شناسهٔ خبر: 78315077 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

ريسك‌پذيري در پيش‌نويس توافق ايران و امريكا

علي ودايع

صاحب‌خبر -

مدل تخاصم تهران و واشنگتن به غيرقابل پيش‌بيني‌ترين تحول در روابط بين‌الملل تبديل شده است. چرخه رفت و برگشت بين جنگ و صلح فرآيندي پيچيده است كه از متغيرهاي آشكار و پنهان تاثير مي‌پذيرد. در اين ميان، رويكرد «مرد ديوانه» با بي‌سابقه‌ترين سطح «آنتروپي رفتاري» امريكا به ‌شدت نوسانات سياست خارجي امريكا را تشديد مي‌كند.  با هزار اما و اگر با ميانجيگري اسلام‌آباد و همراهي كشورهاي خاورميانه، پيش‌نويس يك توافق روي ميز تهران و واشنگتن قرار گرفته است؛ اگرچه خط پايان به وضوح قابل مشاهده است؛ هنوز آن طرف مشخص نيست كه جنگ در انتظار است يا صلح اما هر چه هست، زمان با سرعتي باور نكردني به پيش مي‌رود. هنوز هيچ‌كس جزييات دقيق پيش‌نويس توافق را نمي‌داند اما دعوا در چند جبهه متعارض درباره آن بالا گرفته است. ترامپ مدام مي‌گويد كه برنده شده است اما سوال درباره نتايج جنگ عليه ايران ذهن واشنگتن را به ‌شدت مشغول كرده است. مشخصا مي‌توان گفت كه ترامپ هنگام آغاز جنگ نمي‌دانست چه مي‌كند، چه مي‌خواهد و درنهايت چگونه مي‌خواهد از جنگ خارج شود اما الان همه طرف‌ها درگير يك وضعيت ماتريسي از تاثير متقابل با ضريب بالاي ريسك هستند.

چند نكته پيچيده

شوراي آتلانتيك در تحليل نتيجه تقابل مي‌نويسد كه اولين نكته شگفت‌انگيز در مورد شكست قريب‌الوقوع رييس‌جمهوري امريكا در جنگ ايران اين است كه او مدعي پيروزي در جنگ 12 روزه شده بود. اينكه او دوباره جنگ را از سرگرفت عملا حرف‌هاي ترامپ را به چالش كشيد و جالب‌تر استمرار اين چرخه «اهداف دست نيافتني» است. ترامپ خيلي وقت پيش هم مي‌توانست ادعا كند به موفقيت رسيده اما عملا تهران بازي را تغيير داد. دومين نكته شگفت‌انگيز اين است كه ترامپ نتوانست از گسل‌هاي اجتماعي در ايران بهره‌برداري كند و در اين مسير هم نتوانست اقدام جدي انجام دهد. سومين نكته شگفت‌انگيز به ذهن مشوش واشنگتن باز مي‌گردد. ترامپ هرگز نفهميده است كه چرا به جنگ عليه ايران بازگشته است. او دقيقا فكر مي‌كرد به چه چيزي دست خواهد يافت؟ او مدام مي‌گفت كه مي‌خواهد مطمئن شود كه ايران هرگز سلاح هسته‌اي توليد نمي‌كند. او همچنين اصرار داشت كه در ماه آگوست عملا مانع از انجام اين كار توسط ايران شده است. به نظر مي‌رسيد كه او واقعا به اين ادعا اعتقاد دارد. اگر چنين است، چرا جنگ را از سر گرفت؟ با اين حال، اگر آن سخنان اشتباه بود، پس چرا دوباره به سايت‌هاي هسته‌اي حمله نكرد؟ چرا به اين جنگ بزرگ‌تر نياز بود؟ چالش بنيادين حاكميت امريكا با جنگ عليه ايران اين است كه تهاجم 28 فوريه تنها به دلايل شخصي و نه استراتژيك آغاز شده است و واشنگتن به همان دلايل شخصي متحمل هزينه شده است. 

رويه شخصي ترامپ

فارغ از همه نقدهايي كه مطرح مي‌شود، شوراي آتلانتيك صراحتا مي‌نويسد: «ترامپ متكبر است» و عملا فاصله‌گذاري روساي جمهوري امريكا درباره جنگ با ايران را رعايت نكرد. در نگاه واشنگتن، «ترامپ بي‌ملاحظه است»، «ترامپ اهل برنامه‌ريزي نيست.» و «او بدون هيچ پايان مشخصي در ذهن، درگير ماجراجويي‌هاي نااميدانه مي‌شود.» اين وضعيت در ساختار داخلي از رييس‌جمهوري امريكا يك عنصر نامطلوب مي‌سازد كه چارچوب سياست خارجي امريكا را به‌هم ريخته است. نكته بنيادين اينجاست كه مرد ديوانه از رويه متنفر است. بسياري از دستگاه‌هاي حاكميت ايالات‌متحده براي رويارويي با واقعيت‌هاي ناخوشايند وجود دارند اما ترامپ تعمدا آنها را ناديده مي‌گيرد يا سركوب مي‌كند. از رفتار‌شناسي مردديوانه مي‌توان استنباط كرد كه «ترامپ وحشت‌زده است» اما در پس رجزخواني و لاف‌زني اين مساله را پنهان كرده است. ترامپ از اواسط ماه مارس سيگنال‌هايي ارسال كرده است كه مي‌گويد مي‌خواهد جنگ ايران را تقريبا به هر قيمتي پايان دهد. ايراني‌ها اين سيگنال‌ها را به وضوح دريافت و كدگشايي كرده‌اند كه ترامپ زمان ندارد. در رويارويي با حملات گسترده امريكا، ايراني‌ها روي تاب‌آوري بالاي خود حساب باز كردند و نتيجه آن را هم گرفتند. طرف امريكايي گمان نمي‌كرد  كه ايراني‌ها تا اين حد سرسخت باشند يا حتي آماده رويارويي نهايي شوند. 

ريسك‌پذيري در اين فرآيند 

يك سوال بزرگ مطرح است كه آيا واقعا «ترامپ ساده‌لوح است؟» رييس‌جمهوري امريكا كه دنبال «تسليم بي‌قيد و شرط» ايران بود؛ هرچند نيم‌بند، به يك پيش‌نويس توافق با تهران بسنده كرده است. البته امكان از‌سرگيري جنگ هنوز هم به شكل جدي مطرح است اما مرد ديوانه مي‌خواهد به هر قيمتي در خروج در جنگ با ايران را پيدا كند.  در چارچوب نظري مرد ديوانه سوار بر ديپلماسي قايق توپدار، ترامپ آنچنان مرز بلوف و واقعيت را كمرنگ كرده تا تهران را گيج كند اما شايد خود ترامپ هم گيج شده است. او نه مي‌تواند امريكايي‌ها را براي ادامه جنگ قانع كند و نه مي‌تواند براي توافق اقناع ايجاد كند. ترامپ به سادگي نمي‌تواند هيچ يك از اين كارها را انجام دهد و هيچ ايده‌اي ندارد كه چگونه مي‌توان اين كار را انجام داد. شايد اگر به عقب برگرديم؛ ترامپ هرگز به ايران حمله نمي‌كرد.

خوانش شوراي آتلانتيك از فرجام اين تقابل، پرده از يك واقعيت عريان برمي‌دارد كه «جنگ با تحميل شرايط نامطلوب براي ايالات‌متحده نفس‌هاي آخر را مي‌كشد.» حالا نوبت به فعال شدن شگرد سنتي تاجر كاخ‌سفيد رسيده است؛ ترامپ مي‌خواهد يك شكست استراتژيك را در بسته‌بندي «بزرگ‌ترين پيروزي تاريخ» به افكار عمومي امريكا و جهان قالب كند؛ ويتريني فانتزي و پرزرق‌وبرق كه خودش هم مي‌داند در اتمسفر واقع‌گرايانه بين‌الملل، حتي يك خريدار ساده هم ندارد.  بنا به روايت «واشنگتن ويك»، واقعيت تلخ براي ترامپ اين است كه محاسبات اوليه واشنگتن درباره يك جنگ سريع يا تسليم زودهنگام ايران دقيق نبوده است. در عين حال، باوجود آسيب ديدن زيرساخت‌هاي نظامي و دريايي ايران، راهبرد تهران بر پايه «تحمل ضربات و فرسوده كردن صبر سياسي امريكا» استوار است. در قلب همه آنچه كه گفته مي‌شود و گفته نمي‌شود؛ ما شاهد نوعي ريسك‌پذيري در فرآيند ديپلماتيك هستيم. ريسك‌پذيري درقبال اين پيش‌نويس، فراتر از يك متن ديپلماتيك، به معناي ورود به فاز متفاوتي از تقابل است. پارادوكس حاكم بر اين فرآيند آن است كه هيچ‌يك از دو طرف به امضاي طرف مقابل اعتماد ندارند، اما هر دو براي خريد زمان به اين قمار تن داده‌اند. واشنگتن ريسك توافق با ايراني سرسخت را مي‌پذيرد تا از «ساعت صفر» در شاهرگ انرژي جهاني بگريزد و ترامپ بتواند شكست خود را در قالب يك پيروزي فانتزي به افكار عمومي بفروشد و تهران اين ريسك را مديريت مي‌كند تا قواعد جديد قدرت را كه در ميدان جغرافيا ثبت كرده، در سند ديپلماتيك نيز تثبيت كند. اين يك توافق از روي حسن‌نيت نيست، بلكه موازنه ترس ميان دو بازيگري است كه دست يكديگر را روي ماشه خوانده‌اند.

قمار روي ريسك

ريسك‌پذيري درقبال پيش‌نويس اسلام‌آباد، دو بازيگر را در برابر سه سناريوي كاملاً متعارض اما ممكن قرار داده است. در فرآيند پيش‌رو اگرچه در ظاهر چانه‌زني‌ها در تاريكخانه ديپلماسي تعيين‌كننده است اما «موازنه وحشت» در «بستر اضطرار زماني» تعيين‌كننده است. نكته اينجاست كه نه مي‌توان خوش‌بين مطلق بود نه بدبين مطلق اما امكان وقوع معجزه همچنان دور از ذهن است. در اين چارچوب سناريوهاي زير محتمل است.  الف- امكان «تنفس تاكتيكي» مورد توجه بنياد كارنگي قرار گرفته است. مبتني بر اين سناريو ممكن است، پيش‌نويس فعلي تنها يك «مسكن موقت» براي مهار آنتروپي رفتاري ترامپ تا نوامبر ۲۰۲۶ باشد. در اين فرآيند احتمالي، منطق ريسك‌پذيري مشخص ترامپ اين است كه از يك‌طرف لاف پيروزي بزرگ را مطرح مي‌كند اما در عين حال با يك توافق نيم بند به دنبال كنترل تنش بازارهاي مالي و استرس حوزه انرژي است. رسانه‌هاي متمايل به دكترين دموكرات‌ها مانند نيويورك‌تايمز و پوليتيكو فاش كرده‌اند كه هراس اصلي ترامپ، سايه سنگين انتخابات نوامبر ۲۰۲۶ و كابوس «اردك لنگ» شدن در صورت از دست رفتن اكثريت كنگره است؛ هراسي كه او را مجبور به پذيرش ريسك اين عقب‌نشيني آبرومندانه كرده است. به شكل همزمان، تهران نيز با علم به بي‌پايه بودن تعهدات مرد ديوانه، با پذيرش ريسك پيش‌نويس توافق به دنبال تثبيت وضعيت «نه جنگ، نه توافق فوري است.» بايد دقت داشت كه اين سناريو، صلح نيست؛ يك «وقت استراحت» ميان دو راند از يك بوكس سنگين‌وزن است. ب- امكان «انفجار از درون» مورد توجه انديشكده «رند» قرار گرفته است. مبتني بر اين سناريو، مرز ميان لاف و واقعيت در دكترين مرد ديوانه چنان باريك است كه هر لحظه امكان دارد ترامپ زير ميز بازي بزند. در اين چارچوب، اصرار واشنگتن بر گنجاندن بندهاي موشكي يا منطقه‌اي يا پاتك‌هاي حقوقي تهران در شاهرگ انرژي (مانند تعرفه عبور در هرمز) مي‌تواند پيش‌نويس را به يك كاغذ پاره تبديل كند. همان‌طور كه وال‌استريت ژورنال در تحليل رفتاري بازار هشدار داده، هرگونه جرقه در اين شاهرگ، ريسك يك شوك تورمي بي‌سابقه در بهاي انرژي و اختلال در كابل‌هاي ارتباطي زيردريايي را به همراه دارد كه امريكا توان هضم آن را ندارد. در اين حالت، ريسك‌پذيري ديپلماتيك شكست مي‌خورد و دوطرف بدون هيچ ضربه‌گيري، به سمت «ساعت صفر» و تقابل همه‌جانبه نظامي هدايت مي‌شوند؛ جايي كه ترامپ ناچار است جنگي را ادامه دهد كه خودش هم راه خروج از آن را بلد نيست. نكته اينجاست كه ازسرگيري نبرد ممكن است خاورميانه را به زمين سوخته تبديل كند يا طرفين به سمت بازدارندگي نهايي شيفت كنند.  ج-امكان «توافق سخت» به‌شدت مورد توجه شوراي آتلانتيك قرار گرفته است. مبتني بر اين سناريوي خوش‌بينانه، دوطرف به نقطه «بن‌بست متقابل پرهزينه» رسيده‌اند؛ جايي كه هزينه ادامه جنگ براي هر دو، گزاف‌تر از پذيرش ريسك‌هاي توافق است. مبتني برنگاه شوراي آتلانتيك، ترامپ مي‌داند كه با سرسختي ايراني‌ها، استراتژي تسليم زودهنگام شكست خورده است؛ تهران نيز مي‌داند فرسوده كردن صبر سياسي امريكا هزينه‌هاي ساختاري دارد. در اين سناريو، پيش‌نويس با تمام نواقصش به يك توافق اجرايي تبديل مي‌شود. نه به خاطر اينكه دوطرف به هم اعتماد دارند، بلكه به اين دليل كه دست‌هاي هر دو روي ماشه قفل شده و صخره واقعيت، آنها را به همزيستي اجباري در سايه موازنه وحشت وا داشته است. در قلب نگاه شوراي آتلانتيك اين فهم وجود دارد كه درنهايت به لحاظ استراتژيك تهران برنده است، زيرا نه تنها متحمل شكست نشد كه توانست سلاح ژئوپليتيكي تنگه هرمز را هم خشاب‌گذاري كند. 

در تحليل نهايي، چه با يك تنفس تاكتيكي روبه‌رو باشيم و چه با يك موازنه اضطراري، واقعيت تلخ براي كاخ سفيد اين است كه تهران با «تحمل ضربات»، فرمول رياضي بازي تاجر را به‌هم زد. ترامپ اكنون بر سر دوراهي تاريخ ايستاده است: او يا بايد ريسك امضاي توافقي را بپذيرد كه الگوريتم بلوف‌هايش را لو مي‌دهد يا ريسك جنگي را به جان بخشد كه وال‌استريت را به زانو درخواهد آورد .صخره ايراني ثابت كرد كه در دنياي رئاليسم، صلح نه با التماس، بلكه با تحميل هزينه عدم‌توافق به هژمون به دست مي‌آيد.

كارشناس روابط بين‌الملل