شناسهٔ خبر: 78352039 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

خوانده‌ايد؟ دوباره بخوانيد!

پيمان طالبي

صاحب‌خبر -

سالي كه در آن 30 ‌ساله شدم، سال عجيبي بود كه بدون نيت قلبي، در آن ناگزير به بازنگري در بسياري از مفاهيم زندگي‌ام شدم. خيلي‌ها از قبل گفته بودند كه 30‌ سالگي سن عجيبي است اما تا در آن قرار نگرفتم نفهميدم كه چطور بنيان‌هاي فكري انسان در اين سن مي‌تواند دستخوش تغيير شود. البته، بحث فقط بر يك سن به‌خصوص نيست، سخن بر سر برهه زماني‌اي است كه انسان در گذار از دوران خامي و رسيدن به ميانسالي قرار مي‌گيرد. از جمله مواردي كه در آن دوران نياز به بازنگري در آنها را حس مي‌كردم، «خواندني‌ها»يم بود؛ يعني كتاب‌هايي كه پيش از اين، در دوران دانشگاه و حتي مدرسه خوانده بودم، اما مراجعه به يكي، دو تا از آنها و بازخواني‌شان باعث شد كه نوع نگاهم به آن آثار به‌طور كامل زير و رو شود. اين‌طور كه مثلا رماني از صادق هدايت را سال‌ها پيش خوانده و با آن ارتباط نگرفته بودم. سال‌ها و در جمع‌هاي زيادي وقت حرف رمان مورد نظر مي‌شد، گاه در دل و گاه بر زبان غرغر مي‌كردم كه: «حالا آنقدرها هم چيز خاصي نيست!» و از اين‌جور حرف‌ها كه آدم در دوران جواني زياد مي‌زند. وقتي كه در 30‌سالگي يك‌بار ديگر - شايد به خاطر نوشتن مطلبي يا شايد از سر بيكاري و تفريح - به سراغ رمان موردنظر رفتم و دوباره خواندمش، ديدم كه انگار نوبت قبل، چيزي از نويسنده و اثرش دستگيرم نشده بوده و آن حرف‌هاي صدمن‌يك‌غازي كه سال‌ها درباره اين رمان مي‌زدم، بيشتر ناشي از بچگي بوده تا سواد ادبي!
حالا كه پنج سالي از ورود به 30‌سالگي براي من مي‌گذرد، مي‌بينم كه چقدر نوع نگاه ادبي‌ام و زاويه ديدي كه در برخورد با آثار ادبي داشته‌ام، تغيير كرده. در اين چند سال، چه آثاري را خوانده و دوباره خوانده‌ام و از چه كتاب‌هايي بيزار و به چه كتاب‌هايي علاقه‌مند شده‌ام.
در يك نگاه كلان‌تر بايد گفت آثار مختلف در تاريخ مكتوبات ما، نيازمند «دوباره‌خواني» و «مراجعه‌هاي مكرر»اند. شايد بتوان به «بوف كور» و «همسايه‌ها» و «عزاداران بيل» از زواياي ديگري هم نگاه كرد. اصلا چرا اينقدر معاصر نگاه كنيم؟ شايد بشود از دل «سفرنامه ناصرخسرو»، «تاريخ بيهقي» و «سياست‌نامه» هم چيزهاي تازه‌اي بيرون كشيد. چند وقت پيش در گفت‌وگويي با خانم گلي امامي، مترجم نام‌آشناي معاصر، راجع به همين قضيه حرف مي‌زديم؛ آنجا كه سوژه بحث «نانفيكشن‌نويسي» در ادبيات فارسي بود و ايشان جمله عجيبي گفت: «هركسي دلش ناداستان مي‌خواهد، گلستان سعدي بخواند!» تا امروز نديده‌ام كه نويسنده يا مترجمي، به جاي ارجاع دادن به منابع خارجي در موضوع نانفيكشن، به آثار كلاسيك فارسي مثل گلستان اشاره كند. اين يعني شايد من و نسل من، گلستان و بوستان  و بيهقي و جهانگشاي جويني را درست نخوانده‌ايم.
در همين راستا، يكي از راهكارهايي كه دريچه‌هاي تازه‌اي را به روي‌مان مي‌گشايد و ما را با افق‌هاي تازه‌اي در خلاقيت ادبي و تاثيرپذيري از متون كلاسيك آشنا مي‌كند، «اقتباس ادبي خلاقانه» است. چندوقت پيش ديده بودم كه دوستاني در رسانه‌ها به سريال «هزارويك‌شب» ساخته مصطفي كيايي خرده مي‌گيرند كه كجاي اين اثر «الهام» گرفته از داستان شهرزاد و هزارويك‌شب معروف است. حقيقت اين است كه اتفاقا اين‌طور اقتباس‌هاي خلاقانه كه در آنها روح اثر الهام‌گرفته از يك شاهكار كلاسيك ادبي است، باید بدون ارجاعات مستقيم از اثر مبدا توليد و ساخته شوند. از اين منظر است كه من كار نغمه ثميني، نويسنده اين سريال را بسيار ارج مي‌نهم و به او درود مي‌فرستم كه در سال 2026 مي‌تواند متني خلق كند كه تا حد زيادي در روزگار فعلي سير كند اما از پيچيدگي‌هاي قصه شهرزاد هم بهره برده باشد. در دوره هايپرماركت و كانفيگ و استارتاپ، خيلي شهامت مي‌خواهد كه كماكان از گلستان سعدي و هزار‌ويك‌شبِ عبداللطيف طسوجي دم بزني و در عين حال مخاطب هم داشته باشي. و در اين ميان شايد «خلاقيت» حلقه مفقوده بسياري از به اصطلاح «اقتباس»هاي سال‌هاي اخير در سينما، تئاتر، ادبيات و هنرهاي ديگر باشد.