادن آن با جریان‌های فکری و دغدغه‌های توده‌های مردم بود.

در این میان، نقش چهره‌هایی چون هانیبال الخاص برای هنرمندان جوانی همچون اسکندری، نقشی محوری بود. الخاص فراتر از یک استاد تکنیک و فن نقاشی، همچون راهنمایی عمل می‌کرد که هنرمندان را به سمت بیان صریح دغدغه‌های انسانی و اجتماعی سوق می‌داد؛ تأثیری که تا سال‌ها در رویکرد این نسل به «هنر متعهد» و فرم‌های روایی رئالیستی، به وضوح مشهود ماند.

ایرج اسکندری، از واقعیت تا حماسه

از «سوژه‌های مردمی» تا «زبان شخصی»

بعد از سال‌های نخست انقلاب که آثار اسکندری به سبک کلاسیک هنر انقلابی دنیا (مثل نقاشی‌های مکزیک یا فرانسه) نزدیک بود، او وارد دوره‌ای تازه شد؛ دوران تجربه‌گرایی.

اسکندری فهمید که برای ثبت عظمت و تلخی جنگ، نمی‌توان فقط به بازنمایی مستقیم واقعیت اکتفا کرد؛ باید راهی به لایه‌های درونی‌تر گشود.
اسکندری معتقد است که انقلاب، فقط در سیاست رخ نداد، بلکه باعث «زایش سوژه‌های تازه» در نقاشی هم شد. بعد از آن نمایشگاه، نگاه هنرمندان از فضای انتزاعی و فردی، به سمت «سوژه‌های مردمی» چرخید. همین نگاه، زمینه «نقاشی دیواری» را فراهم کرد، هنری که می‌خواست از چاردیواری آتلیه‌ها بیرون بیاید و بر دیوارهای شهر، رودررو با مردم حرف بزند.

آثار او بین سال‌های ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۷ شمسی، نشان‌دهنده تلاشی جدی برای رسیدن به یک «زبان شخصی» است (دهقان و صابونچی، ۱۳۹۵). او دیگر یک ناظر ساده نبود، بلکه با استفاده از خط‌های شکسته، ترکیب‌بندی‌های هدفمند و مدیریت فضای پس‌زمینه، مفاهیمی مثل آوارگی و مقاومت را نه با توصیف جزئیات، بلکه با قدرت فرم به مخاطب منتقل می‌کرد.

یکی از ویژگی‌های این زبان شخصی، استفاده از نمادهاست، خورشید (به‌عنوان نماد امید)، نخل‌ها، و سربازانی که به شکل شبح‌وار به تصویر درآمدند. در یکی از آثارش، او برای روایت بمباران شیمیایی، دست به کاری جسورانه می‌زند، ترکیب عناصر متضادی مثل پستانک یک کودک در میان فاجعه. اینجاست که او به یک «هنرمند مفهومی» تبدیل می‌شود(دهقان و صابونچی، ۱۳۹۵).

جنگ، مانعی در برابر جریان‌های هنری گذشته

یکی از تحلیل‌های عمیق اسکندری، پیوند میان هنر پس از انقلاب و جریان «سقاخانه» است. او معتقد است که آن‌ها در سال‌های اول انقلاب، به دنبال ادامه دادن راه هنرمندان سقاخانه بودند تا مدرنیسم را با نشانه‌های بومی ترکیب کنند. اما وقوع جنگ، تمام اولویت‌ها را تغییر داد (هنرآنلاین، ۱۳۹۷)

اسکندری گفته بود؛ «جنگ نگذاشت ما فقط نقاشی بکشیم؛ جنگ ما را به سمت ثبت حماسه و فاجعه برد.» در این دوران، آثار او، از بازنمایی مستقیم شعارها فاصله گرفت و به سمت نمادگرایی رفت. او به‌جای تصویر کردن صرف صحنه نبرد، به سراغ مفهوم «مقاومت» رفت. استفاده از نشانه‌هایی مثل نخل‌های سوخته یا چهره‌های سنگی، نشان‌دهنده همین گذار از «گزارشگری» به «حماسه‌سرایی بصری» است. (دهقان و صابونچی، ۱۳۹۵)

ایرج اسکندری، از واقعیت تا حماسه

معلمی که مسیر را نشان می‌دهد

بخش مهمی از هویت حرفه‌ای ایرج اسکندری در مقام مدرس و دانشگاهی شکل گرفته است. او سال‌ها در دانشگاه هنر و دیگر مراکز آموزش عالی به تدریس پرداخته و همین تجربه، جایگاه او را از یک نقاش صرف، به چهره‌ای تأثیرگذار در انتقال تجربه و تربیت نسل‌های بعدی گسترش داده است. با این حال، آنچه در دیدگاه او اهمیت دارد، نه صرفاً آموزش مهارت، بلکه دفاع از استقلال خلاقه هنرمند است.

اسکندری بر این نکته تأکید می‌کند که «هنرمند فقط از خلاقیت خودش دستور می‌گیرد». این جمله، در واقع چکیده نگاه او به نسبت میان تعهد و آفرینش هنری است. از نظر او، هنر می‌تواند با جامعه، مردم و مسائل زمانه پیوند داشته باشد، اما این پیوند زمانی اصیل است که از دل تجربه و خلاقیت فردی هنرمند بجوشد، نه آنکه به سطح سفارش‌پذیری و تکرار الگوهای آماده فروکاسته شود. (هنرآنلاین، ۱۳۹۷)

کلام آخر

ایرج اسکندری هنرمندی است که چه در مقام خالق اثر و چه در کسوت معلمی، هیچ‌وقت از «تعهد» فاصله نگرفت. کارنامه‌ او ثابت می‌کند که چگونه می‌شود میان آرمان‌های انقلابی و فرم‌های مدرن، یک پیوند استوار برقرار کرد. اسکندری، تصویرگر حماسه‌هایی است که شاید در گذر زمان به حاشیه رفته باشند، اما در تاروپود نقاشی‌های او، همچنان زنده‌اند.

منابع:
۱. اسکندری، ایرج. (۱۳۹۰، ۱۱ اردیبهشت). «انقلاب سوژه‌های مردمی را به نقاشی آورد». گفت‌وگو با خبرگزاری سینماپرس.
۲. هنرآنلاین. (۱۳۹۷، ۲۵ تیر). «هنرمند فقط از خلاقیت خودش دستور می‌گیرد / باید جریان سقاخانه را در حوزه هنری ادامه می‌دادیم / جنگ نگذاشت ما نقاشی بکشیم؛ با ایرج اسکندری از دانشکده هنرهای تزئینی، حوزه هنری تا نمایشگاه حکایت شیرین».
۳. دهقان، فرزانه سادات؛ صابونچی، پریچهر. (۱۳۹۵). «گزارش ایرج اسکندری از تجربه‌های خویش؛ حال و هوای جنگ در آثار نقاشی». فصلنامه منظر، شماره ۳۴، ص ۱۲۶-۱۳۲.