صاحبخبر - گروه سیاسی- سید مجید حسینی: در حالی که دولت با درک مقتضیات زیست مدرن و کاهش فشارهای اجتماعی، گامی محکم به سوی عقلگرایی برداشت، جریانهای تندرو که تمام هویت خود را بر پایه محدودسازی بنا کرده بودند، در موقعیتی متناقض و انزوایی خودساخته گرفتار شدند.
عبور از ایدئولوژی، ورود به عقلانیت
سیاستگذاری در حوزه فضای مجازی، در سالهای اخیر به یکی از بزرگترین چالشهای حکمرانی در ایران تبدیل شده است. تقابل میان نگاه امنیتی- ایدئولوژیک و نیازهای جاری زندگی روزمره، عملاً به ابزاری برای فرسایش سرمایه اجتماعی تبدیل شده بود. گرچه با تداوم فیلترینگ بسیاری از مشکلات همچنان باقی است اما، حاکمیت با یک بازبینی در اولویتهای خود، پایداری اجتماعی را بر سختگیری سیستمی مقدم شمرد و دسترسی به اینترنت بین الملل بار دیگر بازگشایی شد.
دولت در این میان با درک اینکه انسداد دیجیتال، نه تنها راهکاری برای کنترل افکار عمومی نیست بلکه به انباشت خشم اجتماعی و گسست نسلهای جدید کمک میکند، مسیر متفاوتی را در پیش گرفت.
این بازگشت به اینترنت بینالملل، نه یک عقبنشینی تاکتیکی، بلکه تغییری پارادایمیک در مدل حکمرانی تکنولوژیک بود. دولت در تحلیل راهبردی خود به این نتیجه رسید که استمرار وضعیت محدودیت، هزینههای امنیتی غیرقابلتصوری را به دنبال خواهد داشت که نتیجهی آن فرسایشی خواهد بود. در واقع، اتصال مجدد اینترنت بین الملل حتی با وجود فیلترینگ، نوعی بیمهنامهی بقا برای ساختار سیاسی بود که توانست شکاف عمیق ایجاد شده پس از حوادث دی ماه و جنگ 40 روزه را تا حدی ترمیم کرده و پیوند میان مردم و حاکمیت را بازسازی کند. دولت با این اقدام، توانست تا حد زیادی خشم طبقه متوسط و کسبوکارهای متکی بر شبکه را مدیریت کرده و به نوعی از بدهی اجتماعی خود به شهروندان بکاهد.
افراطیون در بن بست
در سوی دیگر این معادله، جریانهای رادیکال قرار دارند. این جریانها که برای سالها با ادبیات «انقلابیگری» و «مواجهه با نفوذ از راه اینترنت» برای خود پایگاه اجتماعی دستوپا کرده بود، اکنون با واقعیت جدید دولت مواجه شده است.
مسئله اینجاست که برای یک جریان سیاسی رادیکال، آشتی با تکنولوژی به معنای خلعسلاح ایدئولوژیک است. وقتی حاکمیت تصمیم به تسهیل دسترسیها میگیرد، تندروها در وضعیتی قرار میگیرند که گویی کاسه داغتر از آش شدهاند. آنها اکنون در میانهی دو لبه قیچی گرفتارند: از یک سو، انتقاد از دولت آن هم در شرایط نه جنگ و صلح، آنها را به تفرقهافکنی متهم میکند و از سوی دیگر، سکوت در برابر این تصمیم، به معنای ریزش بدنه سنتی حامیان آنهاست که به دنبال حکمرانی سخت بودند.
فرسایش پایگاه اجتماعی
اما اقعیت غیرقابل انکار این است که حتی حامیان سنتی جریانهای تندرو نیز به اقتضای زیست امروز، محتاج دسترسی به اطلاعات هستند. تضاد میان شعار سیاسی و نیاز واقعی زندگی، بزرگترین شکافی است که پایگاه اجتماعی تندروها را هدف قرار داده است.
وقتی یک دانشجو یا فعال اقتصادی که به گفتمان تندرو نزدیک بوده، در زندگی روزمرهاش با مشکل فیلترینگ و کاهش بهرهوری مواجه میشود، به تدریج نسبت به نظریات جریان متبوعش دچار تردید میگردد. در واقع، دولت با این تصمیم، عملاً زمین بازی مشروعیت را از دست تندروها خارج کرده است. آنها دیگر نمیتوانند بر موج مبارزه با غربزدگی دیجیتال سوار شوند، چرا که دولت مستقر، عملاً این فضا را به رسمیت شناخته است.
چرا تندروها در اقلیت ماندهاند؟
تحلیل فضای سیاسی کشور نشان میدهد که افراطیون نه تنها در افکار عمومی، بلکه در بدنه پایگاه اجتماعی خود نیز در حال از دست دادن نفوذ هستند. این گروه که همواره با استفاده از ایدئولوژی سعی داشت خود را به عنوان حافظ ارزشها معرفی کند، اکنون در آزمون تأمین رفاه شکست خورده اند. برای جامعهای که با چالشهای تورمی و معیشتی دستوپنجه نرم میکند، بحثهای تندروها درباره موضوعاتی مثل قطع اینترنت نه تنها جذاب نیست، بلکه به عنوان مانعی در راه کسب درآمد و امرار معاش دیده میشود.
وقتی تندروها به جای ارائه راهکار برای مشکلات زیرساختی، بر طبل محدودیت میکوبد، عملاً خود را به عنوان عاملی در تضاد با پیشرفت کشور معرفی میکند. این خودزنی استراتژیک باعث شده تا جریانهای میانهرو و عملگرا، فرصت بیشتری برای بازپسگیری مرجعیت سیاسی در کشور داشته باشند.
تندروها در این بازی جدید، دیگر نمیتوانند با ادبیات تهدید و ارعاب، حریف را از میدان به در کنند، چرا که جامعه آموخته است چگونه بین منافع ملی و منافع جریانی تفاوت قائل شود.
در این میان شواهد نشان میدهد که رادیکالها در حال ورود به یک فاز انزوای فعال هستند. آنها تلاش میکنند با هیاهوی رسانهای، خود را همچنان به عنوان نیروی محرکه حاکمیت معرفی کنند، اما در عمل، نفوذ آنها در تصمیمسازیهای کلان به شدت کاهش یافته است.
این انزوا نه به معنای حذف فیزیکی، بلکه به معنای بیاثر شدن سیاستهای آنها در سطوح عالی حکمرانی است. دولت با عبور از این جریان، توانسته است به اجماعسازی روی موضوعاتی متمرکز شود که پیش از این برای تندروها خط قرمز محسوب میشد.
اگر این روند تداوم یابد، میتوان پیشبینی کرد که در انتخاباتها و کنشهای سیاسی آتی، پایگاه اجتماعی این جریان به کمترین میزان خود برسد و این بدون شک، هزینهای است که آنها برای پافشاری بر ایدئولوژی غیرعقلانی پرداخت میکنند.
انزوای سیاسی در سایه عقلانیت
در نهایت، باید گفت که این گذار، نشاندهنده پیروزی واقعگرایی بر ایدوئولوژی است. جریانهای تندرو و البته حامیان آنها، اکنون در اقلیتی قرار گرفتهاند که صدای بلند آنها، به دلیل فاصله گرفتن از نیازهای عمومی جامعه، بازتاب چندانی ندارد.
اگر دولت بتواند مسیر عقلانیت را در سایر حوزههای حکمرانی اجرا کند، شاهد حاشیهنشینی بیشتر جریانهای رادیکال خواهیم بود. تندروها اکنون در نقطهای ایستادهاند که باید بین تعدیل مواضع و سقوط پایگاه اجتماعی یکی را انتخاب کنند. حاکمیت با این حرکت، به نوعی پیامی روشن به آنها ارسال کرد: «عقلانیت حکمرانی، از میانبرهای ایدئولوژیک نمیگذرد.»
∎