به گزارش خبرگزاری ایمنا، «فقط یک لامپ کمتر روشن کن...» پلاکارد را دختر نوجوانی بالا گرفته که صورتش زیر نور موبایلها و چراغ ماشینها نیمهروشن مانده است. باد به آرامی پرچمهای کوچک ایران را تکان میدهد و صدای رجز مهدی رسولی از بلندگوها در خیابان میپیچد. جمعیت هنوز ایستاده؛ مثل تمام شبهای گذشته، شبهایی که حالا عددشان به ۹۰ رسیده و خیابان را شبیه به یک میدان بزرگ خانوادگی کردهاند؛ پر از آدمهایی که آمدهاند بمانند، حرف بزنند، همدل شوند و احساس کنند هنوز میتوانند کاری برای کشورشان انجام دهند.
در میان جمعیت اما این شبها یک تصویر تازه هم دیده میشود؛ چند جوان با جلیقههای ساده، میزهای کوچک فرهنگی و پلاکاردهایی که درباره آب، برق، نان، پلاستیک و اسراف حرف میزنند. روی یکی از مقواها نوشتهاند: «ایران دوام میآورد» و روی دیگری: «صرفهجویی، جهاد امروز ماست» چند متر جلوتر، پسربچهای دست مادرش را کشیده سمت میز گروه جهادی. روی میز، بطریهای فلزی آب، کیسههای پارچهای و برگههایی قرار دارد که رویشان نوشته شده:«هر خانه، یک سنگر مقاومت»، «خاموش کردن لامپ اضافه یعنی کمک به ایران»، «کمتر هدر بدهیم، قویتر بمانیم»
یکی از جوانهای گروه که خودش را «امین» معرفی میکند، میگوید: دیدیم مردم ساعتها کنار هم میایستند، حرف میزنند، دغدغه دارند، گفتیم بهترین زمان است که درباره مصرف درست هم صحبت کنیم. دشمن اگر زیرساخت انرژی و اقتصاد را هدف گرفته، ما هم باید یاد بگیریم چطور کمک کنیم کشور کمتر آسیب ببیند.
حرفهایش را با اشاره به بیانات رهبر شهید انقلاب ادامه میدهد؛ همان تأکیدهای مکرری که سالها درباره پرهیز از اسراف، اصلاح الگوی مصرف و مسئولیت عمومی در قبال منابع کشور مطرح شده است. او میگوید: رهبر شهید بارها فرمودند اسراف یک مسئله فردی ساده نیست و به کشور ضربه میزند. ما هم میخواهیم همین حرف را به مردم در این شبها منتقل کنیم.

کنار او، دختری دانشجو به مردم کیسه پارچهای میدهد و از کاهش مصرف پلاستیک میگوید. میخندد و تعریف میکند: اول فکر میکردیم مردم حوصله نداشته باشند، اما برعکس شد. خیلیها میایستند، تجربه تعریف میکنند، حتی پیشنهاد میدهند. یک آقا میگفت کل ساختمانشان تصمیم گرفتهاند لامپهای اضافه راهرو را خاموش کنند.
پیرمردی که شال پرچم ایران روی دوشش انداخته، آرام به رفتوآمد مردم نگاه میکند. وقتی از او درباره این پویشها میپرسیم، بیمعطلی میگوید: زمان جنگ هشت ساله، مردم هرچه داشتند میآوردند برای جبهه. یکی قند میداد، یکی پتو، یکی وقتش را. حالا هم اگر لازم باشد آدم کمتر مصرف میکند که کشورش سرپا بماند.
همین پیوند میان خاطره مقاومت و زندگی روزمره، چیزی است که این شبها در خیابان دیده میشود. بسیاری از جوانهایی که این پویشها را راه انداختهاند، معتقدند امروز هم میشود مفهوم جهاد را در رفتارهای ساده روزانه معنا کرد.حتی بعضی از متنهایی که میان مردم توزیع میشود، با همین نگاه نوشته شدهاند؛ «در جنگ وجودی، هر طرف که یک روز بیشتر دوام بیاورد، پیروز است...»، «باورتان میشود چند ثانیه زودتر بستن شیر آب هم میتواند مجاهدت باشد؟»
حتی شکل کارشان هم متفاوت است. خبری از سخنرانیهای طولانی نیست. بیشتر با مردم حرف میزنند؛ کوتاه، ساده و مستقیم. بعضی شبها مسابقه نقاشی برای بچهها میگذارند با موضوع «نجات آب». بعضی شبها از مردم میخواهند تجربههای ساده صرفهجویی در خانه را روی برگه بنویسند و به دیوار بچسبانند.
روی یکی از برگهها نوشته شده: «مادرم میگوید نان اضافه را دور نریزیم؛ این هم احترام به زحمت مردم است.» برگه دیگری میگوید: «از وقتی پسرم اینجا آمده، موقع مسواک زدن شیر آب را میبندد.» شاید همین تغییرات کوچک، مهمترین چیزی باشد که این شبها در خیابان شکل گرفته است.

راضیه یاوری، جامعهشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه معتقد است این تجمعها فقط یک رخداد احساسی یا سیاسی نیستند و کمکم به یک «میدان اجتماعی» تبدیل شدهاند.
وی به خبرنگار ایمنا میگوید: وقتی مردم به صورت مداوم در یک فضای جمعی کنار هم قرار میگیرند، آمادگی بیشتری برای پذیرش رفتارهای مشترک پیدا میکنند. در چنین موقعیتی، مفاهیمی مثل صرفهجویی دیگر یک توصیه خشک اداری نیست؛ تبدیل میشود به بخشی از هویت جمعی.
یاوری ادامه میدهد: جامعه ایرانی تجربه تاریخی همبستگی در بحران را دارد. همانطور که در دوران جنگهای تحمیلی اول تا سوم مردم پشت جبهه احساس مسئولیت میکردند، امروز هم بخشی از جامعه میخواهد سهم خودش را در حفظ منابع و تابآوری کشور ایفا کند. اهمیت این حرکتها دقیقاً در همین حس مشارکت است؛ اینکه آدمها فکر میکنند حتی یک اقدام کوچکشان هم مؤثر است.
این استاد جامعهشناس معتقد است این جنس فعالیتها، اگر استمرار داشته باشد، میتواند به تغییر رفتار عمومی منجر شود؛ فرهنگسازی واقعی معمولاً از دل تجربههای جمعی بیرون میآید، نه تنها از تبلیغات رسمی. وقتی مردم در یک فضای عاطفی و اجتماعی مشترک قرار میگیرند، پیامها عمیقتر اثر میگذارد.
شب به ساعات پایانیاش نزدیک میشود اما خیابان هنوز بیدار است. صدای همهمه با رجزهای حماسی درهم میآمیزد. بچهها پرچمهای کوچک را تکان میدهند و نور موبایلها مثل ستاره روی جمعیت شناور است. در میان این شلوغی، همان دختر نوجوان هنوز پلاکاردش را بالا گرفته: «فقط یک لامپ کمتر روشن کن...»