به گزارش ایرنا، عید قربان، روزگار بریدن از خویشتن و پیوستن به خداست، روزی که بنده، سنگینترین دلبستگیهایش را بر ترازوی صدق مینهد و سبکبار، به سوی قله تسلیم پرواز میکند. اما این ضیافت باشکوه و این کوچ ملکوتی از خاک به افلاک، وقتی در جغرافیای سحرانگیز اصفهان رخ میدهد، رنگ و بویی دگر به خود میگیرد.
اصفهان، شهر گنبدهای فیروزهای و کاشیهای بهشتنشان، خود روایتی ممتد از ایثار و هنر است. در این روز شریف، شمیم معنویت عید با عطر خاک دیار نصف جهان و بوی اسپندِ پیچیده در دالانهای قدیمی بازار در هم میآمیزد و تابلویی بیبدیل از بندگی و اصالت را خلق میکند. گویی در این صبح سپید، هر منارهی شهر، دستِ نیازی است که به سوی آسمان دراز شده تا سهم خود را از رحمت بیکران الهی طلب کند.

طلوع بندگی در پناه گنبدهای فیروزهای
سپیدهدم عید قربان در اصفهان، با آواز خروسها و طنین روحبخش اذان آغاز میشود که از بلندای مأذنههای کهنسال به گوش میرسد. خورشید، آهسته و باوقار، چادر زرین خود را بر سر میدان نقشجهان میکشد و کاشیهای مسجد امام را به رقص نور فرامیخواند.
مردم این دیار، جامههای نو و سپید خود را به تن میکنند و با دلهایی مصفا و گامهایی استوار به سوی مصلی روانه میشوند. در نگاه بلندمرتبهی عالیقاپو، صفهای فشرده نمازگزاران مانند دریایی از مرواریدهای درخشان جلوه میکند که در موجی از خضوع و خشوع، به رکوع و سجود میروند. تکبیرهای اللهاکبر که در فضای مصلی اصفهان طنینانداز میشود، یادآور همان ندایی است که ابراهیم خلیل در وادی منا سر داد. در این لحظات مقدس، گویی تمام خشتها و کاشیهای هفترنگ شهر نیز با انسانها همنوا شده و به تسبیح پروردگار مشغولند.

از مسلخ اسماعیل تا پهنه باصفای زایندهرود
ریشههای این عید بزرگ در اصفهان، با تار و پود فرهنگ و سنتهای کهن گره خورده است. قربانی کردن، که نماد ذبح نفس اماره و گذشتن از مادیات است، در محلههای قدیمی این شهر با تکریم و احترامی خاص انجام میشود.
همسایگان دور هم جمع میشوند و با ذکر صلوات و ادعیه، این سنت ابراهیمی را به جا میآورند. اما روح حقیقی این اقدام در اصفهان، تجلی دستگیری از مستمندان و تقسیم شادی است. گوشتهای قربانی با دقت و محبتی وصفناپذیر بستهبندی شده و به درِ خانههایی میرسد که شاید چشمانتظار این برکت بودهاند.
این زنجیره مهربانی، از محلهی جلفا گرفته تا کوچهپسکوچههای شهشهان و بیدآباد، سایهگستر میشود. زایندهرود، حتی در روزهای بیآبیاش، شاهدی بر این جریان خروشانِ عاطفه و بخشندگی است؛ چرا که کرامت مردم اصفهان مانند رودخانهای همیشگی در رگهای این شهر جریان دارد.
غروب منارهها و تجدید عهد در چهلستون
با فروکش کردن التهاب ظهر و فرا رسیدن عصر عید، آرامشی شکوهمند بر فضای اصفهان حاکم میشود. خانوادهها به سوی بوستانهای حاشیه رودخانه و عمارتهای تاریخی مانند خانه هنرمندان و هشتبهشت روانه میشوند تا ساعات پایانی این روز فرخنده را در کنار یکدیگر سپری کنند.
انعکاس ستونهای باوقار چهلستون در استخر بزرگ مقابلش، یادآور این حقیقت است که هر عمل نیکی در این جهان، بازتابی ابدی در ملکوت خواهد داشت. در این محافل صمیمی، بزرگترهای فامیل از قصه ابراهیم و اسماعیل میگویند و آن را به درسهای زندگی، صبوری و گذشت پیوند میزنند.
نوجوانان اگر گوشی ها و فضای مجازی که این روزها کم رونقتر از گذشته شده، مجال دهد با اشتیاق به این پندها گوش فرا میدهند و یاد میگیرند که اصفهانی بودن، هم دوشادوش هنر زیستن، به معنای ابراهیمی بودن و پایبندی به آرمانهای والای انسانی است.

تجلی هنر و معنویت در کالبد یک شهر
امشب عید قربان در اصفهان به پایان میرسد، اما عطر ماندگار آن در هوای شهر باقی میماند. این روز به ما یادآوری میکند که هنر واقعی مردم اصفهان، تنها در ساختمان های کهن، تار و پود قالیها، قلمزنی روی مس و مینیاتورهای ظریف خلاصه نمیشود، بلکه عالیترین هنر آنان، درآمیختن زندگی روزمره با معنویت و مذهب است.
اصفهان با پلهای تاریخیاش، پیوندی میان دیروز و امروز برقرار میسازد و در روز عید قربان، این پل، مسیری میشود برای عبور از خودخواهی به سوی همنوایی. این شهر با تمام جلال و جمالش، در برابر عظمت این عید سر تعظیم فرود میآورد و یک بار دیگر ثابت میکند که نصف جهان، خلاصه عظمت جهانی است که بر پایهی عشق، ایثار و بندگی بنا شده است. زائرانی که در این روز از اصفهان توشهی معنوی برمیدارند، هرگز شکوه تکبیرهای روان در هوای بهاری این دیار را از یاد نخواهند برد.