جبار حسنی راهداری شجاع و ایثارگر، در تاریخ ۲۲ اسفند ماه در سوله نمک زنجانرود در حین انجام وظیفه مورد حمله ناجوانمردانه نیروهای وابسته به رژیم صهیونیستی-آمریکایی قرار گرفت و به همراه تنی چند از همکارانش مزد ایثار را با شهادت گرفت.
او که تا لحظه آخر نفس کشیدن روزهدار بود نماد واقعی ایثار و تقوا در میان مردم روستا و همکارانش به شمار میرفت. پایبندیاش به عبادت از دوران بلوغ آغاز شده و تا دم شهادت ادامه یافت.
همسرش از ۱۴ سال زندگی مشترک با جبار میگوید؛ سالهایی که واژهی سنگینی از زبان او نشنیده بود. جبار با خنده و شوخیهایش محفل خانه را گرم میکرد. اما چند روز پیش از عروجش، گویی از آسمان وعده داده شده بود. بچهها را دور خود جمع کرد با آنها از آیندهای گفت که شاید او نباشد از آنها خواست که در چنین روزی، نزد اقوام با سربلندی زندگی کنند و از کسی خجالت نکشند. سپس از همسرش حلالیت طلبید و با قلبی سرشار از عشق از او خواست بعد از رفتنش گریه نکند.
همسرش که از عمق پیامش بیخبر بود، با شوخی گفت: مگر تو پاسداری تا شهید شوی من حلالت نمیکنم و دوباره خندیدند خندهای که بوی خداحافظی میداد. او که دستی توانا در بنایی و آرایشگری داشت، خانهای کوچک اما پر از مهر ساخته بود. زندگیشان سخت میگذشت، اما عشق و پشتکارش سایه غم را از سر آنها دور میکرد. بعد از ظهرها با بنایی، آرایشگری و باغداری چرخ زندگی را میچرخاند و دلخوش بود که راهدار است و خدمتگزار. هرگز نمیخواست فرزندانش از مشکلات زندگی باخبر شوند و بار غم بر دلشان بنشیند.
جبار حسنی راهداری بود که عشق به خدا خانواده و خدمت در رگهایش جاری بود و سرانجام با لب تشنه و روزهدار، در راه دفاع از میهن و خدمت به مردم به سوی معبود شتافت.